تبلیغات انقلابی! دنیای مجازی و نتیجه مندی مبارزه

Share Button

باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

اگر نه ده و صد، حتی یک میلیون آدم با تمام قلب بخواهند صخره ای را از جای خود تکان داده از سر راه بردارند و اگر مجموع نیروی آنها صدها برابر انرژی لازم برای کنار زدن آن صخره  باشد هیچ تضمینی نیست که آن صخره با فشار آنها یک میلیمتر هم از جای خود تکان بخورد و حتی هیچ تضمینی نیست که آن صخره عقب نرفته و جاگیرتر نشود.

برای اینکه این صخره در جهتی که مورد نظر است به غلطدد و نهایتاً به ته دره یا گودال بیفتند، باید کسی که صاحب اعتبار(مدیریتی) است  کنار بایستند و با توجه به همه پستی بلندیهای زمین، با دست یا یک چوب بلند به سمتی که شیب دار و مناسبترین است اشاره کند تا همه نیرو ها همسو شوند. در چنین صورتی بخش کمی از آن همه آدم؛ هماهنگ و در یک جهت، با شمارش ۱ ـ ۲ ـ ۳ آن سرتیم، میتوانند آن صخره را به آنجا که باید به غلتانند.

روزانه هزاران پیامک، کلیپ نوشتاری یا صوتی علیه رژیم و تبه کاری های آن در شبکه های اجتماعی گذارده میشود. در پشت سر این هزاران مطلب، انرژی، وقت و هزینه مادی زیادی صرف شده است. ببینیم آیا این همه انتشارات؛ آن هم سوئی و هماهنگی لازم و تغییر آفرین را دارند که صخره بدخیم رژیم را از سر راه آزادی مردم و توسعه مملکت بردارند؟

۱ ـ دیگر کمتر کسی در مملکت خودمان یا آدمِ روزنامه خوانی در دنیا وجود دارد که نداند رژیم ایران یکی از ضد مردمی ترین، ترقی ستیزترین، وطن ستیزترین، کارگر ستیز ترین و زن ستیز ترین و لومپن صفت ترین رژیمها در دنیا است. 

پس با توجه به محدودیت وقت کاربران شبکه های اجتماعی، باید کوشید از حجم مطالب، از تکرار گویی هایی که فقط یا بیشتر سرگرم کننده و یا دل خنک کننده سیاسی هستند  کاست و بر حجم مطالب رهیافتی، سازمان دهنده و جهت دهنده افزود. 

مثلاً چه فایده از این که، کاربران این شبکه های اجتماعی با دستگیری یک مبارز، اعتصاب غذای سیاسی مبارز دیگری، اختلاس بزرگ دیگری، یک افتضاح جنسی دیگر دولتمردان و.. ، بمباران خبری شوند و در اثر این بمباران یکنواخت خبری، حتی احساس همدردی شان هم کرخت شود و وقتی برای آنان نماند تا جدی تر، چشم اندازی تر و راهبُردی تر به امر مبارزه با رژیم  فکر کنند و بپردازند!

۲ ـ انتشار اخبار(فوری و لحظه به لحظه) مبارزهِ مردم به شرطی که انرژی و امید آفرین باشند، به شرطی که در خود، تحققِ قطعیِ سقوطِ این رژیم را ملحوظ داشته باشند و برای رژیمی ها یاس آفرین باشند، بسیار خوب هستند ولی این اخبار مانند یک فانوس یا شمعی هستند که فقط جلوی پای آدم را تا نیم یا یک قدمی نشان میدهند در حالی که یک مبارز، باید هم جلوی پای خود را ببیند تا به چاله نیافتند و هم  به نورافکنی احتیاج دارد که صد ها متر آن طرف را هم روشن سازد. 

3 ـ همسویی هم تنها در حرکت نیست. بلکه در نشانه ها و نمادهای حرکتی هم هست. فرضاً کسی که به نام میهن پرستی پا به میدان مبارزه می گذارد نمی تواند  نشان ها، و نمادهایی را با خود حمل کند که نقض غَرَض باشند و با آدرس دادنهای متفاوت مانع تمرکز اراده ملی و جمعی گردند. 

شاخص ترین نماد متحد کننده ما به عنوان آحاد ملت ایران، مانند همه ملل دنیا پرچم ملی ماست. این پرچم: ـ پرچم ۳ رنگ شیر و خورشید نشان ماست. این پرچم ارث پدری قاجار یا سلسله پهلوی نیست. این پرچم، پرچمی بوده است که از جنبش مشروطه به ما به ارث رسیده است. تغییر دادن دلبخواهی آن، با حذف شیرو خورشیدش یا تغییر فرم مُستطیل شکل آن به صورت برگ یا پَرِ پرنده یا یا هر فرم دیگری جز فرم اصیل آن، اگر از سوء نیت نباشد، از ندانستن است که باید توضیح داده شود. 

پرچم ملی ما، الله نشان نیست! شیرو خورشید نشان است! استفاده از پرچم الله نشان، که متاسفانه  بیشتر در مراسم ورزشی به چشم میخورد، مانند کسی است که عکس قصاب محل را به جای عکس پدرش به دیوار اتاقش بیاویزد. 

4 ـ  جنبش ملی مردم میهن ما به نمادسازی و نمادیابی، به رهبر سازی و رهبر یابی به سازماندهی و سازمان یابی نیاز دارد. باید از انتشار مطالبی، که در پوشش فحاشی به رژیم یا نقد آن به شعور ما شبیخون می زنند و ما را از این مسیر ضروتاً سرنوشت ساز دور میکنند، واکنش آگاهانه نشان دهیم. فرضاً مصدق یا مدرس هرچه بوده اند خوب! ولی نمیتوان رندانه آنها را در یک زمینه ی صوتی، آرایشی و یا تصویری وطن پرستانه چنان قرار داد که بیش از آنکه الهام دهنده میهن و برانگیزاننده احساسات میهنی باشند، شمر سازی کینه توزانه نسبت رضا شاه و محمد رضا شاه باشند. کاری که دستگاههای اطلاعاتی رژیم هم وسیعاً میکنند تا با استفاده از نام مصدق، فاطمی و مُدرس و جزنی و..، خاندان پهلوی را لجن مال کنند. 

حتی برای یک لحظه نباید فراموش کرد که امروز نام کورش در کنار نامهای رضا شاه و محمد رضا شاه به یک «تِم» و ضرب آهنگِ رژیم ستیزانه «سیاسی» تبدیل شده اند که انرژی آفرینند. اینها امروز آن نمادهای متحد کننده ما به عنوان یک ملت و یک خانواده بزرگ چند قومیتی علیه رژیم وجوهات بگیران و صدقه خواران می باشند در حالی که مصدق و فاطمی و مُدرس و میرزا کوچک خان و… . چه خوب چه بد، چه برحق و چه ناحق، دیگر تاریخی شده اند و در عرصه سیاسی، به سود جنبش ملی، انرژی آفرین نیستند و فایده ای نمی رسانند. 

آخوندها افسانه مبتذل و بی پایه آشورا را که حتی اهمیت، ارزش و مستندات تاریخی هم ندارد را سیاسی کردند تا با علمداری آن گفتمان قلابیِ سیاسی شده، انقلاب اسلامی را آفریدند و مملکت ما را مصادره کردند. و ما حق داریم و باید از نام هایی چون کورش، رضا شاه و محمدرضاشاه به عنوان نماد پیکار ملی و آزادی خواهانه مان علیه رژیم آخوند/لُمپنی حاکم بهره بگیریم و زیر چتر «ایرانگستر» این نامها و آئین های برآمده از تاریخ کهنمان  متحد شویم! متحد شویم تا هم میهنمان را پس بگیریم و هم آن را از نو بسازیم.

ملت ایران برای کسب انرژی  انقلابی نمی تواند فقط روی نفرت بِحق خود از رژیم تکیه کند بلکه باید تمام قهرمانان ملی ما، از رستم فرخزاد، کاوه آهنگر گرفته تا رضا شاه و محمدرضا شاه و صدهها افسر و امیر تیرباران شده ارتش شاهنشاهی به فتوای خمینی یا خلخالی را فرا بخواند تا الهام دهنده مبارزه آن و روشن کننده چشم انداز مبارزه اش باشد.

۵ـ دستگاه دیس اینفُرماسیون(گمراه سازی) رژیم از مجرای صدها فرستنده و کانال، خبرهای به ظاهر هیجان آمیز، سرگرم کننده، خوش خیال کننده و نهایتاً گمراه کننده انتشار میدهند. کار این کانالها انتشار اخباریست که اولاً در کُنه خود خلاف مسیر وکژراهه میباشند و در ثانی سرگرم کننده و ارضاء کننده اند بدون اینکه کمترین خروجی مثبتی داشته باشند. البته آنهایی شان که رسمان گمراه کننده اند بمانند.

به طور نمونه دو روز پس از اینکه، رژیم اعتراضات اخیر را «جمع» کرده بود، خبری در شبکه های مجازی منتشر شد که “مردم در شیراز به قرارگاههای نظامی حمله کرده و اسلحه ها را غارت کرده و مسلح شدند!”من فرض را بر این میگیرم که این کار شده باشد! با توجه به ظرفیت جنبش اعتراضی، چنین کاری یک خدمت به رژیم است و به کُشت دادن جوانان احساساتی. هیچ بعید نیست که اساساً خود رژیم چنین صحنه ای را ایجاد نکند یا نکرده باشد تا اولاً فعالترین عناصُر جنبش را بدام بکشد و در ثانی با چنین لایه های قهرمان نمایانه ای در جنبش، سرکوب جنبش را  برای خود یک پیروزی درخشان نشان دهد تا با آن امتیاز روانی کسب کند.

نتیجه: 

الف ـ قبل از فوروارد کردن یک خبر، لحظه ای به این فکر کنیم که پخش آن چه نتیجه ای روی پیشرفت مبارزه دارد؟ فکر کنیم که اثر یک خبر یا تحلیل برای رژیم و نیروهایش روحیه شکن و نا امید کننده باشد. 

ب: باید بدانیم: بیشتر مهره های نظامی و سرکوبگر رژیم در سپاه، بسیج، دستگاههای اطلاعاتی و قضایی را نمی توان با زبان اقناع از موضع انسانی یا ملی بسوی مردم کشید. برای آنها این مهم است که سهمی ولو«دُم موشی» از اقتدار ضد مردمی رژیم هم به آنها رسیده است و میتوانند از موضع قدرت با مردم روبرو شوند و در جامعه فخر بفروشند و همین احساس قدرت؛ مُسکن و ارضاء کنندهِ عقده های اجتماعی، تحقیر شدگی ها، تو سری خوردگی ها و حاشیه ای بودن آنهاست. ولی اگر آنها بدانند که از پس امروز فردایی هم هست که مردم خِفتِ آنها را خواهند گرفت، میتواند در چرخش آنها یا وادار کردنشان به رعایت احتیاط  در سینه چاک دادن برای رژیم اثر گذار باشد. 

ج: به همان اندازه که ارزش آفرینی، ارج گذاری وغرورآفرینی برای نمادهای ملی و مبارزاتی مانند: پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران، ارج گذاری به تاریخمان و پادشاهانی مانند کوروش و رضا شاه و  محمد رضا شاه و قهرمانان ملی مانند، بابک خرمدین و افسران و امیران تیرباران شده ارتش شاهنشاهی در احیای هویت وغرور ملی ما که لازمهِ مایه گذاری برای یک انقلاب است، اهمیت دارند، تَقَدُس زداییِ بحق و منطقی از نمادهای این رژیم نیز اهمیت دارد.

من از مدتها پیش این رژیم را، رژیمی آخوند/لومپنی نام نهاده ام. نه اینکه برای دیگر آخوندها احترام خاصی قائلم بلکه این عنوان را برای رژیم واقعی و بحق میدانم. من این رژیم را لُمپنکراسی میدانم. کراسی یعنی حکومت و لُمپن یعنی اوباش. سرتا پای این رژیم از آشیخ حسن حقوقدانش گرفته، تا رهبرمردم کُشش، تا سپاهیان گازانبری و جلادان عمامه دار آن، همه قبل از اینکه آخوند باشند لُمپن و لُمپن منش هستند. جا انداختن این عناوین نمادین یعنی قداست زدایی از این طبقه کثیف. پس رعایت این نکته هم خود بخشی از مبارزه است که از انتشار موجی اخبار سرگرم کننده و فوری کارساز تر است.    

توجه!

میتوانید اخبار و گزارشهای کوتاه را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» بخوانید!

@CimorghIran

No Comments