پیام کوتاه جنبش آزادیخواه و اپوزیسیون ونزوئلا برای ما مخالفین رژیم در ایران

Share Button

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع از آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

روزنامه نیویورک تایمز، در خلاصه گزارشهای خبری بامدادی امروز خود خبری از ونزوئلا دارد که فهم معنای آن برای اپوزیسیون ضد رژیم ایران اهمیت فوق العاده دارد اگر درست درک شود.

«نیویورک تایمز* می نویسد؛ رهبر اپوزیسیون(ونزوئلا) خوان گایدو که  بعلت تضعیف شدن نتوانست برای کشور بحران زده خود یک گشایش سریع فراهم سازد مجبور گردید  تن به مذاکره با رئیس جمهور مادورو بدهد. هر دو طرف، نمایندگان خود را به نروژ فرستادند تا با هم به گفتگو بنشینند.»

اینقدر که وضعیت مملکت بحران زده ما از بسیاری جهات به ونزوئلای کنونی شباهت دارد شبیه کشور دیگری نیست. اگر تفاوتی بین ساختار دیکتاتوری رژیم مادورو و دیکتاتوری باند خامنه ای وجود دارد در ماهیت ساختار آنها نیست بلکه در میزان سختی و نرمی آنهاست.

در رژیم ایران به راحتی آدمها اعدام، سربه نیست، شکنجه و… ، میشوند که رژیم مادورو برای اِعمال این حد از خشونت دستش باز نیست.دیکتاتوری مادورو پوشش ایدئولوژیک سیاسی دارد که باند فاسد مادورو به نام آن ایدئولوژی(سوسیالیسم)، بر مردم فرمان میراند و در ایران باند خامنه همین کار را، بسیار خشونت بارتر تحت پوشش ایدئولوژی دینی انجام میدهد. ونزوئلا از فساد و سوء مدیریت رنج می برد و ایران ما با شدت بیشتری نیز چنین است.

در ونزوئلا ارتش وجود دارد و به موازات آن شبه نظامیانی شبیه بسیج و سپاه که نقش گارد ویژه حفظ رژیم را دارند. و در مملکت ماهم ارتش از یک سو و سپاه و بسیج از سوی دیگر وجود دارند.

در انتخابات گذشته پارلمانی ونزوئلا، برخلاف انتظار رژیم، اپوزیسیون رژیم با دعوت مردم به شرکت در انتخابات پارلمانی رژیم را غافلگیر کرد که نتیجه آن پارلمانی شد، ضد دیکتاتوری مادورو. در نتیجه از دل آن انتخابات، خوان گایدو به عنوان رهبر اپوزیسیون متحد شده  بیرون آمد که به تفرقه اپوزیسیون پایان داد.

و در انتخابات ۸۸ ایران، مشارکت بالای مردم در اثر دعوت موسوی و کروبی به شرکت، رژیم را غافلگیرشد و نتیجه آن غافلگیری، کسب آرای شکننده موسوی به عنوان نفر اول و کروبی نفر دوم بود  که رژیم را وادار ساخت به یک کودتای انتخاباتی، فراتر از تقلب دست زده آرای ساختگی اعلام کند.

ولی مهم است بدانیم، اگر خامنه ای حتی به کودتای انتخاباتی هم دست نمیزد، تازه مملکت ما به سرنوشت سیاسی امروز ونزوئلا و به بن بست سیاسی امروز آن میرسید که قدرت سرکوب و ماشین دولتی و منابع مادی کشور کاملاْ در اختیار دیکتاتوری می باشند و آرای(غیر جنگی و غیر رزمی) مردم به در اختیار اپوزیسیون. رژیم مادورو حمایت مردم را ندارد و خوان گایدو حمایت نظامیان، دستگاه قضایی و دیوانی را؟ البته محتمل ترین خروجی سرکوب خونین جنبش مدنی و سیاسی مدافع موسوی و کروبی میشد. زیرا تصور اینکه خامنه ای در آن صورت از موسوی تمکین میکرد فقط یک توهم می باشد.

اولین پاسخ این چرا؟ را با تکیه بر فرازی از آموزه های سون تسو میتوان داد. او میگوید،«ژنرالی که نتواند متحدین حریف خود را از اطراف او به پراکند، نتواند در صفوف نیروهای او اختلاف ایجاد کند و؛ در این سو، نتواند بر متحدین خود بیفزاید و صفوف نیروهای خود را منسجم و متحد سازد، نمیتواند بر حریف خود پیروز شود.»

آنچه مسلم است؛ از این عقب نشینی خوان گایدو و از تن دادن او به مذاکره با حریفی که مشروعیت ریاست جمهوری او را نفی کرده بود، می توان نتیجه گرفت که اپوزیسیون ونزوئلا نتوانسته است در صفوف رژیم تفرقه اساسی ایجاد کند و صفوف خود را بیشتر متحد سازد. شاید بتوان یک دلیل عدم موفقیت خوان گایدو را این دانست که  او و اپوزیسیون ضد مادورو، بجای هدف گیری«لقمه به لقمه ـ بخش به بخشِ» رژیم، کلیت رژیم را نشانه رفته است در حالی که ما به ازای آن هدف را در طرف خود نتوانسته گرد آوری کند. برای این نتوانستن دلایل زیادی می توان برشمرد که جایشان اینجا نیست.

دومین پاسخ به این چرا؟

پاسخ ساده این است که به عنوان یک اصل، پارامترهای تاثیرگذار روی موازنه نیرو، در جبهه جنگ سیاسی و رقابتهای انتخاباتی در ممالک مختلف دنیا، به ویژه در ممالک جهان سوم، فراتر چارچوب سیاسی جغرافیائی ملی آنها میرود و تحت تاثیر بلوک بندیهای قدرت در جهان قرار میگیرند. رژیمهای وابسته و تحت حمایت «جبهه جهانی ارتجاع» بی پروا از دول حامی خود کمک می گیرند در حالی که با شانتاژ و اتهام زنی؛ رقیبان آزادیخواه  خود را با اتهاماتی مانند سرسپردگی به بیگانه، اجنبی پرستی، خیانت به منافع ملی و… ؛ از ایجاد چنین رابطه یا روابطی محروم میکنند.

بطور نمونه، رژیم اسد به راحتی از روسیه برای بمباران مردم خود کمک میگیرد ولی اگر مثلاْ یک چهره اپوزیسیونی ما با یک مقام آمریکایی دیدار کند، گویی مرتکب یک ناموس فروشی سیاسی شده است. این تابوسازی تا آنجا اپوزیسیون ملی و آزادیخواه ما تحمیل می شود و آن را زمینگیر میکند که بسیاری از چهره ها یا جریانات آن، در تلاش برای منزه گرایی و منزه نمایی خود، در عمل، به تقویت و استحکام این تابوسازی کمک میکنند.

بنابراین در دوران و جهان کنونی، آن نیروهای آزادیخواهی که با در شکستن این تابوی ضد تاریخی و در خدمت استبداد جهانی؛ جسورانه تر، از حامیان بالقوه و بالفعل جهانی خود کمک گرفته و میگیرند، و از این ذخیره استراتژیک سرنوشت ساز عامل بین المللی، به تمام بهره می گیرند؛ مانند ممالک اروپای شرقی علیه شوروی که آخرینشان اوکراین بود، شانس موفقیت دارند.

البته نباید به ورطه این تصور هم افتاد که:« بمب افکنهای آمریکا و ارتش آن کشور» می آیند و رژیم را بر می افکنند و قدرت را به ما میدهند. آنهم «ما»یی که در درون خود(ضد ما) یعنی هزار پاره هستیم.   

رژیم مادورو مانند رژیم ایران، از حمایت «جبهه جهانی ارتجاع و استبداد»(این نه یک واژه ادبیاتی بلکه یک واقعیت زمخت است) برخوردار میباشد.

«جبهه ارتجاع جهانی»، در دفاع از هرخشونت و جنایتی از طرف رژیم های وابسته به خود، محدودیتی برای خویش قائل نیست. از نسل کُشی عمر البشیر در سودان، بشار اسد در سوریه؛ از موشک پراکنی و صدور تروریسم رژیم خامنه ای در ایران و رژیم کره شمالی دفاع میکند و این دفاع  آزادی کُشی و فساد را در کادر حقوق دولتها و خدشه ناپذیری حق حاکمیت ملی (sovereignty) در جهان میگنجاند.

در برابر این «جبهه ارتجاع جهانی» دموکراسیهای غربی هستند که زیر نظارت سخت رسانه های آزاد و احزاب پارلمانی و پارلمانهای خویش قرار دارند و مجبورند «آسا بیا آسا برو! تا گربه شاخت نزنه» در چارچوب منگنه های حقوق بین المللی و موازین مدنی رفتار کنند و کمکهای آنها هم به جنبش های دموکراسی خواهانه، از سوی شبکه مهیب تبلیغاتی مدافعین ارتجاع و استبداد، که دین، سنت و اوهام سیاسی «دایی جان ناپلئونی» را به خدمت گرفته اند مطامع امپریالیستی معرفی می شوند.

بنابراین پشتیبانی این جبهه ارتجاع بین المللی قدرت میدان عمل بسیار باز تری برای کمک به وابستگان خود دارد تا آن دولتهایی که به زبان موازین دموکراتیک و مدنی سخن میگویند.

جبهه جهانی ارتجاع،  ترکیبی از همه دیکتاتوریهای غیر توسعه گرای دنیا و علاوه بر آنها دیکتاتوری (بازاری منش و بازاری مسلک)چین سوسیالیستی است و در مرکز این جبهه روسیه ایستاده است.

*

Venezuela: Weakened and unable to bring the country’s political crisis to a quick resolution, the opposition leader Juan Guaidó has been forced to consider negotiations with President Nicolás Maduro. Both sides have sent representatives to Norway for talks.

No Comments