فرقه گرایی! واژه ای که باید آنرا بیشتر شناخت

Share Button

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت میگیرد. 

همه دولت ـ ملتهای جهان امروز ما ریشه در ساختارهای طایفه ای، قبیله ای و قومی دارند که نخستین خشت بنای تاریخی آنها خانواده بوده است که در درون گله های اولیه انسانی شکل گرفته و به تدریج گسترش یافته است. در تاریخ هزاران ساله بشر، آنچه مبنا بوده است همین ساختاری بوده است که بر اساس آن منافع جمعی: ـ خانواده، قبیله، طایفه و قوم و سرانجام ملت به طور دینامیک از درون آن شکل گرفته است و همه حکومتهای برخاسته از این پیش زمینه، چه استبدادهای خشن و چه حکومتهایی که مداراگر و توسعه گرا بوده اند، چیزی جز تکامل تاریخی این سرپرستی پدرانه پیش تاریخی متاثر از شرایط زمانه، نبوده اند.  شاهان پدر ملتهای خود بوده اند، برخی از آنها خشن، عیاش و بی تدبیر و برخی مردمگرا، ملایم و با تدبیر بوده اند.  

جوامع بشری در طول زمان، در پاسخگویی به مجهولات و پرسشهای خود در مورد هستی و پدیده های بیشمار آن، مجموعه پاسخ هایی، مطابق با دانش نظری و تجربی  زمان خود، برای مجهولات و معماهای زمان خویش یافته اند که این پاسخها از اعتقادات اولیه به ماوراء الطبیعه، با جادو گری،غیب گویی و نذر و نیازات شروع شده  تا به ادیان الهی تک خدایی امروز رسیده و بیشتر آن ادیان دیگر تا حدودی خود را با دستاوردهای علمی روز آشتی داده اند و دیگر تلاشی برای قراردادن دین و مذهب به عنوان یک پاسخ قاطع، کلان و جمعی به پدیده های هستی در برابر علوم  به کار نمی برند.

هدف از این مقدمه توضیح منشاء ادیان نیست، بلکه نشان دادن بافتمان متغیر جوامع بر حسب منافع مادی جمعی از مرحله پیدایش خانواده تا تشکیل دولت ـ ملت های مدرن به عنوان زیر ساختار است و نقش فرعی و فرا ساختاری دین و مذهب . 

همانطور که هرفرد لباس چرک یا کهنه خود را عوض میکند، جوامع بشری هم، بنا به مقتضای زمان، اعتقادات مذهبی و دینی خود را تغیر داده اند یا مجبور به تغیر  آنها شده اند در حالیکه ورای این تعویض جامه مذهبی، اقوام و ملل به مسیر تاریخی زیست خود ادامه داده و میدهند. 

این، اعتقادات دینی و مذهبی نبوده است که ملاط تشکیل واحد های اجتماعی جوامع انسانی گردیده بلکه این واحد های اجتماعی  به عنوان پیش زمینه مادی و زیر ساختار بوده اند که بنا به نیاز خود، اعتقاداتی را برای خود آفریده که مناسب نیاز انسانی آنها بوده است یا پناهگاهی روانی برای خنثی کردن ترسها، تردیدها و نگرانی آنها.

امپراتوری مسیحی روم، عربستان سعنودی، اسرائیل و پاکستان نمونه دولتهایی بوده یا هستند که از مذهب برای ایجاد یا انسجام جمیعتی جامعه خود تا سرحد ملت سازی استفاده کردند. 

امپراطوری بزرگ روم دارای انسجام سیاسی بود ولی در مذهب مسیحیت، آن دکترینی را یافت که میتوانست به کمک آن بر تنوعات دینی گسست آفرین در درون امپراطوری غلبه کرده و خود را با رشته مذهب، بیشتر به هم ببافد که موجب تداوم بیشتر عمر آن امپراتوری گشت. 

قبایل اعراب حجاز با آفرینش خدایی به نام الله توانستند خود را منسجم  و متحد کنند. انسجامی قومی که به آنها امکان داد بر امپراتوری های کهن منطقه هم چیره شوند و امپراتوری خود را بنا نهند. 

قوم یهود پیش از موسی هم وجود داشت ولی قومی پراکنده مانند کولیهای امروز بود که در سایه مذهبی که موسی آورد خود را متحد کرد. 

پاکستان اسلامی برای مستقل شدن از دولت بزرگ هند، از فرصت مبارزات استقلال طلبانه مردم هند استفاده کرد تا تحت رهبری جریان مسلم لیگ به رهبر محمد علی جناح دولت پاک ـ ستان کنونی را ایجاد کند.

در تمام این موارد، دین و مذهب ابزاری برای اهداف سیاسی جماعتی همزیست بوده است، نه  چسب و ملاطی ثابت و مُقدر که این اقوام یا اجتماعات را از پایه ایجاد کنند. بر پایه یک همزیستی هزاران ساله بود که بعداْ همکیشی مذهبی فرارسید و ملت پاک ـ ستان را زمینه سازی کرد و نه برعکس. 

هرچند، این دولتها یا اجتماعات همه از ایدئوژی مذهبی بهره گرفتند تا دولت ـ ملت نوساخته ی خود را پایه ریزی کنند ولی به صرف مذهبی بودن ایدئولوژی آنها نمیتوان آنها را فرقه گرا نامید. چون مذهب برای آنها وسیله دولت سازی و ایجاد همبستگی ملی بود و نه تفرقه آفرینی و مرزبندی فرقه ای. 

در هیچ یک از این دولتهای پیش گفته اصحاب کلیسا، کنیسا، معابد یا مساجد، نقش دولتمداری نداشتند و نهاد مذهب حتی در مذهبی ترین ممالک دنیا یعنی عربستان و پاکستان از نهاد دولت جدا بوده و هست.

بر عکس موارد پیش گفته، در سرزمین ما ایران، ۴۱ سال پیش یک جریان فرقه ای، با برنامه ای مذهبی بر سرکار آمد که صعودش به سریر قدرت، نه برای «دولت ـ ملت» سازی بلکه برای  تبدیل یک ملت نسبتا رشد یافته به اُمت ی فرقه ای بود.  صعود این جریان به سریر قدرت سیاسی از تخریب دولتی مدرن و ملتی در حال ورود به مدرنیته میگذشت تا به فاجعه امروز بیانجامد. 

در جریان چنین فرایند هلاکت بار ملی،  مردم ایران با نیرویی روبرو شندند که نه برای خدمت بلکه برای غارت آمده بود، نه برای پیشرفت برای پس رفت آمده بود، نه با افق نمایی روشن و آینده نگری بلکه با بزک هیولای مذهبی و فرشته نمایی عفریت ظلمت آفرین «آخوندکراسی» آمده بود. 

این جریان یک جریان ملی نبود که میخواست با دهنه زدن به یابوی چموش دینی آنرا در خدمت انسجام جامعه،  ایجاد یک حکومت ملی و آفرینش وجدانیات و فرهنگ ملی قراردهد و مانند نمونه های پیشگفته، از دین و مذهب برای تحکیم ساختارسازی ملی بهره گیری کند بلکه برعکس، این جریان در جایگاه متولی دین و مذهب با به زیر کشیدن دولتی عرفی و توسعه گرا به کمک بر افروختن خرافه گرایی مذهبی در جامعه  به جرثقیل یک جابجایی و نقل و انتقال واپس گرانه قدرت حکومتی در مقیاس تاریخی و اجتماعی تبدیل گشت. 

این دولت حتی مذهبی و اسلامی هم  نبود و نیست بلکه بدتر از آن، حکومت یک فرقه «صنفی ـ مذهبی» و شبه مافیایی است. این رژیم فقط فرقه گرا نیست بلکه مادر فرقه گرایی در تمام منطقه و حتی در تمام ممالک اسلامی است و «فرهنگ ساز» فرقه گرایی می باشد.

این فرقه کلاهبردار تاریخی، فقط تا آنجا دین مذهب را به بازی میگیرد که در به قدرت رساندنش به آن کمک کرده و میکند تا به قدرت دست یابد و آنرا برای خود تحکیم و ابد مدت کند. 

برای فرقه گرایان مهم نیست که در یک مملکت در اقلیت باشند یا در اکثریت. اگر در اکثریت باشند میکوشند تا یک رژیم فرقه ایی نظیر جمهوری اسلامی را ایجاد کنند که خود و فقط خود برآن حاکم باشند و اگر  آنها یک اقلیت اعشاری را در یک جامعه هم تشکیل دهند، مانند یهودیان، زرتشیان یا ارامنه مسیحی، سنی مذهبان در ایران ما، از فرقه گرایی با تمام قدرت طرفداری میکنند زیرا، در یک نظام فرقه گرا، خاخامهای یهودی، کشیشان مسیحی، کاهنان زرتشتی، مفتی های سُنی چنان بر پیروان مذهبی خود در جامعه سوار میشوند که هرگز در خواب هم نمی دیده اند زیرا در یک نظام فرقه ای آنها علاوه بر مرجعیت مذهبی نمایندگی سیاسی همکیشان خود را نیز کسب میکنند و جریانهای سیاسی را به کنار میزنند.

این رهبران اقلیتها علیرغم تضاد های موضعی و مقطعی خود با حکومت دینی، در حفظ حاکمیت رژیم فرقه ای با آن ذینفع هستند زیرا حاکمیت فرقه ای یعنی حاکمیت مضاعف سیاسی خود آنها بر پیروان هم کیش خودشان.

اگر در جمهوری اسلامی، «صنف ـ فرقه» آخوندی، ساختار دولت را به کنترل خود در می آورد، در بین این اقلیتها رهبران دینی کنترل مضاعف حزبی(سیاسی)  خود را بر جماعت همکیش یعنی پیروان خود اعمال میکنند و نقش مضاعف احزاب سیاسی را هم خود به عهده میگیرند یعنی به جای احزاب مدرن سیاسی که بر پایه حقوق شهروندی بنا شده اند، اینها با «دین وندی» کردن حقوق پیروان خود، ضرروت داشتن حزب سیاسی را برای آنها منتفی می سازند و در جوامع فرقه ای شده مانند لبنان و عراق، رهبران مذهبی عملاْ به رهبران سیاسی مردم هم تبدیل میشوند. این امتیازی است که متولیان مذاهب هرگز خوابش را هم تا امروز نمی دیده اند.

در یک حکومت عرفی همان قدر که جای یک آخوند مسجد است جای یک کیشش هم کلیسا و یک مفتی مسجد و یک کاهن زرتشی هم معبد خود است نه عرصه سیاسی. 

سخن کوتاه! هزاران سال منافع مشترک گروهی به اجتماعات بشری شکل داده و از آنها قبیله، طایفه، قوم یا ملت ساخته است ولی امروز در قرن ۲۱ میلادی، رژیم ایران فتنه ی فرقه ای را در سراسر منطقه از یمن در جنوب شبه جزیره عربستان گرفته تا عراق در جنوب غربی ما برافروخته است. 

پرچم شیعه گری در عراق به دست متولیان شیعه گری و حاشیه های اجتماعی آن افتاده است، به دست کسانی که به کمک اعجاز پرچم فرقه گرایی، از ته منجلابی ترین بخشهای جامعه به چنان قدرت سیاسی دست یافته اند که خواب آنرا هم هرگز ندیده بودند. از این روی آنها به آسانی نمی خواهند  بیرق فرقه گرایی را رها کنند.

مقتدا صدر که با شعار «حب الوطن من الایمان»، ژست های ناسیونالیستی و سکولاریستی سرمایه سیاسی برای خود ساخت، به مجرد مشاهده اینکه جنبش ناسیونالیستی و سکولار مردم عراق، تحت فرماندهی و رهبری او نیست، علیه جنبش ملی و مترقی مردم شمشیر کشید و چماقداران او در روزهای اخیر گوی سبقت را از قمه کشان آدم کُش حشد الشعبی ربوده و دهها نفر از معترضین عراقی را به ضرب گلوله یا قمه و دشنه از پای در آوردند.

خمینی گفت«مجلس راس امور است». این فرموده او ترجیح بند فرمایشان و شعارهای اصلاح طلبان است. ولی کمتر کسی از این جماعت نان به روز خور، به روی خود می آورد که خمینی در شرایطی این حرف را بر زبان آورد که با مجلسی گوسفند منش، مطیع و امام ـ زده و اُمت شده که مو به مو، به دنبال آن شیاد حرفهایش را نشخوار کرده و آنها را به آموزه های روزمره زندگی و گذران روزانه خود تبدیل کرده بود روبرو بود. ولی اگر همان امام، حتی برای لحظه ای متوجه میشد که همان مجلس راس امور به دست حتی چنین اصلاح طلبان آبکی افتاده است، با ساطور فتوای دینی گردن آنها را میزد.

آری!« مجلس در راس امور بود تا جائیکه نوکر گوش به فرمان امام بود». اشتباه است اگر فکر کنیم سید علی خامنه ای این فرموده معلم خود را از یاد برده است! او میداند اگر آن امام هنوز زنده بود، دقیقاْ همان میکرد که این رهبر باید بکند و میکند. 

مقتدا صدر، در عراق، سید حسن حزب الله در لبنان، عبدالمالک حوثی در یمن همه مخلص مردم اند ولی تا زمانیکه آن مردم، گله ای مطیع و مسخ شده با تیزاب دین و مذهب باشند! 

فرقه گرایی در منطقه، شکافی اجتماعی و فرهنگی در بین ملل آلوده شده به این ویروس تاریخی انداخته است که خطر و فاجعه آفرینی آن به مراتب از فاشیسم و نازیسم و کمونیسم بیشتر است، زیرا این ۳ ایدئولوژی اخیر، توسط مبلغان و منادیانش باید بین مردم برده و ترویج میشدند و به نوعی و به این خاطر، باید پرچم حقوق مدنی، مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم را نردبان قدرت طلبی خود میکردند و توضیحات تئوریک سنگین هضم را هم به خورد مردم می دادند در حالیکه فرقه گرایی شیعیِ، عفریت هزاران ساله خفته در ذهنیت مردم جوامع عقب افتاده را با یک نوحه خوانی بیدار میکند و به خدمت خود میگیرد. 

آن اولیها باید زمینه چینی بسیار میکردند تا مردم به آنها بگروند این یک بر سر سفره ای که تاریخ و ذهنیت خرافه طلب مردم برایش آماده ساخته بود، با یک« بسم الله و یا الله» گفتن نشست و سوار مرکب قدرت شد و میشود.

ادامه این یادداشت به تحلیل اوضاع جاری عراق و لبنان اختصاص خواهد داشت.

No Comments