با سر در سراشیب ویران سازی ایران! خطر جدی است!

Share Button

هزینه اشتباه محاسبه رژیم برای میهن ما تاریخی، مهیب و جبران ناپذیر  خواهد بود. در صورت چنین فاجعه ای تنها رژیم و شخص خامنه ای مقصر نیستند بلکه آنهایی هم که از روی فرصت طلبی و نان به نرخ خوری برای او هورا می کشند به همان اندازه مقصرند و علاوه بر آنان، آن جریانهایی که چه به نام اصلاح طلب چه سبز وچه ملی مذهبی و..، در برابر سیاست ماجراجویانه رژیم سکوت یا کم کاری می کنند مقصرند. وعلاوه بر اینها، اپوزیسیون فرقه گرای ابتر، محفل باز و اتحاد گریز هم به همین میزان مقصر است.

به نظر نمی رسید که دورنمای غیر تراژیکی برای بحران کنونی بین ایران و آمریکا  وجود داشته باشد زیرا هدفی که هر دو کشور در برابر خود قرار

داده اند، فقط یک راه برون رفت بیشتر ندارد: بودن یا نبودن! است.

وقتی آمریکا با هزینه بسیار سنگینی نمی خواهد اجازه دهد اژدهای مهیب چین به چنان قدرت اقتصادی بزرگی تبدیل شود که هژمونی آن را در دنیا به چالش کشد! وقتی اجازه نمی دهد روسیه با قدرت مهیب زرادخانه موشکی و هسته ای خود قدرت و اتوریته جهانی اش را زیر سوال بکشد؛ از ساده لوحی گذشته، ابلهانه است تصور شود چنین آمریکایی در برابر ایران و خیل روضه خوانان حاکم بر آن و پروکسی های تروریستی شان در منطقه عقب کشیده و آن عقب نشینی که در مقابل چین و روسیه، و قبل از آنها در برابر آلمان هیتلری،فاشیسم ایتالیایی و میلیتاریسم ژاپن انجام  نداده است را در مقابل ایران خامنه ای و روضه خوانهای اطراف او انجام دهد.

از سوی دیگر رژیم آخوندی به ارث مانده به خامنه ای، چنان همه تخم مرغ های محاسبات سیاسی چشم اندازی خود را، روی بسیج مسلمانان جهان در یک جبهه جهادی واحد به مقیاس جهانی، حول محور فلسطین و قُدس، علیه کفرِغربی به رهبری آمریکا در سبد مقابله جهادی ضد آمریکایی ضد اسراییلی نهاده است که هرگونه عقب نشینی از آن یعنی فرو ریختگی آن زیرساخت ایدئولوژیکی که تمام ارکانش بر آن بنا شده  و تا امروز به آن اعتبار بخشی شده است.

اگر یک ناظر سیاسی توجه خود را به سطحی ترین لایه سیاسی حکومت در ایران که در دستگاه دولتی و دیپلماسی رسمی آن منعکس میشود و به نوعی مانند عرف سیاسی و دیپلماسی در جهان طبیعی می نماید  متمرکز کند؛ ویژگی حکومت دوگانه ایران را درک نکرده است که در آن، دولت رسمی فقط ویترین نمایشی حاکمیت و برای استتار دولت پنهان است و در نتیجه از اصل و اساس فلسفه سیاسی این رژیم و بینان گفتمان آن غافل میماند.

برای درک اساس دیپلماسی رژیم نباید به حرفهای شیخ حسن یا شیخ جواد توجه کرد بلکه باید به شبستانهای قدرت رژیم در حسینه ها، هیئت ها، نماز جمعه ها، کلاسهای ایدئولوژیک سیاسی سپاه، سران آن و بسیج و حوزه های علوم دینی مَساجد رفت و به گفته ها و موعظه ها و صحبت های که در آنجا میشود گوش داد. دولت واقعی در آنجاست. در آنجا بحث از تعامل با جهان کفر نیست بلکه بحث از وعده الهی دایر بر پیروزی جهانی اسلام (و فقط به رهبری سید علی و نه اردوغان یا محمد ابن سلمان و..) بر کفر در میان است.

البته از این واقعیات پشت پرده در شبستان قدرت نباید چنین نتیجه گرفت که سران رژیم به این مزخرفاتی که خود بین هوادارانشان تبلیغ می کنند باور دارند. نه!

اگر آنها چهل سال پیش خود چنین می اندیشیدند، ۴۰ سال تمرین و تجربه  سیاست ورزی در جهان معاصر، پرده توهمات دینی آنها را دریده و چشمانشان را باز کرده است. همچنان که در تمام دستگاه حزب کمونیست دوران خروشچف، برژنف و پونامارُوف بعد گورباچف، دیگر کسی نبود تا وعده پیروزی جهانی کمونیسم را حتی به شوخی هم قبول داشته باشد. ولی با این حال دستگاه تبلیغاتی حزب کمونیست برژنف و پونامارُوف بر پیروزی  نهایی مدل سوسیالیسم شوروی بر سرمایه داری به رهبری آمریکا، در یک چشم انداز تاریخی تاکید میکرد. زیرا اِنکار پیروزی شوروی سوسیالیستی در یک افق تاریخی، نتیجه اش همان بود که شد، یعنی گلاسنوست گورباچف و بعد فروپاشی شوروی و با آن، فروپاشی توهمات کمونیستی، هرچند نه برای توهم زدگان افراطی.

رژیم آخوندی به مراتب وهمی تر، ناکارآ تر و با گفتمان بسیار عقب مانده تری ازآن رژیمهای کمونیستی به همان راه آنان  رفته و میرود.

این رژیم، اساس مشروعیت، اقتدار و توجیه تاریخی خود را بر بنیادهای سست و پوشالی گذارده است، در تقویت نیروهای میدانی آن می کوشد و مجبور و محکوم به ادامه تبلیغ آنها نیز می باشد تا فریب خوردگان خود را همچنان در اطراف و پشت سر خود خودنگاه دارد تا بلکه رژیم(انشالله) به نقطه ای از توازن (مناسب) قدرت با حریفان جهانی اش برسد که بتواند به معامله ای با آنان دست بزند که موجب بقایش گردد نه سرنگونیش. تا بتواند  تدریجا، ریل تاریخی خود را عوض کرده راه جدیدی پیش گیرد که مطابق زمانه باشد بدون اینکه سرنگون شود. این راهی است که چین، پس از تجربه شکست سوسیالیسم خروشچف ـ ی و گورباچفی بدان رسید و شاید اولین کسی که در دنیای کمونیسم آنرا تشخیص داد مائوتسه تونگ بود.

به یاد دارم، آن زمان که هنوز یک کمونیست چند آتشه بودم، در یکی از منابع کمونیستی خواندم که مائو در یکی از سخنرانیهای رسمی خود گفت؛  استقرار سوسیالیسم واقعی ممکن است تا هزار سال آینده طول بکشد. (و آنهم سوسیالیسم!:« از هرکس به اندازه توانش و به هرکس به اندازه کارش» و نه کمونیسم:« از هرکس به اندازه توانش و به هرکس به اندازه نیازش». این در حالی بود که مارکس بیچاره در همان قرن ۱۹ به کمون پاریس و قیام کارگران آلمان به عنوان سرآغاز انقلابات کمونیستی می نگریست  

حال رژیم ایران، سعی دارد با تکیه بر پروکسی های تروریستی، عملیات ایذایی و تحریک آمیز(پرُواکاتیو) خود در منطقه، از این توانیها ها یک وسیله معامله و چانه زنی با غرب و در راس آن آمریکا بسازد.

سران رژیم در بین خود به طور قطع با چیره شدن اسلام شیعی خود بر دنیا وداع کرده اند ولی برای معامله برای بقای خویش و پذیرفته شدن در کلوپ ممالک متعارف جهان به ابزارهای گفتمان آن همچنان نیاز دارند کما اینکه شوروی به جنگهای آزادیبخش و مبارزات کمونیستی در دنیا نیاز داشت تا در برابر غرب بر وزن سیاسی و دیپلماتیکش بیفزایند. و این همان هدفی است که  روسیه امروز بر اساس زرادخانه موشکی و اتمی خود و چین بر اساس قدرت اقتصادی خود در محاسبات استراتژیک خویش با غرب مد نظر دارند.

ولی اگر محاسبات چین و روسیه به علت همپوشی نسبی ساختار مدرنشان با دنیای امروز، نوعی شانس موفقیت دارند، ابزار مذهبی و اسلامی سیاسی رژیم روضه خوانها در میهن ما نه تنها با چالش از سوی غرب بلکه از سوی ملل و دول مسلمان و خود مردم ایران نیز روبروست.

رژیم برای استفاده از این ابزار باید اول، مخالفت درون مرزی مردم با خود را؛ هم در عرصه گفتمانی و هم سیاسی از بین ببرد و بعد، به بده بستان با غرب بپردازد و البته در این جهت هم سخت می کوشد.

با نگاه به چنین محاسبات بی پایه ای از سوی رژیم، باید درک کرد و هشدار داد، اگر سرنخ آتش بازی خطرناکی که رژیم در این ایام شروع کرده است حتی برای یک چشم بهم زدن از دستش در برود، مملکت را به چنان درگیری نظامی وحشتناکی می کشاند که جنگ ۸ ساله با عراق در مقایسه با آن مانند یک آتش بازی سرگرم کننده بنظر خواهد رسید و نه تنها با آمریکا و اسرائیل بلکه  با تمام ممالک عربی منطقه و به احتمال قوی حتی بشمول همین کشور برادر عراق!

اگر راست باشد که محمد ابن سلمان آن کسی است که فرمان کشتن جمال خاشقچی را در مقر فرمانروایی رجب طیب اردوغان، به آن صورت داده است، و اگر حمله موشکی وسیع  ناوهای آمریکا، فرانسه و انگلیس را به سکوهای پرتاب موشک و دیگر قرارگاه های نظامی سوریه، متعاقب کاربرد سلاح شیمیایی از سوی رژیم اسد در آوریل سال گذشته به یاد بیاوریمِ باید به این نتیجه منطقی برسیم که این نیروها و زمامدارانی که  امروز در برابر فرقه روضه خوانها ایستاده اند، کسانی نیستند که از کمترین تحریک یا اقدام نظامی نیروهای مسلح رژیم خامنه ای بگذرند و عقب بنشینند که در چنین صورتی، لئنگ تسلیم در جنگ روانی را جلوی رژیم انداخته اند!

نه محمد ابن سلمان و نه ترامپ و وزیر خارجه و مشاورانش از جنسی نیستند که تسلیم شوند!

هزینه اشتباه محاسبه رژیم برای میهن ما تاریخی، مهیب و جبران ناپذیر  خواهد بود. در صورت چنین فاجعه ای تنها رژیم و شخص خامنه ای مقصر نیستند بلکه آنهایی هم که از روی فرصت طلبی و نان به نرخ خوری برای او هورا می کشند به همان اندازه مقصرند و علاوه بر آنان، آن جریانهایی که چه به نام اصلاح طلب چه سبز وچه ملی مذهبی و..، در برابر سیاست ماجراجویانه رژیم سکوت یا کم کاری می کنند مقصرند. وعلاوه بر اینها، اپوزیسیون فرقه گرای ابتر، محفل باز و اتحاد گریز هم به همین میزان مقصر است.   

جنگ دوم جهانی را فقط هیتلر و موسولینی و ملیتاریستهای ژاپن به راه نیانداختند بلکه آن دول اروپایی که در ۱۹۳۸ در مونیخ در برابر هیتلر کرنش کردند و تجاوز آن را به لهستان و چکسلواکی به رسمیت شناختند نیز به اندازه جنگ افروزان هیتلری در آن تراژدی مقصر بودند.     

No Comments