معمای هویت جنبش سبز و انتظارات ما

Share Button

جنبش، جبهه یا حزب سیاسی؟

دامنه انتظارت یک فرد، یک جمع، ملت و .. ، از یک حرکت، نهاد یا ارگان  بستگی به درکی است که  از آن ارگان براساس هویتش  وجود داشته و، کارکردی است که برای آن نهاد یا ارگان قائل هستیم. همانطورکه ما از شهرداری محل انتظار نداریم مسئله بیمه ما را حل کند و برای خرید سبزیجات به دکان نانوایی مراجعه نمیکنیم نباید از یک جنبش توده ایی انتظار کاراکتر حزبی و یا کارکرد جبهه ای داشته باشیم.

تاریخ مدرن بشریت سه شکل آرایش سازمانی عمده را برای حرکت های اجتماعی و سیاسی؛  برای پیشرفت، آزادی، استقلال و یا سایر اهداف برنامه ای اجتماعی شاهد بوده است شکل حزبی، جبهه ای و یا جنبشی. در کنار این سه آرایش سیاسی، جنبش های مدنی دیگری نیز بوده اند که هدفشان اجتماعی، فرهنگی ، زیست محیطی،  دینی و.. ، بوده است. تدقیق و تعریف مورد اجماع از این مقولات ازاینرو بویژه برای ما ایرانیان، اهمیت دارد که حدود و ثقور کارکرد های آنها و در جنب آنها، نهادهای اجتماعی و صنفی،  برای بسیاری از ما  کاملاًدرک و تعریف شده نیستند.

بسیاری از ما، اتحادیه صنفی را با حزب یکسان گرفته خیلی میکوشیم چنین نهادهایی را به زائده حزب یا فرقه سیاسی خود تبدیل کنیم این یعنی: از عمومیت و جامعیت انداختن اتحادیه و سندیکا ویا هر ارگان و نهاد مشابه دیگراست. این تلاش حزب سازانه از اتحدیه و یا سندیکا و یا سایر نهاد های اجتماعی حاصلی جز تکیده کردن آنها از بدنه مردمی و تقلیل دادنشان تا حد زائده های سیاسی ندارد. نمونه بارز این رویکرد  انجمن اسلامی کارخانجات، شوراهایی اسلامی کار و..، بودند که از همان فردای انقلاب  جای سندیکاها و اتحادیه های نیم بند ولی با این حال مفید عصر شاه را گرفتند و از درون آنها، خانه کارگری بیرون آمد که به مسجد و تکیه و هیئت عزاداری بیشتر شبیه بود تا به یک ارگان صنفی کارگری.

در آغاز انقلاب بموازات تشکیل انجمن های اسلامی دانشجوئی، فرقه های سیاسی برای خود انجمن دانشجوئی خود را بنا نهادند و با این کار عملاً در تله انحصار گرایانی افتادند که قصد تجزیه جنبش واحد دانشجوئی ضد رژیم پهلوی را داشتند. جنبش دانشجوئی واحد؛ به دانشجویی مسلمان و غیر مسلمان تقسیم شد. خود مسلمانان به مسلمانان حکومتی، غیر حکومتی و ضد حکومتی تبدل شدند. بخش غیر مسلمان هم به دانشجویان دموکرات(وابسته به حزب توده)، پیشگام (سازمان فدائیان خلق) و چند انجمن کوچکتر دیگر  تقسیم گردیدند. اشتباه است اگر همه تقصیرها را هم به گردن انحصار طلبی نیروهای حکومتی بگذاریم. اگر هژمونیسم  و انحصار طلبی آنها هم نبود باز آش همین و کاسه همین بود و شاید هم بدتر و شاید خود این فرقه های متعارض بجان هم می افتادند.

امروزه ما با جنبش سبز، بعنوان یک جنبش ملی روبرو هستیم که طی بیانیه های ۱۷ گانه یکی از رهبران دزدیده شده خود، میر حسین، وظایفی حداقل، در خور و متناسب با ظرفیت جنبش که سطح آنرا آمادگی مردم تعین میکند، برای خود تعین کرده است. این جنبش از همان آغازاز سوی رهبری اش جنبش همه مردم با شعار رأی من کو؟  و رأی مرا پس دهید، آغاز شد و بموازات سرکوب حکومت و بیدار شدن بیش از بیش آگاهی مردم، ژرفا یافته به سطح مطالباتی بیشتر و بالاتر فراروئید. ولی این جنبش اعتراضی و مطالباتی هرگز نه یک حزب بود و یا میتوانست باشد و نه یک جبهه ای مرکب از سازمانها و احزابی که ائتلافی جبهه ایی کرده باشند. خودویژگی و تمایز یک جنبش با یک جبهه در این است که جنبش یک حرکتی است مردمی با شرکت آحاد مردم( اتمیزه) و اگر سازمان و یا حزبی هم در آن شرکت میکند از طریق تشویق اعضاء وهوادارانش به حضور فعال در چنین جنبشی شرکت میکند و نه از طرق اعمال مدیریت سیاسی و نعامل از بالا. هرچه میزان شرکت هواداران یک حزب در چنین جنبشی بیشتر، دامنه  اثر گذاری آن حزب هم تبعاً بیشتر خواهد بود.  حال اگر قرار است این جنبش به لحاظ سازمانی تا سطح یک جبهه فراروید، لازم است که نیروهای مشارکت کننده در آن،  کنار هم نشسته و تبعاً به نسبت نیرویی که در قاعده جنبش دارند در شورایی رهبری آن حضور یابند.

پس از جنگ ۶ روزه اعراب سازمانهای گوناگون رزمی/ سیاسی بسیاری از فلسطینیها تشکیل شد که همه زیر چتر «جبهه آزادیبخش فلسطین» متحد شدند. و چون سازمان الفتح از همه بزرگتر بود بیشترین کرسی رهبری در جبهه را در اختیار گرفت.

یک جبهه؛ بر محور و برنامه ای مورد توافق، از چند گروه یا حزب سیاسی تشکیل میشود و سازمانهای عضو جبهه هیچ الزامی در پذیرش ایدئولوژی سیاسی دیگری یا ترک ایدئولوژی خود ندارد ولی بهمین اندازه بحث آفرینی های ایدئولوژیکی نیز برای انسجام جبهه ایی زیانبار می باشد. در ایجاد یک جبهه، اهداف راهبردی و راهبرد استراتژیکی و تاکتیکی پیکار( شیوه مبارزه)، است که مورد توافق جبهه ای است و نه بیش. حال آنکه وضعیت اجماع در یک حزب سیاسی کاملاً متفاوت است.

برای تشکیل یک حزب سیاسی تنها اهداف مرحله ایی، راهبردی و شیوه مبارزاتی  کافی نیست بلکه وحدت ایدئولوژیک نیز لازمست، لیبرال، سوسیال دموکرات، دموکرات دینی و یا فقط احزاب دینی( مثل احزاب حکومتی خودمان) و یا مثل احزاب بعثی، کمونیستی در کشور های تک حزبی.

امروز ما جنبش سبز را داریم که نه جبهه و نه حزب است. این جنبش تقریباً مستقیماً و مستقلاً از بستر و قاعده جامعه، خود را با رهبریتی که در روند مبارزات انتخاباتی سرقت شده  شکل گرفته بود پیوند داد و از آن به بعد بود که بصورت جنبشی سیاسی/ اجتماعی هویت یافت. شرکت وسیع مردم در انتخابات بسود موسوی و کروبی را هم، تا آن هنگام و به معنی امروزش نمیتوان جنبش خواند هر چند بالقوه حامل آن بود.

اگر از جنبشهای دیگر بخواهیم نام ببریم جنبش زیست محیطی، جنبش کارگری و اتحادیه ای ، جنبش فمینیستی و.. است که در این گونه جنبشها هم تفاوت اعتقادات سیاسی بهیچ روی مانع وحدت جنبشی آنان نمیشود.

نتیجه ایی که میخواهم از این مقدمه طولانی بگیرم اینست که متآسفانه از همان آغاز جنبش سبز، برخی جریان ها و یاچهرهای منفرد سیاسی بجای مشارکت فعال در این جنبش بزرگ از طریق دعوت هواداران و مخاطبین خود در آن، یا آنرا تخطعه کردند یا فقط به نقد تخریبی آن پرداختند و تنها  انتظارات « حزب گونه و فراجنبشی» خود را از آن بعنوان کاستی هایش مطرح کرده و این انتظارات پاسخ نداده شده را به ضعف رهبری این جنبش نسبت دادند. برخی هم که سکوت را به اظهار نظر ترجیح دادند تا ببینند بعداً چه خواهد شد. بدتر از همه آن گروه هایی بودند که علیرغم ناچیزی  سهم سیاسی و حاشیه ای بودن کاملشان نسبت به حرکت مردم، تلاش داشتند شعار های زود هنگام و تند خود را به جنبش تحمیل و آنرا مصنوعاً بسمت رایکالیزه شدن سوق دهند. این گونه رویکرد ها برای کودتا چیان همان نعمت آسمانی ای بود که آنرا برای برخورد با جنبش طلب میکردند.

و باز متآسفانه اینجا و آنجا هنوز کوششهایی انجام میشود تا با شعار هایی موازی از قبیل جنبش انتخابات آزاد و یا شعارهایی التقاطی و گمراه کننده، از پیوستن  بخشی از مردم به این جنبش یا ایجاد تردید در آنها، ممانعت بعمل آید و شاید به این امید که جمع کردن این بخش از مردم زیر پلاتفرم مستقل دیگری، به کارتی برای مشارکت جبهه ای در جنبش تبدیل شود. البته این کوشش میتوانست تحت شرایطی مفید باشد «اگر و فقط اگر» جنبش سبز به مرحله کنونی خود پای نگذاشته بود. مرحله کنونی یعنی چه؟ بنظر من جنبش سبز درآغاز تولد خود بیشتر ازآنکه متکی به حرکت اجتماعی اعتراضی مردم باشد به سازو کار های حقوقی نظام متکی بود ولی با کودتایی انتخاباتی، جنبش اجتماعی سبز شکل گرفت که با نشیب و فراز هایی یکی از دو ستون آنرا تشکیل میدهد ستونی که میرود تا  هر روز نقش  بیشتری را بازی کند. امروزه با حصر رهبران جنبش، دیگر باید با تردید از اتکای جنبش سبز به دستگاه و ظرفیت قانونی و حقوقی نظام سخن گفت. امروز سرنوشت جنبش سبز بیشتر به همت  نیروی اعتراضی در تمامی سطوح جامعه بستگی دار زیرا که حکومت خود، ساختار حقوقی خود را درهم شکسته و آنرا اوراق کرده است.  لذا امروز لزومی به موازی سازی برای اینکه جناحی از جنبش و درحاشیه بدنه اصلی این جنبش مطالباتی و اعتراضی از آن استقلالی برخوردارباشد تا با دستی باز تر و از موضعی رادیکال تر با حکومت سخن بگوید زمینه خود را از دست داده است. انتشار«ویراست دوم منشورجنبش سبز» و اطلاعیه های چهار گانه ی« شورایی هماهنگی راه سبز امید»، و تأکید موسوی و کروبی بر منشور حقوق بشر و حق بی چون و چرای مردم در تعین سرنوشت خویش از طریق «انتخابات آزاد»، توجیهی و دلیلی برای موازی سازی جریاناتی بنام جنبش انتخابات آزاد یا جریاناتی مشابه باقی نگذارده و چنین جنبش سازیهایی فقط به تقسیم نیرو منجر و دست رژیم را برای مانور و تفرقه باز میگذارد. بنظر من چنین رویکردی در درجه نخست ناشی از انفعال  و موضع دفاعی است تا تهاجمی. رویکرد درست شرکت فعال،

اثر گذاری فعال و کشاندن هرچه بیشتر سایر لایه های « سیاسی» جامعه بدرون جنبش سبز است. فقط از این طریق است که میتوان تحقق مفاد مندرج در منشور و تعمیق آن مفاد را تضمین کرد. والی با رشد جنبش مردمی و چیرگی بلا منازع جنبش سبز و حاشیه نشینی نیروهای های غیر سبز و نیمه سبز، کفه دیگر ترازوی سیاسی یعنی کفه ی، (تعامل با کنسرواتیسم بمعنی عام آن و کنسرواتیسم حکومتی بمعنایی خاص آن)، این خطر بوجود می آید که نهال دموکراسی به رشد کامل خود نرسیده و حصول یک ساختار سیاسی دموکراتیک  تمام عیار، در فردای امروز به آن سطحی نروید که امروز انتظار میرود.*

در آنسوی این مبحث میتوان به سیاست گذاران« شورای هماهنگی راه سبز امید» نیز اینرا گفت که؛ اگرنمیخواهید شالوده یک نظام اتوکراتیک دیگری را به این یا آن شکل از امروز پایه گذارید،  نه تنها به نیروهای جوان بلکه دو چندان به اندیشه های جوان  بها دهید.

*

یک گفتار نلسون ماندلا را در آستانه نخستین انتخابات مجلس افریقای جنوبی فراموش نمیکنم و صادقانه بگویم در آن زمان آنرا و یک نکته دیگر را درک نکردم.ماندلا در پاسخ به پرسش یک خبر نگار که پرسید: آیا نگران این نیستد که «کنگره ملی آفریقا» (تشکیلاتی که جبهه ای بود ولی بلحاظ رهبری مثل جنبش سبز) اکثریت آراء را در پارلمان نیاورد؟ ماندلا پاسخ داد:  نه برعکس!  من نگران این هستم که «کنگره» آن چنان اکثریتی بیاورد که دیگران حذف شوند و مشارکت دموکراتیک تأمین نشود.

اضافه کنم این در حالی بود که نیروهای حاکم در جمهور اسلامی ما در همان زمان از انواعی جرثقیل و درخت، جوخه های آتش و دانشکده اوین برای حذف فیزیکی دگر اندیشان استفاده میکردند. نمونه دیگری از برخورد ماندلا که مرا به شگفت واداشت، موضع گیری او در قبال «اینکاتا» حزب قبایل زولو بود که او از مشارکت پارلمانی آنان استقبال و دفاع کرد. حزب زولوها در طول چند ده ساله حکومت آپارتائید، بازوی سرکوب وحشیانه رژیم آپارتائید بود و سران آن رسماً به کشتار، ترور و قتل عام  و لینچ (قیمه کردن)هواداران کنگره ملی آفریقا متهم بودند و مدتها پس از آزادی هم افراد کنگره را میکشتند.    

**

  . رئیس منصوب شده و از فیلتر گذشته این باصطلاح خانه کارگر، آقای محجوب، بمدت بیش از سی سال رهبر مادام العمر آن شده و بموازات آن برکرسی وکالت مجلس شورای اسلامی( که بنا بر قاعده علم سیاست و مقدمات فوق باید مجلس شورا ملی باشد و نه شورائی از اسلام باوران با بزکی از چند نماینده از اقلیتهایی دینی) تکیه زد و بر خوان یغمای رانت حکومتی نشست و به ریش کار و کار گر خندید.

No Comments