بیاد داریوش همایون

Share Button

امروز صبح هنگامیکه رادیو فردا را روشن کردم گزارش خبری اش را با خبر درگذشت داریوش همایون آغاز کرد که برایم نه چندان غیره منتظره ولی تأثر برانگیز بود و تأثرم هنگامی افزون شد که مخبر رادیو فردا در معرفی وی، اورا یکی از چهره های شاخص سلطنت طلبان خارج کشور نام برد، همین و بس.

نمیدانم گزارش نویسی که این خبر را نگاشته بود حد اطلاعاتش از چهره های سیاسی میهنمان در همین حد است و یانه، غرض دیگری از این نوع معرفی در کار بود.

از جزئیات زندگی سیاسی داریوش همایون به آن اندازه آگاهی ندارم تا بدان بپردازم ولی همین قدر میدانم که وی سیاستمداری بغایت توانا، روزنامه نگاری بس توانا تر و متفکری نقاد و با جسارت بود و از همه اینها گذشته خستگی ناپذیری شگفت انگیزش در تلاش سیاسی و روشنفکری اش تحسین برانگیز بود. همایون تا واپسین لحظات زندگیش، قریب هشتاد سالگی، مطالعه میکرد، مینوشت سخنرانی و مصاحبه میکرد، تلاشی سنگین برای سن و سال او که ناشی از اعتقاد او به آرمانش بود. آرمانی که در تمام طول زندگیش پی گرفته بود. آرمانی که بسیاری آرمان گرایان اتوپیستی که، صحنه تفکر سیاسی درمیهنمان را طی چند دهه قُرُق کرده بودند با تحقیر بدان نگریسته و در تخریب آن کوشیده بودند.

آرمان سیاسی همایون چه بود؟ این آرمان، ناسیونالیسم ایرانی بود که امروزه، بویژه پس از تجربه بس پرهزینه انقلاب اسلامی برای خودمان و کمونیسم در بخش وسیعی از جهان و به فاجعه کشیده شدن پان اسلامیسم و پان عربییسم، قلوب جوانان ما را تسخیر کرده است و به گفتمان چیره سیاسی در جامعه ما تبدیل شده و رو به بالیدگی است. امروز شعرایی که در مدح میهن و میهن پرستی و ایران میسرایند در روی صحنه و آنها که بگونه مخالف آن؛ خلقی، پرولتری و یا انترناسیونالیستی میسرودند فراموش گشته اند. ناسیونالیسم ایرانی امروزه چنان بازار سیاسی پر رونقی یافته است که حتی باند حاکم هم کارنوال ایرانگرائی و باستانگرائی خود را راه انداخته و احمدی نژاد هم کورش گرا گردیده است. در آنهگام که همایون دغدغه ایران داشت بسیاری دغدغه میهن سوسیالیستی و یا پان عربیسم و پان اسلامیسم داشتند.

داریوش همایون، نه چهره شاخص سلطنت طلبان بلکه برجسته ترین چهره نمادین ناسیونالیسم ایرانی بود. و نه تنها این، او پیرو، مروج و مبلغ اندیشه لیبرالیسم دموکراتیک بود همان اندیشه ائی که ولتر، جان استوارت میل و سایر متفکرین و پیشگامان برجسته لیبرال دموکراسی که پی بنای دموکراسی های امروز جهان را گذارده اند پیرویش بودند.

داریوش همایون با آغاز جنبش سبز، از آن با شفافیت، چه با قلم توانایش و چه در مصاحبه ها و سخنرانی هایش با قاطعیت دفاع کرد و با این موضع گیری نه تنها بین خود و سلطنت طلبان فاصله گذار«بیشتری» کرد بلکه با این کار، خود را آماج طعن و لعن و دشنام آنها نیز قرار داد.

داریوش همایون مثل هر سیاست ورز دیگری مبرا از خطا نبود ولی به جرعت میتوان گفت کمتر سیاستمداری در تاریخ میهن ما به اندازه او این اندازه کم، در رویکردهای سیاسی و در حوزه اندیشه روشنفکریش اشتباه داشته است.

همایون نه سلطنت زده بود و نه جمهوری زده بود او یک ناسیونالیست و میهن پرست صادق، انرژیک و پرکار بود.

در پایان این یاد نامه درگذشتش را به خانواده اش و دوستدارنش تسلیت گفته و پایداری راه و اندیشه او را آرزو میکنم.

یکشنبه دهم بهمن هشتاد و نه

بیست نهم زانویه دو هزار و یازده میلادی

حبیب تبریزیان

No Comments