«نقدی بر مواضع عبدی«پیشنهاد یک راهبرد اصلاح طلبانه برای طرفداران تغییر»

Share Button

قبل از هرچیز براین عقیده ام که باید بحثی را که آقای عبدی پیش کشیده، صرفنظر از موضع شخصی خود وی تا رسیدن به یک نتیجه گیری راهبردی ادامه داد. اگر قرار است جنبش دموکراسی خواهانه ما به جایی برسد بهترین راه، جنگیدن روی همین مسائل تاکتیکی مورد اختلاف است که مارا به صلحی آینده ساز و رهیافتی سرنوشت ساز میرساند. جامعه سیاسی ایران سالهاست که راجع به قد و قامت و فضیلت جمهوری خواهی یا مشروطه خواهی ـ اسلامیت یا ضد اسلامیت ـ مدرنیته یا سنت ـ لیبرالیسم یا کنسرواتیسم ـ کاپیتالیسم یا سوسیالیسم میلیونها و شاید میلیاردها ساعت وقت صرف کرده است چه وقت آنکه مصرف کننده این بحث ها بوده و یا آنکه تولید کننده این بحثها.
بحث روی راهکار های عملیاتی و تاکتیکی همواره با طلسم اعتقادات سیاسی یا ایدئولوژیکی زمین گیر گشته است. حال آنکه سیاستگری مدرن دردرجه اول یعنی پاسخ دادن به راهبردهای تاکتیکی و عملیاتی. طبیعی است که بحث روی اهداف و راهبرد تاکتیکی بدون داشتن یک چشم انداز استراتژیک مشترک فاقد معناست. ولی مسئئله اینست که جامعه سیاسی ایران در اینکه دموکراسی، جامعه ایی قانونگرا و مبتنی بر موازین حقوق بشری میخواهد هیچ اختلافی در درون خویش با هم ندارد. اختلاف بیشتر در آنجا رخ میدهد، که یکی این دموکراسی را اسلامی میخواهد، دیگری جمهوری خواهانه، و سومی مشروطه خواهانه و یکی هم چپ گرایانه. حال اگر از صاحبان همه این گرایشها سئوال شود که محتوا و ویژگیهایی آن دموکراسی که شما میخواهید چیست؟ پرسنده با دو پاسخ متفاوت روبرو نمیشود زیرا دموکراسی، حقوق بشر، قانونگرایی تعریف هایی تقریبا استاندارد دارند.
پس هدف یکی است و دعوا بر سر شکل بوده و هست و کشاندن بحث روی راهکارها و رهیافت های عملیاتی این مزیت غیر قابل تردید را دارد که روشنفکر سیاسی را از برج عاج خودش به دنیای واقعی میکشاند. زیرا که برای یک مقصد و هدف فقط و فقط یک راه، نزدیکترین راه است نه دو، تا چه رسد به چند راه. از اینرو بحثهایی از نوع بحثی که عبدی پیش کشیده است چه خود او از کوره آن پیروز یا شکست خورده بیرون آید بحثی است روی تاکتیک و استفاده درست ار فرصتها مخصوصاً در شرایط ویژه میهن ما.
ما در مملکتمان بعلت اسلامیزه کردن تمام عیار نهادها و محیط های کارگری و شغلی چیزی بنام جنبش کارگری و مطالباتی نداریم. آنچه، گاه گداری بنام اعتصابات کارگری بگوش میرسد، موضوعاً؛ یا حرکتی مأیوسانه برای دستمزدهای سوخته و معوقه است یا کارگرانی که میخواهند از حالت قراردادی به رسمی تبدیل شوند. و یا اعتراض کارگران قراردادی ای است که قرارداد کارشان پایان یافته ولی تلاش دارند بمانند و رسمی شوند.
من خود چه در ایران بعنوان دفتر نشین و چه در این مهاجرت بصورت کارگر فنی قریب ۴۰ سال است که در محیط کارگری بوده و با جنبش کارگری فعا لیت اتحادیه ای و ایدئو لوژی کارگری زیسته ام، تا کنون ندیده ام ونشنیده ام موضوع مطالبات یک جنبش کارگری در هیچ کجای دنیااینها باشند که در میهن ما بعنوان مبارزات کارگری تعریف میشوند. اینها مبارزه طبقاتی کارگری نیست بلکه فریاد دزد زدگانی است که مثل هر دزد زده ایی بلند میشود. و این دزد زده میتواند خود یک پا کارفرما باشد که اگر کسی مطالبات او را ندهد فریاد میزند، شکایت میکند و شاید هم اعتصاب غذا *کند که متأسفانه در مملکت ما مرسوم شده است. این گونه مبارزه را نمیتوان جنبش یا مبارزه کارگری دانست. جنبش کارگری آن جنبشی است که تداوم مطالباتی برای بهبود شرایط کاری و دستمزد و مزایای دریافتی دارد. کارگری که در شعل خود بعنوان کارگر تثبیت شده است وهدفش این نیست تا خود را به آب و آتش زده مغازه دار یا تاکسی دار شود، در کوره این مبارزه سنگر به سنگر پیش میرود تا بیشترین حقوق خود را در یافت کند و در این پروسه شعور طبقاتی او بیدار و وحدت طبقاتی اش تحکیم میشود.
غرض توضیح تفصیلی جنبش کارگری نیست فقط اینست که بگویم ما جنبش کارگری نداریم، بر همین روال جنبش زنان نداریم و معنی این حرف این نیست که زنانی در میهن ما نیستند که برای حقوق زنان پیکارکنند بلکه منظور اینست که جنبش زنان ما، محمل عینی اجتماعی ـ اقتصادی ندارد و فقط یک پیکار آرمانی و روشنغکرانه است. در جامعه ایی که در آن از رشد و توسعه صنعتی خبری نیست تا به کار زنان نیاز جدی افتد و مسئله برابر حقوقی آنان از مسئله ایی روشنفکری به مسئله ایی توده ایی و واقعی تبدیل شود، جنبش فمینیستی پاسخ جدی از سوی ساختار قدرت و توده زنان نمیگیرد.
جنبش فمینیستی در کشور هایی نظیر ما حتی اگر همه زنان آن دانشگاه دیده هم شده و دکتر و لیسانس هم شوند نمیتواند دست آورد قابل ملاحظه ایی داشته باشد.
کلاً در جامعه ایی که در عرصه رشد و توسعه صنعتی به توقف رسیده است انتظار جنبش های مدنی توده ایی داشتن، انتظاری بیهوده است. زن ایرانی بطور عمده خانه دار است و این امر به او جایگاهی فرودستانه میدهد. و اگر به خاطر رشد فرهنگی و تأثیرات پیرامونی در وضعیت زنان تغیری رخ دهد ناشی از عوامل «سابژکتیو» است و نه« آبژکتیو» که در پس آنها آمریت الزام آور تاریخ و مقتضیات اقتصادی قرار دارد.
خلاصه کنم در چنین شرایطی برای ما مردمی که به گله تبدیل شده ائیم( قصدم توهین نیست بلکه اشاره به فقدان آرایش سیاسی و مدنیِ در خور زمانه است)، فرصت های انتخاباتی« تا کنون » فرصتهایی بوده است که با همان حرکت گله وار انتخاباتی خود، و مانور های تاکتیکی پیرامون آن میتوانسته ائیم، هم از حالت گله ایی بیرون بیائیم و هم، با مانور بین بلوک های صاحب قدرت امتیاز هایی بگیریم که پله ایی برای امتیاز های بعدی و بعدی باشند و تمرینی برای خارج شدن از حالت گله ایی. این مانورها میتوانسته هم شامل استفاده از ظرفیتهای قانونی نظام باشند و هم بسیج نیرو و هویت آفرینی سیاسی و سازمانی.
اگر بخواهم از ادبیات لنینی استفاده کنم باید بگویم که روشنفکری که، عادت به کار جمعی و سازمانی، عادت به ادامه کاری سیاسی نداشته است دنبال راه های میان برمیدود تا او را از زحمت کار کسالت آور سازمانگرانه و نفس گیر و همگامی تاکتیکی با مردم آزاد کند. غافل از اینکه این راه در بهترین حالت یا سراز جنگلهای سیاهکل در می آورد و در بدترین حالت هم به انتظار بمب افکن های ناتو و تفنگداران دریایی آمریکا نشستن، از منتظر گارد ریاست جمهوری مرحوم صدام نشستن چیزی نمی گویم.
قریب ۳۳ سال است که در مملکت ما انتخابات شده است. آقای عبدی بحق در یاداشت های خود مینویسد این انتخابات ها «طریقیت» نداشته است. اگر من بخواهم این عبارت را کاملاً باز کنم؛ آنرا به معنی اینکه انتخابات برای ما بیانِ حق ما در یک نظام دموکراتیک نیست که در هر صورت بعنوان یک شهروند باید از آن استفاده کرده و از این طریق هم از حق خود استفاده، و هم به وظیفه خویش عمل کرده باشیم. در دموکراسی های نوع غربی انتخابات فقط یک «طریقیت» نیست بلکه موضوعیت هم دارد. رقابت انتخاباتی هست و احزاب سیاسی با رقابت خود به مردم وعده میدهند که چه خواهند کرد و چه نخواهد کرد. انتخاب کننده بر اساس منافع خودش به آن حزبی رآی می دهد که برنامه اش را مفید تر بحال خود میداند. و حزب سیاسی و فرد حزبی هم از این فرصت برای توده ای کردن حزبش بهره برداری میکند.
در مملکت ما برای انتخابات طریقیتی وجود ندارد اما بستگی به اوضاع این انتخاباتها، بستگی به اینکه تا چه حد رقابتی شوند و با چه حد فرصت آگاه گری و انتظار آفرینی دهند موضوعیت میابند. این عرصه است که میتواند بسیجگرانه، آگاه گرانه باشد. در این عرصه است که میتوان روی سطح انتظارات مردم اثر گذارد و انتظارات آنها را نهادینه کرد و با طرح آنها برای خود و حزب خود پروفیل سیاسی ساخته و رژیم را همیشه به بدهکار مردم تبدیل کرد.
طی انتخابات های این ۳۳ سال بطور ساده میتوان گفت: گروهی بعلت عدم حضور در جامعه، و عدم توانایی کار توده ایی، مستمر و مدام به شعار تحریم انتخابات چسبیدند. در غیاب این تحریمگران حرفه ایی، رژیم توانست حد مشارکت مورد انتظار خود از این انتخاباتها را بقصد مشروعیت نمایی به نظام خود، بخوبی تآمین کند. اگر این تحریمگران حرفه ایی از تحریم انفعالی شرکت در انتخابات دست کشیده و برخورد فعال را پیشه میکردند مثل انتخابات منجر به روی کار آمدن دولت اصلاحات و انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ ، رژیم در بن بست قرار میگرفت. با تحریم انتخاباتی از سوی بخش متوسط الحال جامعه، رژیم همواره موفق میشد بخش دیگری از نمایندگان اقشار متوسط را که غالباً در اقلیت بوده اند و نگاه شان به انتخابا ت بنا به تعریف عبدی «طریقیت» مندانه و نه« موضوعیت» مندانه بوده است را به روند های انتخاباتی بکشاند. این جناح یا بخش که در دو دهه اخیر بنام اصلاح طلب معروف شده اند، بر این باور ساده بوده اند که اولاً میتوانند در چهار چوب همین ساز و کار های انتخاباتی جایی را در ساختار قدرت بگیرند و دوماً در آن جایگاه مفروض، طرح های اصلاحی خود را با تکیه بر ساز و کارهای قانونی پیش برند.
جنبش اصلاح طلبی از «راست» در تله پروژه انتخاباتی مشروعیت آفرین رژیم افتاد و سرانجامش تدارکچی گری رئیس جمهورش شد، و تحریم گران از «چپ» افتادند و خود به ابتکار خود، خویش را از تآثیر گذاری بر معادلات سیاسی درون جامعه کنار گذاردند. تحریمگران حرفه ایی در حقیقت رژیم را تحریم نکردند بلکه خود را تحریم کردند. هردو رویکرد، رویکردهایی بودند که رژم از آنها استقبال کزده و شاید هم پنهانی حمایت میکرد. اما مانوردادن در کارزارها یا نمایشات انتخاباتی هم مستلزم سازمان حزبی داشتن است نه اینکه آنجور که آقای عبدی رفتار نموده حرکتی فردی.
تا آنجا که به نقد رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان مربوط میشود به زبان ساده؛ آقای عبدی میگوید که: دوستان! اگر این انتظار را داشتنید که رئیس جمهور تعین کنید در اشتباه بودید و اگر فکر میکردید حتی درصورت رئیس جمهورکردن کاندیدایتان، رئیس جمهورتان از تدارکچی گری بالاتر میرفت، باز هم در اشتباه بودید. مجلس نشینانتان نیز همینطور.
ولی دوستان! اگر شما به انتخابات نه از منظر اصالت دموکراتیک، ظرفیت واقعی دموکراتیک آن، وظیفه مندی حقوق شهروندی بلکه بعنوان فرصتی که طی آن میتوانستید خود را به مردم معرفی کنید، شعارهای خود را بدرون آنها برده و در آنها انتظار آفرینی کرده و این انتخابات ها را رقابتی تر کنید بسم الله! این رویکرد درست بوده است ولی لازمه پایبندی به چنین رویکردی اولاً این بوده است که شما بدانید که صرفاً با این برگه های رأی صاحب قدرت نمی شوید و ساختار قدرت متصلب تر از آنست که ذره ایی از طلای قدرت واقعی خود را به ازای این چکهای بی محل شما (آراء)به شما بدهد، و در ثانی شما میتوانستید به نسبت آن میزان نیروی واقعی که دارید و فقط در همان اندازه با ساختار قدرت وارد معامله و تعامل شوید. اشتباه گرفتن قدرت صوری ناشی از آرای میلیونی با قدرت واقعی، نتیجه اش به مبارزه ایی نا برابر کشیده شدن بوده است که فرجامش همین است که هست.
و اما ایرادی که میتوان به تحلیل آقای عبدی گرفت بطور ساده اینست که پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ فرایند های انتخاباتی در میهن ما «موضوعیت» خود را هم تا حدود بسیار زیادی از دست داده و محال است رژیم یک بار دیگر این اشتباه را بکند تا اجازه دهد که انتخابات ها رقابتی و موضوعیت دارشوند.
پرونده انتخابات در میهن ما تا حدود زیادی بسته شده است و متأسفاته این؛ دیگر حدت گرفتن بحران همه جانبه ای که: «هم دامن حکومت گران و هم حکومت شوندگان را گرفته است» می باشد که تکلیف مردم، و رژیم حاکم بر آنها را روشن خواهد کرد ولی با همه این اوصاف، همین نمایشات هم میتواند به شرط یک پارچه بودن مخالفین و منتقدین رژیم فرصتی برای افشای ضد مردمی بودن رژیم و بسیج نیرو باشد بشرط اینکه منتقدین با تحریم انفعالی، یا مشارکت انفعالی با آن بر خورد نکنند.
رژیم از همه طرف زیر فشار است و دیر یا زود بطور کامل نفسش به شماره خواهد افتاد، اتخاذ رویکرد تاکتیکی درست بشرط یکپارچگی مخالفین و منتقدین، هم میتواند تحول را تسریع کند و هم از هزینه ها بکاهد. لذا میزان موفقیت این راهبرد تاکتیکی درست، به میزان اشتراک مساعی، وحدت عمل و همفکری در درون جنبش دمکراسی خواهی میهن ما بستگی دارد. وحدت مساعی و همفکری حاصل نمیشود مگر در کوره بحث و نقد و آنهم نه روی موضوعات انشائی علم بهتر است یا ثروت؛ جمهوری بهتر است یا مشروطه، سکولاریسم بهتر است یا تئوکراتیسم و… . فشار به رژیم برای گشایش فضای سیاسی، رعایت موازین حقوق بشر، اجتناب از ماجراجویی های هسته ای و منطقه ایی تنها محورهایی هستند که میتواند همه انرژی نیروهای تحول طلب میهن ما را چون شطی خروشان و واحد در یک مسیر سازنده متحد کنند. فقط چنین نیروی متحدی است که میتواند با مانور های تاکتیکی خود اثر گذاری کند. بدون وجود چنین نیرویی حتی بمب افکن های ناتو هم کاری از پیش نخواهند برد جز اینکه همه ما ها را مسلح کرده بجان خودمان بیاندازد.!
نتیجه اینکه پیگری وبسط دادن بحثی که آقای عبدی بعنوان « یک راه حل اصلاح طلبانه» پیش کشیده است ، بحثی است که میتواند تا حدود زیادی تکلیف مارا روشن کند.
Balatarin

No Comments