کوتاه ترین تفسیربرعلل شکست محمد مرصی و اخوان المسلمین!

Share Button

دو راهبرد استراتژیک تبلیغاتی با دو نتیجه تاریخی متفاوت: تفاوت راهبرد پیروزی آفرین خمینی و راهبرد محکوم به شکست مُرصی و اخوان المسلمین.
در مقایسه با انقلاب ایران میتوان گفت که هم اخوان المسلمین و هم اسلامگرایان هوادار آیت الله خمینی در کل از یک بستر اجتماعی مشابهی برخواسته و داری خاستگاه اجتماعی نسبتاً مشابهی بودند. البته با یک تبصره کوتاه.
جنبش اخوان المسلمین جنبشی اسلامی متکی به اقشار محافظه کار روستایی، کسبه و تجار سنتی بود و چون چند دوره مشارکت پارلمانی را در پشت سر خود داشت و از یک شبکه سازمانی ۸۰ ساله نیز برخوردار بود که مانع از آن میشد که برعکس جنبش اسلامی ما، صفوفش از عناصر معلق اجتماعی تا حد چیرگی آنها بر آن، پر شود.
این اقشار معلق شهری شامل لایه های بسیار متنوعی از اوباش شهری، هیئت چیها و دسته جات سینه زنی، معرکه گیران خیابانی، خیل عظیم خدمه زیارتگاه ها و امامزاده ها، تکایا، سقا خانه ها، زورخانه بروها، گداها، فواحش و انواع تن فروشان خیابانی میشد. اقشاری که جامعه ستیزی، قانونگریزی، کارگریزی و مردم ستیزی ویژگی عمده آنانست. برای عناصر متعلق به این لایه های اجتماعی که توسری خورده ترین و بی فرهنگ ترین بخش اجتماعی هستند جذب شدن در بدنه ساختار قدرت حتی در نازل ترین رده های آن، رویا انگیز بوده و هست زیرا در یک نظام سالم و قاعده مند این اقشار فاقد چنین شانسی هستند.
جنبش اخوان المسلمین بنا بدلایلی که گفته شد و بسیاری دلایل ساختاری و تاریخی و اعتقادی دیگر قادر نبود و نمیخواست هم، چنین خیل وسیع میلیونی عناصر بی هویت اجتماعی را به صفوف خود جذب کند اما برعکس جنبش اسلامگرایی و انقلاب ما توانست.
جذب این اقشار پارازیتی در ساختار نظام اسلامی، آن اقشار را تصحیح نکرد بلکه آنان را بر نظام چیره کرد.
در فرایند تحکیم استبداد دینی، و آنهنگام که رژیم اسلامی گام بگام خود انگیخته (داینامیکال)، در اثر آن نیروی اجتماعی که تکیه عمده خود را بر آن نهاده بود سریعاً بسوی استبداد عریان پیش میرفت، این اوباش شهری جذب شده در نظام و انقلاب، آن ماشین مؤثر سرکوبی را تشکیل دادند که رژیم با اطمینان خاطر میتوانست روی آن حساب کند. سایر اقشار پایگاهی اجتماعی رژیم قادر به کوبیدن میخ استبداد آن، با این سبعیت ضد مدنی و ضد مردمی نبودند.
جامعه مصر بعلت اینکه دستگاه روحانی و دینی اش شسته روفته تر و حاشیه های مذهبی اش کمتر است و مثل ایران ما به ازای هر ۱۰۰۰ نفر یک آخوند ندارد و اینقدر تعزیه گردان و خدمه زیارتگاه و اقشار لومپنی هم ندارد، نمیتواند چنین ارتش میلیونی حاضر یراقی را در اختیار اخوان المسلمین قرار دهد. اخوان المسلمین مصر در صدد مستقر کردن نظامی هستند که، برعکس همتایان ایرانی اشان، ابزار استقرار آنرا در اختیار ندارند و از اینرو شعارهای بنیاد گرایانه اسلامی آنان تا حدودی فاقد امکانات مادی برای تحقق خویش است.
در ایران اسلامی، تا آنجا که به هدف سفت کردن تسمه های استبداد دینی مربوط میشد، این ارتش لومپن پرولتاریایی برای رژیم اسلامی نه تنهاهیچ کاستی و نقیصه ایی نبود بلکه یک بلدوزر موثر و انگیزه دار سرکوب بود که میتوانست پایه های استبداد دینی را تحکیم کند.
اما عیب این هیولای سرکوب برای رژیم در این بود که این نیرو نمیتوانست خود را با سیرِ بازسازی و راه اندازی چرخ اقتصاد جامعه تطبیق دهد. این ماشین سرکوب استبداد، در جریان راه اندازی چرخهای مملکت و تداوم مدیریت سالم آن نه تنها کمکی نبود بلکه چنان ترمزی دربرابر کار کرد عادی نظام بود و هست که جز با سرنگونی اش این ترمز هرگز پاره نمیشود. تمام کلان دزدیها و قانون شکنی های خشنی را که در این نظام می بینیم ناشی از سرشت تربیت ناپذیر یا سخت تربیت پذیر این لایه های پارازیتی اوباش و اقشار معلق شهری است که فرهنگ فاسد و نظم ناپذیر و قانون گریز خود را در کل نظام نهادینه و بر آن چیره کرده اند. چنین پدیده ایی تا حدود زیادی برای اخوان المسلمین بیگانه است. و کلاً در مصر این اقشار، بعلت فقدان در آمد هنگفت نفتی، به فربهی ایران نیستند.
اما از تفاوتهای جزئی که بگذریم و بر رنگ و لعابهای حاشیه ایی و امروز نمای اخوان المسلمین و کراواتهای شیک رهبران آن چشم بپوشیم ، اخوان المسلمین با جنبش اسلامگرای ایران یک سنخیت و اینهمانی تاریخی و اجتماعی دارد.
اشتباه تاریخی محمد مُرصی که آیت الله خمینی بدان دچار نشد این بود که آیت الله خمینی بر اساس آن شامه تیز روستایی و آخوندی خودش« بطورغریزی» میدانست که نماینده، نماد و بیانگرمنافع کدامیک از گروه هایی اجتماعی است. او هرگز شاید در تمام دوران روحانیت خود، منهای دوره انقلاب، حتی یک کراواتی اطو کشیده در پشت سر خود ندیده بود و محسوس بود که کراواتی های مذهبی از نوع بازرگان و شریعتی هم او را جدی بحساب نمی آوردند. این شامه تیز تشخیص خاستگاه طبقاتی و اجتماعی بود که؛ آنهنگام که برخی از اسلامیون مدرن که آقا را نمی شناختند به او گفتند؛ حضرت آیت الله! حالا که ما دولت را در دست داریم به این بساط قمه زنی، سینه و زنجیر زنی و شمایل گردانی پایان دهیم پاسخی که او داد دقیقاً از درونی ترین اعماق وجدان و شعور اجتماعی طبقاتی او بر میخواست. او گفت: « اسلام ما با همین گونه مراسم و با این عاشورا تاسوعا ها زنده است!» (نقل به مضمون). و بواقع اسلام آقای خمینی، به همان مراسم آویزان بود در حالیکه اسلام شریعتی، طالقانی، نهضت آزادی به نوعی هر چند نه ۱۰۰% از نوع اسلام مصری، سید قطبی و الاحضری بودند.
آیت الله خمینی با مشاهده چند ریش تراشیده کراواتی در اطراف خود به این اشتباه دو چار نشد تا از شجره، پایگاه و خاستگاه اجتماعی خود فاصاله گیرد. او دقیقاً وسط خال زده بود و میدانست از چه خانواده تاریخی و اجتماعی است، اما این روشنفکران بیگانه با گفتمان او بودند که نتوانستند مفهوم جامعه شناسانه آن اظهار نظر بسیار پر معنای تاریخی آنروز وی را دریابند.
آیت الله خمینی بر روی شانه های همان اقشار اجتماعی ایستاد که که به تدریج و بعدها قدرت مطلقه استبدادی او و نظام اسلامی را تحکیم کردند و بیعتشان با امام، بیعتی زبانی و از روی احساسات زود گذر و تاکتیکی نبود بلکه برآمده از یک بهم پیوستگی عمیق و ارگانیک خانودگی اجتماعی و تاریخی بود. امام «نماینده» آنان و تجسم وجدان، فرهنگ ورفتار آنان بود!
آیت الله خمینی از همان روز اول از چپها و لیبرالها و سکولار ها فاصله گرفت، حال آنکه محمد مُرصی که خاستگاه اجتماعی اخوان السلمین را خوب درنیافته بود چنان پیامهای ضد و نقیضی به جامعه داد که نتوانست اطمینان اقشار مدرن جامعه، و جوانان شهری را جلب کند ولی شعار ها و پیامهایش آنقدر کژکی بودندکه پیوند او را با همان بخشهایی که نماینده واقعی آنان بود را سست کنند.
امروز و پس از سخنرانیهای این دو روزه، این سرگیجی راهبردی همچنان در اخوان المسلمین مشهود است. اگر بسوی اقشار سنتی برگردد آینده را باخته است و راه تعامل با نیروهای مدرن را مسدود ساخته و اگر بسوی نیروهای مدرن بیاید پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است. خلاصی از این برزخ بدون ریزش وسیع نیرو برای اخوان المسلمین امکان ندارد.
محمد مرصی فاقد راهبرد تبلیغاتی و رسانه ایی درست بود و عدم درک این مسئله در یک لحظه حساس تاریخی مثل امروز مصر میتواند مرگبار باشد که شد.
ماحدی عاکف؛ عضو سابق شورای عالی اخوان المسلمین در یک مصاحبه ویژه به العربیه میگوید:« علت سقوط آرای اخوان ناشی از این بوده است که نتوانسته خود را در رسانه ها بدرستی به «جامعه» معرفی کند. چرا باید ما که درانتخابات پارلمانی، ۱۰ میلیون رای کسب کردیم در انتخابات ریاست جهوری تا دریافت فقط ۵ میلیون سقوط کنیم.» او اضافه میکند: « بین یک گروهی که از خود در مقابل اتهامات دیگران دفاع میکند با آنکه برای اداره یک کشور برنامه دارد تفاوت است. این امر، هم شامل اخوان المسلمین میشود و هم حزب سیاسی آن، حزب آزادی و عدالت.»
او میگوید که اخوان المسلمین درک نکرد که رسانه ها چه اثری روی مردم دارند. بسیاری از انتشاراتشان با واقعیت نمی خواند.َ
این داوری عاکف یک ارزیابی درست مبتنی بر تجربه است که من در قالبی نظری با زبانی دیگر آنرا در فوق بیان کردم.

No Comments