مصدق طلبی و مصدق طلبان

Share Button

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.

دوستی یادداشتی پیرامون اختلاف نظر روی مسئله نامگذاری یک میدان، خیابان یا بلوار به نام دکتر مصدق بین اعضای کمیته نامگذاری شورای شهر تهران برایم ارسال کرده بود که علیرغم بی میلی برای پرداختن به این گونه مسائل سَرِکار گذاردنی و دنبال نخود سیاه رفتنی، نتوانستم از آن بگذرم و یادداشت زیر در همین رابطه است.

اول این توضیح ضرور را بدهم که سیاسی کردن موضوعات تاریخی و تاریخی کردن موضوعات سیاسی(روز) یا به زبان ساده تر؛ باز گذاردن بایگانی هزار ساله یک واقعه مجعول تاریخی/مذهبی مثل عاشورا، ترفندی مردم فریبانه است. هدف این ترفند این است تا با سیاسی کردن آن واقعه ساختگی هزار ساله، تهاجم مدنی و سیاسی آخوندها به میهن ما و فرمانروایی آنها توجیه شرعی و تاریخی یابد و با مختومه اعلام کردن  نظام پادشاهی در ایران و تاریخی نمایاندن آن، علیرغم اینکه مردم با گذشت هر روز، هزینه برانداختن آن را بیشتر و سنگین تر میدهند فکر احیای نظام پادشاهی از را از اذهان مردم به کلی پاک کنند.،

این تاکتیک یا رویکرد مردم فریبانه آخوندی/چپی، شور بختانه تا کنون موفق بوده است و توانسته است مصدق را به موضوع و مشغله فکری بخش بزرگی از فعالین سیاسی میهنمان تبدیل کند که از آن به این آسانی رهایی نمی یابند. بحث مصدق در عرصه سیاسی تا میرود خاتمه یافته و کهنه شود مانند آثار باستانی فراعنه در مصر، قبر دیگری با مومیایی جدیدی کشف می شود که موجب بحث آرکئولوژیک جدیدی میگردد.

بحث مصدق نیز در چارچوب رویکرد فوق بیشتر قابل طرح است تا در چارچوب یک تحلیل تاریخی یا سیاسی اسلوبی و علمی برای روشنگری.

چند ماه قبل از انقلاب، به مناسبتی، جبهه ملی و احزاب وابسته بدان یک کاروان اتوبوسی برای زیارت قبر مصدق در احمدآباد راه انداختند که من هم یکی از صدها مسافر آن بودم. بسیاری افراد نتوانستند جایی در اتوبوسها پیدا کنند و با وسیله شخصی عازم شدند یا از آمدن منصرف شدند. جمعیت از صدها نفر تجاوز میکرد. 

سال بعد هم دعوت به عمل آمد ولی این بار ۳ اتوبوس آماده شده بود که هر ۳ نیمه پُر شدند و جمع مسافرین به چند ده نفر نمی رسید.

پس از انقلاب نام خیابان پهلوی به مصدق تغییر داده شد ولی پس از استعفای بازرگان(جبهه ملی چی) از پست نخست وزیری، نام این خیابان به ولی عصر تغییر داده شد که کمترین واکنشی در بین مصدق طلبان بر نه انگیخت. این تغییر نام هنگامی اتفاق افتاد که قدرت دولتی تقریباً تماماً در اختیار آن جریانی قرار گرفت که امروزه همه بدون استثناء مصدق طلب شده اند. از اصلاح طلبان گرفته تا پیروان جنبش موسوم به سبز. و پارادوکسال بیشتر همین جناحها بودند که اسم خیابان مصدق را از روی زیبا ترین و قدیمی ترین خیابان تهران برداشتند یا حد اقل در دوران دولتمداری آنان بود که نام این خیابان امام زمانی شد. 

حال چرخش ایام و احساس خطر زنده شدن نام پهلوی در بین مردم و رشد فزاینده طرفداران نظام پادشاهی در میهنمان، برای نظام ضد ایرانی کنونی و آن به گور سپارندگان نام مصدق در آن روز را واداشته است تا از نو به احضار روح آن مرحوم متوسل شوند بلکه به کمک آن امام حسین عاشورای ۲۸ مرداد و به بهانه سرنگونی دولت او، خونی در عروق عزاداری ضد یزیدی جاری کنند.

نگارنده این سطور، کلاً مسئله مصدق را با هر نگاهی چه ستایش انگیز چه انتقاد انگیز، مسئله ای تاریخی میدانم و بهترین نشانه آن را هم آب رفتن آن جمعیت چند صد نفره قبل از بهمن ۵۷ به چند ده نفره سال بعد میدانم، از آن نشانه ی روشن، روشنتر اینکه، علیرغم اشغال بخش زیادی از فضای مجازی اپوزیسیونی به ادعاهای مصدق طلبانه؛ نام، ارثیه فکری و سیاسی آن امام حسین عاشورای ۲۸ مردادی، نتوانسته است تاکنون حتی به ایجاد یک جبهه یا سازمان چند ده نفری فعال که حضور آن در صحنه مبارزه با رژیم آخوندی احساس شود بیانجامد که هیچ، بلکه همان جبهه ملی ساخته شده به دست آن امام حسین ۲۸ مردادی نیز از صحنه سیاست محو شده است. 

واقعاً مضحک و در عین حال اندیشه کردنی است که چطور این همه طرفداران مصدق هنوز نتوانسته اند بر مبنای گفتمان آن ابر مرد تاریخ ایران و مظهر دموکراسی ایرانی و نفتی بین خود اجماعی بیابند تا یک تشکیلات مشترک بزنند تا رهبری مبارزه جاری مردم میهنمان را علیه رژیم آخوندی به عهده بگیرد.

با چند توضیح کوتاه ولی ضرور مطلب را خلاصه میکنم زیرا خواننده باید حتماً مطلب ارسالی را که در زیر آن را کپی کرده ام بخواند تا بداند چه می گویم.

میگویند مصدق ناسیونالیست بود و من در این کمترین تردیدی ندارم همچنان که در ناسیونالیست بودن ایدی امین، رابرت موگابه، صدام حسین، بشار اسد، بومبدین و بن بلا تردیدی ندارم. ولی مسئله این است که اگر ویژیگی ناسیونالیسم تعریف نشود مانند این است که بگوییم مثلا فلانی چپ یا راست است! 

چپ مارکسیستی داریم و چپ سوسیال دموکرات، چپ انور خوجه ای و پول پوتی و چپ لنینی یا مائوئیستی… و راست هم نیز. آنگلا مرکل، بوریس جانسون را هم داریم که راست هستند و هیتلرو موسولینی و خوان پرون سرهنگان یونان و پینوشه را نیز که آنهاهم راست بودند  . 

ناسیونالیسم در عمده ترین شکل خود؛ یا ناسیونالیسم مدرن (جهان گرا) است که نَسَب آن به انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپا میرسد که همگی آنها به دموکراسی های نوع اروپایی موجود ارتقاء یافته و امروزه به مدل دموکراسی در دنیا تبدیل شده است یا ناسیونالیسم جهان سومی، فئودالی/ ایلی/قبیله ای ضد استعماری و عمدتاً ضد اروپایی و ضد آمریکایی)جهان گریز و درونگرا). 

جبهه اصلی پیکار برای ناسیونالیسم نوع اول در فرایند پیدایش و رشدش، جبهه پیکار علیه فئودالیسم، کلیسا و فرهنگ دینی و سنتی و مبارزه با اشکال اقتصادی پیش سرمایه داری بود  در حالی که جبهه اصلی پیکار ناسیونالیسم نوع دوم که از اتحاد بخشی از نهاد مذهبی و اشرافیت ایلی و فئودالی علیه سلطه خارجی(استعمار)  تشکیل می یافت که نه سر ستیزی با فئودالیسم و اشرافیت ایلی داشت و نه با نهاد دینی، مبارزه با غرب، فرهنگ و آزادیهای لیبرالیستی آن بود. در بسیاری موارد این ناسیونالیسم به ارتجاعی ترین سنن دینی و قبیله ایی پناه برد تا با استعمار غرب(فرهنگ لیبرالی) مبارزه کند نمونه آن الجزایر، پان اسلامیسم و پان عربیسم و اسلامیسم در خاورمیانه و پان آفریکانیسم در آفریقا. 

اگر به ادبیات ۶ دهه ناسیونالیستهای مصدقی از جمله ادبیات دوران ملی شدن صنعت نفت برگردیم، اولاً از استعمار  به معنای غرب صحبت می شود و نه از امپریالیسم به معنای سلطه انحصارات صنعتی و مالی و بعد هم عمده نیروی میدانی این ناسیونال فئودالیسم مصدقی غرب ستیز، بازاریان و بخشی از روحانیت و فئودالهای ملی گرا بود مانند خوانین قشقایی که سران آن خسرو خان و ناصر خان هردو از اعضای جبهه ملی بودند.

بازار تهران و بازاریان سراسر ایران عمده پایگاه اجتماعی مصدق و جبهه ملی او بودند و کسانی مانند شمشیری صاحب معتبر ترین چلوکبابی بازار آن روزها از سران جبهه ملی .

مصدق طلبانی که برای آن مرحوم، ابزارگرایانه و پهلوی ستیزانه حنجره پاره میکنند، در عمل برای آن اَبَر ناسیونالیست ساختگی و پیشوای سیاسی خود ترّه هم خُرد نمی کنند چون اگر خُرد می کردند باید در ادامه راه او یک حزبی یا سازمان  و جبهه واحدی میساختند که اعتبار مردمی داشته باشد مانند کنگره ملی آفریقای نلسون ماندلا یا حزب کنگره هند که نهرو و گاندی بنیاد نهادند.

اینها میخواهند از شخصیتهای اطراف مصدق و خود او برای ما ولتر و دانتون و گاریبالدی بسازند که شوخی با تاریخ است. واقعاً این بازی یا خال بازی با کارتهای نقاشی شده تاریخی، با هدف القاء ایدئولوژیک (مانیپولاسیون) جامعه چندش آور است.  

اینهم در زیر، آن یادداشت که دستمایه این یادداشت شد.

نگارنده برای ناسیونالیسم ایران به عنوان نحله ای از ناسیونالیزم، یا «ناسیونالیسم ایرانی» خود ویژگیهایی قائل است که اگر فرصتی دست دهد آنرا نوشتاری میکنم. البته در این زمینه قبلاً یادداشت هایی مختصر داشته ام.

………..

در پی عدم توافق کمیته نامگذاری شورای شهر تهران ، برای نامگذاری خیابان یا میدان یا بلوار و فلکه ای بنام دکتر محمد مصدق..

دبیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران اعلام کرد کارشناسان این کمیسیون پس از تحقیق و پژوهش به این جمع بندی رسیدند که “” دکتر محمد مصدق از ویژگی های مورد نظر برای نامگذاری برخوردار نیست.!!””

بنازم به این کمیسیون والا منصب..

بنازم به این کمیته اندیشمند و فرهیخته..

بنازم به این کارشناسان محقق و با ذکاوت..

خداوندا اینهمه هوش و ذکاوت را از اصحاب عالی مقام کمیته نامگذاری نگیر.!!

چه تحقیقی ، چه کمیسیونی.!؟

چه ویژگی ها و چه شرایطی.!؟

چه کنگره و چه شایستگی و چه تصمیمی.!؟

همین نکته را بگویم و ختم کلام..

دکتر جمال عبالناصر رهبرفقید مصر در مبارزه با استعمار انگلیس در فصل شروع کتاب خود میگوید..

هنگام اعلام ملی کردن کانال سوئز همگان از من میخواستند این کار را انجام ندهم و میگفتند انگلستان یک شیر با یال و کوپال است باید ترسید و جانب احتیاط را نگه داشت..

لحظه ای که کانال سوئز را از سیطره بریتانیا خلاص میکردم و آن را ملی اعلام می نمودم ، با خود گفتم من امروز دم شیر را آنچنان قطع خواهم کردد تا زمانیکه تاریخ پابرجاست عبرتی برای جهانیان باشد…

هنگام بریدن دم شیر دیدم تکانی نمیخورد ، فهمیدم که انگلستان شیری مرده است و قبل از من کسی آنرا کشته است..

بله.. دریافتم که پیش از من استادم دکتر محمد مصدق از ایران در هنگام ملی کردن نفت کشورش این شیر پر یال و کوپال را از پای درآورده و نابود کرده است.!!

……

و الان سالهاست که نام زیباترین و گرانترین خیابان قاهره مزین بنام دکتر محمد مصدق است.!

کارشناسان تحصیلکرده و کمیته والا شعور نامگذاری شورای شهر تهران فقط میگویم مایه ننگ و خفت این ملت هستید و بس…

نام دکتر محمد مصدق ابرمرد تاریخ ایران در اذهان و قلوب یکایک ما ایرانیان حکاکی شده است نه بر روی حلبی های شما نوشته…

دکتر مصدق چراغ روشن و جاودانه آزادمردی و وطن پرستی و پایمردی ایران و ایرانیان است… نه یک نام نوشته نشده بر روی تکه حلبی بی مقدار شهرداری تهران…….

لطفا به احترام مصدق،این بزرگ مرد میهن پرست کپی کنید تا نشون بدیم بر خلاف مسئولان میهن فروش، او یک ابرقهرمان ملی است

No Comments