چه‌وقتی بهارعربی، پاییز می‌شود؟‌ عباس عبدی:

Share Button

آقای عبدی یاداشتی در روزنامه اعتماد داشت که حیفم آمد آنرا در اینجا درج نکنم. با این توشیح که برای چندمین بار این نکته را یاد آوری میکنم که هیچ یک از تحولات یکسال و چند ماهه بهار عربی، تا این درجه مثل تحولات جاری مصر عمقی و سونامیک نبوده است. بهار عربی در مصر تنها یک رخداد سیاسی نیست بلکه یک انقلابی است که همزمان چند وظیفه بزرگ را در برابر خود قرار داده است، انقلاب مصر تنها دیکتاتوری را نشانه نرفته است بلکه فرهنگ سنتی جامعه، استبداد خوئی جامعه سیاسی مصر را، چه آن بخش از آن که علناً استبداد گرا است و چه آن بخشی که استبداد خوئی خود را زیر هزار یک عنوان بزک شده سیاسی، دینی و ایدئو لوژیک پنهان کرده است.
انقلاب مصر در مرحله پسا مبارک خود همه مدعیان دموکراسی خواهی را: دینی ، سوسیالیستی، پان عربیستی و لیبرالیستی در جامعه مصر را در یک کوره سوزان آزمون تاریخی چون آتش سیاوش قرار داده است تا نشان دهد که آنها با چه عیاری از آن ؛ روسفید یا روسیاه وبرشته، خارج میشوند.
نوشتار تحلیلی آقای عبدی از این منظر گوشه هایی این آزمون تاریخی را نششان داده به نقد میکشد
ح تبریزیان
****************
چه‌وقتی بهارعربی، پاییز می‌شود؟‌ عباس عبدی:

معترضان بیش از هرچیز باید به این سوال‌ها پاسخ دهند که چرا بیش از نیمی از مردم مصر در این انتخابات شرکت نکردند، در حالی که چند ماه پیش مردم بیشتری در انتخابات مجلس شرکت کرده بودند. آیا این دلیل بر عملکرد ضعیف اخوان‌المسلمین و ریزش آرای آنان نیست؟

مضمون اصلی هر انقلاب متوجه چه چیزی است؟ یک انقلاب واقعی تغییر چه‌چیز را نشانه می‌رود؟ اجازه دهید که به‌جای بیان مطالب پیچیده و استفاده از کلمات ثقیل، با ذکر مثال منظورم را بیان کنم. فرض کنید که فرد «الف» سال‌هاست که قهرمان می‌شود و شما هم به عنوان ورزشکار هم‌رشته او می‌کوشید که قهرمان شوید. پس هدف شما قرار گرفتن در جایگاه قهرمانی او است. اگر مسابقات مربوط به این رشته، به طور کامل مطابق مقررات انجام شود و داوران بی‌طرف آن را قضاوت کنند، دراین صورت شما چاره‌یی ندارید جز آنکه با تمرین مداوم و سخت و بهبود دادن توانایی‌های جسمی و فنی، خود را به سطحی برسانید که بتوانید فرد «الف» را شکست داده و قهرمان شوید. در این‌حالت راه منصفانه و عادلانه برای پیشرفت شما و رسیدن به هدف مورد نظرتان باز است و هیچ‌گونه زمینه‌یی برای اعتراض به این موارد وجود نخواهد داشت. ولی اگر فرد «الف» از‌ طریق مسابقه‌یی منصفانه و عادلانه به قهرمانی نرسیده یا با استفاده از امکانات نابرابر و داوری همسو توانسته قهرمان شود، دراین‌صورت وظیفه اولیه شما، تغییر زمینه یا شیوه قهرمان شدن است، حتی اگر کسی مدعی شود که در شرایط منصفانه و عادلانه، باز هم فرد «الف» قهرمان می‌شود، اعتراض شما به شیوه‌های ظالمانه و غلط به اعتبار خود همچنان باقی خواهد بود. در اینجا، اعتراض به وضع موجود معنا دارد و درصورت مقاومت در برابر اعتراض، کم‌کم انقلاب شکل خواهد گرفت. بنابراین انقلاب وقتی رخ می‌دهد که موضوع اعتراض متوجه شیوه‌ها و نه نتایج یا اهداف باشد. ولی در واقعیت اجتماعی انقلاب‌ها، همیشه حامل نوعی از مضمون و اهداف هم هستیم. چرا؟ روشن است که اعتراض به شیوه ناسالم و غیرمنصفانه مسابقه، به طور عمده ازسوی کسانی رهبری می‌شود که در آن ورزش داعیه‌دار هستند و چه‌بسا (درست یا غلط) خود را برتر و شایسته‌تر از قهرمان رسمی می‌دانند، بنابراین ناخواسته و به طور ضمنی اعتراض به روش ناعادلانه و غیرمنصفانه بودن شیوه رسیدن به قهرمانی، با اعتراض به اینکه قهرمانی حق فرد دیگر است، جایگزین می‌شود و بزرگ‌ترین خطای ممکن وقتی رخ می‌دهد که تمامی موفقیت‌های انقلاب خلاصه می‌شود در اینکه جای قهرمان رسمی با قهرمان معترض عوض شود، ولی هیچ تغییری در شیوه‌ها و وسایل نیل به قهرمانی داده نشود. مساله این نیست که قهرمان معترض شایستگی قهرمانی را دارد یا خیر؟ چه بسا در اکثر موارد هم شایستگی داشته باشد، ولی مساله این است که اگر در گذشته شیوه‌های تعیین قهرمان عادلانه و منصفانه و بی‌طرفانه بود، در همان زمان قهرمان معترض ما بدون آنکه معترض شود، در مسابقه عادلانه جایگزین قهرمان رسمی می‌شد و نیازی به انقلاب و اعتراض نبود و اگر اکنون هم فقط جای دو قهرمان عوض شود و تغییری در شیوه انتخاب حاصل نشود، دراین صورت می‌توان گفت که تغییری جدی بر اثر این انقلاب ورزشی پیش نیامده است. بنابراین اساس هر انقلابی، معطوف به تغییر شیوه‌ها و روش‌ها و ابزارهای نادرست و غیرمنصفانه است، و انقلاب برای برابری در شیوه‌هاست و اهداف هر کس برای خودش محترم است. و به همین دلیل است که افرادی با اندیشه‌های متفاوت حول دموکراسی به عنوان شیوه مشترک برای رسیدن به قدرت توافق می‌کنند.

از این رو اگر نسبت به شیوه‌یی توافق داشتیم، حق نداریم نتیجه برآمده از آن شیوه را محکوم کنیم. انتخابات مصر را می‌توان از این زاویه نیز نگاه کرد. گروه‌های اسلامی و اخوان‌المسلمین برخلاف تحلیل اولیه‌شان با واقعیتی مواجه شده‌اند که چندان خوشایند آنان نیست و می‌ترسند که احمدشفیق در دور بعدی انتخابات رای اول را به دست آورد، به این منظور کمیته نجات انقلاب را تشکیل داده‌اند و به رایزنی با سایر احزاب و گروه‌ها مشغول شده‌اند. البته این رایزنی‌ها معمول و مرسوم است ولی چرا باید تحت نام کمیته نجات انقلاب باشد؟ مگر انقلاب برای آمدن یا نیامدن فلان فرد یا فلان گروه بوده است که اگر امروز نامزد اخوان‌المسلمین انتخاب نشود، انقلاب از میان رفته است؟ انقلاب یعنی همان انتخابات آزاد و منصفانه و تداوم آن، هرکس و هرچیزی که از آن بیرون آید، مسوولیت آن بر ‌عهده خود مردم است و اگر کسانی با وجود چنین وضعی مدعی شوند که انقلاب درحال شکست‌خوردن است، باید به ذهنیت و برداشت آنان نسبت به معنا و مفهوم انقلاب معترض بود. اگر اخوان‌المسلمین معتقد است که احمد شفیق نخست‌وزیر حسنی مبارک بوده، دیگران هم خواهند گفت که محمدمرسی نیز نماینده مجلس حسنی مبارک بوده است؟ اگر بگویند او مرتکب جنایت و تخلف شده و حق نامزدی نداشته، دراین‌صورت باید پیش از انتخابات اقدام جدی می‌کردند و حتی تهدید به تحریم می‌کردند، نه آنکه گمان کنند او رای نمی‌آورد و اعتراضی نکنند ولی وقتی که رای آورد اعتراض کنند. اگر به تقلب در انتخابات اعتقاد دارند، باید قاطعانه این راه را تا رسیدن به نتیجه پیگیری کنند، و اگر به تقلب معتقدند، نباید با وجود همین هیات ناظر انتخابات در دور دوم آن شرکت کنند.

معترضان بیش از هرچیز باید به این سوال‌ها پاسخ دهند که چرا بیش از نیمی از مردم مصر در این انتخابات شرکت نکردند، در حالی که چند ماه پیش مردم بیشتری در انتخابات مجلس شرکت کرده بودند. آیا این دلیل بر عملکرد ضعیف اخوان‌المسلمین و ریزش آرای آنان نیست؟ چرا میان خودشان چند دستگی ایجاد شد؟ چرا مثلا گفتند برای ریاست‌جمهوری نامزد نمی‌دهند، ولی در عمل چندین نامزد را معرفی کردند؟ پاسخ به اینها و پرسش‌های دیگر می‌تواند راهگشای هر فعال و گروه سیاسی باشد. من هم به عنوان یک نفر که از دور تحولات مصر را نگاه می‌کنم، از اینکه نخست‌‌وزیر دوران حسنی مبارک پیروز انتخابات شود، احساس بدی خواهم داشت، ولی این امر دلیل آن نمی‌شود که منطق مخالفان و منتقدان را در بروز این وضع نادیده بگیرم.

برای نمونه اگر اخوان‌المسلمین پیروزی احمد شفیق را یک بازگشت ناخوشایند و ضدانقلابی می‌داند، در این ‌صورت آیا حاضر است برای جذب آرای میانه‌ها از نامزد کنونی خود بخواهد که به نفع حمدین ‌صباحی، نفر سوم انتخابات انصراف دهد؟ اگر این اقدام خلاف قانون نیست باید با منع آن از سوی هیات نظارت برخورد کنند. البته بنده آشنایی کافی برای اظهارنظر در این باره را ندارم ولی اگر همین وضع ادامه یابد و احمد شفیق رییس‌جمهور شود، آیا گروه دیگری را جز اخوان‌المسلمین باید مورد شماتت قرارداد که با اقدامات و برنامه‌هایش و نیز اصرارش بر معرفی نامزد ضعیف، شانس احمد شفیق را بیشتر کرده است؟ در این میان پرداختن به اینکه نامزد اصلی آنان یعنی خیرات‌ شاطر را ردصلاحیت کرده‌اند، یا عربستان و غرب از شفیق حمایت کرده‌اند، فقط به‌ درد «خودتوجیهی» می‌خورد و هیچ نفع دیگری ندارد. مساله اصلی این است که وقتی وارد عرصه انتخابات شدند، باید تبعات و الزامات چنین حضوری را نیز بپذیرند و مطابق با ادعاهایشان درباره آن رفتار کنند. هرگونه جرزنی، خلاف شعارهای انقلاب و بهار عربی است. پاییز عربی از این جرزنی‌ها ایجاد می‌شود و نه از انتخاب امثال احمد شفیق. هرچند چنین انتخابی را به ‌لحاظ شخصی بسیار نامطلوب بدانیم.

No Comments