کلاهبرداری حکومت و پاسخ مناسب به آن

Share Button

اگر از نگارنده این یاداشت درمورد بزرگترین ویژگی تیم سیاسی احمدی نژاد و حامیان آن سئوال شود میگویم «کلاهبرداری» و مصادره گری هرآنچه دیگران آقریده اند. باند احمدی نژاد به مصادره شرکت های بزرگ دولتی، تحت عنوان خصوصی سازی و چنگ اندازی به منابع و ثروت های ملی و طبیعی اکتفا نکرده اند . این باند برآنست که در عرصه سیاسی، فرهنگی و آرمانی نیز بر هرآنچه که از یک ارزش ملی یا تاریخی برای ملت و یا برای گروههای گونان اجتماعی در زیر مجموعه آن مطرح است چنگ اندازد و حجب و حیایی هم در این زمینه نمی شناسد.
نمونه برجسته این گونه کلاه برداری در عرصه گفتمان ملی ـ تاریخی، طرح ایرانگرایی از طرف رحیم مشاعی است. این باند خیلی زیرکانه میکوشد با بهره گیری از اعتراض مشتی آخوند حکومتی و حتی کوک کردن آگاهانه چنین اعتراضاتی به ایرانگرائی تقلبی رحیم مشاعی، و منعکس کردن وسیع این گونه اعتراضات، برای دولت شجره ایرانگرایی درست کند. احمدی نژاد نیز به نوبه خود سعی دارد، بنا به مقضای نوع مخاطبین خود، در جایی از تمدن چند هزارساله ایرانی سخن راند در حالیکه در جای دیگر چفیه عربی خود را به تقلید از رهبر، پهن و نمایان، روی شانه های خود می آویزد تا به مخاطبین فلسطینی، لبنانی، عراقی، یمنی و بحرینی خود پیام پان عربیستی و پان اسلامیستی خود را داده باشد.
این تنها، ناسیونالیسم ایرانی و مدنیت تاریخی مبنائی آن نیست که در معرض دستبرد این باند قراردارد بلکه اخیراً عبارات ضد سرمایه داری نیز وارد چاشنی سخنرانیها ی احمدی نژاد شده است.
منظومه سیاسی نظامی احمدی نژادمحور، به ربایش و تاراج ثروت مادیِ ملی وچپاول مردم قانع نیست بلکه سعی دارد موازیتاً برای کلاهبرداری و این غارت خود قباله سازی و شجره نویسی کند. در این راستا بر آنست تا ناسیونالیسم ایرانی را از طرفداران پادشاهی، اسلامیت را از روحانیت مردمی و واقعاً روحانی و روشنفکران مسلمان، عدالت طلبی سوسیالیستی و ضد سرمایداری را از چپ ودیر یا زود گفتمان اصلاح طلبی را از اصلاح طلبان و میراث افتخار آمیز دفاع مقدس را از رزمندگان و شهدا و خانواده های آن .. نیز برباید با این پیش فرض که با خفه کردن و حذف قطعی متولیان بحق این گفتمان ها و وارثین طبیعی و بحق آنها، خود را بر کرسی وارثت بلامنازع هرآنچه، و بنحوی، واجد ارزش بوده ودر این سر زمین آفریده شده است بنشاند. تصور اینکه در آینده، این باند مدعی آن خدماتی هم که رضا شاه کرده است و یا کارهای سازنده ایی هم که درعصر محمد رضا شاه انجام شده است بشود دور از انتظار نیست.
عکس برگردان این رویکرد کلاهبردارانه «جنبش سبز» است که بنظر نگارنده این سطور، زهدان و گهواره نوزایی همه آن آفرینش های مادی و معنوی است که در سرزمین ما رخ داده است و فرهنگ ما را در تمامیت خود و در همه عرصه ها میسازد. من فکر میکنم و یا حد اقل اینکه برداشت من چنین است که گفتمان سبز دربر گیرنده همه آن گفتمانهایی است که در ترکیب رنگارنگ خود فرهنگ غنی ما را ساخته و در آینده هم در ترکیب خود میسازند. و باند حکومتی چیزی نیست مگر پارازیتی با رشته کهن تاریخی بر این فرهنگ. قائل شدن به ذره ائی ارزش افرینی برای گروهای حاکم فقط حاکی عدم درک مفهوم فرهنگ و ارزش آفرینی است.
نتیجه ایی که من از این مقدمات برای سیاست ورزی عملی میگیرم اینست، که مسلمان و روحانیت واقعی، وظیفه دارد نگذارند دین و اسلام توسط این باند مصادره به مطلوب شود. ناسیونالیسم و ناسیونالیست ایرانی چه مصدقی و چه مشروطه خواهش، نباید اجازه دهد ایرانگرایی او توسط اینان مصادره به مطلوب شود و بر این سیاق چپ ایرانی وظیفه دارد پوکی شعار های ضد سرمایه داری احمد نژاد را که در پس آن غارتگری بی حساب و کتاب بازار و رانت سالاری بوروکراتیک پنهان گشته است و نه عدالتجوئی، را افشاء کرده و ساده لوحانه و یا فرصت طلبانه با شعار های ضد امریکائی ضد اسرائیلی این باند، که ابزارگرایانه، دقیقاً از مواضع ماورای ارتجاعی ونه از زاویه منافع ملی داده میشود، انفعالی برخورد نکند. برهمه جریان های ملی و آزادی خواه است که این مسئله را، هم برای خود و هم برای مردم روشن کنند که: این حکومت تنها یک دیکتاتوری معمولی نیست، حتی یک دیکتاتوری صرفاً ضد ملی هم نیست بلکه چیزی بیشتر، اینها، حکومتی ضد ترقی وضد بشری است و این سرشت ضد ترقی ضد بشری او، مرزهای وفاق سیاسی و مرزهای استراتژی پیکار با آن را برای مدعیانش که ما باشیم بوضوح مینمایاند. معنای شفافتر این برداشت و سخن این است که مردم ایران امروز دشمنی بدتر از این حکومت ندارند و هرگونه دشمن سازی دیگری در میدان پیکار امروز ما، مستقیم و یا غیر مستقیم اگر از طرف دستگاه های القاء گری( مانوپیولاسیون) همین حکومت، ساخته، پرداخته و لانسه نشده باشد ناشی از تابو گرائی، دگماتیسم سیاسی و ساده اندیشی و یا مرعوب گقتمان سازی حکومتی شدن است.
بر همین مبنا باید گفت امروز جنبش ملی مردم میهن ما از درون شیار های سخت و منجمد سیاسی و اعتقادی موجود در میهنمان، راه خود را بسوی نوزائی گشوده است، همچنانکه یک آتش فشان، دل کوه و صخره ها را میشکافد تا خود را آزاد کرده به فضای باز برساند. راه گشوده شده برای مردم ما برای نیل به آزادی و حرمت انسانی جز راه جنبش ملی سبز نیست. این جنبش، رهبری و نماد های خود را آفریده است. تصور اینکه موازی با این جنبش میتوان جنبش آفرینی کرد و یا با قراعتی خود ویژه از این جنبش وحدت یابنده، میتوان برای خویش جریان سازی کرد جز زیان برای خود و جنبش ملی نمی آفریند. رویکرد موازی گرانه و موازی سازانه، در حکم اینست که فکر کنیم با چند صد تا یا چند هزار تا بیل و کلنک بدسست میتوانیم مسیر، کانال و یا گسل ژئوفیزکی برای یک نیروی انفجاری و فورانی آتش نشانی درست کنیم.
پاسخ درست به سیاست هایی ضد ملی، ضد ترقی و ضد بشری حکومت، فشرده شدن هرچه بیشتر در صفوف جنبش سبز است ولو اینکه در رأس آن قرار نداشته باشیم. مهم این است که گفتمان مورد انتظارمان در پلاتفرم سیاسی و آرمانی این جنبش ملحوظ باشد و این مستلزم مشارکت فعال و دور از خود مطرح سازی و خود محوری ما در این جنبش ملی است. در این گفتمان سبز که روی دیگر سکه آن آشتی ملی و تاریخی است جائی برای، ناسیونالیسم ستیزی، روحانیت و اسلام ستیزی و چپ ستیزی وجود ندارد و میدان نقد سیاسی و تاریخی تا آنجا گسترده است که «منّقد» از آنسوی بام، بدامن حکومت نیفتد.
این درد مشترک تنها، جدا جدا درمان نمیشود!

No Comments