بارِ سکولاریستی و فرهنگی انقلاب عراق و لبنان

Share Button

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

یکی از سلاحهای جادوئی رژیم، که توانست علیرغم کهنگی گفتمان دینی اش، به سرعت نه تنها در ایران خودمان بلکه در عراق و لبنان جای پای محکمی بیابد، تبدیل کردن اعتقادات دینی به ابزار سیاسی بود. 

تبعاً وقتی گفتمان دین برای یک ملت به «ایدئولوژی و اعتقادات ملی» تبدیل میگردد، متولیان آن گفتمان نیز، به متولیان ملت و امور مملکتی مبدل می شوند. زیرا که آنها، آن دکترین را دکترین سیاسی ملی کرده اند، با طی چنین فرایندی، این متولیان دینی و صاحبان منبر، حتی رمالها و دعانویسان شان هم به بخشی از طبقه سیاسی حاکم مملکت تبدیل میگردند.

در روسیه شوروی و بعدها بلوک شرق، دکترین کمونیستی به ایدئولوژی ملی تبدیل شد و بر این پایه احزاب کمونیست، به طبقه حاکم سیاسی در تمامی این ممالک مبدل شدند.

حتی زمانی که در اثر فرسایش سیاسی، از محتوای این دکترین مسخ گشته چیزی باقی نمانده بود، آنها که دوره اکابر کمونیسم را هم طی نکرده بودند، بنام آن همچنان به فرمانروایی خود بر ممالک کمونیست شده ادامه میدانند.

نمونه این پدیده در مملکت ما به انقلابی شدن امثال جنتی و مصباح یزدی و خیل دیگرآخوندهای عمامه ای و مکلا و سردمداران سپاه است که انقلاب اسلامی را، به انگشت کردن انگشترهای عقیق درشت، تسبیح های شاه مقصودی و نشان «استکان انداخته» به جای اثر مهر بر پیشانی و قدری ریش و پشم  چنان تنزل داده اند که به فیل معروف در داستان شهر قصه میماند. 

در چند دهه پایان عمر منحوس کمونیسم، رهبران آن همانقدر کمونیست و انقلابی بودند که جنتی و خامنه ای و مصباح یزدی، حاج قاسم سلیمانی مداح، و سردار جعفری امروز در مملکت ما انقلابی و مسلمانند.

رژیم؛ تجربه انقلاب اسلامی در ایران را به عراق، لبنان، بحرین و یمن گسترش داد. جایی که داری اکثریت یا جمعیت بزرگ شیعی هستند. در عراق و لبنان بنا به دلایل شرایط خاص سیاسی، رژیم موفق شد ولی در بحرین و یمن موفق نشد و نمی شود.

امروز شعار سکولاریسم در عراق و لبنان دیگر نه خواست اقشار آگاه جامعه بلکه به شعور و ایدئولوژی جنبش ضد حکومتی و ضد فساد تبدیل گریده است. این تحول به معنای افول و مرگ گفتمان شیعی و کلاً مذهب و دین سیاسی است.

در بغداد، تظاهر کنندگان پلاکاردی با این جمله را در دست گرفته اند:« از بغداد تا بیروت، ما ادامه خواهیم داد! نه سُنی نه شیعه! دولت ما باید سکولار باشد.

In Baghdad, protesters hold a banner with the words, “From Baghdad to Beirut, we shall continue. No Sunni no Shia; our state must be secular.” 

شگفت انگیز و با شکوه است! حتی در انقلابات مدرن اروپا هم، شعار علیه مذهب و به کنار راندن آن از عرصه عمومی، هرچند خواست بخش بزرگی از مردم بود، ولی هرگز به شعار سیاسی روز تبدیل نه شده بود.

از درون این جنبش که من برای آن یک اهمیت بسیار زیاد رُنسان گونه نوع اروپای قرون ۱۶ تا ۱۸ قائلم، بلایی بر سر صنف متولی گری دینی در منطقه ما خواهد آورد، که مردم دوران رُنساس اروپایی اگر زنده بودند و میدیدند بر ما غبطه می خوردند.

در فردای جنبش امروز مردم عراق و لبنان، حتی اگر همین فردا هم این دو جنبش به خاک و خون کشیده شوند، فقط آن روحانیتی باقی خواهد ماند که بیشتر از خود سکولاریست ها، خواهان جدایی دین از مذهب و نظامی سیاسی سکولار باشد.

انقلابی که در لبنان و عراق جریان دارد، کمر آخوندیسم، و اسلام سیاسی را در همه اشکالش و بیش از همه بیشتر در شکل شیعی اش خواهد شکست و این فرایند خیلی سریع اتفاق خواهد افتاد و خیلی سریعتر در تمام منطقه و حتی جهان اسلام پیش خواهد رفت. 

نه شیعیسم ایرانی نه از اخوان المسلمین و نه از القاعده و داعش اثر قابل ملاحظه ای باقی خواهد ماند. زیرا «رهبری راهبُردی» جنبشِ انقلابی جاری در عراق و لبنان به دست اقشار مدرنی است که، به الگوی تفکر و فرهنگ نه تنها ملل خود، بلکه برای دو کشور خودشان بلکه برای مردم منطقه تبدیل خواهد شد.

صد ها هزار زن و دختر محجبه ای که از ته شبستانهای خانواده های سنتی به درون این طوفان انقلابی کشانده شده و شبانه روز با جمعیت آن در هم آمیخته اند، دیگر نمیتوانند فقط در چارچوب شعارهای سیاسی این جنبش باقی مانده و به مذهبی که در عرصه سیاسی چنین ورشکست شده است و فضای زندگی آنها را خفه کرده است، در زندگی خصوصی و الگوی فرهنگی خود مانند گذشته نگاه کنند.

 در لبنان، در آغاز انقلاب، رهبری عمده اعتراضات بیشتر به دست افراد مسیحی بود و از این رو تعداد زنان محجبه و جوانان ریش و پشمی در آن کم. 

اما این رهبری افراد بیشتر مسیحی مذهب و مسیحی فرهنگ، ابداً به معنی مذهبی بودن این اعتراضات نبود و نیست. ولی راه افتادن مردمی که مسلمان هستند و بخشی از آنان مذهبی، به دنبال جنبشی که بیشتر فعالان پیشرو آن مسیحی بوده یا هستند نه تنها به معنی نطفه بستن ایده های سکولاریستی در ذهنیت فرهنگی این توده معترض است بلکه بعلت اینکه چنین«ترکیب فرهنگی مذهبی» در تمام تاریخ منطقه ما سابقه ندارد سر آغاز یک تعامل ریشه ای و شکل گیری پیوندهایی بر حسب منافع طبقاتی و اجتماعی و ملی و نفی پیوندهای مذهبی است.

در عراق، مردم دیگرهیچ نیازی به تبلیغ سکولاریسم و «مذهب سیاسی» گریزی از طرف روشنفکران  ندارند چون این کار را، دستجات گانگستری حشد الشعبی وعوامل رژیم ایران بهتر از هر مُبَلغ ضد دین، ضد مذهب و ضد آخوندی انجام داده و میدهند.

انقلاب مردم عراق و لبنان، فقط یک انقلاب سیاسی و اجتماعی نیست بلکه از همان آغاز یک انقلاب فرهنگی نیز بوده است که دامنه تاثیرگذاری آن به سراسر منطقه کشیده خود شد.

روزهای بسیار سختی در انتظار رژیم آخوندی حاکم بر میهنمان است، روزهای احتضاری بس دردناک! و مرگی هراس ناکتر!

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

کامنتی بر مطلب خودم: اولین چیزی که من درطالع این انقلاب میمون که میبینم، صورت گرفتن دهها هزار ازدواج «بین فرقه ای»ُ بین شیعه و سئی، بین سئنی و مسیحی، بین شیعه دروزی، بین دروزی مسیحی، بین یهودی مسیحیُ بین مسلمان و یهودی و… ،همه هم ازدواج عرفی بدون آخوند و کشیش و مفتی و صرف شراب های اعلای لبنانی همراه با فاتحه خوانی بر طلسم و جادوی فرقه گرایی.

و این یعنی یک انقلاب فرهنگی بنیادی و تابوشکن


No Comments