مشتِ رهبر حماس بر پوزه مقام معظم رهبری!

Share Button


درود اسماعیل هنیه به مردم قهرمان سوریه!
نهارنت لبنان ۵ اسفند
***********************
پس از قدری تأخیربعلت تعمیر کامپیوتر!
جمعه پیش اسماعیل هنیه در میان فریادِ«نه ایران! نه حزب الله!» ی مردمِ قاهره که واکنشی اشاره آمیز به حمایت حزب الله لبنان و حکومت ایران از رژیم بشار اسد بود، درسخنرانی خود در مسجد الاحضرقاهره از جمله گفت: « درود به مردم قهرمان سوریه که برای دموکراسی و اصلاحات» پیکار میکنند.
من قریب دو هفته پیش که «هنیه» به ایران رفته بود با نگاهی به سایت حماس نیوز با گزینش خبر دو خطی آن: « خامنه ایی به هنیه درس مبارزه میدهد!»، لحن تمسخر و مچل آمیز آنرا نسبت به مقام معظم رهبری، دستمایه یک نامه سرگشاده به مقام رهبری* کردم.
آن سفر هنیه را که رسانه های داخلی ما آنقدر پوشش دادند، اکثر رسانه های منطقه ایی سفری برای دریافت کمک مالی و نه مذاکرات سیاسی منعکس کرده بودند.
مضمون اصلی سخنرانی هنیه در تهران در مقایسه با اظهار نظرهای مقام معظم رهبری کاملاً متفاوت بود. در آن سخنرانی، اسماعیل هنیه از وحدت « ملت فلسطین»، در اشاره تلویحی به توافقنامه با الفتح، برهبری محمود عباس سخن میگوید و مقام معظم رهبری، از وحدت « اُمت اسلامی» و تلاش رخنه گران برای ازسکه انداختن مسئله فلسطین. مقام معظم رهبری از حمایت بی دریغ ایران و تا به پیروزی جمهوری اسلامی، از جنبش فلسطین فرمایشاتی کردند و رهبر حماس از اینکه حماس هیچ تعهدی در هیچ زمینه ایی به ازای کمکهای دریافتی به کسی نمیدهد سخن گفت.
قریب ۶ ـ ۷ ماه پیش بود که خالد مشعل در قاهره با محمود عباس دیدار کرد و هردو طرف توافق نامه ایی برای تشکیل دولت موقت وحدت ملی امضاه کردند. در آنروز، هنوز نه فشار روی ایران تا حد امروز خُرد کننده شده بود و نه رژیم سوریه تا این اندازه منفرد و زیر فشار قرار گرفته بود. با این حال حماس آنقدر هوشیار بود تا بوی الرحمن رژیم محتضر سوریه برهبری بشار اسد را با شامه های تیز سیاسی خود احساس کند.
آن موافقت نامه، بعلت عدم وضوحِ بهم خوردگی قطعی موازنه قدرت سیاسی و تغیرات منطقه ای تا حد امروز، به تشکیل دولت وحت ملی نیانجامید زیرا فتح و محمود عباس بر نخست وزیری «فیاض» نخست وزیر تکنوکرات کنونی اصرار داشتند و حماس و مشعل او را نمی پذیرفتند. ولی پس از ۴ ماه، حماس دو گام بیشتر هم عقب نشست که اولین آن قبول کردن خود محمود عباس بعنوان نخست وزیر دوره انتقالی و دومین آن تشکیل جلسه در کشور اردن بود، یعنی دولتی غرب گرا که خالد مشعل را ده سال قبل اخراج و تابعیت اردنی او و سایر سران حماس را از آنها گرفته بود.
در نشست اخیر عُمان، خالد مشعل و محمود عباس، روی تشکیل دولتی موقت و فرا جناحی به رهبری عباس توافق کردند. این حرکت یک حرکت ساده تاکتیکی نبود بلکه، هم تشکیل جلسه در پایتخت اردن و هم پذیرش محمود عباس بعنوان رئیس دولت موقت چرخشی استراتژیک از سوی حماس بود. در نخستین نشست در قاهره، خالدمشعل بر ادامه دیپلماسی بعنوان محوری ترین شکل مبارزه برای حل مسئله فلسطین صحه گذارد راهبردی که فراتر ازاهمیت استراتژیک و مسئله ایی اعتقادی و ایدئولوژیک بود. البته در همین توافقنامه، راهبرد مبارزه مسلحانه نیز نفی نشد، که انتظارنفی آن در همان گام اول انتظاری بیهوده و حتی مخرب نیز بود زیرا میتوانست بهانه ایی برای خرابکاری آن جناحهای تند رویی شود که کلاً با این روند مخالف بودند.
با سخنرانی این جمعه اسماعیل هنیه در مسجد الاحضرقاهره، میتوان با قاطعیت گفت که هم هنیه و هم مشعل باید به قدر کافی از پشت جبهه سیاسی خود احساس اطمینان کرده باشند که با این صراحت در برابر سوریه و تبعاً ایران موضع گیری کنند.
سخنرانی جمعه اسماعیل هنیه تنها یک چرخش راهبردی فرا استراتژیک در درون جنبش فلسطین نبود بلکه، اهمیت بسیار عظیم تر آن در اینست که، این موضعگیری رهبر حماس علیه رژیم سوریه و قهرمانانه نامیدن جنبش مردم علیه رژیم و نامبردن از آن باعنوانِ «پیکار قهرمانانه برای دموکراسی و اصلاحات مردم سوریه» یعنی تو دهنی زدن به رژیم سوریه که، مردمی را سرکوب میکند که برای دموکراسی یعنی علیه دیکتاتوری اسد قهرمانانه پیکار میکنند و دوماً این پیکار را با رویکرد اصلاح طلبانه انجام میدهند و نه آنچنان که رژیم اسد تبلیغ میکند با روشهای تروریستی و انگ «فتنه صهیونیستی و آمریکایی» به آنهم زدن انگی نچسب است تا اندازه که سید حسن نصرالله هم نه تنها آنرا بکار نمیبرد بلکه او هم در سخنرانی چند هفته پیش خود بمناسبت رحلت پیغمبر از آن بعنوان مردمی که قسمتی از کشور را در کنترل خود دارد نام برد*.
علاوه بر همه اینها هنیه از جنبش مردم سوریه نه با صفت اسلام خواهی بلکه باصفت «دموکراسی خواهی » نام برد. باید با گفتمان اسلامیستی حماس و اهمیت ایدئو لوژیک آن برای حماس آشنا بود تا اهمیت مفهومی این «دموکراسی خواهی» را از زبان هنیه دریافت.
اگر کشوری مثل الجزایر یا حتی سودان با همین عبارت پردازیهای بکار برده شده از سوی اسماعیل هنیه، در کنار جنبش مردم سوریه قرار میگرفتند، یکهزارم اهمیتی را که این موضع گیری رهبرحماسِ داشت را، نمیتوانستند داشته باشد. چرخش حماس با معروفیت خود به تروریسم، بنیاد گرایی و آمریکا ستیزی افراطی و اعتقادی خود، در چنین مسئلهِ بسیار با اهمیتی که بواقع، نه تنها در سطح منطقه، بلکه در سطح جهانی اهمیت استراتژیک یافته است، نشان از تغیر توازن استراتژیک، بطور قاطع بسود نیروهای طرفدار غرب در منطقه دارد. تغیری که کل موازنه را در جهان دگرگون خواهد ساخت زیرا تأثیرات زنجیره ایی یا دومینویی آن بهیچ روی به خود سوریه، و سپس لبنان، حزب الله محدود نخواهد شد و از ایران اسلامی ما هم عبور خواهد کرد.
جنبش های تحول طلب منطقه که نیروهای اسلامی در آن نقش رهبری کننده دارند روزبروز بیشتر در می یابند که تقابل وضدیت آنها با غرب فاقد موضوعیت و بی دلیل است و غرب نیز دریافته است که اسلام هراسی را با اسلام ستیزی نیز نمیتوان درمان کرد.
انقلابِ در جریانِ کنونی سوریه این رسالت تاریخی را دارد که به جهانیان و مردم منطقه نشان دهد که تضاد عمده کنونی که ملل دنیا با آن روبرو هستند، نه بین ملل در حال توسعه و غرب، نه بین تمدن اسلامی و تمدن غربی، بلکه بین جنبشهایی دموکراسی خواهی و استبداد در کل پهنه گیتی است. بهارعربی نشان داده است و در سوریه با وضوح بیشتری این را نشان میدهد که غرب و در رأس آن آمریکا، پس چند دهه حمایت از دیکتاتوریهای غرب گرا، امروز در کنار جنبش دموکراسی خواهی در سراسر گیتی ایستاده است و بر عکس روسیه و چین برای امتیاز گیری از غرب وحکومتهای استبدادی به باروی حمایتی استبداد در جهان و علیه آزادی و دموکراسی تبدیل شده اند. در آن کشور هایی که به غرب وابسته هستند، بعلت همین وابستگی به غرب امکان تحولات مسالمت آمیز و رفرمیستی بسوی دموکراسی کاملاً وجود دارد و در آن کشور هایی که در پناه روسیه و چین قرار دارند، امکان اینکه تحولات دموکراتیک شکل قهر آمیز بخود بگیرند، بر عکس، کم نیست مگر اینکه تکیه گاههای استبداد در سطح جهانی به چنان ضعف و فتوری دوچار شوند که استبداد در اینجا یا آنجا شانسی برای خود در مقاومت نشان دادن دیگر نبیند.
خلاصه: چرخش حماس، که نشانه های آن از ماه ها پیش نمودار گشته بود نه تنها برای مردم منطقه بلکه برای همه استبداد زدگان جهان پیام دموکراسی دارد. رهبران جمهوری اسلامی و بیش از همه مقام معظم رهبری، سخنرانی ۲۲ بهمن اسماعیل هنیه در تهران را نفهمیدند و از آن کمتر، آنها، معنا و ابعاد اهمیت سخنان اخیر او در مسجد الاحضر را فهمیدند.
مشابه نشانه های چرخشهایی که از قریب ۸ ماه پیش در سیاست حماس بروز کرد، در حزب الله لبنان، دولت عراق و حتی جریان منتسب به مقتدا صدر در عراق نیز بچشم میخورد.
برای حزب الله لبنان، بدلیل آشتی ناپذیری مخالفینش در لبنان چرخش آن آسان نیست و اگر بلوک ۱۴ مارس همان نرمشی را که الفتح نسبت به حماس نشان داد، نشان دهد ظرف چند هفته سید حسن نصرالله نیز در کنار غرب، دولت آمریکا و عربستان سعودی و شیوخ خلیج قرار خواهد گرفت ولی مخالفین حزب الله لبنان، خود را در موضعی قوی تر از آن میدانند تا به دعوت های مکرر آن برای «گفتگوی ملی» پاسخ دهند. بلوک ۱۴ مارس با قاطعیت اعلام کرده است که در چنین دیالوگی فقط در صورتی شرکت خواهد کرد که دستور مذاکرات آن خلع سلاح حزب الله باشد. که البته این فقط شرط اول است و شرط دوم تحویل دادن تروریستهای حزب الله است که در ترورهای لبنان شرکت داشته اند.
بعنوان مؤخره باید اضافه کنم که خالد مشعل پس از خروج از سوریه با بسیاری از رهبران عرب ملاقات داشت ولی نه با رهبران حزب الله تا کنون ملاقاتی داشته است نه با رهبران عراق. هنگامیکه اسماعیل هنیه هم پس از ۳ سال، نوار غزه را در این مسافرت دوره گردی اش به خارج ترک کرد، نخست از قطر، مصر، عربستان، بحرین، اردن سودان بازدید کرد و پس از ۳ یا ۴ هفته از ایران و آنهم بخاطر دریافت کمک مالی و نه مشورت سیاسی زیرا وظیفه دوم بعهده خالد مشعل بود که پس از خارج شدن از سوریه کمترین اعتنائی به ایران و رهبری آن نکرد.
آخربن خبر هم اینکه هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق اعلام کرد که در اجلاس آتی اتحادیه عرب که قرار است در عراق تشکیل شود، دولت عراق از سوریه دعوت نکرده است.
امروز قرار است در سوریه همه پرسی تغیر قانون اساسی انجام شود. اکثر ناظران سیاسی دنیا بحق این نمایش را بسیار پوچ و مضحک دانسته اند ولی من بر پوچ و مضحک بودن آن میافزایم که این نمایشنامه بی مایه و بی روح تنها مضحک نیست بلکه نمایش علیلی سیاسی و به استیصال افتادن محور دمشق ـ تهران و مسکو نیز هست.
Balatarin

No Comments