کاربُرد و درکِ مغشوش از واژه خوار گشته انقلاب!

Share Button

هدف از این نوشتار تحلیل سیاسی، اجتماعی یا تاریخی این انقلابات نیست که، هم از ظرفیت صاحب این قلم خارج است و هم از ظرفیت این نوشتار بلکه منظور اینست تا تفاوت ماهوی بین انقلاب اسلامی با همه انقلابهای دیگر نشان داده شود تا شاید از خلط موارد کاربُردی این واژه اجتناب شود .

من در این تقسیم بندی، بین انقلاب اسلامی ایران از یک سو و همه انقلابات دیگر دنیا از سوی دیگر؛  انقلاب فرانسه و آمریکا گرفته تا انقلاب های: هند، ویتنام، کوبا، مصر، عراق یک مرزبندی اساسی قائل می شوم.

در عرصه ادبیات سیاسی و ژورنالیستی، نه تنها در مملکت ما بلکه در سراسر دنیای رسانه ای، بسیار دیده میشود که کُنه و فحوای واژه،عناوین و صفات سیاسی، حتی واژه های بنیادی، قربانی شباهت های صوری و بیانی  میشوند. یکی از این مفاهیم دموکراسی است که تا حد اعتبار صندوقهای پلاستیکی یا کارتونی آراء تقلیل داده میشود که بحث من فعلاْ روی این کلمه نیست.

یکی دیگر از مفاهیم خوارشده که تعریفی دقیق از آن نشده و نابجا بکار برده میشود، واژه «انقلاب و انقلابی»می باشد.

تاریخ جهان، انقلابات بسیاری، با نتایج خوب و بد را به خود دیده است. یکی از قدیمی ترین و خوش سرنوشت ترین انقلابات دنیا، انقلاب آمریکا است که در واقع بیشتر، انقلابی ضد استعماری علیه سلطه انگلیس بود. ولی در هر صورت بنا به دلایل جامعه شناختی سیاسی، تاریخی و اجتماعی، انقلاب آمریکا به استقرار نمونه وارترین دموکراسی در یکی از بزرگترین ممالک جهان انجامید.

انقلاب آمریکا در واقع دو هدف تاریخی را همزمان در برابر خود قرارداد: آزاد شدن از یوغ استعمار انگلیس و مستقر کردن نظامی دموکراتیک در جامعه ای که برخلاف اروپا، عاری از پیش زمینه های سلطه اشرافیت فئودالی، کلیسا و کشیشان بود.

همزمان با انقلاب آمریکا(۱۷۸۱) و جنگ استقلال آن کشور، انقلاب فرانسه(۱۷۸۹) نیز رخ داد که قیامی مردمی علیه سلطنت، اشرافیت و نظام فئودالی و کلیسا بود.

هدف از این نوشتار تحلیل سیاسی، اجتماعی یا تاریخی این انقلابات نیست که، هم از ظرفیت صاحب این قلم خارج است و هم از ظرفیت این نوشتار بلکه منظور اینست تا تفاوت ماهوی بین انقلاب اسلامی با همه انقلابهای دیگر دنیا نشان داده شود تا شاید از خلط موارد کاربُردی این واژه اجتناب گردد .

من در این تقسیم بندی، بین انقلاب اسلامی ایران از یک سو و همه انقلابات دیگر دنیا از سوی دیگر؛ از انقلاب فرانسه و آمریکا گرفته تا انقلاب های: هند، ویتنام، کوبا، مصر، عراق یک مرزبندی اساسی قائل می شوم.

علت مشخص مطرح کردن این بحث، گزارشی در العربیه به نقل از یک اندیشکده آمریکایی بود که در آن از جمله گفته شده است:«مرکز مطالعات شورای سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا، ایران نه تنها یک کشور غیر دموکراتیک توصیف کرد، بلکه ایران را کشوری تهاجمی و توسعه‌طلب با اهداف انقلابی دانست که خواستار بسط و تحمیل ایدئولوژی دینی خود در منطقه و خارج از آن است.»

واقعیت تاریخی درباره انقلابهای دنیا، چه آنهایی که مانند انقلاب اکتبر فاجعه بار بوده اند یا ویتنام که هزینه دار یا آمریکا که موفق بوده یا فرانسه که اجتناب پذیر بوده است، اینست که؛ همه این انقلابها از پایه و بنیاد، آرمان گرایانه و رهبران آنها غالباْ انسانهایی کم وبیش(فقط از منظر آرمانگرا بودنشان) سزاوار تحسین بوده اند و در اینجا، بحث نه بر سر واقع بینانه بودن آن آرمانهاست و نه تبرئه آن انقلابیونی که تحت تاثیر واقعیتهای زمخت چنین فرایندهای دینامیکی؛ آرمانهای سیاسی، اجتماعی و انسانی خود را در مسلخ مقتضیات یا قدرت طلبی ذبح کرده اند.

و بحث بر سر تبرئه کردن استالین ها، پول پوت ها، قذافی ها و عبدالناصر ها هم نیست. فقط هدف اینست تا گفته شود که این انقلابیون با آرمانهای جذاب، جسورانه و با از خود گذشتگی پا به صحنه پیکار نهادند بدون اینکه انتظاری برای خود داشته باشند. آنها با نشان دادن تصویر آرمانی خود از دنیایی بهتر، مردم را به دنبال خود کشیدند و برای مردم خود مظهر فداکاری و شهامت بودند.

صفت انقلابی بودن برای افراد یا جریانها، تا آشکار شدن عواقب نکبت آفرین انقلاب اسلامی ایران، حتی بین اقشار ممتاز جامعه که هر انقلابی زندگی و امتیازات آنها را هم تهدید میکرد، هاله ای از فرزانگی سیاسی و فرهنگی را به ذهن تداعی می کرد که احترام آفرین بود و حاکی از فداکاری برای ایده های بزرگ و از خود گذشتگی بود و از این روی، مثلا ساواک در رژیم شاه حتی یکبار هم از مخالفین رژیم با عنوان انقلابیون نام نبُرد و همواره آنها را تروریست و خرابکار می نامید.

عنوان انقلابی تداعی کننده، چهره و شخصیت اسطوره ای مانند چه گوارا و در خاور میانه ما، جمیله بوپاشا بود.

در دهه ۵۰ کمتر کسی جرات میکرد با اهانت یا تحقیر از کسانی مانند امیر پرویز پویان، خسرو گلسرخی یا خسرو روزبه نام ببرد.

خلاصه کلام اینکه عنوان و اتیکت انقلابی بودن، تا پیش از انقلاب اسلامی هرچند مغشوش، مانند عناوین پهلوانی در قدیم، به نوعی اعتبار آفرین بود.

رژیم اسلامی به رهبری خمینی، بار معنایی آرمانگرایانه و رمانتیک واژه انقلاب را، رندانه مانند بسیاری از ارزشهای حیثیت آفرین دیگر، مصادره به مطلوب کرد.

از این روست که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران سیاسی، با انقلابی نامیدن رژیم ایران و رهبران آن، آنها را هم سطح رژیمها و شخصیتهای تاریخی انقلابی، همچون چه گوارا قرار میدهند؛ حال آنکه، گذشته از بی اعتبار شدن اصل واژه انقلاب یا انقلابیگری در دوران ما که دیگر بار شبه اسطوره ای سابق را هم ندارند، هم تراز قرار دادن خمینی، خامنه ای، جنتی، سردار مداح حاج قاسم سلیمانی، سرلشکر دعانویس فیروزآبادی و آیت الله شکرخوار، مکارم شیرازی؛ تحت عنوان واحدی با چه گوارا، کاسترو، لنین، مائو، هوشی مین، خسرو روزبه، امیر پرویز پویان و احمدزاده، و..، گند و کثافت زدن به مفهوم انقلابیگری و انقلابات است و حرمت آفرینی برای رژیم روضه خوانها و ارباب و اصحاب خرافه.

بی توجهی به اینکه هدف گروه اول از انقلاب دینی و اسلامی، احیاء خرافه پرستی و برگرداندن جامعه به ۱۴۰۰ سال پیش بوده است تا جامعه برای جمعیت روضه خوانان و دکانداران دین قابل فرمانروایی گردد غفلت از این نکته است که برای گروه دوم، اولاْ، آِرمانهای انقلابی: ـ  چه واقع بینانه چه اتوپیایی و خیالبافانه؛ همگی برآمده از گفتمانهای سیاسی عصر تجدد و پسا رُنسانس اروپایی و آینده نگرانه می باشند که برخی از آنها به دموکراسی های کنونی فرا روییده اند و برخی نیز به سرنوشت باتلاقی انقلاب اکتبر دچار شده اند.

و در ثانی، این نحله از انقلابیون نه بر اساس فریب آگاهانه مردم با تُرَهات مذهبی یا به انگیزه کسب قدرت، بلکه برای ایجاد زندگی بهتری در همین دنیا برای مردم به وادی پُرهزینه و \ُر خطر آرمانگرایی کشانده شدند.

تقریباْ اکثر آن انقلابیونی که با استبداد و بی عدالتی به مبارزه برخاستند، در صورت رفتن به راه عافیت طلبی شخصی می توانستند به مقام و منزلت درخوری برسند در صورتی که سر از زندان  و شکنجه گاه ها درآورند ویا تسلیم جوخه های اعدام گردیدند.

انقلابیگری نوع اول، در بهترین حالت و در صورت داشتن اصالت از جنس انقلابیگری داعش و القاعده است و در صورت عدم اصالت از جنس انقلابیگری سید علی خامنه ای، جنتی، آشیخ حسن روحانی، مکارم شیرازی و …، می باشد.

اگر بخشی از انقلابیون آرمانگرای عصر مدرن را میتوان اتوپیست و رومانتیست های انقلابی نامید، نسبت دادن انقلابیگری به معنای مدرن کلمه به رژیم آخوندی ایران، القاعده و داعش، ظلم بسیار به این واژه تاریخی/سیاسی می باشد. انقلابیون نوع نخست از زُهدان تمدن امروزی بیرون آمدند و دومی ها از شبستان مساجد و تکایای قرون وسطایی با انبانی از خرافه هایی که بسیار فراتر از عرصه سیاسی میرفت و می رود.

انقلابیگری رژیم ایران در ماهیت امر، تفاوتی با انقلابیگری داعش و بوکوحرام و الشباب و القاعده ندارد و اگر تفاوتی هم در شیوه عمل آنها هست، ناشی از مقتضیات سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی جوامع مورد فعالیت آنها میباشد.

شاید خواننده این یادداشت فکر کند که مسئله طرح شده از اصل بلا موضوع و عاری از اهمیت است ولی این چنین نیست. تصورکنید صد ها میلیون کاربران رسانه ها و شبکه های ارتباط جمعی در سراسر دنیا دائما در این وسائل ارتباطی می خوانند «رژیم انقلابی ایران» شاید درصد کمی از این کابران اساساْ نگاه خوبی به انقلابی بودن داشته باشند ولی همانها هم با اطلاق این صفت به رژیم ماورای ارتجاعی آخوندی ایران، ناخود آگاه، این رژیم را درکنار رژیم هایی مانند: کوبا، ویتنام و یا دیگر ملل انقلاب کرده قرار میدهند و بهمین سان فکر میکنند خمینی؛ لنین، روبسپیر، دانتون، خوزه مارتی یا گریبالدی ایران بوده است که تشبیهی مع فارغ و کاریکاتوریک می باشد.

No Comments