تبارشناسی سیاسی حاج قاسم سلیمانی

Share Button

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست.

سلسله صفویه، توانست شیعه گری را نه تنها به مذهب ایرانیان تبدیل کند بلکه آنرا به دکترین وایدئولوژی سیاسی مملکت و حکومت نیز تبدیل کرد. 

آن سرباز قزلباشی که در جبهه چالدران علیه اتومان عثمانی(شجره سیاسی همین اردوغان) میجنگید، قبل از آنکه برای دفاع از شاه اسماعیل بجنگد، به انگیزه شیعه گری علیه دنباله تاریخی ابوبکر، عمر وعثمان و شمر و یزید می جنگید.

سلسله صفوی برافتاد و افشاریه سُنی مذهب آمد ولی آن دکترین مذهبی همچنان ادامه یافت و نادر شاه سُنی مذهب هم  کوششی نکرد تا این ایدئولوژی مذهبی را تغییر دهد. سلسله قاجار آمد و همین ایدئولوژی مذهبی را نه تنها حفظ کرد بلکه در تحکیم و نهادینه سازی آنهم کوشید. این دودمانهای حکومتی در مقایسه با رژیم فعلی ایران این برتری را بر آن داشتند  که از شیعه گری ابزاری یا واقعی، «تا حد زیادی»برای حفظ امنیت و استقلال ملی بهره گرفتند و نه شخصی کردن قدرت استبدادی.

 تا اینکه رضا شاه آمد و تلاش کرد تا آن ایدئولوژی هویت سازمذهبی که نافی هویت تاریخی ایران ما بود را با ایدئولوژی مدرن ناسیونالیسم ایرانی جایگزین کند. 

محمد رضا شاه آمد و کوشید تا با زنده کردن خاطره ملی وبرجسته سازی زمینه های تاریخی تمدن باستان ایران، آن ناسیونالیسمی را که پدرش زنده کرده بود نهادینه سازد که انقلاب اسلامی ۵۷ به آن تلاش پایان داد. 

خمینی آمد و با خود هویتی دو گانه، هم اسلامی و هم آخوندی یا (اسلام آخوندی) را آورد و از آن، دکترین سیاسی حکومت جدید ایران را ساخت و بنا نهاد. 

سید علی خامنه ای آمد و آن حکومت «اسلامی/آخوندی» را یکسره به حکومت آخوندی تبدیل کرد که با عاریه گیری ابزاری از دین و مذهب سعی دارد«آخوندیسم» را به ایدئولوژی رسمی ایران و حکومت آن تبدیل کند تا فرمانروایی آخوندها و احتمالاْ سلسله خامنه ای در کشور تداوم یابد. 

دراین هویت سیاسی جدید، الگوی فرهنگی و رفتاری رژیم نیزبه عنوان مقوّم گفتمان «آخوندیسم» ملحوظ شده است که در به کارگرفتن هرچه بیشتر آخوندها بر راس امور خود را نشان میدهد و حتی شامل هیئت ظاهری دولتمردان نیز میگردد.

اگر ۳۰ سال پیش فقط دکترولایتی در مقام وزیر خارجه پیراهن یقه آخوندی می پوشید و انگشتر درشت عقیق بر انگشت میکرد، امروز اکثر قریب به اتفاق دولتمردان پیران یقه آخوندی می پوشند و انگشتانشان هم مجهز به تعدادی انگشتر آخوندی است. 

اگر درهمان زمانُ اثر جای مهر بر پیشنانی، برای تظاهر و رنگ کردن مردم بود، حالا دیگر به نشان وابستگی و سرسپردگی به حکومت آخوندی و اصالت بیعت با رژیم تبدیل شده است که همه مردم هم میدانند آن علامت تیره بر پیشانی جای استکان است نه مهرنماز.

بنابراین، بر خلاف سلسله صفوی، افشاریه و قاجار، رژیم فعلی حتی دیگر درصدد اسلامیزه کردن دکترین سیاسی حاکم نیست چون اگر به آن راه برود، در عرصه این گفتمان مدعی بسیار، هم در صنف روحانیون و هم مسلمانان غیر روحانی دارد که مسعود رجوی یکی از آنهاست و برحق ترینشان. 

تنها، دکترین سیاسی رژیم نیست که«آخوندی» است بلکه تمام نیروهای مسلح آن ازسپاه، بسیج و ارتش گرفته تا نیروهای انتظامی در خدمت این «آخوندیسم» است که به تدریج دیگر به «خامنه ایسم» تنزل یافته است.

سردارحاج قاسم سلیمانی که هنرش در مداحی به مراتب بیشتر از هنر او در نظامیگری بود، یکی از فدائیان همین نظام آخوندی بود. اگر او شجاعت داشت که در آن جای تردید بسیار است، شجاعت او درخدمت «خامنه ایسم» بود  نه اسلام و حتی شیعه گری تا چه رسد به ایرانگرایی و ناسیونالیسم ایرانی. 

برای این سر پاسدار شیاد، گفتمان شیعه گرایی در خرافی ترین شکل خود، ابزاری بود برای تحمیق عوام، بسیج و گرد آوری فدایی برای خامنه ای که دراین نظام، کیش شخصیت او تا حد یک مسلک سیاسی و مشرب ایدئولوژیک توسط همین گونه سرداران تبلیغات میدانی ارتقاء یافته است. 

اگر کیش شخصیت استالین با دکترین«استالینیسم»، توانست علاوه بر توده عوام و فرودستان، حتی میلیونها روشنفکر تحصیل کرده را برای مدتی به صفوف احزاب کمونیستنی جذب کند، به این دلیل بود که فلسفه و ادبیات کمونیستی، ادبیاتی مدرن و مد روز سیاسی بود، در حالی که کیش شخصیت خامنه ایی به صورت «خامنه ایسم» از درون خرافه های کپک زده مذهبی هزار ساله، چون یک جسد مومیایی، از گورستان تاریخ برخاسته و از درون اقشار بیسواد و عقب مانده جامعه برای خود یارگیری کرده است.  درون و حاشیه آنهم به طمع غارت و رانت های کلان به خدمت این کیش درآمده اند ونه از روی اعتقاد.      

اگر حاج قاسم مانند بقیه سران جنایتکار سپاه بدنام نشده است ابداْ و مطلقاْ به معنای این نیست که سرسوزنی، به لحاظ بافت شخصیتی  و استعداد جنایتکاری از دیگر سران سپاه متفاوت بوده است. سردارانی مانند جعفری بطری سازو بطری اماله کُن که در یک سخنرانی داخلی برای سران سپاه در رابطه با سرکوب جنبش ۸۸  با خنده میگوید:« ما نه تنها بطری استعمال میکنم بلکه بطری هم میسازیم» و سردار یحیی مصطفوی که روزنامه نگاران منتقد دوران اصلاحات را به بریدن زبانشان از ته حلق تهدید میکرد و سردار کهریزکی، رادان، و سردار قالیباف گازانبری و سردار سلامی* که پس از اعتراضات آبان ماه گفت:«دهن مخالفین را پلمب می کنیم».*(قدری شک دارم که سلامی بود یا سردار دیگری از فرماندهان سپاه)

این، خود فریبی یا تظاهر به خود فریبی است اگر برای لحظه ای تصور شود: ـ اگر حاج قاسم شیاد بجای سردار احمد رضا رادن، فرمانده نیروی انتظامی در جریان جنایات کهریزک، بود یا جای سردار گازانبری، قالیباف در جریان سرکوب دانشجویان کوی دانشگاه بود کاری غیر از آنها میکرد.

علی ربیعی، عضو امنیتی و بازجوی سابق اطلاعات به نام مستعار عباد و سخنگوی کنونی دولت درگفت‌و‌گویی«سلیمانی را «نماد قدرت و همبستگی علیه ظلم» توصیف کرد که «سرمایه نمادین همه ایرانیان» بود.

او کشته شدن قاسم سلیمانی را باعث ظاهر شدن «چهره کریه آمریکا» قلمداد کرد و گفت: «قطعا دولت جمهوری اسلامی در کنار همه ایرانیان گرفتن انتقام سردار قاسم سلیمانی را حق خود و دفاع از منزلت و کرامت ایران می‌داند».

تنها این بازجوی کهنه کار اطلاعات نبود که حاج قاسم شیاد را «نماد ملی و ملیت و ایرانیت ما» معرفی کرد، آشیخ حسن رئیس جمهور و خود عظما هم در استفاده از کلمه ایرانی و ملی برای توصیف این ششلول بند آدم کُش رژیم  از تحسین و تمجید کم نگذاشتند. 

تاسف بارتراز اینها، بیانیه های گوناگون تعدادی از منتقدین رژیم است که ضمن محکوم ساختن کشته شدن حاج قاسم او را در سطح یک قهرمان ملی بالا کشاندند. 

اگر رژیم پرستان به ستایش این جلاد سپاه که کشتار دهها هزار تن از مخالفین رژیم بشار اسد را در سوریه رهبری کرد و مدیریت ترور دهها تن از فعالین جنبش اعتراضی اخیر د رعراق را داشت، در سوگ او عزادارند و رندانه برنامه سید الشهدا سازی از او را برای بهره برداری سیاسی بعدی را دارند، بر آنان حرجی نیست. 

تظاهرات در تهران در اعتراض به کشتن حاج قاسم سلیمانی

ولی وقتی آن مدعیان مواضع انتقادی نسبت به رژیم، مانند تعداد بسیاری از ناموران جنبش سبز از جمله آقای کروبی و امیرارجمند که میدانند نقش این سرداران سپاه، که همگی از یک فلسفه وجودی واحد، راه کارها و سازو کارهای اجرایی و عملیاتی واحد، اهداف راهبُردی واحد درچارچوب تقسیم کار سازمانی پیروی میکنند، که حفظ رژیم خامنه ای و استبداد آخوندی بهرقیمت، ولو با کشتار میلیونی هموطنانمان به مثابه هسته و حلقه مرکزی آنست، از هلاکت این سردار مداح و شیاد برآشفتگی نشان داده و برای او نقش ملی تعریف میکنند، باید از سقوط اخلاق و شعور سیاسی در بین نخبگان جامعه ما متاثر شد و بر این سقوطی که در یک شیب ملایم طی ۴۱ سال در جامعه رخ داده است گریست.

باید از اینها پرسید اگر حاج قاسم موفق میشد یک یا چند ژنرال آمریکایی را بکشد یا موشکهایی که حشدالشعبی با تائید یا حتی دستور مستقیم او به سفارت آمریکا شلیک شدند، چند صد نفر از کارکنان سفارت آمریکا را می کُشتند یا سفارتخانه را کلاْ به آتش میکشیدند، اینها حاضر بودند حتی یک اعلامیه تاسف آمیز دو خطی از چنان رخدادهایی بدهند؟ 

در زمینه نکات فوق میتوان کتاب نوشت ولی من به این خلاصه اکتفاء میکنم.

آمریکا یکی از تروریست ها و تروریست پرورانی را که آماده بود تا میلیونها نفر را بکشد و به کشتن بدهد تا سروری خود و ولینعمش و رژیم «ولینعمتی» آن بر ایران ما حفظ شود را کُشت و یک ایرانی میهن پرست جز تائید این اقدام واکنشی نمیتواند داشته باشد. او دشمن ایران و خدمتگذار خامنه ای بود.

به عنوان یک زندانی سیاسی سابق، به عنوان یک میهن پرست ایرانی که عاشقانه میهنش و مردم آنرا دوست دارد، کمترین اعتراضی به کشتن این جنایتکار ندارم و اگر اعتراضی باشد به مفید به فایده بودن کُشتن اوست و نه غیر آن. اگر کشتن این گونه جنایتکاران کمکی به امنیت مردم منطقه و صلح میکند، باید آن را، دور از رفتار دو رویانه، مبارک گرفت.

در حاشیه بگویم که در مطالب رسانه ای شده چند روزه اخیر در سطح منطقه و دنیا، حتی نشریاتی مانند نیویورک تایمز و برخی نشریات عربی شدیداْ مخالف رژیم ایران مانند الحدث، العربیه، بغداد پست که من دیده ام، از سلیمانی به عنوان نماد توسعه طلبی ایران  یا تجاوزگری ایرانگرایی یا فارس گرایی نام برده شده است. اینگونه اتهامات واهی به او، برای او و رژیم خامنه ای سرمایه «ملی و ایرانگرایانه» میسازد که به طور مطلق عاری از اعتبار است. 

سرداران سپاه ایران، سپاه و سپاه قدس به عنوان بازوی برون مرزی آن، فقط و فقط نماد «خامنه ایسم» و توسعه

طلبی فرقه گرایانه آخوندیسم حاکم بر ایران هستند نه کمتر و نه بیشتر.

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم! .

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!  

جسارت اخلاقی سیاسی داشته باشیم و به خاطر میهنمان در افشای این جنایت کاران و تعطیل دکان ضد ایرانی و ضد مردمی آنها بکوشیم!  

No Comments