چند نکته راهبُردی در مبارزه با رژیم

Share Button

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

امروز بلیه ای عمومی به مقیاس جهان، دامن جامعه بشری را گرفته است. از جنبه صِرف درمانی بگذریم، اگر دانش فلسفی، تئوریهای اقتصادی و اجتماعی نتوانند در یک پرسپکتیو وسیع تاریخی به مسائل کلانی که این پاندمی برای بشریت ایجاد خواهد کرد یا حتی فرصت هایی پیشرفت آفرینی که به آن خواهد داد پاسخی عملیاتی و میدانی، استراتژیک و تاکتیکال بدهند، این دانشها تفاوت چندانی با آیات قرآنی یا توراتی ندارند.

پزشکان، پرستاران و اپیدمی لوژیست ها می دانند برای نجات جان «افراد» چه کنند و یا اگر هم ندانند در تجربه و آزمون خطا در خواهند یافت و بر این ویروس غلبه خواهند کرد. 

ولی نورافکنی به پیامدهای جامعه شناختی و سیاسی این پاندمی، آنچنانکه چشم انداز آینده بعد از آن را آنچنان رهگیری کرده، به ما نشان دهد تا با کمترین زیگزاگ در مسیر تحول ترقی خواهانه(به معنای انسانی) پیش رفته، و برای آینده، راهسازی کنیم، آن وظیفه ستُرگی است که از این نورافکنی علمی انتظار میرود. 

جامعه بشری به کرونا و میهن ما علاوه بر آن به ویروسی خطرناک تر که کرونای آخوندی است دچار شده است. ۴۱ سال است همه دانشمندان ما برای درمان این کرونای سیاسی سخت جان، نسخه نویسی می کنند، تئوری می سازند ولی حتی یک قدم به درمان آن نزدیک نشده اند که هیچ، از درمان اساسی آن هم دور شده اند.

سون تسو، اِستراتژ نامدار چین باستان می گوید؛ آن ژنرالی که نیروی خود و نیروی دشمن را نشناسد هلاکتش حتمی است. آنقدر که این آموزه آن استراتژ بزرگ در مورد سیاست ورزان شکست خورده و شکست خورنده مخالف رژیم در ایران ما، صدق می کند در هیچ مورد تاریخی دیگری صدق نمی کند. راز این شکست  در همان نشناختن حریف و نشناختن خود است

من فقط به چند نکته الفبایی در این زمینه اشاره میکنم.

در میدان مبارزه با کرونا، داشتن دانش عام بیولوژی و میکروبیولوژی کافی نیست. بلکه باید در متن عام آن دانشها، خودویژگی ویروس کرونا را شناخت تا بتوان با این ویروس مبارزه کرد. همان کاری که در حال انجام است. 

در مبارزه با کرونای آخوندی، فلسفه، مارکس و ارسطو و پوپر و توکویل و هابرماس و تئوری بافی برای دموکراسی یا سیستم حکومتی و و پیغمبر سازی از ولتر و جان استوارت میل و .. جواب نمی دهد زیرا در پیکار ضد آخوندی، اولین نکته شناخت وضعیت میدان نبرد، شناخت خود رژیم  و شناختن خودمان است تا بر اساس آن شناخت، راهبرد استراتژیک و تاکتیکی مبارزه با آن طراحی شود. 

مخالفین رژیم ۴۱ سال است که تلاش کرده اند ضد دموکراتیک بودن این رژیم را نشان داده و آنرا افشاء کنند. یک سرگرمی سیاسی که همچنان ادامه دارد.

مخالفین رژیم سعی کرده اند تا فساد حاکم بر این نظام را نشان دهند و این هم سرگرمی دیگری که همچنان ادامه دارد.

 این دو سرگرمی سیاسی برای بسیاری افراد، رسانه ها و جریانهای سیاسی هویت ضد رژیمی آفریده است ولی به قیمت مانع آفرینی در راه سازمان یابی مبارزه علیه رژیم یا حتی تخریب اقدامات سازمانگرانه دیگران در این راه. زیرا «سازمان» نه فقط از تخریب بلکه بسی بیشتر از آن از ساختن، پرداختن و پی ریزی حاصل میشود. 

از درون این دو شناخت آگاه گرانه نسبت به ضد دموکراتیک و فاسد بودن رژیم، این نتیجه برای اپوزیسیون آن حاصل شده است که اولاً ما باید یک رژیم دموکراتیک داشته باشیم و دوماً در پرتو رسانه های آزاد و انتخابات آزاد ریشه فساد را برکنیم.

تاکید بر لزوم ایجاد یک رژیم دموکراتیک ما را بر سر سه راهی ۱ـ استقرار یک رژیم جمهوری اسلامی مردم گرا ؟ ۲ ـ  استقرار یک جمهوری عرفی؟ ۳ ـ  برگرداندن نظامی پادشاهی مشروطه رسانده است. 

حالا ۴۱ سال یا قدری کمتر است که ما بر سر این ۳ راهی به سرو کله هم میزنیم که کدامیک از این ۳  راه بهترین، مترقیانه تر ین و امروزی ترین است. میخکوب شدن بر سر این سه راهی زمینگیر کننده ی«چه کنم؟ چه کنم؟» یعنی اینکه ما، نه خود را شناخته ایم و نه جاده را و نه در تشخیص هدف راهبُردی  خود(استقرار یک نظام دموکراتیک)راه درستی رفته ائیم . 

اگر ما از روز نخست ماهیت رژیم را و نه صرفاً ویژگی فاسد، استبدادی و ضد دموکراتیک بودنش را، بلکه فراتر از آنها، ضد ملی بودن آن را مورد تاکید قرار دادده بودیم بر سر این ۳ راهی سردرگم آفرین نمی رسیدیم. 

با تعریف درست از رژیم و عمده ترین ویژگی آن یعنی ضد ملی بودنش، می توانستیم بیشترین نیروی اجتماعی و سیاسی را حولِ محور یک گفتمان ملی؛ که دموکراتیک یا غیر دموکراتیک بودنش، ذیل آن بود، دور هم جمع کنیم و مانع رشد آنتی پاتی های مرگبار گروهی و طایفه ای کنونی  در بین خود شویم.

ضد ملی نامیدن رژیم یک لفاظی ابزارگرایانه نیست بلکه این رژیم واقعاً ضد ملی است چون فرقه ای است و نه حتی اسلامی هم، چون امتداد آن در یک شبکه ی ایدئولوژیک فرقه ای به اطراف و اکناف عالم میرسد، چون حتی بسیاری از بنیانگذاران آن از جمله خود خمینی به صراحت تمام ملی گرایی را نفی کرده اند. برخی از آنها با صراحت  نجات زینبیه را از حفظ خوزستان واجب تر دانسته اند(مهدی طائب: اولویت سوریه برای ایران بیش از خوزستان است).

در مقایسه با رژیم آخوندی ما، حتی طالبان افغانستان هم ملی تر است زیرا حداقل طبق توافقنامه های صلح اخیر با آمریکا پذیرفته است که قلمروی فعالیت خود را به افغانستان محدود کند و پناهگاه القاعده نشود. رژیم ایران  به اعتبار ماهیت خود القاعده ایی میباشد، نه حتی طالبانی.

مصدق طلبان ما بیهوده کوشیده اند و می کوشند تا دکتر مصدق را قهرمان دموکراسی نشان دهند در حالی که او نه دموکرات بود و نه حتی مدرن. ولی بی هیچ ابهامی او وطن پرستی سرسخت و ملی بود. از این بگذریم که ناسیونالیسم او درون گرا، جهان سومی و از نوع ناسیونالیسم جمال عبدالناصر، بومدین و ایمه سیزر و دیگر ناسیونالیستهای نام یافته در جریان مبارزات ضد استعماری بود.

مصدق طلبان از آن روی ناسیونالیسم مصدق را در حاشیه و سایه دموکراسی خواهی الصاقی به او قرار داده و میدهند  که به غریزه می دانند دموکرات سازی از مصدق، از او یک چهره امروزی تر و ضد محمد رضا شاهی و یک شهید سیاسی می سازد در حالی که بزرگ کردن ملی گرایی او با زوال سیستم استعماری و سطله نو استعماری در جهان، در برابر ناسیونالیسم مدرن شاه به تدریج و با گذشت زمان رنگ می بازد. 

اگر مصدق طلبان به شناخت راه از چاه، رسیده بودند با برجسته سازی ملی گرایی مصدق، می توانستند خود را متحد سازند و به متحد کردن دیگر جریان های سیاسی مخالف رژیم هم کمک کنند.

 در مقطع انقلاب اسلامی، هیولای استعمار کهن یا هیولا سازی از آن در عرصه سیاسی دنیا دیگر رنگ باخته بود ولی تاکید بر ملی گرایی و مدرنیزه کردن گفتمان مصدقی و یافتن همپوشیهای آن با ناسیونالیسم پهلوی در میهن ما، می توانست آن را به آنتی تز آخوندیسم  و برج و باروی مشترک همه نیروهای ملی علیه سلطه  مسجد منبر بر کشور و خیل وجوهات بگیران بر میهن ما تبدیل کند.

به لحاظ جامعه شناسی سیاسی، اجتماعی و تاریخی؛ روحانیت دارای این ویژگی هست که هم ماهیت طبقاتی دارد و هم انگلی، غیر طبقاتی، مستقل و معلق. 

ویژگی طبقاتی روحانیت در جایگاه طبیعی اجتماعیش، ناشی از این است که هر لایه ای از آن، نان خود را از یک قشر یا گروه اجتماعی معین به صورت(اعانات، صدقات، وجوهات و .. . ) دریافت میکند که مخلص آن قشر و گروه وجوهات پرداز است. ویژگی دوم آن به عنوان صنفی انگلی این است که ثبات ندارد و اگر منبع چاق و چله تر تازه ای پیدا کند بدان می گرود. البته این قاعده عمومی استثناء آتی هم داشته است که توضیح آنها محتاج تحلیل روانشناختی فردی است. 

بنابراین عمده ترین آماج اصلی مبارزه یک نیروی ملی مدرن باید درهم کوبیدن بنای سلطه مرعی و نامرعی نهاد دینی بر ساختار قدرت و عرصه سیاسی باشد. این همان کاری است که انقلابات بورژوا دموکراتیک اروپایی در قرون ۱۷ تا ۱۹ انجام دادند.

ناسیونالیسم خارجی ستیز ناچار است به نیروهای عقب مانده اجتماعی هم تکیه کند در حالی که جبهه اصلی حمله ناسیونالیسم مدرن (برای ما: بخوان ناسیونالیسم ایرانی) در درجه اول  نهاد اصلاح نشده دین و دین و روحانیت سیاسی است.

وقتی بر دموکراسی خواهی مصدقی تاکید می شود، جریان یا فرد مصدق طلب چشمش را به روی این می بندد که؛ این بازار سنتی تا بن استخوان اسلامیست و بخش عمده روحانیت بود که پایگاه عمده اجتماعی مصدق را تشکیل میداد. نه کارگران، روستائیان و یا طبقه متوسط شهری. هیچیک از این نیروهای اجتماعی نه آن وقت و نه بعد از آن در آرایش طبقاتی خود دنبال مصدق و مصدق طلبی نرفتند.

نتیجه گیری: 

این مبحث محتاج فضایی بسیار بیش از این یک یا دو صفحه می باشد. امید که صاحبان قلم در این زمینه کاستیهای آن را جبران کنند. به عنوان نتیجه گیری راهبردی باید تأکید کنم که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ما در ذیل جنبش ملی ما قرار دارد. 

با استقرار یک رژیم ملی و ایرانی، دیر یا زود دموکراسی نیز در اثر توسعه ایجاد خواهد شد. 

ولی بر متن آشتفتگی گفتمانی (دیسکورسیو) فعلی و فقدان احزاب سیاسی نیرومند، یک جمهوری عرفی هم، دیر یا زود جایش را به مافیای نظامیان سپاه و گُردانهای سیاسی طبقه جدید برآمده از همین حکومت خواهند سپرد که نتیجه اش یک جمهوری نوع عراقی، پاکستان یا ونزوئلایی خواهد بود و نه یک جمهوری نوع اروپای غربی. 

گزینه دیگر؛ به قدرت رسیدن جریانهای متنوع اصلاح طلبی است که آنها به هیچ وجه نه حاضرند اسلام حکومتی و گفتمان انقلاب اسلامی را که پایه عمده مشروعیت سیاسی و توجیه تاریخی برای آنان است  را رها کنند و نه مایلند ثروتهای غارت شده ملی، طی این ۴۱ سال را، به ملت بازگردانند و نه حاضرند هویت ایران را بر پایه تمدن کهن آن قرار دهند چون هویت آنان عاشورایی است.

اگر نیرویی می خواهد با تکیه بر اندیشه راهبردی ناسیونالیسم ایرانی که تنها راه و گفتمانِ آینده ساز مبارزه با این رژیم است، با رژیم مبارزه کند، راه دیگری ندارد غیر اینکه سنن و دستاورد های دوران پهلوی را در مرکز گفتمان خود قرار دهد. و یکی از عناصر عمده چنین گفتمانی برجسته کردن و نه کاهانیدن نقش بازماندگان آن نظام است که هنوز زنده هستند و در صف اول پیکار علیه رژیم هم قرار دارند. 

باید توجه کرد که عناصر نمادین سیاسی و تاریخی ممکن است برای اقشار تحصیلکرده، عاری از معنا باشند ولی برای توده مردم عادی، آن مردمی که بخشی از طبقه متوسط آن هنوز از نذر و نذورات را رها نکرده و از دخیل بستن به امامزاده ها دست برنداشته است این چنین نیست. نمادهای سیاسی، تاریخی و اساطیری، در این اقشار روحیه میهن پرستی و احساس تعلق ملی و مشترک می آفرینند. برانگیختن عِرقِ ملی که بدون آن روحیه پیکار و همبستگی ملی ایجاد نمیشود، محتاج برجسته سازی همین نماد ها است. 

من نه پهلوی پرست هستم نه سلطنت طلب به معنای مرسوم کلمه ولی فکر میکنم آنهایی که شاهزاده رضا پهلوی را  با لحنی به ظاهر احترام آمیز خلع عنوان میکنند و از او آقای پهلوی میسازند، بذر آنارشیسم فکری و وارفتگی سازمانی را در بین اپوزیسیون می پاشند که رژیم محصول آن را درو میکند. 

وقتی پسر شاه سابق و ولیعهد او آقا شود، از این آقاها در بین اپوزیسیون هم بسیار است و هم سر و زبان دارتر! که نتیجه آن داشتن هزاران ژنرال ستادی در اردوی اپوزیسیونی است که هیچ یک از آنها بیش از چند پیاده نظام میدانی، آنهم در دنیای سایبری ندارند. 

برای نویسنده این سطور که ادعای مدرن بودن و از آن فراتر زندان کشیده ی ساواک را دارد، گفتن عنوان شاهزاده به رضا پهلوی یا شهبانو به فرح دشوار است همچنانکه آیت الله خواندن آیات عظامی چون  دستغیب، بیات زنجانی یا صانعی، شبیری زنجانی و سیستانی که همه آنها با خامنه ایی مخالف هستند.

به نظر نگارنده، عنوان شاهزاده یک سرمایه سیاسی/تاریخی نمادین در مبارزه با رژیم است که در ذهنیت جامعه ما  ریشه عمیق دارد. ذهنیتی که با فساد آفرینی رژیم فعلی بار مثبت خود را بیشتر و بیشتر نمایان میسازد. 

اگر جوانان امروز میهن ما به پاسارگاد روی می آورند و رضا شاه و شاه را تجسم تاریخی کورش بزرگ می دانند و فریاد میزنند رضا شاه روحت شاد، آنها با هزینه بسیار سنگین تجربه این ۴۱ سال برای میهنمان به این نقطه  رسیده اند و پارادوکسال،  در مغایرت و تعارض با نیات عنوان زدایان از میراث دار خاندان پهلوی و کاهندگان گفتمان «شاه آرمانی» به سطح هیچ. 

زنده شدن نام خاندان پهلوی، ۴۱ سال پس از انقلابی که رژیم پهلوی را سرنگون کرد مدیون هیچ کسی نیست  و کمتر از همه مدیون عنوان زدایان از اعضای خاندان پهلوی که سعی کرده و میکنند از همه شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی عنوان زدایی کنند.

پس از تجربه بسیار تلخ مردم ما از به قدرت رساندن روحانیون، هنوز عنوان آیت اللهی در بین بخش های وسیعی از مردم واجد اتوریته معنوی است. وقتی روحانیون مورد اشاره فوق علیه رژیم آخوندی حاکم هستند، چرا کسی که مخالف این رژیم است با حذف عنوان آیت اللهی آنان، آنها را در سطح یک روضه خوان معمولی تنزل دهد و از آنها اتوریته زدایی کند. 

آخرین و مهمترین نکته: 

هیچ جنبشی از جمله جنبش ملی ما بدون رهبری موفق نخواهد شد و اگر هزاران شورش کور خیابانی هم رخ دهد رژیم همه را درهم خواهد کوبید. در بین منتقدین رژیم  سخنوران و نویسندگان پرتوان کم نیستند ولی عیب این بزرگان این است که نمی گویند پس از این شخم عمیق سیاسی که عرق ریزان می زنند چه بذری را و چگونه میخواهند بکارند؟ آیا هر کدام انبان  پنهانی بذر مورد نظر خود را دارند که رو نمی کنند؟ یا هیچ بذری ندارند؟ 

بگویند زمین مبارزه سیاسی را برای رهبری کدام فرد و یا جریان شخم می زنند تا اقلاً به ازای این انرژی صرف شده برای نفی رژیم یک گزینه اثباتی به مردم معرفی شود؟

ح تبریزیان
توضیح: این سایت از دو ماه دیگر تعطیل میشود

No Comments