در راه یک اشتباه بزرگ تاریخی دیگر: بخش دوم

Share Button

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

کسی که در یک جنگل انبوه* گم و سرگردان شده است، به صرف اتکاء به چشمان خود و تشخیص حسی نمیتواند راه خویش را بیابد. او ممکن است ساعتها راه برود و دور بزند بدون اینکه راه خارج شدن خویش از آن جنگل را بیابد.

فقط ساده لوحان با تفکرات سیاسی عوامانه دایی جان ناپلئونی می توانند فکر کنند که گشت و گذار در عرصه سیاست و مبارزه سیاسی، به ویژه در ممالکی مانند ایران ما که در آن، میدان سیاست به دلیل دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بسیار غبار آلود و غیر شفاف میباشد از یک جنگل آسان تر است.

در چنان جنگلی فقط یک قطب نمای دقیق میتواند نشان دهد که «جهت» درست کدام سو است و آنهم فقط «جهت» درست و نه جزئیات راه را. زیرا این رهرو یا گم گشته در جنگل است که خود باید با گزینش مناسب از میان  راههای زیگزاگی، کوره راهها و پرتگاهی و … گام به گام چنان پیش رود که در نهایت جهت حرکت او در راستا و منطبق بر جهت عقربه قطب نما باشد.

اگر فرد رهنورد، نتواند از قطب نما استفاده کند یا آن را غیر لازم بداند  یا «هنر» انطباق گامهای خود را با جهت عقربه قطب نما نداشته باشد، محکوم است که آنقدر در آن جنگل پرسه زند تا از پای درآید.

رژیمی که بر میهن ما فرمان میراند، اگر در همه موارد مدیریتی مملکت علیل ذلیل باشد، در سرکوب مخالفین خود علیل نیست. رژیم بر فعالیت مخالفین خود اشراف اطلاعاتی و عملیاتی دارد در حالی که مخالفانش از درون رژیم چندان اطلاعی ندارند یا اطلاعاتشان محدود به آن مواردی است که در رسانه ها انعکاس می یابد.

رژیم طی ۴۰ سال سرکوب مخالفین: بگیر و ببند و زندان و شکنجه کردن صد ها هزار مخالف یا معترض سیاسی، نه تنها بزرگترین گنجینه اطلاعاتی از مخالفین خویش را برای خود گرد آورده است  بلکه با روانشناسی و رفتارشناسی مخالفین خود چه در کُل و چه نسبت به تک تک گروها به خوبی آشناست.

رژیم از ستاد عملیاتی و اُتاق فرماندهی واحدی  با شبکه ارتباطی سازمان یافته برخوردار است که به او قدرت مانور بسیار از جمله مانورهای گمراه کننده می دهد در حالی که مخالفین هزار پارچه رژیم، بدون کمترین هماهنگی عملیاتی و ارتباطی با هم، گله وار از این تله رژیم به تله دیگرش می افتند! البته هم تله های راهبُردی  و هم تله های عملیاتی.

نمونه تله های راهبردی بازیهای انتخاباتی، عمده کردن مسئله حجاب اجباری، آزادی ورود زنان به استادیوم های ورزشی و.. ، می باشند.

نفوذ به درون گروه های مخالف و پاشیدن بذر تفرقه در بین آنها و رخنه به درون حرکتهای خودجوش اعتراضی (کم یا بی تجربه) و رادیکالیزه کردن مصنوعی آنها، شعار سازیهای افراطیِ فراتر از ظرفیت (پراکنده ساز)، ساختن گروههای  اپوزیسیون قلابی در دنیای مجازی که از آنها هم برای توراندازی مخالفین استفاده می کند، هم برای دیس اینفُرماسیون، هم چهره سوزی و هم چهره سازی.

مردم ایران و پیشگامان سیاسی آن در برابر چنین هیولای مُجَهزی قرار دارند که دستگاههای اطلاعاتی آن کوشش می کنند، احساسی از خود بزرگ بینی و نخوت سیاسی را به گروهای  مخالف رژیم القاء کنند. عوامل پنهانی رژیم در بین اپوزیسیون سعی میکنند رقابت حذفی را در بین آنها جایگزین همگرایی و گفتگوهای تعامل آمیز قرار دهند. آنها سعی میکنند به هر سرجوخه سیاسی عنوان ژنرالی بدهند و برعکس اگر بالفعل و یا بلقّوه، ژنرال   یا ژنرال های سیاسی ای هم وجود دارند شخصیت آنان را در افکار عمومی تخریب سازند، همچنان که با شادروان بختیار کردند و با شاهزاده رضا پهلوی میکنند.

بر زمینه چنین شرایط و توازنی از نیرو و قابلیت های اطلاعاتی و عملیاتی است که مخالفین رژیم باید به آسیب شناسی همه جانبه خود و ارزیابی واقع بینانه، نه تقلیل گرانه از نیروها و امکانات رژیم بپردازند و این امری نیست که از عهده پاره گروهها و محافل کوچک سیاسی موجود و اپوزیسیون زمینگیر شده در میدان دنیای سایبری برآید.

نتیجه ساده چنین آسیب شناسی، جز این نخواهد بود که مخالفین رژیم: ـ به ستاد واُتاق فکر، اُتاق عملیات واحد و رهبری سیاسی واحد که از قدرت و اختیار مانور سیاسی لازم برخوردار باشد نیاز دارند. این مخالفین باید این را آویزه گوش خود کنند که:

«دشمن را نتوان حقیرو بیچاره شمرد!». البته رژیم حاکم بر ما، هم حقیر است و هم بیچاره ولی نه در میدان سرکوب و پخش و پلا کردن مخالفین خود!  

با و بر اساس چنین آسیب شناسیِ ضروریست که؛ در درجه اول یک گفتمان راهبردی قابل اجماع  تدوین گردد و نیروهای اجتماعی و سیاسی موافق تحول دموکراتیک مملکت، بطور یکپارچه پشت سر آن قرار گیرند.

بسیار مهم است که رهبری چنین اپوزیسیون مورد اجماعی (در چارچوب خرد جمعی) از اختیار برای**  همه گونه مانور سیاسی که به سود جنبش دموکراتیک ملی باشد برخوردار باشد.

در اشاره به آنچه گروههای اپوزیسیونی می ناممیمُ یک نکته بسیار مهم شایان یادآوری این است که این  اپوزیسیون که در وسیعترین حجم خود در دنیای مجازی وجود دارد، بیشترین انرژی خود را و به مراتب زیادتر از حد لازم، صرف انتقاد و افشای رژیم می کند، رژیمی که چنان بی آبرو گشته و پوست کلفت شده است که گوشش به این افشاگریها و انتقادات بدهکار نیست و جماعتی هم که روزانه این انتقادات تکراری را می بینند، نیاز بیشتری به این انتقادات برای شناختن رژیم ندارند در حالی که همین گروهها کمترین انرژی را صرف مسائل راهبردی و رهیافتی یا «چه باید کرد؟» میکنند. آن پر مایگی روی تکرار مکررات و این غفلت نسبت به “چه باید کردها “را چگونه باید توضیح داد؟

آیا یک دلیل این کوتاهی این نیست که؛ یا این غفلت عمدی است یا طفره روی از پایان دادن به محفل بازی و خرده کاری و عدم   پیوستن به یک جریان بزرگ ملی که لاجرم این کدخداهای سیاسی در آن باید قید ژنرالی را بزنند و به پیاده نظام سیاسی تبدیل شوند توجیه ناپذیر می شود؟

به این دنیای مجازی و اخبار چپ و راست فوری آن بنگریم! ببینیم چقدر بحث مسائل راهبردی و ضرورت برای شکل دادن به یک جبهه وسیع سراسری واحد ملی در آنها منعکس می شود؟   

.

*

توضیح اینکه نویسنده این سطور خود سالها جنگلبان بوده و بارها به این مشکل گرفتار شده است.

**

طبق گزارش «CNN» سفیر و نماینده خوان گایدو رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، در نامه ای به آمریکا و فرمانده جبهه جنوبی ارتش آن کشور، از آمریکا تقاضای کمک کرد. رهبری که  به هوشیاری مردم خود اطمینان دارد چنین مانور جسورانه ای می دهد بدون اینکه از انگ و رنگ و شانتاژ سیاسی بترسد. این در حالی است که بیشتر مخالفین صاحب ادعای رژیم خامنه ای، پس از کمترین اظهار نظر موافقی نسبت به امریکا و دولت ترامپ حتی در آنجا که در صحت چنان نظری تردیدی هم نباشد باید زبان و دهان خود را آب بکشند مبادا به هم سوپی با آمریکا متهم شوند! چرا باید این آمریکا گریزی در دنیا فقط برای ما مردم ایران باشد؟ این جو تابو سازی از کمک گرفتن از آمریکا برای آزادی شدن از سیطره این رژیم فرقه گرای استبدادی از کجا ساخته شده و از کجا تقویت می شود؟    

No Comments