نامزد نخست وزیر لبنان معرفی شد! حالا چه؟

Share Button

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

سعد حریری، رهبر اَمل(نبی بّری)، میشل عون(رئیس جمهور) و حزب الله روی معرفی سیاستمدار قدیمی و سرمایه دار متمایل به عربستان، محمد صفتی، به عنوان نامزد پست نخست وزیری لبنان توافق کردند. در این توافق سعد حریری به عنوان نماینده جامعه سُنی و رهبر بلوک سیاسی ۱۴ مارس و حزب الله، جنبش اَمل و حزب میهنی آزاد(حزب رئیس جمهور) جریانهای اصلی بلوک ۸ مارس، توافق کنندگان این تصمیم بوده اند.

در ذیل خبرِ درج شده نامزدی محمد صفتی در سایت نحار نت؛ ۷ نفر کامنت گذارده اند. من معمولاً کامنتهای زیر برخی خبرهای مورد نظرم را در این سایت می خوانم. 

کامنت گذاران در این سایت معمولاً از آدمهای آشنا به سیاست لبنان هستند. مضمون تمام این ۷ کامنت که خواندم نسبت به این توافق و این انتخاب شدیداً  منفی و نشانه ی تسلیم سعد حریری تلقی گردیده است. 

به نظر من واقعیت قضیه میتواند کاملاً غیر از این باشد.

برخلاف بحران عراق که تحرکات سیاسی در آن، همچنان در خیابان ها، بین جنبش اعتراضی و رژیم صورت میگیرد، در لبنان به علت همراهی سعد حریری و برخی دیگر از جریانهای سیاسی با جنبش اعتراضی توپ بازی به میدان پیکار سیاسی سیاستمدارن این دو جبهه انتقال یافته است. یعنی مبارزه در ساختار قدرت سیاسی تا حدود زیادی جای مبارزه خیابانی را گرفته یا مکمل آن شده است. 

مهمترین نقطه اتکاء و پشتوانه استراتژیک سعد حریری در این داد و سِتد سیاسی، جنبش اعتراضی خیابانی است و مهمترین نقطه اتکای  طرف یا طرفهای مقابل او، نظم و نظامات حقوقی حاکم است از جمله موازنه پارلمانی، پست ریاست جمهوری و ریاست مجلس.

امروز جنبش اعتراضی در لبنان، نه آن نظم و نظامات را میپذیرد چون آنها را فساد آفرین میداند و نه آن موازنه پارلمانی را قبول دارد که به هیچ وجه بازتاب دهنده نظر واقعی جامعه و نیازهای مبرم آن نیست.

ولی عرصه حقوقی نیز یکی از عرصه های پیکار است که روی توازن نیروی میدانی میتواند اثر جدی بگذارد. در لبنان امروز، و برای نیروهای موافق تغییر؛ مانور سیاسی در ساحتِ قدرت، با هدفِ خارج کردن همین فرادستی حقوقی/سیاسی، برای جلب اعتماد و اقناع اقشار محتاط و محافظه کار جامعه، و نشان دادن ناتوانی بلوک ضد جنبش خیابانی برای تغییر دادن موازنه میدانی نیرو اهمیت زیاد دارد و میتواند به شکست سیاسی ریزش دهنده ای در جبهه مقابل منجر شود که از هزینه جنبش اعتراضی میکاهد و میتواند اراده نیروهای مسلح را در حمایت از نظام سُست کرده آنها را بسوی طرفداری از انقلاب مسالمت آمیز بکشاند.

 قضیه بسیار ساده است. حل بحران عمیقی که رژیم لبنان در کُلیتش با آن روبرو می باشد؛ حداقل به دو تکان یا محرکه نیرومند نیاز دارد که هردو در این رابطه از اهمیت استراتژیک برخوردارند. اولین آن؛ ضرورت حمایت جنبش خیابانی از حکومت و جلب اعتماد آنست که بلوک ۱۴ مارس آنرا ندارد. 

 و دومین آن، حمایت بین المللی و منطقه ای؛(آمریکا، فرانسه، عربستان و امارات) است که بدون حمایت جدی آنها؛ بحران عمیق اقتصادی و بدهی خارجی لبنان حل شدنی نیست. 

حال در یک سوی چنین نا معادله ای، قدرت حقوقی/صوری و شبه نظامیان حزب الله قرار دارند که برتری پارلمانی و حقوقی دارند که میشل عون، حزب الله و اَمل آن را تشکیل میدهند؛ و در سوی دیگر؛ بلوک ۱۴ مارس و احزاب مسیحی هم جبهه با آن هستند که که در موضع حمایت از جنبش مردم قرار گرفته اند و از حمایت آمریکا، فرانسه و عربستان و امارات و کویت، مصر و..، برخوردارند. 

برای روشن تر شدن بیشتر قضیه فرض کنیم که بلُوک ۸ مارس، علیرغم قانون نانوشته تقسیم بندی پستهای حکومتی؛ پست نخست وزیری را بپذیرد و یک نفر از حزب الله یا امل یا  از حزب میشل عون نخست وزیر شود، فرض بگیریم که تمام بوروکراسی دیوانی و نظامی هم از آن نخست وزیر پشتیبانی کند. آیا این نخست وزیری میتواند جنبش اعتراضی خیابانی را بخواباند؟  پاسخ منفی است. آیا چنان نخست وزیری؛ میتواند چنین جنبشی را که یک نسل قبلش جنگ داخلی ۸ ساله داخلی در کشور را تجربه کرده است را با سرکوب نظامی به خواباند؟ پاسخ باز منفی است.

با این حال فرض کنیم چنین نخست وزیری بتواند جنبش را هم سرکوب کند آیا او میتواند، مسئله قروض خارجی کمرشکن لبنان را حل کند؟ میتوان بیکاری ۳۰%ی،  مشکل فساد، مشکل آب، برق، زباله را که عِللِ شعله ور شدن آغازین این جنبش بوده اند را حل کند؟ پاسخ باز هم منفی است.

مشکل بلوک ۸ مارس و عقبه ابرانی آن، اینجاست که در این نامعادله اسیمیتریک، نه بازوهای سیاسی و حقوقی آن و نه بازوی میلیشیایی(حزب اللهی) آن، ابداً کارآیی ندارند.

لبنان بیمارمحتضری است که فقط یک پزشک وجود دارد که قادر به درمان و نجات او میباشد و آنهم سعد حریری یا کسی از بلوک سیاسی اوست. و نسخه درمانی هم یکی است: ـ تشکیل یک دولت تکنوکرات! دولتی که خواست اصلی جنبش خیابانی است. جنبشی که هدف چشم اندازی آن فراتر از همه اینها؛ انحلال کامل حزب الله و تشکیلات شبه نظامی آن و غیر فرقه ای و سکولار کردن ساختار قدرت سیاسی در لبنان است!

 محمد صدفی، اگر این اهداف را در برابر خود قرار نداشته باشد، نه میتواند کمکهای مالی لازم را از عربستان و امارات و… ، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بگیرد و نه میتواند جنبش خیابانی را آرام کند و نه میتواند اعتماد دول غربی و به تبعیت از آن سرمایه گذاران خارجی را جلب کند.

 بنابراین، چندان مهم نیست که اساساً چه کسی نخست وزیر میشود، این، بُعد نمادین و صوری مسئله است، بعُد واقعی اینست که، جنبش خیابانی راضی شود، و دول حامی لبنان هم کمک کنند! حال نخست وزیر، می تواند خودِ سید حسن حزب الله باشد! ولی به شرطی که این برنامه ها را پیاده کند.

ح تبریزیان

آخرین خبر:

 تعداد دیگری کامنت های تند و تیز علیه توافق درج شده است که هنوز آنها را نخوانده ام و نحار نت در آخرین خبر خود گزارش میدهد که با انتشار توافق فوق اعتراضات از نو در خیابانها شعله ور شده است. که متعاقباً، منعکس خواهند شد.

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

No Comments