درسهای جنبش مردمی لیبی

Share Button

فرجام یک دیکتاتورچنین بنظر میرسد که پس ازکسب مجوز شورای امنیت، ائتلاف غرب و دول منطقه علیه قذافی، در ساعات آینده نیروی مهیب خود را بصحنه آورد و زمین لیبی را زیر پای قذافی و دستگاه سرکوبش به چنان کوره گداخته ای تبدیل کند که نه تنها خود او و تمامی دستگاه قدرقدرتیش را ذوب کند بلکه شعله های آن زیر پای رژیمهای سودان و سوریه و حزب الله لبنان و حماس را نیز گرم کرده و حکومت ما نیز از حرارت آن بی نصیب نخواهد ماند.

به جرئت میتوان گفت که هرچند رخدادهای لیبی به لحاظ انزوای این کشور و کوچکی اش، بظاهر از تحولات تونس و بویژه مصر کم اهمیت تر میبایستی باشد ولی از جهاتی اهمیت آن بیش از تحولات آندو میباشد. عاملی که در درجه نخست رویدادهای لیبی را متمایز میکند، دردرجه نخست،اعلام جنگ رسمی قذافی و خاندانش با همه وسایل نظامی علیه مردم خود است. این تفاوت ها را میتوان فهرست وار برشمرد:

۱ ـ تاریخ بیاد ندارد که رژیمی هر چند ضد مردمی تا آنجا پیش رفته باشد که از بمباران هوائی و توپخانه سنگین برای کوبیدن اعتراض مسالمت آمیز خیابانی مردم خود استفاده کرده باشد.

۲ ـ استفاده از نیروی  جنگجوی مزدور خارجی در کشمکش قدرت در آفریقا بی سابقه نیست ولی استفاده قذافی ازمزدوران چادی و نیجریایی (از نیجر و نه نیجریه)، در دوران کنونی و چند دهه پس از فروپاشی سیستم استعماری، چیزی نیست که دست زدن بدان ذره ایی از حیثیت سیاسی برای هیچ دولتی یا دولتمردی بگذارد. اگر فرض را حتی بر دروغ بودن این مسئله بگذاریم، این خود نشان میدهد که غرور کاذب و هپروت اندیشی قذافی و دستگاه دولتی اش تا چه اندازه اهمیت جنگ روانی در دوران ما را برای او بی اهمیت نشان داده بوده است، جنگی که غرب در آن فرادستی غیر قابل انکار دارد. امروز طرفی که  یک جنگ روانی را ببرد جنگ واقعی را نیز قطعاً در بلند مدت برده است حتی اگر موقتاً و تاکتیکی اینجا و آنجا به عقب نشینی دوچار شود. قذافی چنان غرور آمیز از پیروزی قریب الوقوع خود مست شده بود که با شتابی خودکشی گونه بسوی آن تله ای شتافت که واکنش ترس آلود مخالفین در شهرها و مناطق باز پس گرفته شده، ناخود آگاهاً، ولی دقیقاً سناریو نویسی و تنظیم شده از طرف آمریکا، انگلیس و فرانسه، برای او و رژیمش تدارک دیده شده بود. آخرین سخنرانیهای تهدید آمیز قذافیِ پدر و پسر بعنوان نهایت ابلهی سیاسی و دیپلماتیک در تاریخ به ثبت خواهد رسید. او تهدید کرد که ما همین امشب در بنغازی هستیم و به کسی ترحم نخواهیم کرد. خانه بخانه، چون موش همه را بیرون کشیده و بی گذشت به مجازات خواهیم رساند و همه این تهدیدات  در زمانی انجام میشد که برنامه مداخله نظامی برای کمک به مخالفین او، در شورای امنیت آخرین مرحله و فقط مرحله حقوقی خود را طی میکرد.

در فردای عملیات نظامی برای کمک به مردم لیبی، تصویرقدیمی آمریکا در ذهن مردم منطقه از یک عفریته جهانخوار به فرشته نجات تغیر حالت خواهد داد.

۳ ـ این؛ بمب افکنها و توپخانه سنگین قذافی نبود که به او امکان داد تا شهرهای آزاد شده بدست مردم را در عرض ۲  ـ ۳ روز پس گرفته و موازنه روانی را بسود خود بگرداند بلکه این، استفاده وسیع او از ستون پنجم دردرون جبهه مخالفین بود که هماهنگ با عملیات نظامی ارتش و نیروهای امنیتی قذافی چنان هراس آفرینی و اختلالی در درون جبهه مخالفین ایجاد کردند که تقریباً در این جبهه، برای هیچ متخصصی امکان نداشت تشخیص دهد کی به کیست؟

جبهه مخالفین ظرف مدت کوتاهی شکل گرفته بود و تقریباً همه نیروهای امنیتی رژیم قذافی  خود را بدرون آن چپانده بودند. با توجه به وجود یک فرماندهی مرکزی برای این نیروها در ستادهای نظامی قذافی، دشوار نیست تصور اینکه ابتکار فرماندهی بسیاری از این نیروهاهی ضد قذافی، پارادوکسالت، در دست خودِ عوامل پنهانی قذافی قرارگرفته بوده و درست همین اطمینان خاطر بود که به قذافی اعتماد به نفسی کوربینانه داد  تا مانع از دیدن آن روی سکه یا کدوی معروف ژئوپولیتیسم  و فرا منطقه ای قضیه شود.

نیروهای بنیاد گرای اسلامی و اولترا ناسیونالیستِ ضد قذافی که شاید ناآگاهانه، از طرف همان امنیتی های قذافی تلقین شده بودند، خیلی عجله داشتند تا اعلام کنند که هیچ مداخله خارجی را نمی پذیرند. با اعلام این رویکرد عملاً خود را از بازی با کارتِ استفاده از کمک خارجی محروم کرده و با این کار قذافی را در سرکوب خود تشجیع کردند.

زمانی طول کشید تا مردم از پندار و افسون این رویکرد خارج شده و بدانند که در جنگی قرار گرفته اند که برغم فرادستی کّمی اشان حریف بمب افکن ها و توپخانه قذافی نیستند. زمانی طول کشید تا آنها بدانند با یک نیروی شبه نظامی ای که ظرف چند روز شکل گرفته است و آنهم به ابتکار نظامیان سابق خود قذافی و عمدتاً ستون پنجم خود او نمیتوان حریف یک ارتش منظم برخوردار از فرماندهی ستادی شد.

روزهای دوم و سوم تهاجم ارتش قذافی بود که ترجیح بند رادیو سوئد ـ و سی ان ان  که من گوش میدادم  ـ  «ستون پنجم» قذافی در درون اپوزیسیونی بود. اپوزیسیونی که با خود درحال جنگ برای رهبری و قدرت سیاسی نایافته بود. فکر نمیکنم پس از جنگ دوم جهانی  و جنگ اسپانیا اینقدر این اصطلاح در رسانه ها به تکرار بکار برده شده باشد.

قذافی در تله ای  رفت که خود حفر کرده بود. حکومت ما هم به زمان نیاز دارد تا بداند که اوضاع منطقه در حال چرخش است و قدرتی نیست که توان بازداشتن این چرخش را داشته باشد.

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

No Comments