پیش درآمدی بر کلاه برداری بزرگ!

Share Button

 

وام گیرندگان از سیستم بانکی عملاً بخشودگی مالی میگیرند و این بخشودگی از هیچ جا جبران نمیشود مگر از محل تورمی که، افسار گسیخته است و قیمتهایی که بالا رفته و ارزش تومان را به سوی صفر میکشانند جبران میشود. آزاد کردن دلار که به معنای جهش نرخ آن در برابر ریال است گامی دیگر درجهت چاپیدن مردم و در جهت امتیاز دهی و بخشودگی مالی به کلان وامگیران از سیستم بانکی است.

پیش درآمدی بر کلاه برداری بزرگ!
موضوع اصلی تیتر فوق بورسی کردن ارز است ولی تا آنهگام که بانک مرکزی آس خود را برای لخت کردن ملت زمین بزند سعی میکنم بعنوان مقدمه گوشه ایی از مکانیسم این کلاه برداری را توضیح دهم.
در تمام دنیا بدون استثناء بانکها سعی دارند مردم را نه تنها برای سپرده گذاری بلکه برای وام و اعتبار گیری جلب کنند. بانکها سعی میکنند به عناوین و انحاء مختلف به مردم کارتهای اعتباری داده یا وامهای بلند مدت بدانها بدهند.
با تورم ۱٫۵ تا ۳% در کشورهای پیشرفته صنعتی نفسِ امکانِ وام و اعتبار گیری انگیزه ایی برای درخواست وام و یا خرید اضافی نیست زیرا در این کشورها نرخ بهره بالاتر از نرخ تورم است. تنها موردی که در برخی دوره ها اسنثناء است قیمت مسکن است که معمولاً نرخ افزایش آن(در میان و بلند مدت) تقریباً پاسخ قسمتی از میزان ونرخ بهره را میدهد. در این نوع کشورها صنایع و مؤسسات تولیدی هم هیچ انگیزه ایی برای خرید اضافی مواد اولیه ندارند و حتی الامکان در کوتاه ترین فاصله زمانی سفارش جنس میدهند زیرا معلوم نیست مثلاً قیمت آهن یا مس، چوب ،سیمان و غیره، فردا از امروز ارزانتر نباشد. اما در ایران ما این روند کاملاً برعکس است زیرا دیو تورم، سپرده گزاران و توده مستمری بگیر را سرکیسه میکند تا انبان ثروتمندانرا انباشته تر کند. ولی همین هم روند هم در چهار چوب قانونمندیهای مکانیسم تورمی محض به معنای اقتصادی جریان نمی یابد بلکه گاه شکل کلاه برداری رسمی بخود میگیرد.
قریب ۴ ـ ۵ سال پیش بحثی در مجلس پیرامون مطالبات معوقه بانکها در گرفت و یکی از نمایندگان گفت؛ بانکها حدود ده میلیارد دلار(به دلار هم گفت و نه تومان) مطالبات معوقه دارند، چرا برای وصول این مطالبات کاری صورت نمیگیرد؟ در آن موقع دلار حدو ۷۰۰ـ ۸۰۰ تومان بود. یکی دو روز نگذشت که نماینده دیگری آمد و گفت این مطالبات نه ۱۰ میلیارد بلکه ۲۰ میلیارد دلار است. از این میگذرم که فقط در کشور ما میتوان با چنین تفاوت های نجومی از روی ارقام پرید بدون اینکه مرجعی زحمت مسئولیت پذیری و پاسخگویی به خود را دراین گونه موارد بدهد.
سالی گذشت و با طرح مجدد مسئله در رسانه ها معلوم شد که این مطالبات معوقه زایمان کرده و به ۳۵ میلیارد دلار رسیده است. چند روزی بحث داغ شد و سپس فروکش کرد. سال بعد مجدداً همین بحث مطرح و رسانه ایی شد و معلوم گردید که این مبلغ به حدود ۶۰ میلیارد دلار رسیده است. معلوم شد نرخ جریمه دیر کرد این مطالبات بمراتب زیر نرخ تورم است و برای وام گیرندگان صرف میکند تا جریمه دیر کرد را بپردازند تا اصل وامها را. در آنروزها دلار به ۹۰۰ تومان رسیده بود. حال سئوال اینست که اگر و فقط اگر این کلان وام گیران بخواهند بزرگواری کرده و این بدهی ها را که منشاء آن سپرده های جاری و ثابت مردم، پولهای بیمه و بازنشستگی ذوب شونده آنهاست را بپردازند به نسبت همان معادل دلاری ۶۰۰ تا ۹۰۰ تومان آنروز میپردازند یا با دلار ۲۱۵۰ تومان امروز و ۴۰۰۰ تومان فردای پس از بورسی شدن دلار؟
آیا نام این مطالبات معوقه را تأخیر پرداخت باید گذارد یا کلاه برداری از ملت با زیر پا گذاردن اولیه ترین مقررات بانکی که حکم میکند هر وامی سر موقع باید پرداخت شود و در صورت موافقت بانک وامهای جدیدی با هزینه صدور و پرداخت و بهره های روز متناسب با بازار آزاد واگذار شود؟
بهر حال نه دولت، نه سازمان بازرسی کل کشور نه دستگاه قضایی و نه بانک مرکزی علاقه ایی به این ندارند که رو راست به ملت بگویند این مطالبات معوقه چقدر است و چه مقدار از آن سوخت شده است و چه مرجع حقیقی یا حقوقی در پس آنها قرار دارند؟ فقط یادم می آید که سال قبل بهنگام طرح قضیه در رسانه ها، یکی از مقامات قضایی یا بازرسی کل کشور گفت نباید با انتشار نام بدهکاران با حیثیت اشخاص بازی کرد و این خلاف شرع است. باید از این مقام قضائی و سایر مقامات پرسیده میشد ضرر ناشی از عدم یا تأخیر پرداخت این ۶۰ میلیارد دلار، که قطعاً امروز به یکصد هم رسیده است، از چه محلی جبران خواهد شد؟
اگر تصور شود که کلاهبرداری از سیستم بانکی به همین نوع نیمه علنی محدود میشود، کاملاً نادرست است.
همانطور که در بالا اشاره شد، در همه دنیا بانکها سعی میکنند منابع مالی خود را، با تبلیغ و بهره های رقابتی به مردم و مصرف کنندگان عادی قرض بدهند ولی در ایران با این گونه عملکرد، سیستم بانکی با نرخ مصنوعی بهره، دقیقاً مانند نرخ مصنوعی ارزهای خارجی فقط در خدمت از مابهترتان، زدو بند چیان ، تجار محترم صادر کننده، بنیادها، سپاه و سپاهیان، بسیج و سایر خواص، قرار دارند و توده عادی مردم از ورود به این سیستم و استفاده از منابع آن محرومند. این خواص هزاران هزار میلیاد تومان منابع بانکی را با بهره های از ۱۰ تا حد اکثر ۲۰% ، گاه با نرخ ثابت و بلند مدت، در آن هنگام که دلار از نردبان یکصد تومانی تا به امروزِ ۲۱۵۰ تومانی بالا میرفت وام گرفتند و امروز با بخش کوچکی از معادل جنسی آن وامها که به سرمایه فیزیکی و واقعی تبدیل شده است، میتوانند آن بدهی ها را، اگر به چاه ویل«معوقات ابدی» نیاندازند پرداخت کنند. با عبور دلار از مرز ۲۰۰۰ تومان و صعود مستمر آن، وام گیرندگان از سیستم بانکی عملاً بخشودگی مالی میگیرند و این بخشودگی از هیچ جا جبران نمیشود مگر از محل تورمی که، افسار گسیخته است و قیمتهایی که بالا رفته و ارزش تومان را به سوی صفر میکشانند جبران میشود. آزاد کردن دلار بصورت بورسی کردن آن که به معنای جهش نرخ آن در برابر ریال است گامی دیگر درجهت چاپیدن مردم و در جهت امتیاز دهی و بخشودگی مالی به کلان وامگیران از سیستم بانکی است.
ایران تنها کشور دنیا نیست که به تورم دو رقمی دوچار شده است ولی با قطعیت میتوان گفت تنها کشوری است که گروه اقتصادی و اجتماعی بدهکاران به سیستم بانکی آن از گروه طلبکاران از سیستم بانکی اش کاملاً متمایز است. بدهنکاران به سیستم بانکی خواص و هزار فامیل جدید و نهادها هستند و طلبکاران از سیستم بانکی؛ مستمری و مزد بگیران، صندوقهای بیمه و بازنشستگی، خود دولت و مؤسسات دولتی(با سپرده های جاری اشان نزد بانکها که چیزی جز بیت المال نیست)و مؤسسات دولتی و خرده پیمانکاران هستند که سپرده و درآمذ ریالی اشان نزد بانکها پیوسته قدرت خود را از دست میدهد.
بورسی کردن ارز، جهشی در این روند کلاهبردارنه ای است که از بدو انقلاب وجود داشته است ولی حال با فشار ارزی بر کل سیستم ابعاد دریده تری بخود میگیرد. چند روز پیش آقای بهمنی گفت که مردم از دلار برای پس انداز استفاده میکنند؟ پاسخ اینست چرا نکنند؟ جناب رئیس بانک مرکزی؟
دولت و بانک مرکزی که برای انتقال دلار های نفتی بعلت تحریمها به مخمصه افتاده بودند در حرکتی دستپاچه وار صد ها تن طلا حتی به قیمتی بالای قیمت امروز، اونسی حدود ۱۶۰۰ دلار خریدند. بانک مرکزی از استیصال مردم برای حفظ قدرت خرید پس اندازهایشان مبادرت به ضرب صدها میلیونی سکه کرد و غیر مستقیم به داغ کردن بازار سکه با تزریق قطره چکانی و تدریجی آن کمک کرد. خریداران سکه باید فکر آنروزی باشند که میلیونها صاحب سکه مجبور خواهند بود این سکه ها را به بازار عرضه کنند. آنهنگام که عرضه بیشتر از تقاضای بازار باشد.
هرچند بطور موقتی خرید سکه میتواند فرار از ریالی باشد که لحظه به لحظه ذوب میشود ولی در بلند مدت بازار واقعی و مصرف کننده واقعی برای این صد ها میلیون سکه انباشته شده نزد مردم وجود ندارد و شمش هم نیستند که مصرف زرگری و یا صادراتی داشته باشند.
من بعنوان یک آماتور یا غیر حرفه ایی این بحث را مطرح کرده و به آن ادامه خواهم داد. چه خوب بود اگر، صاحب نظرانی که به منابع آماری و اطلاعاتیِ بیشتری دسترسی دارند به این مسئله که به اقتصاد و معیشت مردم مربوط میشود می پرداختند.

 

.

 

No Comments