معمای تحریم انتخاباتی و نگاه عباس عبدی

Share Button

بحثی که عباس عبدی پیرامون رویکرد تحریم در انتخابات مجلس نهم از سوی اصلاح طلبان و سبزها پیش کشیده است اهمیت جدی تاکتیکی واسترایکی در وضیعیت شناسی آرایش آینده نیروهای سیاسی دارد. این بحث در صورت گسترش در درون جامعه سیاسی ایران تکلیف اصلاح طلبان را با خودشان، با جنبش سبز و تکلیف هردوی اینها را با رژیم و تکلیف رژیم را با اینها یکسره خواهد کرد. این بحث در فرجام خود به تعریف دقیق از آنچه از اصلاح طلبی باقی مانده است، و مرزبندی آن با جنبش سبز منجر خواهد شد که عرصه سیاسی ایران را از گرد و غبار ابهامات تا حدود زیادی خواهد زدود.
تأسف آور کم توجهی بخش عمده ایی از اپوزیسیون برون مرزی است که با ساده کردن مسئله سیاست در ایران و مفروض دانستن جایگاه ویژه خود با نگاهی حاکی از بی اهمیتی و ناچیز انگارانه به تضاد ها، تناقضات و معادلات سیاسی در درون درون کشور مینگرد.
نگارنده این سطور جدی گرفتن این بحث و تعقیب آنرا به دوستان توصیه مینماید.
ح تبریزیان
…………………….


جرس
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردین ۱۳۹۱, ساعت ۱۹:۰۷
با دقت نقد کنیم؛ پاسخی به انتقادهای آقای کاظمیان(۱)
عباس عبدی
از نظر من، شما و بسیاری از دوستانی که در جنبش سبز فعالیت می‌کنید، واجد انگیزه‌های انسانی و ملی هستید و در این شکی ندارم.

جناب آقای مرتضی کاظمیان

با احترام

نقد شما را نسبت به مطالب اخیرم در جرس خواندم، دوست داشتم که همان روز پاسخ آن را خدمتتان تقدیم کنم ولی به علت سفر پیش‌بینی نشده و بیماری سخت و سرماخوردگی این امر میسر نشد و اکنون با چند روز تأخیر مواردی را در بخش اول پاسخ به شما تقدیم می‌کنم.

۱. مرقوم فرموده‌اید که: « برخی مواضع آقای عبدی در این مصاحبه، چنان بود که نمی‌شد به سکوت رضایت داد ». معنای ضمنی این جمله آن است که پیش از این مطالبی از سوی من عنوان شده که به هر دلیلی در برابر آن‌ها به سکوت رضایت داده شده ولی این بار چنین رضایتی جایز نبوده است. با توجه به این که از نظر بنده، نقد آرای دیگران نه دشمنی، بلکه نوعی خیرخواهی و ابراز دوستی تلقی می‌شود، چه خوب بود در همان زمان به هر نحوی که مناسب می‌دانستید انتقادات خود را مطرح می‌کردید. شاید در این صورت حداقل یکی از طرفین یا حتی هر دو طرف نسبت به مواضع خود تعدیل می‌شدند و کار به این‌جا نمی‌کشید که سخنانی به زبان رانده شود که کاسه‌ی صبر را لبریز کرده و به ناچار سکوت شکسته شود. مشکل این‌ جاست که وقتی اختلاف نظرات تا این حد پیشرفت کند، عقب‌نشینی و تصحیح موضع نیز ممکن است حیثیتی تلقی شود و چه خوب بود که در همان اولین فرصت‌ها، انتقادات مطرح شود و اگر مطالب اخیر من اجازه نداده که دوستان بیش از این مهر سکوت بر لب بزنند، باید از آن استقبال کرد چون به طریق اولی اجازه نداده است که اختلاف نظرات و برداشت‌ها بیش از این عمیق گردد.

۲. نوشته‌اید که: « برخلاف برخی از منتقدان، مایل نیستم پا در حوزه‌ای بگذارم که به نقد «انگیزه» و مولف، یا سوابق سیاسی ایشان برمی‌گردد ». واقعیت این است که از شما جز این انتظاری نیست. ویژگی‌های اخلاقی آقای کاظمیان و سایر دوستانشان، نزد همه از جمله من شناخته شده است و به لحاظ رأی و نظر هم نباید نیازمند آن بودد که به جای نقد مطالب به انگیزه‌های ناشناخته و موهوم افراد پرداخت. متمایز بودن شما از کسانی که انگیزه‌شناسی، حرفه‌ی اولیه و آخرین و علم لدًنی و مادرزادی آنان است، افتخاری است که امیدوارم هیچ‌گاه آن را از دست ندهید و علت پاسخ‌گویی من به شما نیز همین ویژگی است و این پاسخ نیز فقط حق‌شناسی به شماست وگرنه کسانی که انگیزه‌شناسی می‌کنند و تهمت می‌زنند، ارزش پاسخ‌گویی ندارند. ولی درباره‌ی سوابق سیاسی قضیه فرق می‌کند. انگیزه امری کاملاً ذهنی و شخصی و غیرقابل سنجش است ولی سوابق سیاسی موضوعی عینی است. ولی پرداختن به این مسائل وقتی کاربرد دارد که هدف ما نقد فرد و نه نقد گزاره‌های تحلیلی‌اش باشد. به همین دلیل هم نقد سوابق سیاسی نیز جزئی از نقد سیاسی و لازم است. ولی در این‌جا خارج از موضوع بحث است.

۳. هرچند شما درباره‌ی انگیزه‌های من چیزی ننوشته‌اید، ولی من می‌خواهم به انگیزه‌های شما بپردازم!! از نظر من، شما و بسیاری از دوستانی که در جنبش سبز فعالیت می‌کنید، واجد انگیزه‌های انسانی و ملی هستید و در این شکی ندارم. افرادی که از زندگی شخصی‌شان می‌گذرند و در عمل هم ثابت کرده‌اند که حداقل تاکنون صادقانه به آرمان‌های خود متعهد بوده‌اند و هزینه‌های آن را نیز پرداخته‌اند، بنابراین من نه‌تنها در مقام نقد انگیزه‌‌های شما و سایر دوستانتان نیستم، بلکه آن‌ها را ارج می‌نهم و درجه‌ی خلوص آن را از انگیزه‌های خود بیشتر می‌دانم. نه‌تنها انگیزه‌ی شما را می‌شناسم، بلکه در خیرخواهانه بودن انگیزه‌ی بسیاری از افراد داخل حکومت هم شک ندارم و آنان هم با انگیزه‌های خیرخواهانه و مثبت دست به اقداماتی می‌زنند که از نظر من و شما پذیرفتنی نیست. به همین دلیل است که اگر بخواهیم درستی و نادرستی گفتار و رفتار را از انگیزه‌ها نتیجه بگیریم، با بن‌بست مواجه می‌شویم، و از روی رفتار و گفتار هم نمی‌توان با اطمینان به کنه انگیزه‌ها پی برد. از این رو در سیاست و نقد سیاسی، مسأله‌ی محوری نقد گفتار و رفتار است و در انگیزه‌ها نمی‌توان وارد شد. بدترین رفتارها ممکن است با خیرخواهانه‌ترین انگیزه‌ها انجام شود. پس تمرکز را باید بر رفتار داشت.

چند نکته‌ی دیگر را هم می‌خواستم در مقدمه بنویسم که بهتر دیدم در پایان به آن‌ها بپردازم.

۴. نوشته‌اید که: «، آقای عبدی در سخن مورد استناد، در درجه ی نخست، مهر تاکیدی زده بر تقلب فاحش در انتخابات ۱۲ اسفند. یعنی اگر مطابق اظهارنظر ایشان، میزان مشارکت در انتخابات مجلس نهم کمابیش درحد مجلس هشتم بوده، در آن انتخابات حدود ۵۱ درصد و در این انتخابات، حسب ادعای حاکمان بیش از ۶۴ درصد شهروندان پای صندوق‌های رای حاضر شده‌اند. چنین انتخاباتی با این کیفیت، خود مهر تاییدی است بر سیاست و تاکیدات کسانی که دلیلی برای شرکت در نمایش ۱۲ اسفند نمی دیدند ». این گزاره‌ها و نتیجه‌گیری‌های شما از یک اشتباه فاحش ناشی می‌شود. متأسفانه سایت عصر ایران بخشی از گفت‌و‌گوی مرا حذف کرد که اگر وجود می‌داشت شاید چنین اشتباهی هم برای شما رخ نمی‌داد هر چند بدون آن نیز نباید مرتکب چنین اشتباهی شد. تقلب در انتخابات با کم و زیاد اعلام کردن درصد مشارکت دو چیز گوناگون است. تقلب؛ زیاد یا کم کردن عمدی تعداد آرا و یا جابه‌جا کردن آرا را شامل می‌شود. ولی کم یا زیاد شدن درصد مشارکت می‌تواند ناشی از دو اتفاق باشد. یا از طریق کم و زیاد کردن تعداد آرا که این تقلب است و یا ناشی از کم اعلام کردن واجدین حق رأی که این را تقلب نمی‌گویند و این موضوع آشکاری است. همیشه (چه در گذشته و چه در حال) تعداد واجدین حق رأی به طور معمول حدود ۱۰ درصد کمتر از تعداد واجدین واقعی اعلام می‌شود تا از این طریق درصد مشارکت به شکل صوری افزایش یابد. در این انتخابات هم همین‌ طور است. تعداد واجدین حق رأی را رسماً ۴۸ میلیون نفر اعلام کردند ولی به نظر من و با استناد به نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵، این تعداد حدود ۵۴ میلیون نفر است.

من نمی‌دانم که جناب آقای کاظمیان ۵۱ درصد شرکت‌کنندگان در انتخابات مجلس هشتم را از کجا آورده‌اند ولی جهت اطلاع ایشان عرض می‌کنم که مطابق اعلام وزارت کشور (موجود در سایت این وزارت‌خانه) رقم درصد مشارکت در آن انتخابات بر اساس ۴۳/۸ میلیون نفر واجد حق رأی، ۵۵/۴ درصد است. ولی اگر درصد واجدین حق رأی را از سرشماری سال ۸۵ استخراج کنیم، این تعداد ۴۷/۷ میلیون نفر می‌شود که همان ۵۱ درصد مشارکت گفته شده از سوی آقای کاظمیان می‌شود. این درصد در انتخابات اخیر اندکی بیشتر و به حدود ۵۴ درصد رسیده است. بنابراین اظهارات مرا در گفتگو نمی‌توان تأیید تقلب به معنای پیش‌گفته دانست ولی اگر تغییر تعداد واجدین حق رأی و اعلام کمتر آن را تقلب بدانیم، در این صورت همه‌ی انتخابات قبلی واجد چنین مشخصه‌ای بوده‌اند و آقای کاظمیان نمی‌توانند از این حیث میان انتخابات اخیر و قبلی‌ها تمایزی قائل شوند و اگر این امر مهر تأییدی است بر سیاست و تأکیدات کسانی که دلیلی برای شرکت در انتخابات ۱۲ اسفند نمی‌دیدند، باید گفت که این مهر تأیید در انتخابات قبلی هم وجود داشته و نباید در آنها هم شرکت می‌کردند. حتی در مورد انتخابات سال ۸۸ هم به طور رسمی۴۶/۲ میلیون نفر واجد حق رأی اعلام شده است، در حالی که رقم اصلی نزدیک به ۵۰ میلیون نفر بوده و معلوم نیست با توجه به این که این رقم از مدت‌ها پیش از انتخابات اعلام شده بود، چرا برخی که آن را تقلب می‌دانند در آن انتخابات شرکت کردند؟!

۵. جناب کاظمیان مرقوم فرموده‌اند که: «آقای عبدی توضیح نمی‌دهد که دلیل او برای این‌که «درصد شرکت کنندگان در این انتخابات، کمابیش در حد مجلس هشتم بود»، چیست. یا باید به ادعای وزارت کشور احمدی نژاد و شورای نگهبان آیت الله خامنه‌ای اعتماد کرد، و یا به برآوردهای ناظران. کدام ناظر، تراز برآورد آقای عبدی است؟ برخی ناظران در داخل کشور، که آقای عبدی به‌خوبی آنان را می‌شناسد و به روابط و تخصص آنان اشراف دارد، بر این باورند که میزان مشارکت در انتخابات به ۴۰ درصد نمی‌رسد. در این صورت، آیا باز وضع همان است که آقای عبدی می‌گوید؟ از کسی چون آقای عبدی که دست توانمندی در پیمایش‌های میدانی دارد، این شکل از ادعا و ارزیابی، بعید است». خب چون بخشی از مصاحبه حذف شده، به همین دلیل ضمیر ارجاع مشخص نبوده است. ولی استناد من به وزارت کشور احمدی‌نژاد، و شورای نگهبان آیت‌الله خامنه‌ای است! و من ناظری را نمی شناسم (چه رسد به آن که به خوبی او را بشناسم) که حکم به میزان انتخابات زیر ۴۰ درصد داده باشد و یقین بدانید که چنین ناظر معتبری هم وجود خارجی ندارد و اگر ادعای صلاحیت کند، نمره‌ی لازم را برای کسب صلاحیت به دست نخواهد آورد. ایمیل مرا در اختیار دارید، به این ناظر محترم بدهید تا از مستندات ایشان مطلع شوم. یقیناً اگر قانع‌کننده بود (نه از سوی من، از سوی ۵ نفر فرد معتبر دیگر)، به شما اطمینان خواهم داد که نظرات او را پذیرفته و رسماً اعلام می‌کنم، هر تبعاتی هم که می‌خواهد داشته باشد. ولی یقین بدانید که این‌ها اظهارات غیررسمی و حدس و گمانی در گعده‌های سیاسی است و هیچ ناظری وجود ندارد که بتواند چنین ادعای علمی را مطرح کند. برای طرح چنین ادعایی مقدمات زیادی لازم است، می‌توانید از آقای دکتر قاضیان که فعلا در دسترس شما هستند جویا شوید تا راهنمایی‌های لازم صورت گیرد.

ولی چرا به آمار رسمی استناد می‌کنم؟ اول این که من در مقابل آمار رسمی منفعل نیستم. بسیاری و البته نه همه‌ی موارد از تقلب آمار را می‌توانم از طریق تجزیه و تحلیل جزئیات آمار رسمی برملا کنم، که پیش از این هم انجام داده‌ام. ولی اجازه دهید که بپرسم اگر این دو مرجع برای استناد به آمار معتبر نیستند، خب شما چگونه و بر اساس چه ملاکی به انتخابات مجلس هشتم استناد می‌کنید؟ آمارهای انتخابات‌های قبلی را چگونه توجیه می‌کنید؟ و اساساً دیگر بحث از آمار و ارقام چه جایگاهی دارد؟ برای این که بدانید چرا من به این آمار استناد کرده‌ام، بخش‌های منتشر نشده‌ی مصاحبه با عصر ایران را در زیر تقدیم می‌کنم.


در این انتخاباتی که از نظر شما غیررقابتی بود، طبق رقم اعلام شده، ۶۴ درصد واجدین حق رای شرکت کردند …

این رقم درست نیست.

رقم درست به نظر شما چقدر است؟

فکر می کنم در آینده نزدیک کسانی پیدا شوند که بتوانند بر اساس همین امار موجود، رقم دقیق مشارکت در انتخابات را اعلام کنند. در تحلیل میزان مشارکت در این انتخابات، باید به دو نکته توجه کنیم. تعداد و درصد رای دهندگان را باید از هم تفکیک کرد. تعداد رای دهندگان به هر حال رقم مشخصی است. اما درصد رای دهندگان بستگی به کم و زیاد کردن مخرج کسر واجدین حق رای است. اگر مخرج کسر کوچک شود، بدون اینکه نیازی به افزایش تعداد آرا باشد، درصد مشارکت بصورت صوری افزایش می یابد.

کوچک کردن مخرج کسر یعنی چه؟

یعنی واجدین حق رای را به جای اینکه ۵۴ میلیون نفر اعلام کنیم، ۴۸ میلیون نفر اعلام می کنیم. این کار موجب تفاوتی حدود ده درصدی در میزان رای دهندگان می شود بدون اینکه تعداد رای دهندگان را بیش از حد واقعی اعلام کنیم.

به نظر شما، واجدین حق رای بیش از ۴۸ میلیون نفرند؟

بله، تعداد آنها خیلی بیش از ۴۸ میلیون نفر است. اما کار دیگری هم می توان کرد. می توان صورت کسر یعنی تعداد آرا را افزایش داد. در این صورت شما باید آرای همه را به یک نسبت بالا ببرید که کسی از نامزدها اعتراض نکند. اما این امر تقریباً اگر نگوییم غیر ممکن خیلی مشکل‌زاست. راه دیگر این است که آرای برخی از کاندیداها را بالا ببرید که این هم مساله ساز می شود. بنابراین می توانید ارای باطله را بالا ببرید. آرای باطله جزو شمارش کل مشارکت کنندگان محسوب می شود اما تاثیری در نتیجه انتخابات ندارد. بنابراین من معتقدم تغییر جدی در نتایج این انتخابات حاصل نشده است.(مساله رد صلاحیت‌ها بحث دیگری است) انچه که ممکن است رخ داده باشد، افزایش رقم آرای باطله است. البته من مطمئن نیستم آرای باطله بیش از حد واقعی اعلام شده باشد اما مقایسه بین آرای باطله این دوره و دوره قبل انتخابات مجلس، می تواند در تحلیل این موضوع راهگشا باشد. یعنی باید دید که آیا درصد آرای باطله این دوره، از دوره قبل خیلی بیشتر است یا نه؟ همیشه درصدی از آرای باطله وجود دارد ولی اگر این رقم و درصد خیلی زیاد باشد، این امر مساله ساز می شود. بنابراین من فکر می کنم میزان مشارکت در انتخابات مجلس نهم، حول و حوش پنجاه درصد بود. ..”

بنابراین یقین بدانید که درباره‌ی آمار و ارقام و میزان مشارکت حتماً دقیق سخن می‌گویم و هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهم که اعتبار و صلاحیت پژوهشی من قربانی اهداف کوتاه مدت سیاسی شود. درباره‌ی انتخابات سال ۸۸ هم نظرات متفاوتی از دوستان دارم و متأسفانه حتی همان کارشناسان و ناظران معتبر (نمی‌دانم همان‌ها هستند یا افراد دیگر) نظرات رسانه‌ای جنبش سبز را تأیید نمی‌کنند، ولی بنا بر ملاحظاتی انگیزه‌ی کافی برای بیان آن ندارند.

۶. فرموده‌اید که: « در وجه سلبی، اما می‌توان به‌گونه‌ای دیگر سئوال کرد، اگر گروه‌هایی که انتخابات را تحریم کردند بر ضرورت مشارکت در آن پامی‌فشردند، آیا هیچ اتفاقی در میزان مشارکت مردم رخ نمی‌داد؟ اگر رهبران جنبش سبز، زندانیان سیاسی، خانواده شهدای جنبش سبز، آقای خاتمی و دیگر احزاب و گروه‌ها (از مشارکت و نهضت آزادی تا دیگر لایه‌های اپوزیسیون) لزوم حضور پای صندوق‌ها را مورد تاکید قرار می‌دادند، آیا سقف مشارکت، دچار تکان نمی‌شد؟ پس چگونه و با کدام منطق، آقای عبدی به راحتی اثرگذاری اجتماعی و سیاسی قهرکنندگان با انتخابات ۱۲ اسفند را نفی کرده است؟ بعید است که پژوهشگر اجتماعی و تحلیلگری چون ایشان، بخواهد پشتوانه اجتماعی معنادار تحریم کنندگان را نفی و رد کند.
».از آقای کاظمیان عزیز بعید است که تا این حد بر اساس مفروضات و پایه‌های غیرمنطقی به نقد دیگران بنشینند. لطفاً خوب توجه کنید تا بعد از این دچار این‌گونه سوءتفاهم‌ها نشویم. اگر به مصاحبه‌ی من توجه می‌کردید در آن آمده است که تحریم‌کنندگان نتوانسته‌اند یا نمی‌توانند مردمی را که در پی مشارکت هستند، مخاطب خود قرار دهند و آن‌ها را به عدم مشارکت مجاب کنند. بنابراین روشن است که آنان اگر دلایل کافی برای شرکت داشته باشند، مخاطبان خود را می‌توانستند به شرکت ترغیب کنند، ولی برای عدم مشارکت مخاطبان خودشان نیازی به تحریم نداشتند، می‌توانستند سکوت کنند یا توپ را به زمین حکومت بیاندازند، هم‌چنان که در مجلس هشتم هم سخنی از تحریم نبود، و مخاطبان امروزی تحریم‌کنندگان قانع به شرکت نشدند و شرکت هم نکردند. بنابراین اثبات یک امر، نفی سایر ادعا‌ها نیست. اما اجازه دهید که یک فرض دیگری را هم اضافه کنم، در این انتخابات حتی اگر اصلاح‌طلبان و تحریم‌کنندگان هم مردم را به مشارکت دعوت می‌کردند، باز هم گمان نمی‌کنم که در آرا تأثیر چندانی می‌داشت، زیرا مسأله‌ دعوت به شرکت یا تحریم نیست، بلکه زمینه‌های عینی انتخابات از حیث رقابت و … است که مردم را به حضور ترغیب یا از آن دور می‌کند. انتقاد من هم به تحریم‌کنندگان همین بود که برای تحریم باید مخاطبانی بیشتر از مخاطبان موجود خود را؛ که اگر از آنان دعوت هم می‌کردید پای صندوق نمی‌رفتند، را بتوانید به تحریم جلب کنید. ولی تحریم‌کنندگان به علت ضعف رسانه و ضعف مفهوم که مورد پسند و مسأله‌ی این طبقات باشد در تحریم شکست خوردند.

۷. نوشته‌اید که: « هیچ‌کدام از شخصیت‌های حقوقی و حقیقی‌ که بر عدم شرکت خود در انتخابات تاکید کردند، معتقد نبودند که انتخابات مشارکتی ۷۰-۸۰ درصدی خواهد داشت. اساسا بحث اصلی همه‌ی آنان، فقدان لوازم مورد نیاز برای یک انتخابات آزاد و سالم و منصفانه بود. وقتی چنین شرایط و لوازمی موجود نیست، طبیعتا نتایج انتخابات هم ناسالم ارزیابی خواهد شد و غیرقابل اعتنا».

جناب کاظمیان در کدام انتخابات گذشته، لوازم مورد نیاز برای انتخابات آزاد و سالم و منصفانه وجود داشته است که می‌خواهید در این انتخابات باشد؟ به علاوه این چه ربطی به تحریم دارد؟ تحریم یک کنش ایجابی در جهت ترغیب دیگران به عدم حضور در انتخابات است، در حالی که اگر گفته می‌شد که ما قصد شرکت داریم ولی لازمه‌ی آن ایجاد شرایط اولیه به اندازه‌ی پیش‌زمینه‌ی مجلس هشتم است، در این صورت جای پرسشی باقی نمی‌ماند و توپ در زمین حکومت بود. در ادامه نوشته‌اید که: «اما این مهم بود که مستقل از کسانی که مصمم به عدم شرکت در انتخابات بودند، لایه‌های اجتماعی مردد نیز همراه جنبش اعتراضی شوند. یعنی بجای حضور پای صندوق‌های رای (تحت تاثیر بمباران تبلیغاتی رسانه‌های عریض و طویل حکومت یا جو روانی جامعه یا برخی ملاحظات سیاسی و حتی اقتصادی) توجیه شوند که صحنه انتخابات را خالی‌تر سازند. اتفاقی که رخ داد؛ وضعی که به شکلی محسوس در بسیاری نقاط ایران برای شهروندان ملموس بود». با این حساب باید دست‌ها را بالا ببریم و سخن جناب کاظمیان را بپذیریم که بله چنین شد و البته نیازی هم به ارائه‌ی دلایل و مستندات نیست. این سخن را برای دوستانی که در پی تحریم بودند و علاقه‌مندند که خود را پیروز بدانند، باید زد، نه برای من که بر اساس مستندات فوق ثابت کرده‌ام که تحریم در کاهش آرا به طرز معناداری موفق نبوده است.
آقای کاظمیان یک بار دیگر این اظهارنظر خود را مرور کنید تا ببینید که برای بیان آن بر اساس منطق علمی چه مسیری را باید طی کرد.‌« اتفاقی که رخ داد؛ وضعی که به شکلی محسوس در بسیاری نقاط ایران برای شهروندان ملموس بود.

اگر رهبر جمهوری اسلامی تاکید می‌کند بحرانی وجود ندارد (و ازجمله نظام با «بحران مشروعیت» و «بحران مشارکت سیاسی» روبرو نیست)، و در پی نواختن «سیلی» به گوش مخالفان است، آن هم به لطف «صف‌های طویل»، برای دموکراسی خواهان ایران، مهم به تصویر کشیدن دوباره عمق شکاف ملت – دولت و بحران مشروعیت نظام سیاسی در ایران بود. چیزی که به قدر لازم به‌وقوع پیوست. اگر جز این بود، چه نیازی به دستکاری نتایج انتخابات»

اجازه دهید که ریشه‌ی خطای تحلیلی دوستان تحریمی را بیان کنم. همان خطایی که در سال ۸۸ هم به آن عارض شدند. من این نکته را در موارد دیگر هم توضیح داده‌ام. مشکل این‌جاست که توزیع اجتماعی رای منتقدین و حکومت(حکومت متکی به منابع نفتی)، نسبتاً دو قطبی است. اگر مشارکت انتخابات اخیر حدود ۵۴ درصد بوده، مشارکت در استان تهران حدود ۳۰ درصد است و مشارکت در حوزه‌ی انتخابیه‌ی تهران (شامل تهران، شهرری، اسلام‌شهر و شمیرانات) حدود ۲۷ درصد است و مشارکت در مناطق ۱ تا ۶ (بالاتر از خیابان انقلاب) به احتمال فراوان به حدود ۲۰ درصد و شاید هم کمتر می‌رسد. وقتی که انتخابات شبیه سال ۸۸ یا ۸۰ یا ۷۶ و یا مجلس ششم می‌شود، حضور طبقات متوسط و بالای جامعه یک‌باره ۳ و حتی ۴ برابر می‌شود و کل مشارکت مردم ایران به ۸۰ درصد هم می‌رسد. در نتیجه وقتی ناظران مورد نظر آقای کاظمیان عزیز در انتخاباتی مثل ۱۲ اسفند به مراکز رأی‌گیری نگاه می‌کنند، مشارکت را تا حدود یک چهارم و یا یک سوم برآورد می‌کنند، در حالی که این امر غلط است، زیرا در بسیاری از مناطق دیگر کشور چنین تغییری وجود نداشته و یا در این حد نبوده. حتماً می‌دانید که استان‌هایی مثل کهگیلویه و بویراحمد، ایلام و خراسان جنوبی که از استان‌های فقیر جامعه‌ی ایران هستند، بیشترین درصد مشارکت را داشته‌اند و تردید نباید داشت که آن ناظران محترم کمتر گذارشان به این استان‌ها می‌افتد. این اشتباهی بود که در جریان انتخابات سال ۸۸ هم از سوی دوستان دیده شد. تفاوت دیگر در فعال (اکتیو) بودن رأی‌دهندگان یا رأی‌ندهندگان در برابر منفعل (پاسیو) بودن آرای موجود در صندوق است. اگر صد نفر واجد حق رأی در ایران به دو گروه مساوی ۵۰ – ۵۰ تقسیم شوند و یک گروه تحریمی باشد و گروه دیگر رأی‌دهنده، در این صورت در منظر عمومی صدای تحریمی‌ها بیش از ده‌ برابر مشارکت‌کنندگان است. (دلایل این وضع روشن است که به آن نمی‌پردازم). ولی این بدان معنا نیست که در صندوق رأی هم باید همین وضع باشد، زیرا در آن‌جا رأی یک پیرزن روستایی در ایلام، به اندازه‌ی رأی یک سیاست‌مدار فعال در تهران شمرده می‌شود. به عبارت دیگر اگر ۱۰۰۰ پیرمرد و پیرزن روستایی از رأی دادن امتناع کنند، در شمارش آرا به اندازه‌ی آن است که ۱۰۰۰ روزنامه‌نگار، استاد، دانشجو، پزشک و … انتخابات را تحریم کنند، ولی در واقعیت و کیفیت امر میان این دو واقعه تفاوت از زمین تا آسمان است. به همین دلیل هم بارها متذکر شده‌ام که حکومت نباید نسبت به تعداد آرا دلخوش باشد، کیفیت آرا نیز بسیار مهم است و زنگ خطر آن مدت‌هاست که شنیده می‌شود.

از آن‌جا که ممکن است مطلب طولانی شود و من هم به علت سرماخوردگی قادر به نوشتن پی‌درپی نیستم، فعلاً تا همین‌‌جا را به عنوان پاسخ بخش یک منتشر نمایید تا طی دو یا سه روز آینده بخش بعدی تقدیم حضورتان گردد.

با احترام عباس عبدی

No Comments