نقدی و نگاهی به بیانیه ۱۴فعال سیاسی

Share Button

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

بیانیه ۱۴ نفر از فعالین سیاسی داخل کشور در ۲۱ خرداد ماه دایر بر خواست کنار رفتن سید علی خامنه ای، در شبکه های مجازی انعکاس وسیعی یافت. این بیانیه با استقبال نسبتاْ وسیع بخش هایی از نیروهای سیاسی داخل کشور و بخش بسیار وسیع تری از جامعه سیاسی مهاجر روبرو گردید. اگر به جای این ۱۴ نفر فعال سیاسی داخل کشور، ۱۴۰ هزار نفر از مهاجرین ایرانی خارج از کشور چنین بیانیه ای می دادند، چنین تاثیر و بازخوردی نداشت. 

این نامه در واقع بازتاب آن خشم به حق مردم میهن ما علیه رژیمی است که آن را مسبب سیه روزی مملکت خود میدانند. این بیانیه در حکم صاعقه و تُندری است که پیش درآمد بارانی شدن هوا است که در شرایط جوی میهن ما میتواند تند و سیلاب آفرین باشد.

این بیانیه شجاعانه، که با گفتارهای رسانه ای شده برخی از امضاء کنندگان آن، شجاعانه تر هم شده است را میتوان از۳زاویه نقد و واکاوی کرد. 

۱ـ روانشناسی مبارزاتی 

۲ـ  اهمیت سیاسی 

۳ ـ جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

 اهمیت روانشناختی مبارزاتی «بیانیه» 

انتشار چنین بیانیه ایی با توضیحات تُند ضد رژیم برخی امضاء کنندگان آن را می توان یک ضربه حیثیتی و اقتدار شکنانه علیه رژیم تلقی کرد. رژیمی که طی ۴۰ سال، ارعاب و ترس آفرینی را به رویکرد راهبردی و دکترین امنیتی و خفقان سازی فضای سیاسی بکار گرفته بود امروزه رهبرش علنی و رسانه ای شده، از سوی ۱۴ تن از فعالین سیاسی داخل کشور که خطر پیگرد را به جان خریده اند، به فساد و تبه کاری متهم شده و عزل و استعفایش خواسته میشود. 

این ابداْ بدین معنا نیست که این بیانیه و امضاء کنندگان آن در اجرا و تحقق هدف بیان شده خود موفق میشوند ولی بدین معنا هست که با این میزان از رسانه ای شدن این بیانیه، ضربه خُرد کننده ای به اتوریته بلامنازع رهبر زده شده است که آثار آن تا درون شبستان قدرت امتداد می باید، به مخالفین رژیم هم جرأت علنی تر و مستقیم تر انتقاد را میدهد و به فرصت طلبانی نظیر اصلاح طلبان و دیگر جریانهای حزب بادی حاشیه ساختار قدرت هم هشدار میدهد که در جو تند شونده انتقادی علیه رژیم فضای کمی برای نمایشات عوام فریبانه صوری انتقادی وجود دارد و آنها باید فتیله نمایشات انتقادی خود از رژیم را تا آن حد بالا بکشند که کاملاْ حذف نشده و از دیده گان مخاطبان رو به ریزش خود بیشتر از این محو نشوند.

همه این تاثیرات یعنی شکسته شدن بیشتر اعتبار و اتوریته خامنه ای که با تضعیف اتوریته او جنگ قدرت هم در درون ساختار قدرت شدت خواهد گرفت و علنی تر خواهد شد که به مخالفین رژیم میدان مانور بیشتری خواهد داد.

اهمیت سیاسی «بیانیه»

بی مجامله باید گفت که «بیانیه» از نظر سیاسی نکته جدیدی ندارد و تکرار آنچه می باشد که حداقل از یک دهه قبل و پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، مردم عادی در کوچه بازار با صدای بلند آن را بر زبان می آورند. 

از نکته فوق گذشته بیانیه در کلیت خود وجهی تماماْ سلبی دارد و اشاره مشخصی به رهیافت و راهبردهای اثباتی ندارد تا خواننده بداند با رفتن خامنه ای چه باید بشود! دلیل این امر را میتوان از لابلای اظهارت امضاء کنندگان دریافت که بر اساس آن اظهارات، امضاء کنندگان به نحله های فکری متفاوت تعلق دارند که در حد همین خواست طرح شده در بیانیه با هم به توافق رسیده اند و نه بیشتر. 

این مسکوت نهادن رهیافت اثباتی و بسنده کردن به اینکه « خامنه ای را نمی خواهیم» و باید برود، نشان میدهد که بخشی از جامعه سیاسی منتقد و مخالف رژیم هنوز فاصله زیادی با آن اتحاد ملی ضروری دارد که پیش شرط رهانیدن کشور از چنگال خونینی هیولای آخوندی حاکم است.

جنبه های تاکتیکی، استراتژیکی و راهبُردی

صدور چنین بیانیه ای و طرح خواست برکناری خامنه ای به عنوان فصل الخطاب نیروهای حاکمه، یک حرکت جسورانه علیه اصلی ترین ستون ساختار رژیم می باشد که میتوان آنرا یک جهش تاکتیکی علیه رژیم به شمار آورد. ولی باید بلافاصله افزود که این جهش تاکتیکی بر زمینه یک عقب رفت عمومی استراتژیک انجام میشود. 

امضاء کنندگان «بیانیه» با صدور و امضای آن، به یک حمله تاکتیکی تند تهاجمی علیه حساس ترین مواضع نظام یعنی رهبرش، خود را در معرض خطر دستگیری، زندانی شدن طولانی و حتی سر به نیست شدن قرار داده اند ولی این حرکت تاکتیکی تند تهاجمی به اعتبار لحن بیانیه و اظهارات تند تر توضیحی برخی امضاء کنندگان آن، هدفی را برای خود تعین کرده است که تقریباً تمامی بخش آگاه جامعه و بخشهای بسیار وسیعی از توده عادی مردم از آن گذشته اند. شعار«خامنه ای باید برود» دیگر شعار یا خواستی راهبردی در جامعه نیست بلکه رفتن تمامی رژیم به خواست عمومی و استراتژیک جامعه تبدیل گردیده است و بسیار فراتر از آن، دیگر «رژیم برود و پهلوی باید بیاید» به خواست بخشهای هرچه وسیع تری از مردم تبدیل گردیده و و با گذشت هر روز می گردد. 

هوشمندی و دوراندیشی چندان زیادی لازم نیست تا به افق سیاسی مملکت و امکانات فراروی سیاسی آن نگاه کنیم تا طلوع ستاره بخت شاهزاده رضا پهلوی را در آن افق با چشم غیر مسلح ببینیم. دیگر چشمان کم سوی نزدیک بین بسیاری آخوند های حاکم هم بروز و نموداری این طلوع را دیده اند که در اظهار نظرهای اخیر تعدادی از آنها بازتاب یافته است. 

واقعیت این است که بازگشت وارث خاندان پهلوی به قدرت را به لحاظ احساسی، چه بپذیریم و چه نپذیریم، از منظر عقلی و احساس مسئولیت ملی، از پذیرش این امر که برای نجات مملکت از خطر فروپاشی بجز رضا پهلوی، گزینه دیگری در صحنه سیاسی و پیکا ر وجود ندارد نمی توانیم بگریزیم. 

هیچ یک از آن نیروهایی که چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی در صحنه بوده یا به صحنه آمدند، نتوانسته اند کمترین کارنامه سیاسی قابل قبولی از خود به مردم ارائه داده و در عرصه سیاسی ارتفاع گیرند و اعتماد مردم را جلب کنند و همگی رفوزه از امتحان سیاسی خارج شدند و همگی آنها بدون هیچ استثنایی به راه زوال افتادند و بیشتر هم می افتنند. نمونه برجسته برای این ادعا اصلاح طلبان و غروب بی افتخار طالع آنها در افق سیاسی کشور میباشد.  

همین زوال تدریجی و به محاق رفتن همه مدعیان رژیم شاه حکم و حکمیت تاریخ است! از انواع چپ ها گرفته تا ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان و حتی سبزها که رو سفید ترین نیروی سیاسی پسا انقلاب بودند، همگی به سراشیبی زوال سیاسی افتادند. 

تنها نیرویی که طی این ۴۰ سال مداوماً بالید و فرازمندی یافت گفتمان پهلویسم و نماد آن شخص رضا پهلوی است. 

پهلوی ستیزان ده ها سال از مصدق و عزل او گرز ایدئولوژیک علیه شاه ساختند و بر سر فرزندش هم کوبیدند تا مبادا قد علم کند. ولی داوری به حق تاریخ، بهوش آمدن مردم، بیدار شدن وجدان سیاسی و ملی جامعه و فعالیت های صادقانه و دور از ریا و جاه طلبی شاهزاده رضا پهلوی به او فرصت داد تا ققنوس وار از زیر تمامی این ضربات و آوار اتهامات پهلوی ستیزان بیرون آید تا امروز که به یگانه امید مردم میهنمان برای نجات مملکت تبدیل شده است.

بر این زمینه است که می گویم «بیانیه»ی این بزرگان که یک جهش تاکتیکی علیه رژیم بود در شرایط قرار گرفتن بازگشت پادشاهی پهلوی به عنوان دستور کار تحول بنیادی و تاریخی جامعه و فرادستی گفتمان پادشاهی بر دیگر گزینه های مدعی قدرت سیاسی و حاکمیت، از منظر استراتژیک در عقبه قافله تحولات سیاسی جاری قرار دارد. البته برای این کاستی آسیب شناختی میتوان خطرات امنیتی را ذکر کرد ولی در این صورت هم میتوان گفت که این بزرگان حداقل میتوانستند با نقش کردن پرچم شیر و خورشید بر بالای بیانیه خود به آن رنگ و بویی ملی و ایران گرایانه تر بدهند. 

ملت ایران به عنوان نماد هویت سیاسی خود، پرچم دیگری غیر از پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید که لکه دار نباشد نمی شناسد و از این روست که می توان مزین کردن هرگونه حرکت مبارزاتی ضد رژیم به پرچم ملی مان را یک واکسیناسیون پیشگیرانه علیه ویروس های غیر ملی و برای اجتناب از شکسته شدن و مصادره شدن هر حرکت مبارزاتی در تکامل فرایندی و شرط سلامت مداوم سیاسی آن حرکت در نظر گرفت. 

در آسیب شناسی حرکت هایی نظیر صدور این بیانیه، باید گفت که رژیم از شفاف نبودن هویت سیاسی و اهداف چشم اندازی و پتانسیل های نهان اینگونه حرکتها و جهت گیریهای بالقوه تناقض آلود سیاسی درون آنها برای شکاف اندازی سیاسی و ایدئولوژیک در داخل شان بهره می گیرد تا آنها را به بیراهه کشاند. امید است که فعالان و امضاء کنندگان این «بیانیه» با هوشیاری مراقب باشند تا در چنین ورطه ای نیفتند.

با توجه به همه جهات مثبت و منفی توضیح داده شده، داوری نگارنده این سطور اینست که از این «بیانیه» باید پشتیبانی و از امضاء کنندگان شجاع و میهن دوست آن سپاسگزاری کرد.

حبیب تبریزیان

پنج شنبه ۱۷مرداد ۹۸ (سوئد) 

No Comments