نگاهی به متن بازنگری شده منشورجنبش سبز

Share Button

دیروز سه شنبه سوم اسفند ویراست جدید منشور جنبش سبز  با امضای موسوی و کروبی انتشار یافت. دردآوراست ولی باید گفت که گویی این ویراست دراین مقطع حساس کنونی تنها بیان اهداف راهبردی جنبش نیست بلکه شهادتنامه یا وصیت نامه سیاسی این دو گرُدِ جنبش سبزنیز هست. پیام این بیانیه بلحاظ موقعیت، اینست که آنها احساس کرده اند که تهدیدات اردوی استبداد دیگر از عربده های خشم فراتر رفته و میروند تا جامعه عمل بپوشند. موسوی و کروبی بدین وسیله آخرین پیام خود را به ملت داده اند و با این کار، هم  نهایت مسئولیت شناسی اخلاقی و سیاسی  خود را نشان داده اند و هم اینکه خود را برای خطر آماده کرده اند. اگر منشور بلحاظ مضمونی پاسخگوی جنبش سبز است ولی فرم تنظیم آن حکایت از همین پیش گفته ها دارد.

در اینجا هدف نقد تفصیلی این ویراست منشور نیست بلکه نگاهی سریع به محورهای عمده آن است و اینکه؛ خوب! حال که این منشور بیرون آمده و در حقیقت صرفاً ارائه یک رشته اهداف و برنامه های راهبردی است و دربخش راهکارها همه چیز تقریباً روی زمین مانده و بر خلاف تیتر ج«راهکار ها» راهکار عملیاتی روشن وسازمانگرانه ایی را ارائه نکرده است، وظیفه و تکلیف چیست؟ متاسفانه در این ویراست کاستی و تناقض کم نیست ولی آنچه در آن عمده است، این کاستیها و تناقضات و گاهاً ابهام گوئیها نیست بلکه وجوه اجماعی آنست. ویراست منشور،محورهایی که بخوبی اهداف یک جنبش ملی را که شایسته عنوان «ملی» باشد، ترسیم کرده است و این خود یک گام بزرگ بجلو میباشد. بسیاری از این خرده تناقضات در حقیقت باز تاب آن تناقضاتی هستند که بطور عینی از خود جامعه برمیخیزند و نه ذهنیت منشور نویسان و با دقت  وسواس آمیز دربرنامه نویسی هم نمیتوان آنها راحل کرد. حل چنین تناقضاتی جز با پیشرفت جنبش و بیداری ملت و آرایش مردم در نهاد های مدنی، انجمن های حرفه ای و صنفی، جمعیت های اعتقادی و یا قومی و احزاب سیاسی اشان و فعلیت یافتن موازنه واقعی نیروهای اجتماعی تا حد تبدیل شدن به عامل سیاسی ممکن نیست.

فرض کنیم شخصی یک مهمانی بزرگ میدهد که مهمانان شامل، یک زرتشتی، یک مسلمان  یک یهودی، یک کارگر، یک سرمایه دار، یک بی دین، یک روستائی فقیر،یک محجبه، یک بی حجاب و..، میشوند. اگر فرض کنیم مثلاً این مهمانی برای حصول یک اجماع روی ساختن یک مدرسه یا پلی بر روی دره ایی باشد، که بیان منافع مشترک آن جمع است، تنظیم سفره پذیرائی و زبان کاربردی با مهمانان بنحوی که همه را راضی کند آسان نیست. ویراست منشور نه بیان خواست «من ـ تو ـ او ـ آنها ـ ماها» بلکه بیان سطح متوسط جامعه یا ملت است. مخرج مشترک و بازتاب میانگین کمی و کیفی ملت ماست. نه میتوانست از این، چندان آنطرف باشد نه اینطرف. در فردای امروز، همپای رشد جنبش، این «ویراست»، آنچنانکه در آنهم اشاره شده است، بازنگری مجدد خواهد شد تا خود را با سطح واقعی مردم  متداوماً همگام کند.

تا هنگامیکه اختلاف سلیقه، برنامه، هدف، راه و روش های میارزه، موضوع بحث های  صرف نظری باشد که در دفاتر سیاسی تنظیم گشته اند و با عیار واقعیات عملی عرصه پیکار محک نخورده است، نمود و برآیندی گمراه کننده و نا متوازن می یابند. ولی در عرصه عمل هر ادعایی جای واقعی خود را می یابد و هرکس یا هر جریان فکری  درجای  واقعی خود قرار داده میشود.

تاهنگامیکه جنبش سبز مرکب از یک توده منظم نشده ای بیش نیست و تا هنگامیکه اجتماعات مقطعی و تصادفی معرف این توده بی شکل و سازمان؛ بعنوان جنبش است، این وجه آسیب شناختی هم وجود دارد که سهم سخنگوئی و هیاهوگری از سهم سرمایه گذاری عملی بیشتر شود. در چنین وضعیتی این خطر آسیب شناختی وجود دارد که اولویت ها جای واقعی خود را نیابند و فرضاً فلان بخش جنبش جدل آمیزانه سهم بیشتری را برای خویش در روند تصمیم گیری مطالبه کند.

«ویراست منشور»، که بنا بر توضیح در آن آخرین ویراست هم نیست، به بهترین نحوی که ممکن میبوده است توازن بین نیروها و گرایشهای گوناگون مورد خطاب سیاسی و اجتماعی را رعایت کرده است و درب ورد را بروی همه نیروهایی که دل نگران میهن و مردممان هستند گشاده است. با توجه به اینکه جنبش سبز ملی بر یک بستری از گفتمان دینی فراروئیده است، رعایت موازنه در این زمینه در رابطه با جنبه های مدنی و صرفاً ملی، سیاسی، اجتماعی فرهنگی و..، آسان نبوده است. و درست از اینروست که اینک که با انتشار نخستین ویراست منشور ترسیم راهبرد های عملیاتی در دستور کار قرار میگیرد باید سازو کار های عملی سازمانیابی جنبش راتنظیم کرد و فقط  یک سازمان یافتگی متناسب و پیکارگر میتواند به آن اهداف راهبردی، در عرصه واقعی پیکار جامعه عمل بپوشاند.

پیشنهاد مشخص نگارنده این سطور اینست که، رهبری عملیاتی جنبش سبز، راهبرد سازمانگری جنش را تنظیم کند تا از پراکنده کاری و خرده کاری انرژی سوز اجتناب و راه اخلال عوامل رژیم هم مسدود شود. نلسون  ماندلا ۳۰ سال زندان بود و نماد مبارزه ضد آپارتائید ولی کمترین نقش در سازماندهی جنبش نداشت. فعالین جنبش سبز باید بپذیرند که میرحسین موسوی و آقای کروبی وظیفه خود را در روشن کردن مشعل پیکار بازی کرده اند و در شرایط حصر کنونی انتظار بیشتری از آنان نمیتوان داشت. آنها با ایستادگی و مقاومتشان آن درسی را که لازم بود به مردم دادند.

بنظر من تآکید ویراست منشور بر فاصله گیری از جریاناتی که یا بخارج وابسته اند و یا انگیزه های انتقام کشی دارند  و… ، اگر برای آرامش دادن به بخشهای محتاط و متزلزل جنبش است عیبی ندارد ولی در غیر اینصورت زاید است زیرا تنظیم راهبرد عملیاتی، سازمانی وتاکتیک مبارزاتی  متناسب با اهداف و رویکردهای راهبردی منشور، خود بخود و در عمل، راه  رخنه این گونه جریانهای بی پشتوانه را بدرون جنبش می بندد. مثلاً اگر نهادی واحد بنام سازمان حقوق بشر جنبش سبز بقصد وحدت مساعی فعالین حقوق بشری درست شود فلان جریان که ازجنگ مسلحانه کوتاه تر نمی آید در چنین نهادی چه میخواهد بکند؟ اگر سازمان کارگری جنبش سبز درست شود که هدفش احقاق حقوق کارگران از راه مبارزه مدنی و مقاومت منفی باشد زمینه ایی برای ماجراجویی به کسی نمیدهد. این فقط در درون حرکت های توده وار اتمیزه است که چنین جریانهایی در کنار جریانهای حکومتی و لباس شخصی ها میدان می یابند و مبارزه مسالمت آمیز و بدور از خشونت مردم را مخدوش میکنند. اگر مثلاً نهادی مرکب نمایندگان روحانیون از ادیان مختلف سرزمین ما درست شود که در راستای اهداف جنبش سبز، در جبهه اعتقادی مروج مداراگری دینی و افشاگر ابزار گرایی دینی حاکمیت باشد، یک سازمان منحرف سیاسی در درون آن چه میتواند یا چه دارد بکند.  بهمین ترتیب سازمان های کارگری، جوانان، دانشجویان، زنان، حقوق بشری، رفع تبعیض قومی و…«سبز»، با آئین نامه های راهبردی سبز خود و بر اساس مشارکت جمعی که در بلند یا میان مدت به شناخت افراد در سطوح مختلف از همدیگر منجر شده و راندمان فعالیت مبارزاتی معرف آنان میشود  راه را بر رخنه گران اخلال گر می بندد و اگر عوامل اطلاعاتی هم بتوانند رخنه کنند حد اکثر ضررشان دیگر راپورت دهی است نه خط دهی و پروواکاسیون.

یک چنین سازمان یابی ای، ساختار های مزاحم و سخت فرقه گرایی سیاسی را شکسته و به مدرسه تمرین دموکراسی تبدیل میشود. زیرا در چهار چوب چنین سازمان یافتگی ای، جایی برای ادعاهای واهی سیاسی و تاریخی نبوده و موفقیت عملی درجهت منشور سبز است که برای کنشگر سیاسی امتیاز میسازد نه شجره نویسی تاریخی.            

No Comments