برخی سامورایی ها خفت بار میمیرند!

Share Button

اما پارادوکسال، این پرهیزگاری رهبری حزبی کوبا آن چیزیست که چون پرده ضخیمی، ورشکستگی همه جانبه کمونیسم و سوسیالیسم را از نگاه مردمی که زندگی ساده رهبران خود را میبینند پنهان کرده و چون لالایی آنها را در انزوای خود، در این جهان دهکده شده که شتاب تغیرات آنرا کوچکتر میکند، بخواب زمستانی فرو میبرد.



سامورائیسم یک فرهنگ رزمی و شوالیه گری در ژاپن بوده است که تا دو قرن پیش که ژاپن به راه صنعتی شدن سریع و مدرنیزاسیون افتاد وجود داشت. سامورائیسم بیش از آنکه بیان قدرت و مهارت رزمی سامورائی ها باشد، یک فرهنگ و اخلاق رزمی است که وفاداری و جانبازی در راه سرزمین و یا وفاداری به حکمرانی که وجودش با کرامت و شرف قومی، ملی یا سرزمینی پیوند خورده است،مشخصه آنست. در یک کلام سامورائیسم یعنی یک اخلاق رزمی که میهن پرستی، امپراطور پرستی یا حکمران پرستی گوهرذاتی آن میباشد. ده ها سال پیش از آنکه بمبهای زنده انتحاری با افسون دین و بهشت القاعده و بنیاد گرایان دیگر با افسون دینی رفتن به بهشت خود را منفجر کنند خلبانان ژاپنی، با انگیزه میهن پرستی با هواپیمای خود به سوی ناوهای آمریکایی شیرجه میرفتند.این کار را نوعی خود کشی؛«هاریکیری» می نامیدند.
سامورائیسم سنتی عصر فئودالیسم جایگتاه و ارزشهای قابل ماندگاری خود را به ژاپن مدرن صنعتی داد. ارزشهای میهن پرستانه و جایگاه برجسته امپراطور بعنوان نماد ملی از عصر سامورائیسم در کنار ژاپن مدرن همچنان باقی ماند زیرا آن سامورائیسم مانع مدرن شدن ژاپن نشد بلکه به پروسه تبدیل شدن ژاپن به دومین قدرت بزرگ صنعتی جهان کمک هم کرد.
در باره سامورایی ها فیلمهای زیادی ساخته و داستانهایی بسیاری تألیف شده است. آخرین آن، فیلمی دیدنی است با شرکت تام کروز.
در دهه دوم قرن حاضر نیز نسلی از سامورایی در آنسوی نیمکره ارضی که ژاپن هم  روی آن قرار دارد، در جزیره ایی کوچک با جمعیتی یک دهم ژاپن، همچنان می رزمد تا از درستی وحقانیت یک دکترین سیاسی دفاع کند، که چند دهه از ورشکستگی و بی آبرویی تاریخی اش میگذرد. این سامورائی های جدید برادران کاسترو در کوبا هستند که در سن بالای ۸۰ سالگی قصد کنار رفتن ندارند.
سامورائی های ژاپن برای ارزشهایی جنگیدند که اگر به نوعی ضد مدرنیته بود، از سوی دیگر، بنوعی نیز بیان ارزشهایی بودند که بدون آن ارزشها چیزی بعنوان همبستگی ملی و عشق به میهن و میراث فرهنگی و هویت تاریخی که نهرهزاران ساله جاری در تاریخ مشترک بشریت است نمیتوانست باقی بماند، تا بر شالوده های آن اخلاق و تعهد و مسئولیت مدنی و هویت های ملی امروز ملل مختلف سراسر دنیا شکل بگیرند.
سامورائیهای کوبائی، دیروز ۲۶ ژولای، در شرایطی پنجاه ونهمین سال انقلاب کوبا را جشن میگیرند که طی این ۵۹ سال پیروزی، سوسیالیسم کاسترویی و سامورائیسم ساختگی کوبا، چیزی جز حدیث های رنگ باخته و افسردگی آور فصلی از تاریخ، برای موعظه کردن ندارند. فساد و فقری که امروز پس از ۵۹ سال بر این جزیره زیبای دریای کارائیب، که میتوانست حتی در صورت ادامه دیکتاتوری فاسد باتیستا، یکی از پیشرفته ترین کشورهای کارائیب و آمریکای لاتین باشد، اگر از آنزمان بیشتر نباشد کمتر نیست.
دیروز رائول کاسترو در سخنرانی خود ژستی آشتی جویانه و حتی تسلیم طلبانه نسبت به آمریکا داشت. هرچند او تأکید کرد که کوبا مستعمره نیست و..، ولی گویا او نمی داند که دیگر شیخ نشین چند ده هزار نفری شارجه در خلیج فارس ماهم نه مستقیم و نه غیر مستقیم مستعمره یا نیمه مستعمره نیست وپس از فروپاشی کمونیسم جهان وارد فاز دیگری گردیده است.
از این بخش حدیث خوانی او که بگذریم، او آمریکا را خطاب قرار داد و گفت هیچ مسئله ایی نیست که ما در باره آن با آمریکا حاضر به مذاکره نباشیم. او گفت میز مذاکره حاضر و آماده است ولی آمریکا باید به گلایه های ما هم گوش دهد. او مسئله حضور آمریکا در گوانتانامو(قسمتی ساحلی از کوبا که طی قراردادی قبل از انقلاب، ۹۹ ساله به آمریکا اجاره داده شده است) را مطرح کرد و وجود زندانیان القاعده در آنجا را ولی طرح این مسئله برای خالی نبودن عریضه بود و نه بیش.
مایک هامر، مشاور کاخ سفید در روابط عمومی، در پاسخ به پیام و سخنرانی رائول کاسترو گفت؛ کوبا باید قبل از برداشتن هر گام معنا داری در جهت ایجاد رابطه با ما، اصلاحات دموکراتیک انجام داده، حقوق بشر را بهبود بخشد و «آلان گروس» را آزاد کند.( یک آمریکایی اهل مریلند را که قاچاقی وسائل ارتباط ماهواره ایی برای فعالین جنبش دموکراسی خواهی کوبا برده بوده است).
هامر به دستگیری دهها نفر از شرکت کنندگان در مراسم تدفین «اوسوالدو پایا»فعال حقوق بشری کوبا که هفته قبل در یک حادثه رانندگی جان باخت اشاره کرده و گفت این گونه دستگیریها در کوبا« گواه روشنی بر ادامه گرایش اقتدارگرایی در کوباست که رخدادهایی روزانه است.»
مهمترین فراز سخنرانی رائول کاسترو این بود که گفت:
«برخی گروهکها کاری ندارند جز زمینه سازی، با امید اینکه آنچه در لیبی اتفاق افتاد، در اینجا نیز اتفاق بیفتند مشابه همان تلاشی که در سوریه جریان دارد.» همین اظهارات رائول کاسترو دال بر اینست که رهبری کوبا نگران مشابه همان بهار نوع عربی در کوباهستند که سپهر سیاست را در خاور میانه و شمال آفریقا زیرو رو کرده است. من فکر میکنم کاستروها، وزش تند این بهار را در کوبا قبل از اینکه بمیرند احساس خواهند کرد.
کاستروها و نسل رهبری انقلاب کوبا، سامورایی هایی هستند که انصافاً در بین نیروهای متعلق به دکترین سیاسی سوسیالیسم، به لحاظ پاکیزه ماندن سیاسی و ایدئولوژیک و رعایت و پایبندی به آن ارزشهایی که نسلها، نیروهای آرمانخواه برای آن رزمیدند بوده  و هستند

حزب کمونیست کوبا و رهبری آن به ورطه آن سقوط اخلاقی، سیاسی و ایدئولوژیک که دیگر احزاب کمونیست در آن فرو غلطیدند، فرو نرفتند. نقض حقوق بشر در کوبا هرگز آن ابعادی را که در دیگر کشورهای سوسیالیستی بخود گرفت تجربه نکرد. فیدل کاسترو تا امروز پس از قریب ۶۰ سال از یاغیگری انقلابی در کوههای سیرا مایسترا با همان یونفرم ساده نظامی و زندگی ای ساده دوران جنگ پارتیزانی میزید و احتمالاً بقیه رهبران حزب کمونیست کوبا نیز. و اما پارادوکسال، این پرهیزگاری رهبری حزبی کوبا آن چیزیست که چون پرده ضخیمی، ورشکستگی همه جانبه کمونیسم و سوسیالیسم را از نگاه مردمی که زندگی ساده رهبران خود را میبینند پنهان کرده و چون لالایی آنها را در انزوای خود، در این جهان دهکده شده که شتاب تغیرات آنرا کوچکتر میکند، بخواب زمستانی فرو میبرد.
این یاداشت با استفاده از گزارش خبری گاردین از کوبا تنظیم شده است.

No Comments