چشم اندازِ جنبش اعتراضی مردم لبنان

Share Button

سعد حریری در هفته های اخیر نخست وزیری خود؛ از یک سو، با دستورات «اکید» خود به ارتش و نیروهای امنیتی دایر بر رعایت حقوق و آزادی شهروندی و از سوی دیگر با استعفای به موقع خود از مقام نخست وزیری و رها کردن کشتی در حال غرق شدن بدون سکان و بدون ناخدا و بدون قطب نمای دولت، فرش قدرت را از زیر پای همه حریفان در حکومت فعلی کشید و در کنار مردم و عملاً در کنار انقلاب آنان قرار گرفت. او در سخنرانی بسیار کوتاه و دراماتیک خود به عنوان سیاستمداری که برایش فقط لبنان و مردم آن مهم است و نه صندلی قدرت، خود را بیشتر از گذشته در قلب انقلاب و مردم جای داد. 

ریان ال امین؛ معاون رئیس«انستیتوی فارِس ایسّامِ» در دانشگاه آمریکایی بیروت، یک مقاله تحلیلی بسیار خوب از اوضاع بحرانی جاری این کشور دارد که در نشریه میدل ایست دیروز سه شنبه  درج شده است. من فقط سه پاراگراف نتیجه گیری تحلیلی او را در زیر می آورم.

… « سرنگونی نظام کنونی در لبنان یک هدف فوق العاده است که سرشار چالشهای گوناگون هم میباشد، از جمله واکنش نیروهای ارتجاعی در طبقه حاکم که میخواهند جایگاه خود را در حکومت همچنان حفظ کنند.

روشن نیست بعد چه اتفاق خواهد افتاد. اعتراض کنندگان خیابانها را گرفته اند، مصمم هستند راهها را ببندند و اماکن عمومی را تسخیر کنند. ولی آنچه مسلم است این میباشد که یک فرهنگ جدید از درون این قیام زاده شده است.

مردم لبنان در این پیکار بهم گرویده اند ـ با هم راهپیمایی می کنند، با هم شعار می دهند، با هم بحث میکنند و همه آنها خواهان تغییر هستند. مردم حتی خودشان هم از خود شگفت زده شده و اعتماد بنفس خود را بازیافته اند. آنها میتوانند در همیاری با هم آینده خویش را نجات دهند.»

این جملات را میتوان گویا ترین و  صحیح ترین ارزیابی«کُلی» از اوضاع کنونی لبنان دانست. 

تاریخ نشان داده است که نیروهای ارتجاعی و قدرت طلب و خواهان حفظ نظم موجود، ابداً زبان انقلابات و مردم انقلابی را نمی دانند و نمی فهمند. در بسیاری موارد هم، در آنجا که مردم تحول خواه رهبری سیاسی سازمانگر و پخته ای ندارند، زبان ارتجاع چسبیده به قدرت را نمی فهمند. 

از درون این دو زبان نفهمی متقابل، یک وضعیت سیاسی و اجتماعی شکل میگیرد که نتیجه  دینامیک، برآیندی و نهایی آن نه برای نیروهای ارتجاعی کاملاً قابل پیش بینی است و نه حتی برای خود نیروها و مردم انقلابی.

من اوضاع کنونی را به صورت توصیفی چنین بیان میکنم: فرض کنیم صخره ای بزرگ در برابر پیشرفت جامعه در لبه یک پرتگاه و شیب تند قرار دارد. مردم انقلابی فشار می آورند آن را به ته دره هُل دهند تا راه خود به سوی پیشرفت را بگشایند و نیروهای بازدارنده* هم سعی میکنند مانع شوند و تمام زور خود را به کار میبرند که نگذارند آن صخره به ته دره بیفتد. از آنجائی که، سطح ژئوفیزیکی(زمینی) به سوی مردم تحول طلب است یعنی مجوعه شرایط به سود آنها عمل میکند، غلطیدن این صخره به ته دره و گشوده شدن راه قطعی است.

در برخی موارد نیروی* بازدارندگی، و طرفداران حفظ نظم کهنه، که درک میکنند اوضاع قابل دوام نیست، بجای مقاومت خود را از سمت شیب دار زمینی که این صخره (بخوان صخره انقلاب یا شورش) در لبه پرتگاه قرار دارد کنار می کشند و به نوعی به هُل دهنده گان کنار می پیوندند که نتیجه  چنین جابجایی نیرویی، یک تحول آرام و مسالمت آمیز در ساختار حکومتی میشود. ولی در مواقعی که نیروهای بازدارنده زبان مخالفین، زبان انقلاب و زبان تاریخ را درک نمیکنند، از نای و نفس افتاده در زیر وزن مهیب صخره غلتان انقلاب یا بلدوزر شورش له میشوند. نمونه اول، تحولات لهستان و مصر و نمونه دوم تحولات رومانی و یا لیبی است. *[ از این رو، من واژه بازدارنده و باز دارنگی بجای انقلاب و نیروی انقلابی را بکار می برم که همیشه نیروی خواهان تغییر، ماهیت مترقیانه ندارد و میتواند طالبانی، داعشی یا اسلامیستی نوع خمینی و اخوان المسلمینی هم باشد.)

در لبنان امروز، سید حسن نصرالله، رهبر جنبش اَمل، حزب دموکراتیک آزاد به رهبری جبران بسیل ، داماد رئیس جمهور، خود رئیس جمهور، میشل عون، خرده ریزهای سیاسی مؤتلف آنها در بلوک ۱۴ مارس، نشان داده اند که با زبان مردم و انقلابی که تازه آغاز گشته است کاملاً بیگانه اند.

حزب الله و جنبش آمل، به تقلید از انصار حزب الله و پیراهن شخصی های ایرانی خودمان، چماقداران خود را روانه خیابانها میکنند تا با وحشت آفرینی، این جنبش میلیونی را مرعوب ساخته و به آن خاتمه دهند. رئیس جمهور ۸۱ یکساله و ژنرال سابق، از تظاهر کنندگانی که معلوم نیست چگونه بین خود هماهنگی عملیاتی ایجاد میکنند یا از«چه مرکز غیبی» برای حرکت خیابانی شان، راهبُردهای مناسب تاکتیکی میگیرند، دعوت میکند، کسانی را از بین خود انتخاب کنند تا بروند و با رئیس جمهور مذاکره  و مسائل را حل کنند. همه این تقلاهای خام اندیشانه چیزی نیستند جز ایستادن در مقابل آن صخره یا در جلوی بولدوزر انقلاب مردم.

نتیجه نمی تواند غیر از این باشد که همه اینها زیر زنجیر مهیب بلدوزر له خواهند شد.

سعد حریری در هفته های اخیر نخست وزیری خود؛ از یک سو، با دستورات «اکید» خود به ارتش و نیروهای امنیتی دایر بر رعایت حقوق و آزادی شهروندی و  از سوی دیگر با استعفای خود از مقام نخست وزیری و رها کردن کشتی در حال غرق شدن بدون سکان و بدون ناخدا و بدون قطب نما دولت، فرش قدرت را از زیر پای همه حریفان در حکومت فعلی کشید و در کنار مردم و عملاً در کنار انقلاب آنان قرار گرفت. او در سخنرانی بسیار کوتاه و دراماتیک خود به عنوان سیاستمداری که برایش فقط لبنان و مردم آن مهم است و نه صندلی قدرت، خود را بیشتر از گذشته در قلب انقلاب و مردم جای داد.  

شگفت این است که حریری در مقام نخست وزیر، به نام حقوق و آزادیهای شهروندی و حق تظاهرات مردم، به پلیس و ارتش دستور میدهد از امنیت جماعتی که خیابانها و جاده های اصلی شهرها را بسته اند، حراست و حفاظت کنند! 

مسئله این است که هم سید حسن نصرالله و هم نبی بَرّی رئیس مجلس و رهبر اَمل و هم رئیس جمهور خوب میدانند که معنای آزادیهای مدنی بند آوردن و بستن خیابانها با چادر زدن یا مبله کردن جاده های اصلی کشور نیست ولی از آن جائی که همه آنها از استعفای نخست وزیر و خلاء قدرت سیاسی ناشی از آن هراس دارند، زبانشان بند می آید و جرات نمی کنند بگویند: در کجای دنیا در کدام دموکراتیک ترین کشور دنیا، مبله کردن جاده ها و خیابانها و خیمه زدن در آنها و مفروش کردنشان مصونیت حقوقی دارد؟

جنبش انقلابی مردم لبنان، لبنانی که علیرغم همگرایی مردم در اعتراضات خیابانی شان  هنوز معلوم نیست، مردم آن تا چه حد خود را از رسوبات وابستگی به فرقه های مذهبی (سکتارین) آزاد ساخته اند، توانسته است تاکنون از بین گاردهای قدیم سیاسی  دو تن از خوش چهره ترینشان را به کنار خود بکشاند. از جامعه سُنی مذهب کشور، سعد حریری، نخست وزیر مستعفی، رهبر جنبش المستقبل و بلوک ۱۴ مارس و از جامعه مسیحی کشور هم  سمیر جعجع، مسیحی مارونی و رقیب میشل عون و رهبر حزب «نیروهای لبنان». 

تنها مهره ای که کم میباشد تا منظومه رهبری رهبری مستقیم یا غیر مستقیم جنبش اعتراضی و انقلابی تکمیل گردد، پیدا شدن یک شخصیت شیعی است که در برابر سید حسن نصرالله و نبی بَرّی، رهبر اَمل  قد علم کند،. منظومه ای که در عین آینده نگری و داشتن هویت فرا فرقه ای، بخشی از اتوریته قدیم فرقه سالاری(سکتارینیستی)، را هم با خود دارد تا موجب برانگیختن احساس تعلقات فرقه گرایانه مردم  نشود. 

بدون پیدا شدن یک چهره برجسته شیعی در مقابل حزب الله و آَمل هم جنبش مردم به پیش خواهد رفت ولی رقیب پیدا شدن برای این دو نفر در میان شیعیان لبنان، فرایند تجدید آرایش سیاسی مترقیانه جامعه و جنبش را تسریع و تسهیل خواهد کرد. 

حبیب تبریزیان

توجه!

اخبار و گزارشهای خبری کوتاه تازه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» لینک زیر میتوانید ببنید!

CimorgIrn@

No Comments