بحران اقتصادی کشوروانفعال رسانه های ایرانیان خارج کشور

Share Button

توجه و تلاش بسیاری از فعالان سیاسی، رسانه های خارج کشوری منتقد دولت احمدی نژاد، روی سیاستهای مخربش و نقض مدام و خشن اولیه ترین حقوق شهروندی از طرف آن متمرکز است. در اینکه پیکار در این عرصه ها: دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، مخالفت با اعدام مخالفین، سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز مردم و .. ، کاری لازم است و تلاش در این راستا توانسته است نقاب ازچهره ضد انسانی، نه تنها احمدی نژاد بلکه کلیت رژیم بردارد و آنرا بعنوان یکی از ضد مردمی ترین رِژیمهای موجود دنیا به جهانیان معرفی کند، کمترین تردیدی نیست. ولی محدود کردن پیکار برای دموکراسی به موارد عدیده نقض حقوق بشر از سوی حکومت، آنهم با یک بی نظمی سازمانگرانه ای، به نحوی که هرکس از هرگوشه دنیا بکمک امکانات سایبری، خود را زبان اعتراض حقوق بشری جامعه ما کند، چنان آب را در این عرصه گل آلود میکند که نهایتاً خود رژیم در آن ماهی میگیرد. خود رژیم در فرجام این روش کاری میتواند در این فضای تاریک سایبری ابتکار مبارزه برای حقوق نقض شده قربانیان خود را خود بدست گیرد، تا آن را به نا کجا آباد دلخواهش بکشاند. بهر حال مراد از این یاداشت پرداختن به این مسئله نیست و سعی میکنم درآینده اگر فرصتی دست دهد مفصلتر بدان بپردازم. این اشاره در اینجا ناشی از این است که نگارنده این سطور بر آنست که این عرصه مبارزه، سایر عرصه ها را که بلحاظ سیاسی میتوانند اهمیت بیشتری بلحاظ نتیجه مندی نهایی اشان داشته باشند تحت الشعاع قرار داده است و بحران اقتصادی کنونی کشور یکی از آنهاست.
بحران ارزی، تورمی و کلاً اقتصادی ای که امروز دامن نظام را گرفته است موضوع این یاداشت است. این بحران به بزرگترین چالش نظام در دوران موجودیتش تبدیل گشته است. برخی تحلیل گران؛ این بحران را نتیجه تحریمها میدانند، برخی ناشی از سوء مدیریت دولت احمدی نژاد، برخی ناشی از سیاست جدید مستقیم کردن یارانه ها و برخی نیز واردات بی رویه و.. . اما بنظر نگارنده این سطور این ها همه در عین درستی نسبی خود فقط لایه خارجی قضیه را مینمایانند.
بحرانی که امروز گریبان حکومت اسلامی ما را گرفته است بحرانی ساختاری و ناشی از ذات مدیریت سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی حاکم بر نظام است. هرچند از بار معنویت دینی این ایدئولوژی دیگر ذره ایی درچنته نظام باقی نمانده است ولی آثار زیانبارِ در آمیختن ایدئولوژی دینی با مدیریت اقتصادی و سیاسی همچنان اثر مرگ بار و فلج کننده خود را بر کل سیاست و اقتصاد مملکت میگذارد.
تنها کاری که مستقیم سازی یارانه ها، تحریمها و فتنه ارزی و پولی و شیوع سریع اپیدمی دلالی و سفته بازی ارزی کرده و میکند، شتاب دادن به آن بحران ساختاری و درونزادی است که نطفه اش در زهدان گفتمان اقتدارگرایانه حاکم بسته شده و با جان نظام پیوند «حیاتی» یافته است. مدیران نظام میکوشند از یکسو این پدیده را با توسل به انواع مسکن هائی که به نوبه خود پیامدهای مرگبار اقتصادی دارند کنترول کنند و از سوی دیگر آنرا یا به دلالان، مردمی که بوی کباب درآمد مفت به دماغشان خورده و به سوی این بازار کشیده شده اند و یا فتنه ارزی و اقتصادی منتسب کنند. ولی همه این پدیده ها در هر نظام و کشوری، قانونمندانه زمانی ظهور میکنند که بوی حلوای نظام محتضر سیاسی شامه ها را تحریک و ندای الرحمن برای آن گوش ها را تیز کرده است. و الی، چرا این عوامل نمیتوانند، مثلاً رژیم اردن، مراکش، یا لیبی را به چنین مخمصمه ای بیاندازد؟ از سوئد و نروژ و لوگزامبورگ و.. ، حرف نمیزنم.
مدیران اقتصادی کشور، شاید، بکمک فرماندهی نیروی انتظامی و یا نیروهای خود جوش بتوانند، نهایتاً، پس ازعرضه آخرین دلار و دِرهم های بانک ملی و مرکزی به متقاضیان ارزی که بسیاری از آنها هدفی جز حفظ ارزش و قدرت خریدِ پس اندازها و یا سرمایه خود ندارند، بزورِ بگیر و ببند، صف جلوی بانکها را متفرق کنند ولی باید بدانند که این بحران ساختاری به نقطه ائی رسیده است که حل خود را «عاجلانه» میطلبد و مسئله اینست که در چهار چوب این دولت که کمترین اجماعی پشت سر آن وجود ندارد این معضل ساختاری نه تنها قابل حل نیست بلکه روز بروز با شبه تدابیر مخربترهمین دولت عمق و ژرفش بیشتری میابند. شکاف بین ارزش واقعی پول ملی ما «ریال» و ارزهای خارجی که طی دولتمداری آقای احمدی نژاد تعریض و تعمیق گردیده است میرود تا با ژرفش گرفتن بیشتر خود گور کلیت نظام را بکند زیرا در فضای نا مطمئن اقتصادی و سیاسی کنونی در کشورمان، کمترین انگولکی به نرخ رسمی دلار بعنوان نماینده همه ارزها دیگر، به مثابه بازی با چاشنی بمب اتمی است که در زیر ساخت اقتصاد کشورمان بدست همین دولت کارگذاشته شده است و، بحال خود رها کردن این شکافِ تعمیق و تعریض شونده نرخ برابری نیز بمعنی نظاره انفعالی بر انباشت نیروی انفجاری این بمب هسته ائی پولی است.
حال، سخن من و همچنین تعجب من؛ از اینست که چرا این مسئله بسیار مهم که حتی در اکثریت رسانه های تحت کنترول داخلی و سایت های اینترنتی داخلی اینقدر مورد بحث قرار گرفته است بازتابی در رسانه های اپوزیسونی و نیمه اپوزیسونی خارج کشور و اینهمه سایت های مستقل مدعی رژیم نیافته است.
ایا این بی توجهی تصادفی است؟
بحران ارزی کنونی تنها زحمتشکشان یدی و فکری مستمری بگیر، صاحبان گارگاه های خُرد و متوسط و یا حتی کلان صنایع مارا خُرد نمیکند بلکه آن عده از ایرانیان مهاجر را هم که به امید سود، طی این سالهای خارج نشینی، اندوخته هایشان را به ایران انتقال داده یا به ازای بهره ی ۲۰ درصدی به بانکها سپرده و یا در زمین ومستقلات سرمایه گذاریها کرده اند، بنحوی سورپرایز کننده، متضرر خواهد. اگر این رسانه ها و سایتها نمیتوانند به مردم داخل کشور اطلاع رسانی کنند، میتوانند اقلاً برای این گروه از ایرانیان مقیم خارج این کار را بکنند. ناگفته باید پیدا باشد که دفاع ازمعشیت دهها میلیون ایرانی که ممکنست در اثر سوء مدیریت دولت آقای احمدی نژاد بیشتر از امروز هم به روز سیاه بیفتند کمتر از مبارزه برای حقوق بشر و خُرده کاریهای حاشیه آن واجد اهمیت نیست. در یایان این یاداشت و آنهم اختصاراً باید بگویم، آنها که با لات و لمپن نامیدن آقای احمدی نژاد و رفتار سیاسی او، وی را مورد انتقاد قرار میدهند باید بدانند که مورد خنده تمسخر آمیز همین آقای احمدی نژاد قرار میگیرند. آقای احمدی نژاد و مقام رهبری دیگر، قطار اتکاء به نیروهای سیاسی و اقشار مدرن جامعه را از دست داده اند و خود اینرا میدانند و لذا بفکر نشستن در صندلی نخست و فرماندهی رهبری قطار نیروهای واپس مانده اجتماعی در سراسر جهان هستند تا بلکه شاید از طریق آن بتوانند با شانتاژ هسته ایی به تعامل با دنیای متمدن برسند، آقای احمدی نژاد دیگر نه تنها تّره هم برای اینکه بعنوان آیشمن اسلامی در دوران معاصر معرفی شود خُرد نمیکند بلکه احساس غرورِ مهم و مطرح بودن هم میکند، آقای احمدی نژاد ابائی از این ندارد که جهان و افکارعمومی و وجدان بیدارجهانیان بدانند که کشور تحت مدیریت او در سودای تبدیل شدن به یک قدرت اتمی است. او نه تنها پروائی از این گونه اتهامات ندارد بلکه این اتهامات برای او تهدیداتیست که به فرصتِ خوبی هم برای جلب توجه نیروهای عقب مانده اجتماعی در سراسر منطقه و شاید جهان تبدیل شده و به او کمک میکنند تا از یک موضع عقب مانده، غرب ستیزانه و با استفاده از زبان لومپنی، جاهلانه، خرافه و تعصب آمیز، خود را به پیشوای کاریسماتیک عقب مانده ترین نیروهای اجتماعی، سیاسی و مذهبی کشور خودمان در درجه اول و آنگاه منطقه و بعد جهان اسلام و آنسوی اسلام فرابرویاند. لذا آن رسانه و نیرو هائی که این تاکتیک تبلیغی احمدی نژاد را درک نکرده اند نادانسته و نا خواسته به آن کانالی تبدیل گردیده اند که از مجرای آن احمدی نژاد گفتمان و پیامش را رایگان در سراسر جهان تبلیغ میکند. احمدی نژاد بدون کمکِ رسانه های معتبر بین المللی و مخالفینش نمیتوانست خود را به یک چهره سیاسی مطرح در سطح جهان که دنبال مخاطبین ویژه خود است تبدیل کند. پیام او از طریق رسانه های غرب و مخالفینش به پابرهنه ها و کوخ نشینان سراسر منطقه و جهان میرسد و برای او یک سرمایه مجانی پوپولیستی ایجاد میکند و این، آن چیزی است که او بدنبالش می باشد.
به سخره گرفتن آن اقتدار، ثروت و نظمی که غرب مظهر آنست، ارضا کننده عقده و شیرین کننده ذائقه آن توده های فردوست و فرو مانده درعقب ماندگی دینی ای است که با هر علت اجتماعی و یا تاریخی از قافله توسعه در جهان جا مانده اند و برانگیختن احساسات بر آمده از این پیش زمینه ها در این اقشار اجتماعی هیچ ربطی به عدالت خواهی، زور ستیزی استیلا جویانه و مبارزه با سرمایه داری ندارد.
نتیجه اینکه رسانه های جهانی و بخشی اپوزیسوین عملاً بطور غیر مستقم با تبلیغات نادرست ضد احمدی نژادی او را در هدفش یار میکنند.
روزی یکی از نزدیکان لنین در یک جلسه حزبی میگوید که فلان فرد بالای حکومتی به ما خیلی فحاشی کرده و بد و بیراه میگوید و نشریه های تزاری هم آنرا درج میکنند. پاسخ لنین این است: ـ چه بهتر ازاین! آنها مارا با فحاشی خود درجامعه مطرح میکنند!
البته قامت کوچک سیاسی آقای احمدی نژاد از اعضای ساده حزب سوسیال دموکرات آنروز روس خیلی کوتاه تر است ولی مُتد آوازه گری در هردو مورد یکی و همان است.

No Comments