خطر جنگ! و پروسه نمد مالی رژیم نگاهی به تنش جاری بین رژیم و آمریکا؟

Share Button

ساده اندیشانه تر از این نیست که انسان هیپنوز و اسیر تعاریف قالبی و استاندارد از مفاهیمی مانند وطن و میهن پرستی شود. پدری که به فرزندان خود تجاوز کند، در همان لحظه ای که به خیال این کار ضد بشری می افتد، با  عنوان پدری خود وداع کرده است. پدر نامیدن این بی پدر خطای جدی و پناه بردن از او به پاسبان محل جرم نیست.

کاندولیزا رایس، وزیر خارجه دبلیو بوش، زمانی گفت؛ آمریکا دوست و دشمن دائمی ندارد. منظور او این بود که سیاست های آمریکا در رابطه با ممالک دنیا بر اساس منافع ملی آمریکا تعین میشود و نه بر اساس یک اصل مسلم شده و تغییر ناپذیر.

این نظر رایس فقط نظر او نیست بلکه اساس رفتار سیاسی تمام ممالکی است که در سیاست خارجی رویکردی ملی دارند.

مبنا سازی چنین اصلی که رایس توضیح داد، نه در سیاست خارجی آمریکا امری تازه است و نه، در سیاست خارجی ممالک دیگری که دولت های مدرن و ملی دارند. به اینگونه رویکرد، پراگماتیسم(مملکت و ملت محور) می گویند.

نزدیکی امروز آمریکا و ویتنام، نزدیکی آن با چین در زمان مائو و گسترش روابط آن تا حد دیدار دوستانه ناوهای جنگی آمریکا از بنادر چین در ۳۰ – ۴۰ سال پیش.

اصلاح دائمی مسیر، تغییر دائمی مدیریت سیاسی بر حسب مقتضیات ملی و بین المللی حول محور مصالح ملی، در این ممالک یک اصل تغییر ناپذیر و پراگماتیک است.

Dبرعکس نمونه های آمریکا و دیگر دولتهای دموکراسی مدل غربی، رژیمهایی نظیر رژیم «آخوند ـ سلطانی» خامنه ای، فرمانروایی طایفه ای یا شخصی خود را به جای منافع ملی می نشانند و کوشش دارند چرخ و فلک سیاسی را حتی در سطح جهانی به میل خود تغییر دهند.

تاریخ، جنگ سالاران بسیاری را در حافظه خود ثبت کرده است که آنها با توسل به جنگ تلاش کرده اند جهان را به میل خود تغییر دهند و آخرین آنها هیتلر بود.

ولی در جهان امروز، جنگ افروزان نوع دیگری ظهور کرده اند که هرچند منطق آنان همان منطق چنگیزی یا هیتلری می باشد  ولی قد و قامت سیاسی یا جنگی آنها، به کوتوله های یک سیرک نمایشات جنگی بیشتر شبیه هستند تا هیتلر و تیمور و چنگیز.

راهکار یا دکترین جنگی این کوتوله ها، لشکرکشی نظامی نیست چون توان و بضاعت آن را ندارند بنابراین به جنگ ایسیِمتریک* (نامتقارن یا نامتعارف) متوسل می شوند مانند کسی که در مقابل یک حریف مشت زن از پنجه بوکس استفاده میکند.

تروریسم در اشکال مختلف خود،علیه دول غربی و متحدین آنها، دقیقاْ چنین نوع ایسیِمتریک کارزار جنگی است.

جوامع مدرن در برابر تروریسم و اقدامات تروریستی واقعاْ ضعیف هستند. تهدید ناوگانهای هوایی، ناوگان نفتی، سنگر سازی جنگی و موشکی در مناطق مسکونی و اماکن عمومی حتی خانه سالمندان و کودکستانها و بیمارستانها(که حزب الله و حماس کردند) فقط چند نمونه از اهداف این جنگ ایسیِمتریک علیه ممالک غربی و متحدین آنها میباشد.

حتی در جنگ جهانی دوم هم ارتشهای فاشیستی، از هدف گیری چنین  اماکنی اجتناب می کردند و کنوانسیونهای جنگی ژنو مصونیت این گونه اماکن را به صورت مقررات جنگی در آورده و مدون کرده است.

البته طی قریب ۲۰ سال پیکار با تروریسم، ممالک غربی هم تکنولوژی لازم و سازوکارهای مقابله با تروریسم را یافته و تکامل داده اند.

M تصور اینکه مثلاْ دنیای ورزش اجازه دهد وزنه های آهنی یا پنجه بُوکسهای فولادی جای زورمندی طبیعی و دستکشهای بُکس را بگیرند همانقدر غیرقابل تصور است که دنیای غرب تسلیم دولتها و جریانهای تروریستی نظیر ایران شود که میخواهند با تکیه بر جنگهای نیابتی/تروریستی اراده ضد بشری خود را به دنیا تحمیل کند.

رژیم آخوندی خامنه ای، امروزه در یک تنگنای سیاسی/اقتصادی و نظامی افتاده که خود آن را آفریده  است. و از سوئی این رژیم از روز اول استقرارش در ایران، فلسفه سیاسی و اعتقادی خود و استراتژی تعاملاتی خود را با دنیا و ممالک منطقه بر اساسی نهاده است که تغییر آن استراتژی و آن فلسفه وجودی، در حکم انحلال خود رژیم است.

رژیم که در اداره جامعه و تامین حداقل پیشرفت آن وامانده است، به هر قیمت به یک «شق القمر»عوامفریبانه و مردم شاد کن، در خارج از مرزهای خود نیاز دارد. این «شق القمر»  محو اسرائیل نیست چون، از خوراک تبلیغاتی برای مصرف عوام مذهبی بگذریم، رژیم اینقدر ابله نیست و خود میداند که حتی تصور این را هم اگر به مخیله خود راه دهد، فکری ابلهانه است. ولی شکست دادن حتی نسبی اسرائیل در یک جنگ فرسایشی توسط حماس، حزب الله با حمایت تدارکاتی خود سپاه رژیم، به نحوی که آن دولت وادار به یک امتیاز دهی اساسی شود یک رویکرد استراتژیک برای رژیم است که البته به اینها باید بلوف اتمی را نیز افزود. چنین امتیاز گیری یک جایزه سیاسی و حیثیتی بزرگ برای رژیم می شود که علاوه بر خاموش کردن بخش زیادی از صداهای مخالفت آمیز داخلی، یک حیثیت منطقه ای و جهانی بین ملل مسلمان هم برای رژیم ایجاد میکند.

«شق القمر» دیگر که رژیم روی آن حساب کرده است،  پیروزی حوثیها بر ائتلاف عربی در یمن به کمک رژیم است که می تواند رژیم را به یک امپراطوری شیعی در منطقه تبدیل کند. و این هم به سهم خود، خاموش کننده بسیاری نارضایتی های داخلی است چون یک احساس کاذب «اُمت ـ یسم» شیعی در داخل بین بخشی از جامعه ایجاد میکند.

«شق القمر» دیگر، فشار توسط پروکسیهای رژیم در عراق برای بیرون راندن نیروهای قلیل نظامی آمریکا از آن کشور و پایان دادن به نفوذ آن در عراق می باشد و به موازات آن، مسلط شدن رژیم بر صحنه سیاسی عراق با به قدرت رساندن پروکسی های شیعی رژیم در آن کشور می باشد.

«شق القمر» دیگری که رژیم روی آن زیاد حساب کرده بود  که در عین حال خطرناک ترین آنها نیز هست، عقب راندن آمریکا با شانتاز اتمی و موشکی از یک سو و دیپلماسی تفرقه افکنانه بین آمریکا و اروپا از سوی دیگر روی مسئله فعالیتهای موشکی و هسته ای ایران است به نحوی که رژیم، هم بتواند به تلاشهای اتمی خود ذیل توافقنامه برجام ادامه دهد و هم به تکمیل فن آوری موشکی خود بپردازد که تحقق این دو هدف یعنی خنثی سازی کامل تحریمهای یکطرفه آمریکا که یک پیروزی استراتژیک بزرگ برای رژیم میتوانست باشد.

وقتی در ماه می گذشته ترامپ از«برجام» خارج شد و به جای امید بستن به آن که گریزگاه های بسیار در اختیار ایران می گذاشت به زرادخانه مالی خزانه داری کشور خودش متوسل شد، رژٰیم ایران متوحش شد. برای رژیم خروج از برجام در حکم به جان خریدن تحریمهای بین المللی از جمله استفاده از خدمات سوئیفت(سیستم مبادلات ارزی بین المللی)، عدم سوخت گیری هواپیماهای مسافری ایران و.. .بود و پایبند ماندن به آنهم در حکم انجام یک طرفه مفاد تعهد آفرین آن موافقتنامه.

وقتی تدبیر اتحادیه اروپا موسوم به “اینستکس“(مکانیسم مبادله و تصفیه مالی) در عمل، در برابر قدرت آتش موشکی خزانه داری آمریکا واماند، سران رژیم، از رهبر گرفته تا شیخ حسن و شیخ جواد و البته سران سپاه، لحن رزمی تهاجمی تری از همیشه گرفته و شروع به تهدید نظامی کردند که: « اگر نفت ایران صادر نشودِ  ایران به هیچ کشوری اجازه داده نخواهد داد تا نفت خود را صادر کند.» هم شیخ حسن و هم شیخ جواد، نظامی گرانه تهدید به بستن تنگه هرمز کردند.

پاسخ آمریکا به این تهدیدات اعزام ناوگروه “یواس‌اس آبراهام لینکلن” با آمادگی جنگی به آب های منطقه بود و هشدار فرماندهان نظامی آمریکا و ترامپ به ایران که مرتکب اشتباه نشوند.

با اعزام این ناوگروه  به منطقه، نه ترامپ و نه  دولتمردان و نظامیان دیگر آمریکا هرگز نگفتند که هدف از اعزام این ناوگروه به منطقه حمله نظامی به ایران می باشد و قطعاْ آنها در این موضع صادق بودند زیرا پروژه تنبیه و نمد مالی ایران در گام نخست به عهده خزانه داری آمریکا نهاده شده است و نه پنتاگن. آنچه آنها گفتند این بود که اگر ایران به تهدیدات خود عمل کند و به ماجراجویی مبادرت ورزد، این ناوگروه و علاوه بر آن هواپیماهای بمب افکن ب ۵۲ آمریکا در قطر، پاسخ اقدامات جنگی ایران را خواهند داد.

و در این تردیدی نیست که آنها چنین خواهند کرد بدون اینکه لازم باشد لشکرکشی و حمله ای زمینی در کار باشد. در این رابطه یادآوری بمباران ۷۸ روزه  رژیم میلوسویچ که با یک ایدئولوژی ریشه دار ناسیونال شوونیستی در حد ملی، حمایت بیشترین بخش جامعه صربستان را در پشت سر خود داشت لازم است، میلوسویچ پس از ۷۸ روز بمباران سنگین و ویرانگر کشورش تسلیم شد.

نسبت تلفات انسانی در آن بمبارانها به نسبت میزان بمب هایی که بر صربستان انداخته شد و ویرانی هایی که ایجاد کرد، تقریباْ هیچ بود (حدود ۲۰۰۰نفر).

رژیم خامنه ای یک صدم آن حمایت مردمی را که میلوسویچ در صربستان به هنگام بمباران ناتو داشت ندارد و توان نظامی صربستان را هم که یک قدرت قدیمی اروپایی جنگ دیده است را هم دارا نمی باشد. در حالی که قدرت ویرانگری نیروی هوایی آمریکا هم قطعاْ با ۲۰ سال پیش آن بسیار فرق کرده است .

شایان توجه است که سران رژیم با مشاهده اعزام ناوگروه آمریکا و توپ و تشرهای اولیه ترامپ و وزیر دفاع او پمپئو، به شدت خود را باختند و لحن تهدید آمیز خود را کاملاْ تغییر دادند. اما پس از اینکه ترامپ و پمپئو به تکرار گفتند که هدف حمله به ایران نیست بلکه فقط بازدارندگی است، از نو لحن سران ایران تغییر یافت ولی با مضمون جدید:« اگر آمریکا حمله کند چنین و چنان می کنیم!» در صورتیکه این «چنین و چنان کردنها»قرار بود در صورت صادر نشدن نفت ایران انجام شود که دیگر امری واقع شده بود و نه حمله ای که از اول قرار نبود اتفاق بیفتد.». این مانورهای مایوسانه رژیم از نگاه جهانیان پنهان نمی ماند ولی تاسف در این است که از سوی خود تحلیلگران منتقد نظام مورد توجه قرار نمی گیرد و مطرح نمی شود تا روانشناسی زیکزاکی ترس آلود رژیم برای مردم آشکار گردد و ابهت پوشالی آن برملا گردد.

بنابر براین، میتوان گفت؛ در صورت خطایی از جانب رژیم خامنه ای، که احتمال آن کم نیست، هرچند جنگی بین ایران آمریکا نخواهد شد ولی با قطعیت می توان گفت چیزی از تاسیسات نظامی رژیم و در حاشیه آن از بسیاری زیرساختهای مملکت باقی نخواهد ماند.

خطر در اشتباه محاسبه رژیم است. اشتباه محاسبه اینکه، فکر میکند اگر آمریکا حمله کند، نگاه و نظر مردم ایران از خصومت با آن به پشتیبانی از آن تبدیل خواهد شد و در منطقه و بین مردم ممالک اسلامی هم موفق به جلب حمایت و افزایش محبوبیت اش می گردد. فحوای اظهارنظرهای سران رژیم هم این را نشان می دهد.

خطر در این گونه اشتباه محاسبات است و اینکه رژیم فکر میکند، اگر آمریکا به ایران حمله کند به عنوان قربانی تجاوز و اگر در برابر بلوفهای رژیم پس بنشیند، پیروز میدان ضد استکباری از صحنه بیرون خواهد آمد.

من قبلا نوشته ام که تقویت قدرت جنگی آمریکا در منطقه نه برای جنگ با ایران بلکه برای اطمینان یافتن از این است که پروسه «نمد مالی» رژیم درست، دقیق و بی درد سر پیش رود. جان رژیم گرفته شود بدون اینکه بتواند لگد بزند یا حتی عربده ای بلند سر دهد که گوش آزار باشد. حال اگر در این پروسه، رژیم از خود عکس العملی استیصال آمیز نشان دهد که برای آمریکا یا متحدین آن خطر آفرین باشد، ناوگروه لینکُن  و بمب افکن های غول آسای «ب ۵۲» با ماشین جنگی و زیر ساختارهای رژیم کاری خواهند کرد که بمباران صربستان به پای آن آتش بازی به نظر آید.

آنچه خطر را افزایش میدهد، انفعال جامعه سیاسی ایران به ویژه، ژستهای حمایتی برخی روشنفکران اصلاح طلب، سکوت یا کم کاری مصلحت جویانه شخصی یا گروهی برخی دیگر است. برخی از روشنفکران مخالف نمای رژیم هم، از تنش بوجود آمده به عنوان فرصت و بهانه ای استفاده میکنند تا غیر مستقیم با متهم کردن آمریکا به تجاوز و جنگ طلبی، یا بنام دفاع از صلح مراتب ارادت خود را رژیم ابراز کنند . آخر برای اینها دفاع مستقیم از خامنه ای دیگر آبروریزی است و محمل و بهانه ای برای این کار لازم است.

کم کاری بخش جدی تر اپوزیسیون در افشای محاسبات غلط و ضد ایرانی رژیم و روشنگری مداوم  می تواند حداقل بخشهایی از رژیم را به خود آورد و به آنها بفهماند که: رژیم در این چالش آفرینی حمایت مردم و اکثریت جامعه سیاسی  را در پشت سر خود ندارد بیخود جلو نرود!

بسیار فراتر از این: آن بخش از اپوزیسیون نیز که منتظر ظاهر شدن بمب افکن های آمریکا بر فراز کشور هستند،  باید این پنبه را از گوش خود بیرون کنند، که بمباران نیروهای سپاه و زیر ساخت های رژیم، به سقوط آن می انجامد یا حتی آن را تضعیف می کند. سقوط رژیم نه با جنگ بلکه با سازماندهی مبارزه در تمامی سطوح اجتماعی انجام می پذیرد ولا غیر!

به همین سیاق، آن بخش از اپوزیسیون که آگاهانه تر به مسئله برخورد میکنند باید بیشتر مسئولیت و جسارات از خود نشان داده و با صدای رسا به مردم و دنیا بگوید، حمله احتمالی هوایی و موشکی آمریکا به نیروهای مسلح رژیم را، با اینکه به مملکت هم لطمه می زنند، حمله به ایران تلقی نمی کنند و حق آمریکا را در پاسخگویی به ماجراجویی های رژیم و سپاه آن را حقی مشروع و قابل دفاع می دانند. اینها باید با صدای بلند اعلام کنند که رژیم خامنه ای و سپاه او بدترین دشمنانی هستند که مردم ایران دارند و قرار گرفتن در کنار آمریکا علیه این رژیم ایران ستیز و مردم ستیز خدمت به میهنمان است و نه خیانت  به آن، همچنانکه ژنرال دوگل و ارتش مهاجر فرانسه و نهضت مقاومت فرانسه در جنگ دوم علیه حکومت خائن ویشی در فرانسه در کنار آمریکا و انگلیس ایستادند. همچنانکه مجیب الرحمان، رهبر آزاده مردم و حزب عوامی لیگ بنگلادش(پاکستان شرقی آنروز) در کنار نیروهای هندی علیه رژیم ایستادند و با حکومت(وقت) خود جنگیدند تا به آزادی و استقلال رسیدند و همچنانکه پرنس سیهانوک، پادشاه میهن پرست کامبوج، در کنار ارتش مهاجم (کمونیستی) ویتنام علیه رژیم خمر های سرخ ایستاد.

ساده اندیشانه تر از این نیست که انسان هیپنوز و اسیر تعاریف قالبی و استاندارد از مفاهیمی مانند وطن و میهن پرستی شود. پدری که به فرزندان خود تجاوز کند، در همان لحظه ای که به خیال این کار ضد بشری می افتد، با  عنوان پدری خود وداع کرده است. پدر نامیدن این بی پدر خطای جدی و پناه بردن از او به پاسبان محل جرم نیست.


No Comments