هشدار نوام چامسکی نسبت به خطر جنگ هسته ای از سوی ترامپ!

Share Button

دوستی یک کلیپ سخرانی نوام چامسکی با زیر نویس ترجمه فارسی را برایم فرستاده  و خواهش کرده بود که نظرم را راجع به آن بدهم. برای فهم سخنرانی به انگلیسی چندان مشکلی نداشتم ولی اینرا از این روی میگویم که در این بازار خستگی سیاسی و کرونا زدگی دنیا، قدری عجیب مینماید که شخصی بنا به انگیزه سالم شخصی چنین وقت زیادی بگذارد و از نظر تکنیکی هم چنان متبحر باشد که فراز به فراز آن سخنرانی را نوشتاری کند و حضرت عباسی برای اطلاع رسانی در اختیار میلیونها نفر بگذارد. 

موضوع و محتوای سخنرانی، انتقاد تهاجمی نوام چامسکی به آمریکا و ترامپ بود که او در گفتار خود، ترامپ را تقریباً به هیتلر زمان تشبیه کرده بود که گویا اگر مردم دنیا زود نجنبد او دنیا را به خاکستر هسته ای تبدیل میکند. کلیپ گذار هم در ستایش دانش جامعه شناسی و فلسفی چامسکی از تعریف برای او کمترین مضایقه ای نکرده بود. 

در زیر نقد یا نظر من است نسبت به موضوع و محتوای این سخنرانی. متاسفانه نتوانستم کلیپ صوتی را در اینجا کپی کنم ولی خواننده کنجکاو میتواند آنرا قطعاً در فضای مجازی بیابد. 

ح تبریزیان

*****

نوام چامسکی قبل از آنکه به خاطر دانشش معروف شود به خاطر اینکه یک آمریکاییِ آمریکا ستیز است معروف شده است و آنهم با دوپینک تبلیغاتی اسلامیستها و چپهای ایران و در پشت سر آنها  FSB سرویس اطلاعاتی جدید روسیه و سرویسهای اطلاعاتی ایران، کما اینکه سولژنیتسن و بوریس پاسترناک و ساخاروف هم در دوران حکومت شوروی از طرف دول مخالف آن امپراطوری کمونیستی بزرگ شدند و چنان شهرت جهانی یافتند که حقاً نمیتوان گفت سزاوار آن بودند هرچند انسانهای آزادی دوستی بودند که برای آزادی دوستی خود هزینه دادند. 

اینکه آن مخالفان شوروی تبارِحکومت شوروی آن روز را به لحاظ حقانیت ترقیخواهانه ادعاهایشان با نوام چامسکی (آمریکایی تبار) آمریکا ستیز امروز هم پایه و هم ارزش بدانیم بستگی به مقایسه و قضاوتی دارد که ما نسبت به این دو نظام سیاسی اجتماعی متفاوت داریم و نقش تاریخی و جهانی آنها ولی لحظه ای فراموش نکینم که  تمام آنها در یک امر مشترک بودند و آنهم بزرگ وسیاسی شدنشان در میدان جنگ سیاسی دو قدرت بزرگ روز برای بهره برداری و اهداف سیاسی بود.

و اما، نوام چامسکی ممکن است یک استاد برجسته زبان شناسی( لینگوئیستیک) باشد که نگارنده در این هم شک دارد، (چون وقتی طرف به اعتبار ضدیتش با آمریکا بزرگ شده است تشخیص آدم  نا آشنا به لینگوئیستک مانند نگارنده این سطور و امثال او برای تعیین میزان عیار اعتبار علمی او نمیتواند تشخیص درستی باشد) ولی در عرصه سیاست و جامعه شناسی، از جهت گیری خاص نظرات سیاسی او بگذریم، او بیش از یک سیاستگر متوسط الحال و معمولی نیست که موضع آمریکا ستیزانه او، او را مشهور کرده است.

ولی از تحلیل پروفیل سیاسی و شایستگی سیاسی او بگذریم، او تنها با ترامپ و خط مشی پوپولیستی او مخالف نیست بلکه او با دولت اوباما هم رویکرد مشابهی داشت. او یک شهروند آمریکایی  ضد آمریکایی است که برای چهره سازی او از طرف مخالفین آمریکا هزینه و انرژی زیادی صرف شده است. او برای این مواضع ضد آمریکایی خود؛ جایزه میگیرد و برای سخنرانیهای خود، خوب دریافت میکند، دعوت میشود و مقاله هایش به قیمت خوب در رسانه های ضد آمریکایی درج میشوند و خلاصه معروفیت جهانی هم یافته است چون یک ضد آمریکایی آمریکایی تبار و دانشمند معرفی شده است. 

او در واقع  مداحی است که برای مداحی خود پول میگیرد و شهرت کسب میکند چون بخشی از این جهان دوست دارد سیاست آمریکا از زبان نخبگان خود جامعه آمریکا مورد انتقاد قرار گیرد تا معتبر تر جلوه کند. همچنان که رژیم ایران میلیونها دلار خرج میکند تا یک شیعه مذهب بحرینی یا سعودی را به پای تلویزیون بیاورد تا آنها رژیمهای حاکم بر مملکت خود را به لجن بکشند. دوست دارد یک زن موبور و چشم آبی غربی را محجبه کرده و برای مصرف تبلیغات داخلی با هزینه زیاد به نمایش تلویزیونی بگذارد 

تا رژیمهایی مانند ایران و روسیه و پس مانده های نیروهای چپ و مذهبیون چپ نما وجود دارند که نان آمریکا ستیزی خود را از رژیم ایران میگیرند، بازار این مداح آمریکا ستیز هم گرم خواهد بود. 

 و اما راجع به نگاه چامسکی نسبت به ترامپ: 

چامسکی در ادعای خود دایر بر خطر ترامپ برای سوق دادن جهان به ورطه فاشیسم و جنگ اتمی همانقدر معتبر است که ادعای آنهایی که میگویند اگر رژیم ایران سرنگون شود، هرج و مرج در کشور حاکم میشود یا اگر رضا پهلوی سرکار بیاید و ایران دو باره پاد شاهی شود، استبداد سلطنتی مستقر میگردد. 

اگر این افراد با صداقت این ادعاها را بکنند باید به آنها گفت که تغییرات جهانی چون رود پرخروش قدرتمندی به سوی دموکراتیزاسیون و گلوبالیزاسیون به پیش میرود و حرکتهای برگشتی و ارتجاعی دیگر چندان شانسی برای موفقیت در این جهان مدرنی که حقوق شهروندی و انسان گلوبال در آن خداوند گاری می یابد غیر ممکن شده است و خطر جنگ اتمی هم اگر باشد از سوی آن ممالکی است که ابتکار عمل را در عرصه فن آوری صنعتی، پیشرفت علمی و برتری سیاسی و اقتصادی در دنیا از دست داده اند؛ مانند روسیه، ایران و حتی چین که تلاشش این است که به پای غرب برسد. (وقتی از چین به عنوان قدرت اقتصادی دوم در جهان صحبت میشود باید در نظر گرفت که این فقط به معنای کَمّی و به خاطر جمعیت و وسعت خاک چین است نه نزدیکی آن به غرب از نظر فن آوری و علمی). 

در دعواهای بین آدمهای شرور، آن کس دست به چاقو و چماق میشود که زور ندارد نه آن طرفی که میداند با یک ضربه مشت حریفش را نقش زمین میکند. 

روسیه، چین، کره شمالی و ایران هرگز شانسی برای رسیدن به غرب ندارند و تا آنجا که به چین مربوط میشود، رشد صنعتی آن کشور سرانجام حکومت آنرا با مطالبات دموکراسی خواهانه مردمش، مانند جنبش دموکراسی خواهانه مردم  هنگ کنک  قرار خواهد دادد که اجازه نخواهد داد تا سرمایه داری سَبُع و حریص نو لیبرال این کشور، (بنام کمونیسم)، با کار برده وار  مردم بدبخت خود، کالاهای بنجولش را که بیشتر فن آوری آنها هم از راه جاسوسی صنعتی هم تامین و راه اندازی شده اند، بازار های دنیا را اشغال کنند. 

بنا بر این، آمریکا که در عرصه رقابت  صنعتی و اقتصادی در جهان برتری قاطع دارد، (از مایکروسافت و اَپل حرف نمیزنم؛ از کوکا کولا، مک دونالد، کنتاکی، صنعت فیلم و سینمای هالیودی، دیسنی لند، صنعت موسیقی و.. آمریکایی می گویم.»، در آن  کمترین زمینه و انگیزه اقتصادی و سیاسی وجود ندارد تا روزی، چه ترامپ سرکار باشد چه ساندز یا برک اوباما، متوسل به استفاده از سلاح اتمی شود مگر اینکه خطری از ناحیه روسیه ی ورشکسته، چین به بحران غلطیده (بنا به دلایل فوق) و آبستن بحران و ایران درمانده و کره شمالی به گرسنگی افتاده به وجود آید. 

جهان به سمتی میرود که غرب و در راس آن آمریکا هرروزه قدرتمند تر میشود و این قدرتمنتدی را؛ نه باید فقط در جغرافیای اقتصادی آنان دید بلکه در تغییر ارگانیک جهان به سوی الگوسازی مدل آمریکا و پیوستگی ارگانیک ممالک توسعه یافته جدید به اقتصاد واحد جهانی که پیشاهنگ آن آمریکا است باید دید. 

تا حدود۲۰۰  سال پیش کمپانیهای بزرگ دنیا در مالکیت خصوصی و خانودگی بودند مانند فوردها، روشیلدها، مورگانها و راکفلرها… . و صاحبان شرکتها مدیران آنها هم بودند ولی امروزه سرمایه دارانی با حد اکثر ۳۰% آراء شرکت های بزرگی چون مایکروسافت، اَپل، آمازون، جنرال الکتریک، جنرال دینامیک را اداره میکنند و حدود ۷۰% بقیه سهام به سهامداران متوسط و خُرد تعلق دارد که تعین کننده و سیاستگذار نیستند. 

آنها که فکر میکنند قدرت آمریکا در دنیا رو به افول است باید به مدل توسعه شرکتهای صنعتی بنگرند. این نقش کنتُرل کننده گی را در عرصه دنیا در نظر بگیرند، و اینکه ممالکی مانند کره جنوبی و سنگاپور، امارات متحده عربی هم، امروزه برای خود به یک آمریکای کوچک در این و آنسوی نیم کره غربی تبدیل شده اند. که چشم انداز سیاسی آنها مدل دموکراسی آمریکایی سو سو میزند. 

جهان به سوی الگو سازی از مدل دموکراسی غربی پیش میرود که آمریکا جلو دار آنست. هنگ کنگی ها و بخش عمده ای از مردم ایران و روسیه  و مردم چین میخواهند آمریکایی شوند نه به عنوان شهروندان آمریکا و تقلید تمام عیار بلکه به عنوان الگو برداری از ویژه گیهای عمده و عام مدل زندگی آمریکایی. 

چین تا کی میخواهد و میتواند سرکوب خونین میدان تیان آن مین را تکرار و جنبش دموکراسی خواهانه مردم هنگ کنک را سرکوب کند؟ تا کی طبقه کارگر چین به کار برده وار و محدودیت مطالبات اتحادیه ای و طبقاتی خود تن خواهد داد؟  

 سیر حرکت جهان به نفع غرب و در راس آن آمریکا به پیش میرود و اگر خطری این جهان را تهدید میکند، خطر آنهایی است که بازندگان میدان و عرصه تاریخ هستند نه برندگان آن، آنها که آینده برایشان تاریک است و نه روشن..

از اینها میگذرم! بیاییم برای یک لحظه فکر کنیم که این آمریکا لعنتی از بین برود و اصلا نباشد؟ این جز این است که روسیه و چین، مدل سیاسی رژیمهای خود را به جهانیان تحمیل میکنند و از خشن ترین دیکتاتوری های فاسد دنیا نظیر رژیم ایران و سوریه هم  حمایت میکنند تا سیطره خود را بر جهان حفظ کنند؟ 

آیا اگر آمریکا نباشد، چه نیروی مستقیم و غیر مستقیمی هست تا از تاخت و تاز اردوغان در مدیترانه، روسیه در اروپا و چین در خاور دور جلوگیری کند؟ این تصور که در جهانی منهای آمریکا من و توی نوعی، در همین اروپا بتوانیم سر آرام بر زمین بگذاریم فقط یک خواب و خیال واهی است. 

در آن جهان مفروض منهای آمریکا، روسیه و چین و اردوغان و خامنه ای و بشار اسد … ، شبکه پیراهن شخصی های شبه نازیستی و کمونیستی خود را به جان مردم خواهند انداخت و نَفَسِ آنها را چنان خواهد برید که فکر آزادی بیان را از کله خود دور کنند و فقط به فکر سیر کردن شکم خود باشند. 

این هایی که نوشتم نکاتی نیست که یک یُرمدعای سیاسی دانشمند، جامعه شناس، فلسفه دان، سیاست دان وزبان شناس نفهمد. از این روی نوام چامسکی قبل از اینکه که یک شهرت طلب کاسبکار در بازار آمریکا ستیزی دنیا باشد یک شیاد سیاسی است که نان میهن ستیزی خود را میخورد.

 نقش پلیس در جامعه را در نظر بگیریم. پلیس معمولاً بازوی خشن نظم و قانون است. سگ نگهبان نظم و قانون که وجودش امنیت آفرین است. این سگ پاسبان، یا بازوی خشن حکومت و جباریت آن، زمانی به خشونت می افتد که نظم و امنیت جامعه به خطر می افتد، دست به باتون یا هفت تیر میشود و باید هم بشود چون برای چنین مواقعی حقوق گرفته و تعلیم دیده است. 

چرا ما فقط خشن شدن، دست به باتون شدن او را باید ببنیم و علل پشت آنرا نا دیده بگیریم؟  نبینیم که مثلاً یک جمع واندال(ارازل و اوباش) و خرابکار یا آنارشیست با اغتشاش آفرینی امنیت مردم را سلب کرده اند و سبب دست به باتوم شدن پلیس شده اند؟ چرا گانگسترها و هفت تیر کشهایی را که امینت مردم را سلب میکنند نبینیم تا دلیل دست به هفت تیر شدن پلیس را درک کنیم؟ 

امروز دنیا از سوی؛ القاعده، داعش و تروریسم آنها که در پست سر آنها ایران، روسیه و غیر مستقیم تر چین قرار دارند تهدید میشود. پدیده ترامپ نه یک گرایش پایدار و اصیل در ساختار سیاسی و دیپلماتیک و نظامی آمریکا بلکه نمودی گذرا و مقطعی در پاسخ به این تهدیدی است که برای جهان از سوی این رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردمی و تروریسم غیر مستقیم مورد حمایت آنها به وجود آمده است. 

با قطعیت میتوان گفت با از بین رفتن این خطرات که عمده ترین علل وجودی نظامیگری و نقش پلیسی آمریکا هم در جهان میباشد، این نقش ژاندارمی آمریکا هم از بین خواهد رفت. اگر کسی مانند ترامپ هم در فردای محو این خطرات، برطرف شدن خطر روسیه و ایران و چین و تروریسم و..، در صحنه سیاسی آمریکا و جهان ظاهر شود فقط با مسخره شدن از سوی خود جامعه آمریکا از میدان سیاست به بیرون پرتاب خواهد شد.

ولی تا برقرار شدن چنان شرایطی، جواب خطرات بی ثباتی آفرین رژیمهایی مانند رژیمهای ایران، روسیه، اردوغان و چین امروز را، ترامپیسم میدهد نه اوبامائیسم و کلینتونیسم! ولی باید درک کرد اینها همه چهره ها و حالتهای متفاوتی از حکومتی واحد میباشند که تهدیدات محیطی، چنین واکنشهایی متناسبی را از طرف آن به ظهور میرساند.

سخن آخر اینکه آنها که موعظه های ضد آمریکایی چامسکی را با امکاناتی که دارند در مقیاس دهها میلیونی پخش میکنند، میدانند که آدم هایی مانند این بنده کم دست و پا را هم سرکار میگذارند چون نقدشان بُردی چند صد نفره بیشتر ندارد در حالیکه پیام امثال چامسکی به کمک دستگاه های جنگ تبلیغاتی رژیم های آمریکا ستیز دامنه میلیونی دارند. 

در نتیجه، آنها برنده پخش این تُرهات در دنیای مجازی هستند که شور بختانه هنوز خریدار دارند. 

ح تبریزیان

No Comments