اپوزیسیون سازی رژیم: یک الگوی کلاسیک در عرصه جاسوسی

Share Button

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خود میدهد تا انتشار دهد که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاء گرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا  عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمیکنند. حال این اخبار یا افشاء گریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

یک شکارچی یا ماهیگیر برای اینکه صیدی شکار کند باید تله و طعمه گذاری کند که مایه کار است. اگر هزینه این تله و طعمه گذاری و یا وقتی که صرف میشود از صیدی که حاصل میشود بیشتر باشد، آن صیاد یا شکارچی از صید منصرف میشود. سرویسهای جاسوسی دنیا هم، در فعالیت های خود، دقیقاً از این الگو پیروی میکنند.   

به عنوان یک الگوی کلاسیک، هر دولتی برای عملیات جاسوسی یا دیس اینفُرماسیون(اغفال کردن و گمراه سازی)علیه دشمن یا رقیب خود، مقداری اطلاعات مورد علاقه آن دشمن یا رقیب را به عنوان طعمه به جاسوس وفادار و تحت کنترل خویش میدهد تا آن جاسوس بتواند با عرضه آنها به دشمن پس از اعتماد سازی به عمل صید و صیادی در میدان حرکت رقیب بپردازد. در چنین رابطه ای دو نوع جاسوس طبقه بندی می شوند یکی وفادار تحت کنترلی است که نقش بازی میکند و دیگری کسی است که واقعا قصد پشت پا زدن به دولت متبوع خود را دارد. آن جاسوسانی که واقعا به دشمن دولت خود پناه میبرند و اطلاعات دهی می کنند را اصطلاحاً دارای«BonaFide» یا ساده تر بگوییم اصیل و آن دیگر را فاقد«BonaFide» میگویند. «بونا فیده»، اصطلاحی مرسوم در زبان جاسوسی است یعنی جاسوسی که به طرف مقابل رفته و اصالت دارد یعنی واقعاً جا عوض کرده است و نقش بازی نمی کند. 

دوران جنگ دوم جهانی و چند دهه پس از آن، سرشار از نمونه هایی است که بسیاری از ماموران به واقع یا قلابی«KGB» به غرب پناهنده شدند و همه آنها برای همکاری با سرویس های غربی ابراز آمادگی میکردند. بخشی از این جاسوسان، واقعاً خسته شدگان از نظام غیر انسانی شوروی بودند که میخواستند از آن جهنم بگریزند و برخی از طرف«KGB» ماموریت داشتند که به غرب پناهنده شده و اطلاعات دیس اینفورماتیو دستپخت«KGB» را بخورد سرویسهای جاسوسی غرب بدهند. 

در این رابطه، به مصداق معروف بی مایه فطیر است، طرفی که چنین ماموریتی به جاسوس خود میداد(بیشتر شوروی و ممالک اقماری آن)، مایه هم میگذاشتند. آنها گاه مقدارِ زیادی اطلاعات طبقه بندی شده نظامی، سیاسی و اقتصادی را به مامور خود می دادند تا آنها، مثلا به CIA یا  MI6 بدهند و از این راه برای خود اعتماد سازی کنند. 

اگر این اسناد بی ارزش، کم ارزش یا تاریخ گذشته بودند سرویسهای غربی، آن جاسوس ماموریت یافته را تحویل نمی گرفتند یا با او بازی میکردند و سعی می کردند حتی، او را با اطلاعات متعاقبا قلابی پر کنند تا او آنها را با خود به شوروی برگرداند. 

بهرحال این دو نوع جاسوس، یک وجه مشترک با هم داشتند و آن هم این بود که آنها باید با دست پُر( از سند و مدرک) به غرب می آمدند. فرایند اثبات «BonaFide» آنها بسیار دشوار و گاه پرتنش و در داخل سرویسهای اطلاعاتی اختلاف آفرین بود. 

در دو دهه ۷۰ و ۸۰،  دو دستگاه جاسوسی شوروی، «KGB» و« GRU نظامی»، توانستند  با همین بازیها، تمام سیستم جاسوسی غرب را درهم بریزند. آنها توانستند در درون سازمان سیا بر سر اینکه این یا آن قضاوت درست است؟ این یا آن جاسوس فرار کرده واقعی است؟ شکاف بسیار جدی ایجاد کنند. چون هر جاسوسی می آمد در پشت سر او جاسوس دیگری به غرب پناهنده میشد که اولی را وفادار و کنترل شده می نامید که ماموریت خود را انجام میدهد. هر دو نوع این جاسوسان هم با مقداری اسناد طبقه بندی شدهِ تقریباً با ارزش به غرب می آمدند که در سرویسهای اطلاعات غرب سرگیجه ایجاد میکردند. 

در این راه سرویسهای اطلاعاتی شوروی سخاوتمندانه، بسیاری اطلاعات تنظیم و بسته بندی شده را در اختیار ماموران وفادار خود می گذاردند تا آنها به اتکای آن اسناد معتبر، اولاً جاسوسان واقعیِ فراری به غرب را تخریب کرده و آنها را تحت کنتُرل و کوک شده معرفی کنند که به ظاهر فرار کرده اند تا بتوانند، طبق دستور، مواد و اطلاعات تنظیم شده را به خورد سرویسهای اطلاعاتی غرب بدهند.

لازم به گفتن است که بسیاری از این اسناد که به ماموران وفادار داده می شد هرچند مهم بودند ولی بیشترشان در معرض انقضای تاریخ مصرف خود قرار داشتند یا شوروی میدانست که دولت رقیب از آنها به نوعی اطلاع یافته است؛ مانند بسیاری خبرهای فوری و افشاگری های  دست اولی که رژیم آخوندی و سپاه او در اختیار عوامل کوک شده خود قرار می دهند تا آنها با عرضه اینگونه مطالب  در بین مخالفین رژیم برای خودشان اعتماد سازی و سرمایه آفرینی کنند تا راحت بتوانند به فریب آنها ادامه دهند.

برای شوروی مهم نبود چه میزان اطلاعات طبقه بندی شده خود را در این راه هزینه می کند بلکه مهم و تعین کننده، نتیجه و خروجی نهایی  چنین«پروژه» هایی بود؛ درست مانند  مثال آن صیاد و شکارچی در فوق. اگر صید حاصله از هزینه دام و هزینه زمانی صرف شده بیشتر بود، شوروی تن به این صید و شکار میداد چون خروجی آن از مایه ای که گذارده بود بیشتر میشد.در جریان جنگ دوم، انگلیس به مدت تقریباً دوسال کلی چنین هزینه هایی داد تا سرویس اطلاعاتی آلمان نازی را فریب دهد. MI6  توانست با یکی از بزرگترین عملیات دیس اینفُرماتیو خود با اسم رمز «overlord»، از طریق نفوذ و کنترل بر شبکه جاسوسی آلمان نازی در بریتانیا، رهبری نظامی آلمان و شخص هیتلر را در مورد مکان و زمان حمله متقابل متفقین به ارتش هیتلری در خاک فرانسه گمراه کند. 

وقتی ارتش هیتلری در سواحل کاله، کانال مانش، منتظر حمله نیروهای ژنرال آیزنهاو بود، ارتش متفقین با بسیج هزاران کشتی حتی قایقهای ماهیگیری شخصی، نیروهای خود را در سواحل نُرماندی پیاده کرد و و توانست کمر ارتش آلمان را آنچنان درهم بشکند که دیگر هرگز قد راست نکند.

همه این مقدمه چینی که میتوان آن را همچنان بسط داد، برای این بود که بگویم رژیم ایران همه این درسهای کلاسیک جاسوسی را بهتر از  «KGB» و« GRU» میداند و به کار میگیرد. 

اگر CIA یا  MI6 برای شکار یک جاسوس آلمان هزینه های بسیار صرف میکردند، دستگاه های اطلاعاتی متعدد رژیم حاکم بر ایران، چون در میدان بسیار آشنای داخلی با دست باز و منابع وسیع مالی عمل میکنند، کمتر مشکلی برای شکار قربانی و تبدیل قربانی به مهره سیاسی و اطلاعاتی و افسون کردن و فریب دادن مخالفین خود ندارند. 

رژیم برای سیطره بر مخالفین خود و پیشی گرفتن بر آنان، آماده است بیشترین اخبار و افشاگریهای دست اول علیه خود را، در اختیار گروههای خود ساخته و تحت کنترل خود قرار دهد و هزینه دهد تا آنها با حفظ ابتکار عمل  در میدان خبررسانی اپوزیسیونی، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند تا بتوانند تخریب کنند و بذر دیس اینفورماسیون بپاشند. 

رژیم حاضر است هزینه دهد تا این گروهها و رسانه ها، همچون آمدنیوز؛ هم به تور، و هم دام اطلاعاتی و شناسایی مخالفین برای سرویس های اطلاعاتی خودش تبدیل شوند به نحوی که آن رسانه های اپوزیسیون نما چنان به مراجع خبری  برای ناراضیان و مخالفین رژیم تبدیل شوند که مغزشان، گوششان و چشمانشان به بلندگوهایی باشد که از طرف رژیم کنترل و کوک میشوند و خبر پراکنی میکنند.

این گونه مراجع اطلاع رسانیِ «شهرت سازی شده»، به علت کمکهای لجستیکی که از رژیم میگیرند، گوی اطلاع رسانی را از دیگر رسانه ها که اصالتی در کارشان هست  و مانند آمد نیوزها از چنان لجستیکی برخورد نیستند، می ربابند. این اپوزیسیون مجازیِ رژیم آفریده، آن  مراجعی را که  در رقابتی بس نابرابر تلاش می کنند، مرجعیت ملی برای مبارزات سیاسی و رسانه ای ایجاد کنند  را به حاشیه می رانند. در اینجا مسئله اخلاقی مطرح نیست بلکه خلع سلاح اپوزیسیون واقعی با استفاده از امکانات دولتی  توسط اپوزیسیون ساختگی مطرح است تا بوق های کوک و مهندسی شده رژیم،  منبع و مرجع اطلاع رسانی به مردم بشوند و مغز مردم را با اطلاعات و افشاگریهای تکراری سرگرم کننده مشغول کنند و به شعور آنها شبیخون بزنند. 

وظیفه رسانه های کنترل شده اپوزیسیون نما، قفل کردن مردم و نارضایتی های آنها در میدان تحت کنترل رژیم است. اگر امروز رسالتِ آمدنیوز تمام شد، فردا آمدنیوز دیگری با همان امکانات به نام دیگری راه اندازی میشود. تا برای چندی دیگر مردم را سر کار بگذارد و در لحظات حساس سیاسی هم، زیر پای آنها را خالی کند.

اپوزیسیون واقعی مخالف رژیم، در پیکار با رژیم، مطلقاً روی گمانه زنیها و شایعات و تهمت ها نمیتواند حساب کند زیرا در همه این زمینه ها امکانات سرویسهای اطلاعاتی رژیم بسیار بیشتر است. 

فقط یک راه برای اینکه چنگال کنترل اطلاعتی رژیم از سر مخالفین کوتاه شود وجود دارد و آنهم گام نهادن در راه طرح و تدوین یک استراتژی واحد پیکار است که عبور از مرزهای پذیرفته شده آن، در حکم بی عیاری«BonaFide» و زنگ خطر فقدان اصالت اپوزیسیونی و تقلبی بودن آن می باشد. 

و اگر وجود یک راهبرد استراتژیک مبارزاتی برای ما، ضرورتی حیاتی است چنین راهبردی نمی تواند بدون یک مرجعیت یا رهبریت سیاسی واحد باشد. زیرا در صورت فقدان چنین رهبریتی، هر مزدور اطلاعاتی کوک شده ای میتواند خود به یک مرجعیت تبدیل شود که کوک کننده آن، سرویسهای اطلاعاتی رژیم میباشند اتفاقی که تا حدود زیادی از مدتها پیش رخ داده است. رژیم برای هزینه دادن و تزریق خوراک افشاگری بر علیه خود کمترین خِساستی ندارد، برای رژیم خروجی نهایی مهم است. سود یا ضرر! اینست مسئله. اگر برای رژیم صَرف کند حاضر است همه اطلاعات اتمی و دخمه های امنیتی خود را هم در اختیار ماموران خود بگذارد تا آنها با افشاء کردن آنها، برای خود در بین مخالفین رژیم اعتماد سازی کنند.

یک راهبرد واحد استراتژیک و یک رهبریت واحد راهبردی، میتواند راه نفوذ و میدان مانور سرویسهای اطلاعاتی رژیم را کاملا ببندد زیرا چنان مرکزیتی، خود مرجع همه اخبار و اطلاعات  میشود و به موقع می تواند رهنمودهای تاکتیکی درست و نه تله های تاکتیکی اطلاعاتی رژیم ساخته را به مبارزان بدهد.

نکته ای که از سوی مخالفین رژیم درک نمیشود این است که آنها نمی دانند: ـ رژیم، چنان اطلاعات به ظاهر داغی را به اپوزیسیونِ قلابیِ، خود ساخته و تحت کنترل خویش می دهد تا انتشار دهند که میداند مشتاقان آنگونه اخبار، مخالفینی هستند که  درز دادن اینگونه اطلاعات به ظاهر افشاگرانه  به آنها جز افزایش انبان راکد دانسته های قبلی یا عاری از حرکت آفرینی آنان برای رژیم، مشکل ساز نیست و انتشار آن اطلاعات خطری برایش ایجاد نمی کنند. حال این اخبار یا افشاگریها می خواهد در مورد یک مورد جدید اختلاس چند میلیارد دلاری یا فقط فقر از حد گذشته فلان روستا یا خود سوزی فلان دختر، یا زندگی فوق اشرافی این یا آن آقازاده باشد.

امروزه در درون جامعه سیاسی مخالف رژیم، هرکس با یک کامپیوتر و اندکی دست به قلم یا هنر بیان، خود را یک ژنرال سیاسی و رهبر بالقوه جنبش ملی مردم میداند! که هم نقش ستادی دارد و هم نقش میدانی! 

تا این بلیه و آفت «خود مرجع بینی و خود رهبر بینی» در بین فعالین سیاسی مخالف رژیم برطرف نشود؛ مردم و میهن ما از این روند که انتهای آن  جز ادامه و استمرار حیات نکبت بار رژیم آخوندی و در پایان، ازهم پاشیدگی ملی نیست، نجات پیدا نمی کنند. 

ساده ترین و اولین گام در راه رسیدن به یک اُرگان واحد راهبُردی و یک رهبری واحد واجد اتوریته مردمی واحد،  انتخاب یک نشان نمادین ملی است، شناسنامه ای که تاریخ مشترکمان برای ما به ارث نهاده است! یعنی پرچم واحد! 

چنین پرچمی؛ پرچم حزبی، فرقه ای و قومی نمی تواند باشد باید پرچمی باشد که کارگر، کشاورز، سرمایه دار، دیندار؛ بی دین، کُرد، عرب ، ترکمن و بلوچِ ایرانی بتوانند در زیر آن جمع شوند و آن را پرچم خود بدانند. 

برافراشتن و انتخاب چنین پرچم واحدی، نخستن گام در راه نزدیک شدن ما به همدیگر است تا علیه استبداد آخوندی به یک نیروی آزادیبخش ملی تبدیل شویم.. 

من به عنوان نگارنده این سطور، پرچمی جزپرچم شیر و خورشید نشان به ارث رسیده از جنبش مشروطیت پدرانمان را به عنوان آرم و شناسنامه ملی مان نمی شناسم. اگر کسی پرچم دیگری را در نظر دارد که واجد این اعتبار باشد! بسم الله معرفی کند! و ضمنا هر گونه تغییر فرم در این پرچم مانند حذف شیر و خورشید آن یک نوع گریز از اصل مسئله است.

سخن آخر: نگاه و برخورد من به عنوان نگارنده این سطور، با اکثریت رسانه ها، شخصیتها و سازمانهایی که مدعی مواضع ضد رژیم می باشند، که آنها را از نزدیک و دقیقاً نمیشناسم یا دلایل بسیار قوی در اثباتِ «BonaFide» آنان ندارم، همراه با سوء ظن و شکاکیت منطقی است؛ به ویژه اگر آنها در استراتژی راهبُردی خود، در سمت همراهی متحد کننده و متحد شونده اپوزیسیون حرکت نکنند و بخواهند رهبر تراشی هزارانی کرده و این آنارشی گری خود را با انتقادات تند و فحاشی پر سرو صدا و هیجان انگیز به رژیم و خامنه ای بپوشانند. 

انتقاد پر سر و صدا و تند از رژیم کمترین عیاری به «BonaFide»(اصالت)، آنها نمیدهد. متقابلاً به همه آنها که مرا به عنوان صاحب این قلم و این وبسایت را نمیشناسند، نه تنها حق میدهم که با همین مظنونیت و شکاکیت منطقی به من و این وبسایت بنگرند بلکه فراتر از این، شکاکیت منطقی و احتیاط آمیز آنها را تحسین کرده و آن را نشانه احساس مسئولیت سیاسی میدانم.

پس خیلی مراقب باشیم در تله ماشینهای رسانه ای تحت کنترل رژیم و گروههای مجهول الهویه و در سایه ایستاده نیفتیم!  

حبیب تبریزیان

توجه : این وبسایت دقیقاً از یک ماه دیگر یعنی ۲۰ ژوئن بسته میشود.

علاقمندان می توانند یادداشتهای مندرج در این وبسایت را در کانال تلگرامی «سیمرغ ایران» پیگیری کنند.

No Comments