انتخابات میدان بازی رژیم است نه مردم!

Share Button

آن فراخوان تحریم و این فراخوان به شرکت، هردو از ماهیت واحدی برخوردارند و تفاوتی با هم ندارند رویکردهایی به ظاهر مغایر ولی با نتیجه واحد، یعنی تسلیم شدن و تن دادن به قاعده بازی رژیم و بازی در میدان آن میباشند.

با نزدیک شدن موعد انتخابات مجلس، برخی فعالین سیاسی یا گروههای«جمع ـ امضاء»، فراخوان به تحریم انتخابات کرده اند.

این فراخوانها را من به این تشبیه میکنم که بارانی سیل آسا میبارد در حالی که جمعی شروع به خواندن دعای حاجت برای ابری شدن هوا  کرده اند. زیرا حتی تحلیلگران خود رژیم هم رسماْ معترفند که مشارکت انتخاباتی دراین دوره بسیار نازل خواهد بود.

مردم این انتخابات را تحریم نمی کنند، بلکه اساساْ آنرا به هیچ میگیرند زیرا که پوچی آن دیگر برهمگان آشکار شده است. اتفاقی که نه شرکت کردن در آن معنا دارد و نه از فرط پوچی حتی تحریم کردنش!

شیخ حسن روحانی و سید علی خامنه ای هرکدام از زاویه نگاه خویش، مردم را دعوت کرده اند که هر طور شده بیایند و رای بدهند. 

خامنه ای گفت حتی آنها که از منهم خوششان نمی آید هم به خاطر ایران بیایند رای بدهند. این التماس به مردم برای رای دادن در حالی است که مردم نمی خواهند در این نمایش تحقیر ملی شرکت کنند و دقیقاْ به خاطر ایران رای نمی دهند و نه چیز دیگری. زیرا این انتخابات و منظومه مدیریتی و رویکردی آن ضد ایران و ایرانی هستند.

و اما نگاهی این فراخوانها:

در یاداشتهای پیشین راجع به این انتخابات  نوشته ام که شیخ حسن از ترس سرنوشت خودش در فردای پس از انتخابات است که با عجز و لابه از مردم میخواهد بیایند رای بدهند زیر ساطور استیضاح و عزل را بر بالای سرخود احساس کرده است. 

امام خامنه ای چرا مانند هردوره اصرار میکند که و خطاب به مردم میگوید: «حتی اگر از نظام یا او هم بدشان می آید بیانید رای بدهند»؟ اگر او واقعاْ خواهان مشارکت وسیع مردم است حد اقل میتواند در چهارچوب شرکت اصلاحطلبان مطیع، سطح رد صلاحیتها را کاهش دهد که خطری هم برای نظام نیست.

این پارادوکس را چگونه میتوان توضیح داد؟ 

واقعیت اینست که خامنه ای و کل نظام حاکم، هم خواهان مشارکت وسیع مردم هستند و هم خواهان عدم مشارکت! این نکته به نظر متناقض و پارادوکسال می آید ولی واقعیت دارد. عدم درک کُنه همین نکته است که پیامهای خامنه ای در این زمینه از سوی مخالفین رژیم از جمله تحریم کنندگان درک و فهمیده نمی شوند.

راز و معمای این پارادوکس در سازمان یافتگی و ناسازمان یافتگی مشارکت کردن یا تحریم کردن دارد. 

رژیم و در راس آن خامنه ای همه انتخاباتها کشور را به نفع خود سازماندهی میکنند و برخلاف درک عامه، متقابلاْ به هیچ وجه خواهان مشارکت سازمانیافته از طرف منتقدین و مخالفین خود نیستند ولو عدم حضور آنان به سقوط میزان مشارکت تا زیر ۱۰٪  هم برسد. 

قدرت رژیم در سازمانیافتگی انتخابت هایش می باشد و شکست مخالفین آن در ناسازمان یافتگی شان، چه تحریم کنند چه دعوت به مشارکت کنند.

این رژیم فقط از مشارکت گله وار مردم در انتخاباتی که نمیتواند منجر به رخنه عناصر دردسر آفرین به ارگانهای انتخابی(دولت، مجلس، خبرگان، شوراهای شهر و استان) شود، اسقتبال میکند نه از مشارکت سازمایان یافته آنها. 

انتخابات ۸۸ نمونه برجسته ای از همین نوع مشارکت میلیونی مردم بود که مخالفین هم، برای اولین بار در تاریخ این حکومت با سازماندهی به میدان آمدند. جنبش سبز حرکتی نسبتاْ هدایت شده و سازمان یافته برای انتخاب رئیس جمهوری بود که به چالش جدی برای نظام مبدل شد که آن سرنوشت را یافت. 

اگر همین امروزهم، مانند انتخابات ۸۸، مشابه همان توده میلیونی، بی خیال و صرفنظر از اینکه باند احمدی نژاد چه بوده؟ و چه گلی به سر مملکت زده؟ با رهبری، جهت گیری و مطالبات واحد، همگی به صحنه وارد شوند و به لیست «دولت بهارِ» احمدی نژاد رای دهند، و با مشارکت خود میزان آرای دولت بهار را به بالای لیست مورد نظر رژیم(اصولگرایان) برسانند، حتی اگر سطح مشارکت انتخاباتی مردم در چنین انتخاباتی به بالای سطح ۸۰٪ هم برسد، خود خامنه ای وارد صحنه میشود و فرمان جمع کردن آن انتخابات از کنترل خارج شده را خواهد داد و در این راه از قتل و عام هزارانی هم ابایی ندارد. زیرا رژیم حضور سازمانیافته انتخاباتی حتی باند احمدی نژاد را هم به هچ وجه نمی پذیرد. 

بنا بر این باید درک کرد که رژیم مشارکت مردم را به طور مشروط میخواهد و به آن اصرار دارد ولی نه مشارکتی نا مشروط، سازمانیافته، هدفمند و چالش برانگیز که پایه اقتدار رژیم را بهم می ریزد. 

و اما تحریم: 

رژیم همانقدر که از مشارکت انتخاباتی فاقد سازمان یافتگیِ مردمی که فاقد راهبُرد و رهبری باشد استقبال میکند، از تحریمی که عاری از هدفِ جریان سازی، گفتمان سازی، آلترناتیو سازی، رهبری سازی باشد نیز نه تنها استقبال میکند بلکه خودِ رژیم، توسط دستگاههای اطلاعاتی و ماشین دیس اینفرماتیو خویش به آنچنان تحریمی دامن میزند. چرا؟ زیرا چنین تحریمی که عاری از راهبُرد و رهبری میباشد، فقط اقشار مدرن جامعه را از تاثیر گذریِ«مزاحم و مخل» در فرایند انتخاباتها دور نگاه میدارد بدون اینکه بالانس مشارکت وعدم مشارکت را به طور جدی بهم بزند چیزی که خواست رژیم است. هرچند رژیم چندانهم نگران بهم خوردن این بالانس مشارکتی، اگر گزینه بدیل آن انتخاباتی از نوع انتخابات ۸۸ شود نیست.

اگر اپوزیسیون رژیم، اپوزیسیون واقعی و سازمان یافته بود! و اگر تا آن حد از وحدت رهبری، وحدت گفتمانی و وحدت سازماندهی سراسری در حد تحمیل یک رفراندم قانون اساسی به رژیم برخوردار بود، چنین اپوزیسیونی همان اندازه میتوانست از تاکتیک تحریم انتخابات بهر گیری کند که از تاکتیک مشارکت. 

چنین اپوزیسیونی در هرانتخاباتی، با تحریم آن میتوانست نارضایتی عمومی را به یک جریان همسو و همصدا، تحت رهبری واحد مبارزاتی، با وحدت عمل مبارزاتی به یک موج پر قدرت اعتراضی علیه رژیم تبدیل کند و یا: با مشارکت تاکتیکی و مانور آمیز خود، قادر بود همه محاسبات رژیم، برای بیرون آوردن نزدیک ترین مهره هایش از صندوقهای انتخابتی، با شکست روبرو ساخته و هر انتخاباتی را به یک  جنبش « رای من کو؟» و «رای خود را پس میگیرم!» تبدیل کند.

در شرایط فقدان سازماندهی انتخاباتی(چه تحریم ـ چه مشارکت) مانند آنچه که در این انتخابات جریان دارد، هم تحریم کنندگان وهم شرکت کنندگان در میدان رژیم بازی میکنند و هردو طرف بازنده هستند و رژیم برنده میدان میباشد. 

از این فراخوانهای پراکنده تحریم که در ماهیت امر،«خودرهبربینی» و طایفه گرایی سیاسی فراخوان دهندگان را به نمایش میگذارد، آبی برای ملت و مبارزه ملی گرم نخواهد شد. چه بهتر بود که اینها اگر نمیتوانند بر طایفه گرایی سیاسی خود غلبه کرده و همگی زیر یک فراخوان «ملی» جمع شوند، اقلاْ یک اعلامیه کوتاه می دادند و در آن میگفتند که این انتخابات در میهن ما یک مسئله داخلی رژیم است مانند انتخابات کنگره حزب کمونیست در چین یا کره شمالی و یا شوروی سابق و امری مربوط به اعضای آن احزاب میباشد نه مردم ایران که در آن شرکت کنند یا آنرا تحریم. 

اگر گروهی پراکنده عاری از برنامه، فراخوان به تحریم انتخابات میدهند در سوی دیگر گروه دیگری تحت نام اصلاحطلبان، انفعالی و تسلیم طلبانه از گله مردم میخواهند علیرغم اینکه اینها لیست انتخاباتی نمیدهند، با این وصف پرشورانه در انتخابات شرکت کنند. 

آن فراخوان تحریم و این فراخوان به شرکت، هردو از ماهیت واحدی برخوردارند و تفاوتی با هم ندارند رویکردهایی به ظاهر مغایر ولی با نتیجه واحد، یعنی تسلیم شدن و تن دادن به قاعده بازی رژیم و بازی در میدان آن میباشند.

سخن آخر:

 طبق نظر خواهی های انجام شده میزان شرکت در این انتخبات زیر ۲۰٪ است. ولی رژیم باکش نیست و با یک حکم حکومتی افزودن ۳۵٪ی به همه آراء، میزان مشارکت مردم را بالای ۵۵٪ نشان خواهد داد بدون اینکه حقی از نامزدها ضایع شود و در فردای این نمایش هم نه جنبشی برخواهد خواست و نه یک اکسیون اعتراضی به این نمایش تحقیر ملی به صحنه خواهد آمد.    

No Comments