ایستادگی بر سر دروغ

Share Button

آقای خامنه ائی در سخنرانی اخیرش درقم:
«.. بدون تردید دشمن در جدا کردن مردم از نظام اسلامى شکست خورده است. سال گذشته در انتخابات، چهل میلیون مردم کشور پاى صندوقهاى رأى رفتند. در واقع یک رفراندوم چهل میلیونى به نفع نظام جمهورى اسلامى و به نفع انتخابات انجام گرفت؛ همین بود که دشمن را عصبانى کرد. خواستند با فتنه اثر آن را از بین ببرند، اما این را هم نتوانستند انجام دهند. مردم در مقابل فتنه هم ایستادند. فتنه‌ى سال ۸۸ کشور را واکسینه کرد؛..».

سخنرانی برای خانواده شهدا:
« حضرت آیت الله خامنه‌ای، استقبال پرشور و گسترده ملت لبنان را از رئیس‌جمهور«ملت ایران»، موضوعی شایسته مطالعه و تحلیل خواندند و افزودند: اینگونه حقایق، نشان دهنده جذابیت و عظمت ملت ایران در چشم دیگر ملت‌هاست.
ایشان»

دیروز سید علی خامنه ایی سفر بسیار زمینه چینی و پر تدارک دیده شده خودش را به قم پایان داد.
وی در صحن حضرت معصومه، در این زیارتگاهی که برای همه مردم باورمند مذهبی ما قداست و پاکیزگی قُدسی دارد باز هم بروش همیشگی دروغ پشت درغ سرهم کرد بدون اینکه ذره ای از این نواده پیغمبر و فاطمه زهرا، از خودِ خدا و یا از همان روحانیون و مراجع قم شرم کند. او از شرکت چهل میلیونی مردم بعنوان رفراندمی در جهت تأئید نظام نام برد حال آنکه کیست که، بر اساس یک برآورد ساده سیاسی ـ اجتماعی نداند، که قریب سی میلیون از این جمعیت شرکت کننده در انتخابات، در آن شرکت کردند تا به آقای خامنه ای و بیش از او به رئیس جمهور برگزیده او، احمدی نژاد، نه! بگویند. آقای خامنه ایی و همه دست اند کاران نظام اینرا میدانند وخوب میدانند که او دروغ میگوید. آنها اینرا نیز بطور قطع میدانند که بیشترجامعه شهری ما نیز میدانند، که او دروغ میگوید. مراجع مستقل مورد احترام مردم نیز میدانند که او درغ میگوید. حتی سران حماس و حزب الله نیز میدانند که او دروغ میگوید ولی وی از رو نرفته باز دروغ میگوید… .
وی بی مهابا از پیشرفت های همه جانبه علمی و اقتصادی مملکت سخن میگوید حال آنکه او میداند که همه اکثریت مردم میدانند که او دروغ میگوید. او از جنبش سبزی که مشروعیت خود او را در درون جامعه شهری به صفر رساند، و در درون دیگر اقشار اجتماعی نیز او را زیر سئوال برد و در عرصه دیپلماسی جهانی نیز نشان داد که او فاقد پایگاه اجتماعی است، بعنوان واکسیناسیون نظام نام میبرد.
اقتصاد مملکت در حال از هم پاشیدگی است و او از پیشرفت نام میبرد. به برکت نظام رانتی و رواج باند بازی، رشوه خواری و فساد در دستگاه حاکم، اخلاق از جامعه رخت بربسته، او از رونق و شکوفایی دینی دم میزند. روحانیتِ مورد احترام مردم تحت آمریت شخص وی نه تنهاخانه نشین شده بلکه مورد آزار و اذیتِ چماقداران حکومتی هم قرارگرفته اند ـ که نمونه حمله به بیوت آیت الله دستغیب و صانعی فقط نمونه هایی از آنند ـ درحالیکه معممین حکومتیِ صد بار بدتر و فاسد تر از«آخوندهای درباری» دوران شاه، از طرف آقای خامنه یی بعنوان روحانیت اصلی و روحانیتی که یکی از ستونهای نظام است معرفی و تعریف میشود.
واقعیت اینست که برای هرکس که کمترین آشنایی با اسلام و روحانیت داشته باشد روشن است که کل منظومه حاکم نه جایگاهی دردرون روحانیت مردمی و واقعی دارد و نه هیچ گونه ارتباطی با اسلام.
نگارنده این سطور بعید میداند که درکل ساختار قدرت حاکم و روحانیت وابسته به آن و حاشیه های آنان حتی یک نفرهم وجود داشته باشد که در دروغ گوییِ بی پروای ایشان، در همه ی زمینه هایی که او درسخنرانی اش درشهر قم داشت تردیدی داشته باشد.
تنها آقای خامنه ایی نیست که در رأس نظام بر سکوی دروغ ایستاده است، آقای احمدی نژاد، دو چندان بدتر، آقایان لاریجانیها، فرماندهان نظامی و مقامات امنیتی و انتظامی، همه رسانه های حکومتی و.. نیز.
میدانم که تا اینجای قضیه که توضیح دادم هیچ نکته ی تازه و نا فهمیده ایی را نگفته ام و همه تکراریست.
به خلاصه گفتم که کل منظومه قدرت و در رأس آن آقای خامنه ایی دروغ پشت دروغ میگویند و خود میدانند که مردم میدانند که آنها دروغ میگویند اما این مانع از این نمیشود که آنها همچنان به دروغگویی ادامه دهند. هدف از نگارش این یاداشت این نیست که بدیهیات را بازگفته یا بازنویسی کنم.
هدف این یاداشت اینست که به خواننده آن گفته شود؛ نه آقای خامنه ایی، نه دیگر بلند پایگان نظام یا کلان رانتخواران عمامه بسری چون یزدی و مصباح و جنتی و.. ، هیچیک تردیدی ندارند که؛ همه ایرانیانِ برخوردار از شعور متعارف که بخش عمده آنرا جامعه شهری تشکیل میدهد، میدانند که مجموعه نظام بر دروغ ایستاده است و آنها سالهاست که این انتظار را هم که جامعه متوسط ایران را فریب دهند ترک گفته اند. پس چرا؟ سئوال اینست: چرا آنها باز هم دروغ بخورد مردم میدهند؟ آیا واقعاً بیشعورند؟ آیا فریب تبلیغات خودشان را خورده و میخورند؟ و یا فقط مست قدرت گشته و کنترول و بالانس خود را از دست داده یا با این روش میخواهند به ملت دهن کجی کنند؟ ضمن اینکه همه این دلایا تا حدودی میتواند وجود داشته باشد ولی نه! اینها دلیل اصلی نیستند.
هرچند این، یک اصل است که معمولاً دیکتاتور ها و مستبدین در دام تبلیغات یکسویه ی خود گرفتار میشوند ولی این خود فریبخوردگی هم حدی دارد که درمورد بلند پایگان نظام ولائی ما مصداق قطعی ندارد.
اهمیتِ دانستن چرائیِ رواج و سلطه دروغ در نظام، ابداً در افشای رفتار نظام نیست. اهمیت فوق العاده آن در اینست که؛ اگر ما «ندانیم و خوب درک نکینیم» چرا سران نظام به این سادگی، هم دروغ میگویند و هم بر آن اصرار میورزند قادر نخواهیم بود راهبرد و راهکاری برای مقابله و کارِ تبلیغی سیاسی خود یافته، خود را با خرده کاری سیاسی افشاگری های بس آشکار گشته حاکمیت مشغول میکنیم. این تنها ما نیستیم که روی این خرده کاریهای سیاسی بیش از آنکه لازمست انرژی میگذاریم حتی رسانه های بزرگ دنیا هم در این دام گرفتارند که احمدی نژاد را با انگشت نهادن بر اظهارات لات منشانه، و دروغ های وقیحانه او افشاکنند ولی تنها کاری که انجام میدهند اینست که با آوازه گریهای ناخواسته خود، اورا به مخاطبین بلقوه اش در دنیا معرفی، برایش طرفداردرست کرده و پیامش را به اکناف دنیای پس مانده از غافله دنیای امروز میرسانند.
وقتی چاقو کش یک محل؛ عرق خورده، به راست یا به تظاهر، مستانه عربده میکشد و پائین تنه ی خود را به این و آن حواله میدهد، اشتباه است اگر ما فکر کنیم او با این کار آبروی خودش را می برد. این اشتباه است اگر بایستیم و بدیگران توضیح دهیم او چقدر لات و بی تربیت است. این عربده کش بد مست، با این عمل خود میخواهد به جوجه لات های محل پیغام دهد که این، منم! این، منم که عربده میکشم و پاسبان محل هم یارای جلو آمدن را ندارد ـ هر چند لحظه ای بعد برای همان پاسبان درِگوشی قربان و صدقه میرود و چاکرم نوکرم میکند. همه ی گنده لاتهای شهرها به همین روش گنده لات شده و توانسته اند برای خود حاشیه و در دورـ و ـ ورِ خود شبکه ایی از جوجه لات ها و نوچه ها را گرد آورند و تا آنجا اعتبار یابند که در برخی موارد مانند شعبان جعفری ها، طیب حاج رضائی ها رمضان یخی ها و.. مورد استفاده و گاه مرحمتِ قدرت سیاسی حاکم هم نیز قرار گیرند.
درست بر زمینه چنین راهبرد تبلیغاتیست که رژیم بطور کامل قید اقناع و جلب نظر مثبتِ وجدان بیدار جهانیان را، در سطح دنیا زده است. رژیم میداند که پس از رسوائی تاریخی کودتای انتخاباتی دیگر قادر نیست در درون اقشار متوسط و بویژه شهرنشین مملکت، اطمینان سوخته شده را بازآفرینی کند. لذا تمام امید رهبری این نظام و زیر مجموعه آن به این بسته شده است که، چه در سطح میهن خودمان و چه منطقه و جهان به گنده لات جهانی تبدیل شده تا شاید از سکو و جایگاه یک گنده لات و باجگیر منطقه ایی به بازی گرفته شود. استراتژی مبتنی بر شانتاژ هسته ایی هم بر این پایه استوار است.
رهبری نظام برای بقا و ارضای جاه طلبی خویش، نمیتواند زبان و بیان باورمندی دینی راستین مردم، نه درمیهن خودمان و نه در جهان اسلام، باشد. چرا ؟ چونکه با اتکاء صرف به داشتن چند متر چلوار سفید و سیاه بر سر خود و نوچه های خود، نمیتوان مدعی عنوانِ «روحانیت اسلامی» بودن را داشت و برای خود کسب و کار دینی راه انداخت و با سوء استفاده مضاعف از آن بهره سیاسی بُرد.
آقای خامنه ایی و زیر مجموعه تحت رهبریش، هرگز، نمیتواند بیان اعتراض فرو دستان جامعه باشد زیرا او خود بزرگترین به یغما دهنده ثروت ملی و حامی غارت کنندگان ثروت ملی و دسترنج میلیونها زحمتکش در کشوریست که برای زحمتکشان آن، جمع شدن زیر چتر یک اتحادیه در حکم زنای محصنه را دارد که مستلزم مجازات است در حالیکه داشتن اتحادیه و انجمن صنفی برای کلان سرمایه داران بازاری آزاد و کاملاً قانونی.
تاریخ شاهد این بوده است که فاشیسم همواره بر گُرده عُقده های مخرب فرودستان جامعه پانهاده و از نردبان قدرت بالا رفته است و تفاوت آن با چپ کمونیستی دقیقاً در این بوده است که این دومی، با اتکاء به مطالبات و یا افزونخواهی طبقاتی مبتنی بر آگاهی و وجدان طبقاتی زحمتکشان سعی کرده تا خود را به صحنه قدرت بکشاند. و اگر امروزه پس از فروپاشی جهان کمونیستی، هنوز کمونیست بودن ننگ نیست دلیلش همین اتکای کمونیسم بر آگاه سازی شعور ـ و نه عقده های واپس مانده بودن ـ طبقاتی کارگران بوده است. لذا عربده کشیهای آقای احمدی نژاد بر علیه «سلطه» در جهان، عربده جوئی شخص قانون گریزی است که عزمِ گُنده لات شدن در دنیا را دارد و روشش، اتکاء بر بی شعوری جامعه و نه بیداری آنست. این قانون ستیزی و قانون گریزی او هیچ ربطی به مبارزه با نظام سُلطه در جهان ندارد، کما اینکه یاغیگری یاغیان در کوه ها و عربده کشی چاقو کشان در خیابانهای تهران در زمان شاه هیچ ربطی به مبارزه با استبداد شاهی نداشت. عربده کشی این عربده کشان هدفش مرعوب سازی مردم عادی محل و نمایشِ به چالش کشیدن اقتدار پاسبان محل بود و مخاطبش هم لات و پات های محل.
نتیجه گیری:
اولاً دروغ گویی و عربده کشی آقای احمدی نژاد با دروغگویی و لافگفتاری مقام رهبری هردو از یک جنسند. دوماً، گروه های اجتماعیِ مخاطب ایندو و بقیه بلند پایگان نظام در درون کشور، اول انبوه میلیونی رانتخواران وابسته به عنایات و صدقات دولتی هستند و دوم آن تودهِ میلیونی ساده ایست که جز بوقهای صوتی و تصویری دولتی، منبع دیگری برای تغذیه فکری و سرگرمی خود ندارد. منظومه قدرت حاکم درکُلیت خود، از بالا تا پائین اینرا فهمیده است که دنیای او از یک نظم هنجاری ویژه ایی پیروی میکند و باید بکند. پیاده نظام رژیم و نیروهای ستادی و میدانی او همه میدانند که بدون رعایت این موازین و هنجار های مبتنی بر دروغ همه چیز بر باد است لذا بحثی از بحق بودن و یا نبودن ـ درست بودن یا نبودن این موازین و هنجارها نمیتواند در میان باشد بلکه، این، خودِ منطق این نظم است که مهم است، «منطق حفظِ قدرت» بهر قیمت و بهر وسیله و با هر روش.
بر پایه این توضیحات، بسیاری از اشکال مبارزاتی و اعتراض سیاسی مرسوم: اعتراضات خیابانی، اعتصاب غذا در زندانها، اعتراضات حقوق بشری، افشاگری سیاسی و… ، در برابر این رژیم دیگر جواب نمیدهد. شاید تا چند سال پیش که رژیم میکوشید برای خود حیثیتی در دنیا کسب کرده و اطمینان اقشار میانی جامعه را جلب کند این روشها میتوانست هنوز جواب دهد ولی اینک دیگر خیر!.
امروزه دیگر، رژیم از موضع قدرت عریان با منتقدین خود سخن میگوید و جز اطاعت کامل، رفتار دیگری را از « ولایت مندان» برنمی تابد و او خودنیز تنها همین «زبان قدرت» را هم میفهمد و لاغیر. لذا تا آنجا که به فشار بین المللی هم مربوط میشود این فشار ها به سهم خود و برغم اینکه بر مردم هم فشار می آورند تا آنجا ئیکه در راستای وادار کردن رژیم به تمکین از موازین مرسوم عرف امروز دنیا عمل میکنند، اهمیت آنها را باید درک کرد و دراین زمینه باید توهم را کنار گذارد.
اگرجنبش ملی مردم و فشار بین المللی نتواند در وادار کردن حکومت ولایی باند کنونی، به تمکین در برابر ملت، رعایت منافع و مصالح ملی، احترام به آزادی و یا حد اقل، رعایت قانون اساسی خودش موفقیتی کسب کند باید منتظر فروپاشی حتمی بافت و ساختمان خود جامعه باشد.
تاریخ بیاد ندارد که هیچ دستگاه انتظامی و یا قضایی در دنیای توانسته باشد قانون ستیزان و عربده کشان قانون گریز را با توسل به «گفتگو تراپی» و پند و اندرز، بدون اعمال و نشان دادن قدرت سر جای خود نشانده باشد. قدرت مردم لایزال است ولی باید راه سازمانگری آن را یافت.
باید قدرت مردم را به درستی شناخت. آنرا در پیکارشان برای آزادی سازمان داد و از هرز دادن نیرو در خِرده کاریهای انرژی سوز و خسته کننده اجتناب ورزید. گام نخست در این راستا، بدون کمترین تردیدی تحکیم جنبش واحد سبز و اجتناب از موازی سازی یا درست کردن سبز الوان است.
دستگاه های متعدد امنیتی و اطلاعاتی رژیم بیکار نیستند و تمام تلاششان اینست تا نیروهای مخالف را یا به اختلافات درونی خودشان سرگرم کنند، و یا هوای مطرح و رهبر شدن را به کله آنان بدمند و یا آنانرا باخُرده کاری های فرسایشی مشغول کنند. میدان پیکار را باید شناخت و شگردهای دشمن را نیز!
وظیفه فرهیختگان جنبش سبزهم اعتماد آفرینی و تلاش برای جذب حد اکثری تا رسیدن به یک جبهه بزرگ ملی است که هم بیان آشتی و مصالحه اجتماعی و هم بیان مصالحه تاریخی باشد. در این مصالحه و آشتی ملی تاریخی سه جریان تاریخی بهم میپیوندند: اسلام و روحانیت مردمی، ناسیونالیسم و چپ مدرنِ هوادار تعامل اجتماعی. در اینجا منظور از این سه جریان تاریخی سه گفتمان است و نه سه متولی و مدعی تاریخی!

No Comments