نگاهی به بحران عراق و لبنان

Share Button

سید حسن نصرالله بعد از سخنرانی جمعه خود، که در آن، «حکم  آتش به اختیار ملحوظ بود» و اُمت حزب الله هم فوراً پیام او را گرفت و افراد آن چماق ها را از از نیام  بر کشیده و به معترضین حمله بردند، با مشاهده قرار گرفتن ارتش در کنار مردم و گوشمالی افراد حزب الله، خیلی زود درک کرد، که آن فرمان«آتش به اختیار» او بی موقع بوده و به رویارویی با ارتش و پلیس و کُل دم دستگاه صوری و رسمی قدرت روبرو میشود که نهایت آن، بسیج واقعی همگانی ملت علیه شبه نظامیانی خواهد بود که علیه مملکت قمه و قداره کشیده اند. 

بحرانی که  از آغاز این ماه دامن این دو کشور را فرا گرفته است، شبیه هیچ یک از بحران هایی که ممالک مشابه در جهان سوم آن ها را تجربه کرده اند نیست. 

خودویژه ترین ممیزه این دو کشور اینست که در حالی که فساد و بحران اقتصادی و معیشتی، آنها را در آستانه فروپاشی قرار داده است، هیچ یک از جناح ها یا فرقه های حاکم در ساختار  حکومتی آنها، نه توان، نه اراده و نه تمایل اصلاح امور را دارد. 

شاید برای این فرقه های حکومتی، در تک تکشان این آرزو  وجود داشته باشد که مملکتشان در مسیر آبادی و بهروزی قرار گیرد، ولی این آرزوی قلبی بعلت تضادهای گوناگون در بین این فرقه های گوناگون، کمترین پشتوانه حرکتی نمی یابد زیرا تحقق این آرزو برای تک تک آنها مشروط به این است که هریک از آنها، خودشان، معمار و مهندس این راه سازی پیشرفتی باشند و حتی عمله های این آبادسازی را هم از طرفداران فرقه ای خود برگزینند بدون اینکه فرصت و شانسی به دیگران و رقبایی دهند که آنها هم در همین اندیشه و آرزو هستند. 

جنگ دائمی قدرت و عدم اطمینان به یکدیگر و به آینده سیاسی خود، به هیچ یک از این فرقه ها این اطمینان را نمی دهد که در صورت بهروز شدن مملکت، فرقه آنها بتواند بر صدر سفره قدرت بنشیند و از مواهب این بهروزی بهره بَرَد، امری که بالاتر از هر هدف دیگری و ماورای سعادت و نیک فرجامی مملکت می باشد. 

علت اصلی این وضع از نگاه جامعه شناسی سیاسی این است که میدان مبارزه این فرقه ها، با قوانین و مقررات نسبتاً ثابتی که فراتراز این یا آن گروه و طایفه باشدف و روابط بین آنها را تنظیم کند تعین نمی شود بلکه بر حسب اراده  این سر طایفه یا آن سر قبیله تعین میگردد. و حتی آنگاه که این طوایف روی مقررات بازی هم با هم توافق میکنند، در عمل این مقررات را بنفع خود تفسیر کرده و می خواهند آنها را به نفع خود به اجرا بگذارند. چرا ؟ چون ارگانی که قدرتمندانه در پشت سر این قوانین مقررات  حاکم بر بازی، قرار گرفته باشد ـ و ـ نهادهای مدنی و مردمی که هم، پشت سر آن قوانین، مجریان آنها و داورانشان باشند وجود ندارند.

اگر بازی سیاسی در عراق و لبنان را به عنوان یک نمونه تیپیک این جوامع را به یک تیم فوتبال تعمیم دهیم، این میشود که هرکاپیتانی که بهر صورتی کاپیتان میشود، تا موقعی که خودش هست طبق منویات خود قاعده بازی را تعین میکند و چنانچه به دلیلی از کاپیتانی هم برکنار شود یا بمیرد، آن تیم منحل میگردد و راهی برای باقی ماندن و هویت تاریخی و سیاسی برای خویش زدن ندارد. 

در عراق و لبنان، بی تصمیمی، تزلزل و عدم اراده واحد برای مدیریت مملکت، در بین فرقه های «طبقه سیاسی» به ناتوانی در انتخاب یک استراتژی مناسب و عملی برای بهروزی مملکت به  مثابه راهبردی ترین هدف چشم اندازی، سیاست و بازیهای سیاسی محدود نمیشود. این فقدان اراده «قانون بنیاد» و «ساختاری»، در این روزهای بحرانی خود را در تصمیم به سرکوبی جنبش ضد حکومتی یا تسلیم شدن به آنهم خود را بنحو بارزی نشان میدهد. 

[ در همین لحظاتی که این سطور را مینوشتم سری به العربیه زدم و گزارشی در آن توجهم را جلب کرد که این دو پاراگراف آنرا درج میکنم تا بعد به نتیجه گیری از آن بپردازم. العربیه: «شماری از معترضین لبنانی بعد از ظهر دوشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۱۹ تلاش کردند با عبور از موانعی که نیروهای امنیتی در راه آنها گذاشته بودند، به سوی مقر نخست وزیری این کشور در میدان ریاض الصلح در پایتخت تجمع کنند.

نیروهای امنیتی لبنان با مدارا و بدون اعمال خشونت تظاهر کنندگان را متقاعد کردند تا پس از سر دادن شعارهایشان به سوی محل تجمع خود در مرکز میدان الصلح حرکت کردند.»

ساختار قدرت سیاسی در عراق و لبنان امروز، که در هر گوشه آنها فرقه ای برای خود ستاد فرماندهی ایجاد کرده است، از وحدت اراده برای سرکوب این گونه جنبش اعتراضی؛ یا تسلیم شدن بدان برخوردار نیست. چنین است که ارتش و پلیس به میدان اعزام میشوند ولی نه اراده سرکوب دارند نه اجازه آن را. 

فرقه ای از حکومتیان از پلیس حمایت میکند و فرقه دیگری از ارتش و فرقه دیگر از شبه نظامیان و فرقه های دیگر هم،  علنی یا پنهانی از اعتراضات حمایت میکنند و روی پیروزی جنبش اعتراضی سرمایه گذاری کرده اند. و گروهی هم از یکسو با معترضان مغازله میکنند و از سوی دیگر صندلی های خود را در مجلس و دولت حفظ کرده اند و از هر دو جایگاه مانور میدهند.   

در لبنان به طورمثال، اکثر جریانهای فرقه ای و نیمه فرقه ای، و بیشتر رهبران مذهبی مسیحی و مسلمان (منهای حزب الله) از انحلال دولت و تشکیل یک دولت کارشناسی یا تکنوکرات برای عبور از بحران و انتخابات جدید پارلمانی دفاع می کنند ولی داماد رئیس جمهور که وزیر خارجه است زیر بار استعفاء نمی رود چون حضور او در کابینه بعدی تضمین شده نیست و حزب الله که در هر تغییری  تضعیف یا حذف خود را میبیند ابداً به انحلال دولت و تجدید انتخابات تن نمی دهد. 

ارتش و پلیس برای گشودن جاده ها و خیابانهای اصلی که توسط اعتراض کنندگان مسدود شده، اعزام می شوند، ولی در همان حال(مانند مورد اشاره فوق) به آنها دستور اکید داده میشود که  قطره ای خون از دماغ کسی نیاید. 

لذا در واکنش به بی عملی ارتش و نیروهای انتظامی،« سلحشوران چماقداران» حزب الله و جنبش شیعی اَمل وارد صحنه شده و به تظاهر کنندگان چون گرگ حمله ور میشوند.در حالی که پارادوکسال، پلیس و ارتش در کنار تظاهرات کنندگان قرار گرفته در مقابل چماقدارانی که میخواهند نظم میلیشیایی و داعشی خود را در خیابانها، با قلع و قمع تظاهرات کنندگان مستقر کنند، قرار میگیرند. 

و در آن هنگام که پلیس و ارتش که با دستورات ضد و نقض و انتظارات ضد و نقیض تر فلج شده، وا میدهند و از حمایت تظاهر کنندگان دست برمیدارند، ملیشیایی صلح فمینیستی، هزاران زن و دختر را به صحنه می فرستند تا سپر زنده اخلاقی و جنسیتی برای تظاهرکنندگان ضد دولتی در برابر چماقداران سید حسن نصرالله و نَبی بّری شوند.  

از سوی دیگر سعد حریری که قلبش با اعتراضات مردم ولی زبانش به عنوان نخست وزیری که باید حافظ نظم باشد، با  طرفدارن آرام کردن و سرکوب کردن اعتراضات است، به پلیس و ارتش دستور باز کردن جاده ها و خیابانها را میدهد و از سوی دیگر، به آنها اخطار می کند مبادا بر علیه حقوق و آزادی های شهروندی اقدامی علیه تظاهرکنندگان بکنید!

نتیجه گیری:

اینکه؛ این سناریوی بسیار پیچیده و ظریف که در عرصه خیانهای شهرهای لبنان و عراق نمایش آن اجرا می گردد، خود بخود از دل زمینه ها بیرون آمده و مخلوق دینامیک سیاسی و اجتماعی این دو جامعه بحران زده میباشد، یا؛ در اتاقهای فکر، فرمان و عملیاتی قدرتهای خارجی طراحی شده و حالا مرحله به مرحله با دقت به اجرا گذارده میشود، هرچه باشد، وضعیتی را به وجود آورده است که ساختار رسمی و فرمال دولتی در لبنان و عراق، مانع حزب الله و حشد الشعبی شده است تا آنها با «رشادتی داعشی»، آنچنان که در سوریه از خود نشان دادند، مردم را هزار ـ هزار قلع و قمع و قتل عام کنند. 

سید حسن نصرالله بعد از سخنرانی جمعه خود، که در آن، «حکم  آتش به اختیار ملحوظ بود» و اُمت حزب الله هم فوراً پیام او را گرفت و افراد آن چماق ها را از از نیام  بر کشیده و به معترضین حمله بردند، با مشاهده قرار گرفتن ارتش در کنار مردم و گوشمالی افراد حزب الله، خیلی زود درک کرد، که آن فرمان«آتش به اختیار» او بی موقع بوده و به رویارویی با ارتش و پلیس و کُل دم دستگاه صوری و رسمی قدرت روبرو میشود که نهایت آن، بسیج واقعی همگانی ملت علیه شبه نظامیانی خواهد بود که علیه مملکت قمه و قداره کشیده اند. 

سید حسن نصرالله مانند خوکی زخم خورده و سگی کتک خورده، دم خویش را بین پاهایش گذارد و عقب نشینی اختیار کرد. او  فرمان خود را پس گرفت و به افراد حزب الله فرمان داد به خانه های خود بروند و از درگیری دست بردارند. 

وضع بغرنجی و آچمز گونه ای که برای شبه نظامیان وابسته به ایران در لبنان و عراق به وجود آمده است، به این یا آن صورت ادامه خواهد یافت و به فرسایش اعتبار و اقتدار آنها منجر شده و به ریزش نیروهایشان می انجامد. نه آنها و نه دولتمردان و مجلس نشینان حامی آنها، نمی توانند آنها را از این آچمز سیاسی و عملیاتی در آورند.

حبیب تبریزیان

۲۸ اُکتبر گوتنبرگ

توجه!

اخبار و گزارشهای کوتاه، و اخبار ترجمه از رسانه های خارجی را میتوانید در کانال «سیمرغ ایران» لینک زیر ببینید!

CimorghIran@

No Comments