مصاحبه عباس عبدی در مورد انتخابات و نقد من بر آن مصاحبه

Share Button

آقای عباس عبدی مصاحبه ایی با «عصر ایران» دارد که خواندن آن از سوی یکی از دوستان بمن توصیه شد. عنوان این مصاحبه «عدول از دموکراسی مهم ترین اشکال اصلاح طلبان است» است. آقای عبدی در این مصاحبه میگوید که در انتخابات شرکت نموده و به مطهری هم رأی داده است و از شرکت خود و حتی آقای خاتمی در انتخابات دفاع میکند. دلیل عمده شرکت خود در انتخابات را این میدادند که سطح مشارکت بالای انتخاباتی مانع حمله به ایران میشود. من نتوانستم از نگاشتن نقدی بر مطالب ایشان در این مصاحبه خود داری کنم. خواندن یادداشت ایشان را نیز که لینکش را در زیر درج میکنم توصیه مینمایم چون در اینصورت است که عیار استدلال من بعنوان منتقد و ایشان بعنوان صاحبنظر تشخیص داده میشود.
با سلام جناب عبدی!
در یاداشت شما حد اقل دو نکته درست وجود دارد؛ یکی توضیح موضع آقای خاتمی است که رای دادن ایشان اشکالی نداشت بلکه آن شعارهای قبل از انتخاباتی و شرط گذاریهای ایشان بود، که بسیاری را در مورد ایشان به اشتباه انداخت و اشتباه بود. ایشان نشان داده اند که تحت هرشرایطی از بسیاری اصولگراها به نظام وفادارترند.
و اما دومین نکته؛ سیاسی کردن مفاهیم «بی معرفتی و با معرفتی، مردی و نامردی» در یاداشت شما بود.
آقایی بنام اشراقی در کامنت خود ذیل یاداشت شما مینویسند که؛ بی معرفتی و با معرفتی ادبیات احمدی نژادی است! البته بلحاظ صوری دقیقاً این چنین است که ایشان میگویند ولی من میخواهم سعی کنم این سیاسی کردن مفاهیم عامیانه را که در موارد بکار برده شده کاملاً درست میدانم، تئوریزه یا «کانسپتچوآلیزه*» کنم. چون کاربرد آنها را بویژه در کشور خودمان تحت شرایط کنونی عین دقت ادبیات سیاسی میدانم و کاری هم با این ندارم که احمدی نژاد با چاله میدونی کردن ادبیات سیاسی بدعت گذاری کرده است.
معرفت داشت و مرد بودن در زبان عوام یعنی اصول داشتن و به آن اصول پایبند بودن. یعنی سر حرف خود ایستادن و جا نزدن. یعنی به قول و پیمان خود عمل کردن. یعنی پای آنچه را که درست تلقی شده و ادعا میشود ایستادن و از هزینه آن ایستادگی نهراسیدن.
در کشور های نوع دموکراسی اروپایی کار برد این گونه ادبیات در بحثهای سیاسی، مبتذل و بی معنی است چون احزاب سیاسی ایی وجود دارند که «مردند، با معرفتند» یعنی اساسنامه، برنامه و ایدئو لوژی سیاسی دارند و رنگ عوض نمیکنند و بوقلون صفت نیستند و نمیتوانند باشند. اگر یک نماینده حزبی هم خلاف آن اساسنامه، مرامنامه و برنامه حزبی عمل کند از حزب اخراج میشود و اگر کل حزب هم قبای خود را پشت و رو کند و رنگ عوض کند خودکشی سیاسی کرده است . پس در دموکراسیهای نوع اروپایی هیچ احتیاجی نیست که آدم بداند یک نماینده یا کاندیدای کرسی پارلمانی مرد است یا نامرد، بی معرفت است یا با معرفت. این؛ احزاب سیاسی هستند که باید هورمون مردانگی داشته باشند و نه الزاماً افراد و نمایندگان حزبی پارلمان.
احزاب سیاسی در این گونه کشورها نشان داده اند که حول محور برنامه انتخاباتی خود، مرامنامه و اساسنامه سازمانی و برنامه سیاسی اعلام شده خود حرکت میکنند و مانور های تاکتیکی آنها هم از خطوط تنظیم شده خارج نمیشود.
اما در مملکت ما که با یک فتوای حکومتی ممکن است همین فردا براساس مصلحت رژیم با یک فتوای رهبری گوشت سگ و گربه حلال اعلام شده و شیطان بزرگ به یکی از فرشتگان مقرب درگاه الهی تبدیل شود بهیچ وعده و وعید سیاسی و هیچ مرامنامه و اساسنامه ایی نمیتوان اطمینان کرد درست مثل شرط گذاری خود آقای خاتمی و شرط شکنی ایشان.
پس معرفت داشتن و مرد بودن در مملکت ما یعنی: مرامنامه ائی ، یرنامه ایی، و اساسنامه ایی رفتار کردن. هیچ چاله میدان منشی ایی هم در کار برد این مفاهیم نیست.
امید که ما هم روزی احزابی داشته باشیم که مرد بوده و با معرفت باشند تا ما را از قید وسواس داشتن در پایبندی افراد به مردی و مردانگی سیاسی آزاد کنند و خود مسئولیت رفتار نمایندگان و کاندیداهای خود را بعهده بگیرند.
و اما نکاتی را که من در یاداشت شما نادرست تشخیص دادم و مثل یکی از دوستان کامنت گذار باید بگویم شباهتی به خط و ربط سیاسی شما نداشت بشرح زیر است:
از این شروع میکنم که شما میگوئید بخاطر برطرف کردن خطر حمله خارجی رأی دادید!
جناب عبدی! در انتخابات عراق پیش از صدام ۹۰% مردم در انتخابات شرکت کردند و از قضا همین پیروی ملت از صدام و نشان ندادن نارضایتی اشان از رژیم او، او را به ماجراجویی کشاند تا آنجا که خود گول اقتدار و محبوبیت مهندسی شده حکومتی خویش را خورد و این شرکت ۹۰ درصدی مانع حمله امریکا و نیروهای ائتلاف هم نشد.
جناب عبدی! رژیم حاکم ما نشان داده است که اگر خیالش از پشتیبانی مردم گرم باشد از هیچ ماجراجویی ای پروا ندارد و تخته گاز را فشار میدهد و بیشتر با دنیا در می افتد.
اگر رژیم بداند سیاست های ماجراجویانه او خریدار واقعی ندارد ممکن است از ماجرا جویی دست برداشته و با دنیا به تعامل بپردازد و کمتر برای مملکت هزینه سازی کند والی خیر.
جناب عبدی! آمریکا و غرب چه میگویند؟ غیر از اینکه از ایران میخواهند از تحریکات سیاسی و مذهبی سکتاریانیستی و آشوب آفرینی در منطقه دست بردارد؟ از تحریک شیعیان حوثی در شمال یمن و جنوب عربستان، از تحریک شیعیان بحرین ، عراق و حزبالله و حماس دست بردارد؟ حقوق بشر را در کشور خودمان رعایت کند؟ قصد نابودی اسرائیل را نداشته باشد و به بهائیان سخت نگیرد ، روزنامه نویسان را زندان نکند و بی حساب و کتاب هر صدای منتقدی را خفه نکند، ایران را به زندان روزنامه نگاران تبدیل نکند، کهریزک نسازد و.. .؟
جناب عبدی این توقع زیادی است که غرب از دولت ما میخواهد در پروژه هسته ای اش شفاف باشد؟ آیا پروسه غنی سازی اگر برای مقاصد نظامی و جاه طلبی های هژمونیک نیست ارزش این را دارد که این همه هزینه های تحریمها و انزاوای سیاسی را تاکنون، و احتمالاً خطر ویران و زمینه سوخته شدن میهن مانرا در صورت یک رویارویی نظامی در آینده برای ما ایجاد کند؟
جناب عبدی! قذافی دقیقاً نیز گول آن هوراکشان ده ها هزاران نفری برای خود را خورد که در میادین طرابلس برای او و پسرش هورا میکشیدند، همان جمعیتی که بسیاری از آنان چند روز پس از سقوط بی افتخارش استقبالی تاریخی از سارکوزی و دیوید کامرون در تریپولی کردند. زنده باد قذافی به زنده باد سارکوزی و کامرون تبدیل شد. ای کاش شما ویدئو کلیپ استقبال مردم تریپولی را از دیوید کامرون و سارکوزی می دیدید تا در باره ۶۰% شرکت کننده انتخاباتی حکومتی خودمان بعنوان ضربه گیر خطر حمله خارجی یاداشت نویسی نمی نمودید.
جناب عبدی! من همواره گفته ام و باز هم میگویم که اقشار متوسط و فرهنگی جامعه میزان سنجش درجه مشروعیت حکومت هستند لذا درهر انتخاباتی، ترکیب دموگرافیک «جمعیت شناختی» شرکت کنندگان مهم است و نه درصد مطلق مردمی که در هر انتخاباتی عادت گونه و انجام وظیفه ایی شرکت میکنند. همه دیکتاتوریهای عالم، تا هنگامی که بر سر کار هستند انتخاباتهایی دشمن کور کن دارند ولی بمجرد سقوط اشان، آرائی نیم درصدی هم نمیتوانند بیاورند و داشته باشند. به دستاورد حزب حسنی مبارک در انتخابات اخیر مصر نگاه کنید. اعضای آن حزب با نامی جدید ویا منفرداً اجازه شرکت در انتخابات پارلمانی را یافتند و ماشین دولتی و شورای نظامی حاکم هم، همان ماشین ساخته مبارک بود و غیر مستقیم حامی همان نیروهای سرنگون شده او. اما این حزب حتی ۵% هم رآی نیاورد. با اینکه، خوشنام ترین چهره های حکومت او هم، کاندید شده بودند و با اینکه نه فساد دستگاه مبارک و نه دیکتاتوریش، ابداً و اصلاً با استبداد دینی حاکم در میهن ما قابل مقایسه نیست.
جناب عبدی! رای دادن شما به قضاوت خود شما مربوط است و من در بدترین حالت آنرا ناشی از یک خطای داوری سیاسی تلقی میکنم که هرکس میتواند بدان دوچار شود. بگذریم از اینکه من با میزان مردانگی آقای مطهری هم آشنا نیستم ولی میدانم که مکانیسم گزینشی مجلس شورای اسلامی ما، وکلا را از فیلتر مرد بودگی عبور میدهد و وسایل مجهزی هم برای اخته کردن مردها دارد.
اما با یک اشاره به فلسفه اخلاق ارسطو که پایه اخلاق مدرن امروزی ماست قضاوت خودم را می گویم.
ارسطو بر این عقیده بود که برای تشخیص خوب و یا بدِ فعلی که انسان انجام میدهد؛ آدم باید در نظر بگیرد که همه مردم هم همان فعل را بدان صورت انجام دهند. اگر همه آن فعل را به همان صورت بکنند آدم می پسندد، خوب! پس انجام آن فعل بدانصورت جایز است. مثلاً؛ اگر منِ نوعی، باطری های استفاده شده حاوی جیوه را به سطل آشغال میریزم که در طبیعت آزاد شده و محیط زیست را مسموم و آلوده میکند، من نباید فکر کنم که با این دو تا باطری کوچک زمین و منابع آب زیر زمینی و رودخانه ایی آن خراب نمیشوند باید فکر کنم که اگرهمه مردم باطری های مصرف شده اشان را مثل من بیرون بیاندازند و اگر همه این کار رابکنند ظرف چند ده سال در دنیا آب خوردن گیر نخواهد آمد؛ همه آبزیان هم مسموم خواهند بود و.. .
در چنان انتخاباتی که در مملکت ما بر گزار شد، انسان باید فکر کند اگر همه حتی موسوی و کروبی و تاجزاده و زید ابادی و.. ، آرایشان را به آدمهای «مردی» مثل مطهری بدهند یا میدادند نتیجه این میشد که هزینه و فلیترینگ مردانگ شرایط انتخاباتی چنان تنگ میشد که با نشان داده شدن حتی یک تک هورمون مردانگی سیاسی و اخلاقی، میتوانست باعث شود تا آدم به عنوان محارب بدادگاه کشانده پس از محاکمه ایی ضربتی به چوبه اعدام سپرده شود تا چه رسد به اینکه بتواند کاندید شده و یا رای دهد.
جناب عبدی! واقعاً تصور میکنید اگر همه این منتقدین آمده بودند و در انتخابات شرکت می کردند کمکی به گشایش فضای سیاسی میشد؟ یا نه برعکس! انتظارات حکومت از اطاعت پذیری مردم بالا میرفت و موتوریک هژمونیسم و ما جراجویی آن شتاب میگرفت و عربده های مستانه اش تهدید آمیز تر و گوش خراش تر میشد؟
در پایان جناب عبدی! من چند روز پیش یک یاداشت در سایت شخصی خود با عنوان «آمریکا ستیزی بعنوان یک ایدئو لوژی» نوشتم که در آن برای منش و رفتار ایدئو لوژیک افراد و حکومتها سه مرحله گذاردم: ۱ ـ مرحله کودکی ایدئولوژیک. ۲ ـ مرحاله میانسالی یا بلوغ ایدئولوژیک. ۳ ـ مرحله پیری ایدئولوژیک.
در مرحله کودکی ایدئولوژیکی؛ فرد و حکومت جوان، صادقانه و فنافی الله وارانه سعی دارند خود را طبق مدل و الگوی ایدئولوژیک خویش بسازند. در محله دوم، آدم و حکومت جا افتاده ایدئولوژیک قدری مصلحت اندیشانه و اپورتونیستی برخی احکام ایدئولوژیک رعایت میکنند و برخی را زیر سبیلی در میکند. در مرحاله سوم، ایدئولوژی برای فرد و یا حکومت به یک ابزار محضِ خود محورانه و سوء استفاده گرانه ابزاری کامل که مثل خمیر میتوان آنرا شکل داد و بدلخواه و متناسب منفعت خود درآورد تبدیل میشود. حکومت اسلامی ما در مرحله پایانی فاز سوم قرار دارد. چه ۶۰% چه ۹۰% مشارکت انتخاباتی آنرا جوان نمیکند. برای حکومت ما دیگر اسلام و مملکت و ملت به ابزار برای اقتدار و اقتداری که مثل چاه آرتزین از آن ثروت و شوکت فوران میکند تبدیل شده است. ذره ایی اصالت در ایرانیت و اسلامیت این رژیم وجود ندارد تا چه رسد انسانیت. با مملکت و ملت ما، این رژیم بیشتر از سلطان قابوس عمانی محرم تر و خویشاوند تر نیست.در آرامش و امنیت خواهی و صلح طلبی هم نباید راه افراط پیمود. باید به هزینه صلح و آرامش در چشم انداز تاریخی آنهم برای مملکت وملت فکر کرد.

فکر نمیکنم بیشتر از این لازم بود بنویسم. ولی جناب عبدی این یاداشت همانطور که دوست کامنت گذاری یاد آوری کرده بود با پروفیل فکری و شخصیتی شما نا همخوان بود! می بخشید که چنین با صراحت میگویم!
لینک یاداشت آقای عبدی در سایت آینده
http://www.ayande.ir/1391/01/post_1037.html
UFHS

*cnoceptualise

No Comments