به راه یک اشتباه بزرگ تاریخی دیگر! پرتگاه بزرگ بر سر راهست!

Share Button

تلخی قضیه در اینجاست که شوق زدگی این بخش از مخالفین رژیم از وقوع حمله نظامی آمریکا، به فرصت طلبان نانِ به روز خوری از قماش حجة الاسلامِ  مکلای لندن نشین، سید عطاءالله مهاجرانی، بهانه می دهد تا همه اپوزیسیون ضد رژیم را طرفدار حمله نظامی آمریکا معرفی کند.

هدف از این یادداشت، نشان دادن ضرورت شناخت میدان مبارزه، ترکیب و آرایش نیروی های آن برای هر نیروی سیاسی می باشد که داعیه مبارزه با رژیم را دارد.

سون تسوُ ژنرال و استراتژ نامدار چین باستان میگوید: آن ژنرالی که ارزیابی درستی، هم از نیروهای خودش و هم از نیروهای حریفش دارد پیروز میشود. آن ژنرالی که فقط، از نیروهای خود یا نیروهای حریفش ارزیابی درست دارد، شانس پیروزی و شکستش ۵۰ به ۵۰ می باشد و آن ژنرالی که نه ارزیابی درستی از نیروهای خود و نه از نیروهای حریفش داردُ هلاکتش قطعی است.

اگر مخالفین رژیم از طیف های مختلف، همین حکم ساده ژنرال چینی را چراغ راه خود می کردند، اوضاع سیاسی مملکت ما این نبود که امروز میباشد.

به اندازه عمر ۴۰ ساله نظام حاکم، میدان مشترک مبارزه رژیم و حریفان گوناگونش را از نزدیک رصد کرده ام. نتیجه این رصد پس از ۴۰ سال تجربه این است که دریافته ام: رژیم بیش از همه حریفانش، یعنی همه ما مخالفین آن،  با میدان مبارزه ای که در آن قرار دارد آشناتر بوده است تا حریفان خود. و اگر ارزیابی اش از خود و حریفانش کاملاْ هم دقیق نبوده در هر حال بطورکُلی درست بوده است و نتیجه آن هم این بوده که توانسته است طی این ۴۰ سال، گام به گام حریفانش را از میدان خارج کرده، آنها را پراکنده ساخته، مشغول به درگیری داخلی بین خودشان کِرده  و به خرده کاری سیاسی سرگرم کرده است.

این موفقیت رژیم، در شرایطی رخ داده است که او با گذشت هر روز از عمرش، بیش از پیش چهره مردم ستیز و ناکارآمد خود را عریان تر به مردم نشان داده است. و این خود عمق ناتوانی اپوزیسیون رژیم را بیشتر نمایان میسازد زیرا معنای آن اینست که اپوزیسیون حتی در مسیر جریان آب هم نتوانسته شنا کند و عقب رفته است.

اگر حکم یا گزاره فوق مبنای آسیب شناسی موفقیت رژیم و ناکامی مخالفین آن قرار گیرد، نتیجه منطقی این است که مخالفین رژیم باید در رویکرد سیاسی، در استراتژی راهبُردی و در تعاملات بین اپوزیسیونی خویش تجدید نظر اساسی کنند. لازم است تلاش کنیم دریابیم راه خروج و برون رفت از این مخمصه و بن بست کجا است؟ اپوزیسیونی که برای بازبینی جدَی کارنامه منفی ۴۰ ساله خود تا این حد آمادگی نداشته باشد، در حقیقت نه اپوزیسیون، بلکه ذخیره رژیم در میدان مبارزه است با چهره ای غلط انداز و گمراه کننده که در میدان تعین شده از سوی رژیم و در خدمت اهداف آن بازی کرده و می کند.

برای توضیح بیشتر و اثبات درستی حکم فوق بهترین دلیل بازبینی نقادانه انقلاب اسلامی ۵۷ است.

برای یک لحظه فکر کنیم که نیروهایی که علیه رژیم شاه مبارزه می کردندُ درک درستی از میدان مبارزه و آرایش نیروهای آن میدان می داشتند.  برای یک لحظه فکر کنیم این نیروهای ضد شاه، حداقل درک درستی از فقط دو واژه«سلب» و«ایجاب یا اثبات» در مبارزه ای با آن دامنه می داشتند.

در صورت درک دقیق از همین دو واژه به ظاهر فهمیده شده و بدیهی (که عملاْ نافهمیده شده بود و هست!) در آن دوران، منطقا می بایستی مخالفین رژیم را؛ از چریک فدایی خلق، مجاهد خلق، ملی مذهبی، گرفته تا جبهه ملی و کمونیست های روسوفیل، چینوفیل را در برابر این پرسش اساسی قرارمیداد که: ـ اوکی! گیریم ما رژیم را براندازیم. کی؟ چطور؟ با چه دکترین سیاسی و مدیریتی جای رژیم را خواهد گرفت؟ یا کدام یک از ما شانس قطعی داریم تا جای رژیم شاه را بگیریم؟

اگر به این پرسش، نه از موضع هپروتی«خود آلترناتیو بینی» بلکه با نگاهی واقع بینانه نگریسته میشد، درک این نکته اساسی و سرنوشت ساز دشوار نمی گشت که: ـ آلترناتیو رژیم شاه، نه در بین این نیروهای کوچک و به لحاظ حضور میدانی و پشتوانه مردمی بسیار کوچک؛  بلکه در خارج از دایره تنگ بازی آنها؛ در مساجد، منابر، حسینیه ها، تکایاُ بازار سنتی و چاله میدانها قرار دارد که سرکردگی همه آنها به دست آخوندهایی میباشد که آنها هم با رژیم مخالفند ولی بطور بنیادی از مواضعی دیگری غیر از مواضع چپها و چپ های مذهبی و دموکراسی طلبان لیبرال.

اگر آن نیروهای برشمرده پیش قدری واقع بینانه به قد و قواره و بّر و بازوی سیاسی خود می نگریستند، حاصل آن قطعاْ یکی از دو نتیجه گیری زیر میشد: ـ یا آنها  متوجه ضرورت ایجاد یک ائتلاف وسیع ضد شاه در بین خود میشدند که بطور حتم نتیجه آن متحد شدنشان، حول محوری ترین مسئله ای که آنها همگی (حداقل در حرف و تئوری)، برای آن مبارزه میکردند(دموکراسی) و روی آن با هم همپوشی استراتژیک داشتند، می شد یا ـ اگر نمیتوانستند به چنین ائتلاف یا اتحادی برسند، میدان مبارزه با رژیم شاه را ترک کرده و آن را کاملاْ به روسوفیل های توده ای اکثریتی و چینو فیل های رنجبری طوفانی وا میگذاشتند تا آنها در کنار آخوندها قرار بگیرند. و در صورت رسیدن مبارزه به چنین فازی، احتمال عقب نشینی شاه، همچنانکه با واگذاری پست نخست وزیری به بختیار خود را نشان داد، یک احتمال قوی و واقعی بود که در چنین حالتی عملاْ آرایش صحنه مبارزه  بنیاداْ تغییر میافت: در یکسو خمینیستها و کمونیستها قرار میگرفتند و در طرف مقابل آنها: ـ مشروطه خواهان لیبرال دموکرات و طرفداران نظام سلطنتی و طیف وسیع دموکراسی خواهان.

در چنین حالتی احتمال سقوط رژیم شاه بسیار کم می شد ولی حتی اگر هم ائتلاف خمینیستی/کمونیستی موفق به سرنگونی رژیم شاه می شد، بسیاری از آن نیروهای ریزش کرده از مبارزه علیه رژیم شاه در برابر آن یک جبهه نیرومند سکولار دموکراتیک در همان ماههای پیش از انقلاب  شکل می گرفت که از همان آغاز می توانست رژیم خمینی را در موضع دفاعی قرار داده و مردمی را که روز به روز بیدار تر می شدند را؛ سازمان یافته، با مطالبات مشخص در مقابل آن قرار دهند و حداقل مانع سلطه پلیسی رژیم بر همه ارکان جامعه شوند.

توجه! ـ مبادا این مقدمات با شبیه سازی رژیم شاه با خمینیست ها و رژیم خامنه ایی به این نتیجه گیری واژگونه بیانجامد که؛ پس در این رژیم هم، چنین فرصت تاریخی وجود دارد! ابداْ نه! زیرا این قیاس مع الفارق  است. رژیم شاه به عنوان یک رژیم ملی و توسعه گرا با ایدئولوژی ناسیونالیستی در نقطه مقابل این حکومت فرقه گرای دین ابزار قرار داشت. فرقه خمینی در عمل اسلام را با قرائتی میخواست که آنان را به قدرت رسانده و قدرت را در چنگ او و فرقه اش به هر قیمتی حفظ کند.

بر اساس پیش گفته های فوق، اگر امروز از همه نیروهایی که خود را منتقد، مخالف یا برانداز همین رژیم میدانند، درخواست شود تا با یک ارزیابی واقعی، عاری از خودبزرگ بینی و خود محوریت، بگویند: جای «سلب و اثبات»: ـ در مبارزه عمومی ضد رژیم کجاست و مصادیق واقعی آن را نشان دهند، و بگویند در چشم انداز مبارزه، کدامیک از مدعیان رژیم شانس تبدیل شدن به آلترناتیو رژیم فعلی را دارند، تجربه این ۴۰ سال به نویسنده این سطور میگوید بعید است که طرح این پرسش به یک پاسخ قانع کننده و مستدل منجر گردد.

این امری پنهان نیست که در بین مخالفین رژیم، برخی از آنهاِ به شمول مجاهدین، سلطنت طلبان نوستالژیک، بخشی از فدرالیستها و تجزیه طلبان با اشتیاق منتظر حمله نظامی آمریکا می باشند وهریک از آنها در چنین حمله ای به گمان خویش، تحقق اهدف خود را می بینند.

ساده ترین پرسش از این نیروها این است که با چه محاسبه ای می توان تصور کرد که حمله نظامی آمریکا ولو حمله زمینی، نتیجه اش آن خواهد شد که شما فکر میکنید؟

تلخی قضیه در اینجاست که شوق زدگی این بخش از مخالفین رژیم از وقوع حمله نظامی آمریکا، به فرصت طلبان نانِ به روز خوری از قماش حجة الاسلامِ  مُکَلایِ لندن نشین، سید عطاءالله مهاجرانی، بهانه می دهد تا همه اپوزیسیون ضد رژیم را طرفدار حمله نظامی آمریکا به «ایران» و نه به «رژیم» معرفی کند.

در پرانتز، به این شارلان سیاسی باید گفت، بخش عمده اپوزیسیون برانداز رژیم، از شادروان داریوش همایون تا شاهزاده رضا پهلوی و بسیاری جریانات سکولار و ناسیونالیست نه در شعار و برای عوام فریبی بلکه به لحاظ  ملاحظات میهنی و محاسبات منطقی، مخالف جدی حمله نظامی آمریکا به میهنمان هستند به این دلیل ساده که چنین حمله ای می تواند چون بومرانگ* به سوی خود نیروهای ضد رژیم برگشت خورده  و به نفع رژیم تمام شود.

بی ربط نیست اگر گفته شود، تعداد طرفداران حمله نظامی آمریکا به میهنمان در بین نیروهای حاکمیت آخوندی به مراتب بیش از تعداد آنها در بین مخالفین رژیم است زیرا آنها فکر میکنند که در صورت چنین حمله ای آنها فرصت جذب و جلب مردم را مانند دروان حمله عراق به میهن ما خواهند یافت.

این بحث ادامه خواهد داشت!

* ‌Bomerang

یک سلاح بومیان استرالیایی است که پس از پرتاب به سمت پرتاب کننده برمی گردد

No Comments