درسهایی از تحولات لیبی

Share Button

 

درسهای تحولات لیبی

بخش سوم

 

بنظر نگارنده این یاداشت؛ حمله هماهنگ شده جبهه ائتلافی غرب علیه دولت قذافی، همچون نبرد نُرماندی در جریان جنگ دوم جهانی* که سرنوشت جنگ را ورق زد بعنوان یک شاهکارطراحی استراتژیک، جنگ روانی و عملیات گمراه کننده در تاریخ عملیات نظامی ثبت خواهد شد. چرا؟

در جریان تدارک حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳ ، نگارنده این سطورشاهد تظاهرات پر شور مردم اسلو، این پایتخت کوچکِ یک کشور اروپایی با جمیعت پانصد هزارنفری بود، که بخاطر اعتراض به تدارک حمله آمریکا به عراق اجتماع کرده بودند. نروژ تا آنروز چنین اجتماع عظیمی را بخود ندیده بود. قریب پنجاه تا شصت هزار نفر یعنی یک سوم جمعت بالغ اسلو در میدان «یونگ توریت» جمع شده بودند و سخنرانان یکی پس از دیگری از چپ تا راست این تدارک میلیتاریستی و جنگی را محکوم میکردند. از نمایندگاه احزاب مختلف تا همجنس بازان، کلیسا، نمایندگان اتحادیه های کارگری، جنبش زنان و..، در این اجتماع گرد آمده بودند تا بانگ اعتراض خویش را علیه مداخله نظامی آمریکا و سایر دول غربی در عراق بلند کنند با اینکه اکثریت این جمعیت میدانستند که صدام حسین چه دیکتاتور خونخواریست.

قریب ۸ سال سال پس از اشغال عراق توسط نیروی نظامی ائتلاف به رهبری آمریکا،  اینروزها حمله نظامی ائتلافی دیگری و این بار به لیبی و به بهانه یا بخاطر دفاع از مردم بی دفاع لیبی، سازمان داده شده و میشود در حالیکه جنایاتی که صدام برعلیه مردم خود مرتکب شده بود از قذافی بسی بیشتر بود و درنتیجه اعتراض به حمله به لیبی مستحق اعتراضی دو چندان در مقایسه با صدام بود که او طی فقط یک بمباران شیمیائی  قریب ۵ هزار نفر از کردها و شیعیان جنوب عراق را کشته بود. او کسی بود که دو داماد پناهنده شده خود به اردن را امان داد ولی بمجرد بازگشت آنان به عراق، آنان را اعدام کرد.البته میتوان گفت که  به قذافی این فرصت داده نشد تا بیش آنچه کرد علیه مردم خود بکند. ولی در هرحال در جریان تدارک حمله به لیبی نفسی از اعتراض که بلند نشد هیچ،  بلکه اکثریت مردم دنیا و همین اروپا و آمریکا بی تاب بودند که چرا غرب زود تر حمله نمی کند تا جلوی قذافی را بگیرد.

امروز که اخبار رادیو سوئد را گوش میکردم تماماً صحبت از داوطلبی کشورهای اسکاندیناوی  و بسیاری از کشورهای مشابه دیگر برای شرکت در عملیات نظامی با اعزام هوپیمایی جنگی علیه قذافی بود و اعتراض به اینکه چرا سوئد از این غافله لشگر کشی جا مانده است. از همه شگفت آمیز تر حمایت حزب چپ سوئد از چنین مشارکتی بود حزبی که بطور سنتی مخالف هرگونه همکاری نظامی با دول ناتو است.

برای آنها که با سیاست سوئد آشنائی ندارند شاید این رخداد بی اهمیت باشد ولی بر ای آنها که با آن آشنایند این بدان معنی است که رویدادهای شمال آفریقا و بویژه لیبی چنان چرخشی در روانشناسی سیاست، دیپلماسی و افکار عمومی جهانی ایجاد کرده است که سوئدِ دو دوزه باز هم،  موضعی چنین شفاف جانبدارانه گرفته است. چنین چرخشی در افکار عمومی بی هیچ تردیدی برسیر بعدی حواث دنیا و موازنه نیرو در جهان اثر جدی خواهد گذارد. پیام این چرخش اینست که جهانیان دیگر نقض حقوق انسانها را براحتی برنمی تابند. برای اولین بار شیخ نشین چند صد هزارنفری قطر هم دو یا ۴ فروند هواپیما جنگی  خود را بعنوان ژستی نمادین برای همراهی با نیروهای ائتلاف برای شرکت در حمله علیه قذافی اعزام کرد و اتحادیه عرب هم ، برغم نق زدن و گله های مصلحت آمیز بعدی اش، مهر تأئید خود را بر این عملیات نظامی گذارد و این احتمال که حمله نظامی  زمینی احتمالی هم توسط ارتش مصر یا تونس انجام شود نیز کم نیست.

در این بین، دول غربی و مخصوصاً آمریکا  از دیوی جهانخوار به فرشته آزادی تبدیل شد که به فریاد استمداد ملتی که زندگیش از طرف فرمانروای ملت کشِ خود بخطر افتاده است پاسخ گفت. انسان فقط شور و هیچان مردم مناطق زیر آتش بارهای قذافی را، از شنیدن خبر تصمیم شورای امنیت،  باید دقیق گوش داده و میشنید تا میفهمید چه تغیری در نگاه و تصور این مردم مسلمان سنتی خاورمیانه ایی و یا شمال آفریقایی، که  عمری با نفرت نسبت به غرب و آمریکا پرورش یافته اند، رخ داده است. در مقابل این تغیر نگاه به غرب وضع اسف انگیز روس و چین قرار دارد که با آرای ممتنع خویش در شورای امنیت، خودرا پشتیبان استبداد ضد مردمی نشان دادند و قطعاً با آزادی کشورهای  این منطقه از استبداد، کشورهای روسیه و چین در آینده هزینه سنگین این حمایت از قذافی را خواهند پرداخت.

در عرصه  عملیات جنگی، غرب با فرماندهی فوق العاده دقیق و ماهرانه جنگ روانی، تبلیغات گمراه کننده و دیس اینفرماتیو، توانست قذافی را به این اشتباه وحشتناک و مرگبار بیاندازد که گویا اجماعی بر علیه او وجود ندارد.  حتی آمریکا ظاهراً تا مرحله رأی گیری در شورای امنیت خود را با چنین تصمیمی مخالف و خود را مردد نشان میداد تا اینکه به یکباره با رأی موافق خود قذافی را غافلگیر کرد. قذافی پایه محاسبات خود را تا حدود زیادی بر این فرض غلط گذارده بود که اگر اعلام کند که مخالفینش القاعده ای هستند غرب را در تصمیمش به حمایت از معترضین مردد خواهدکرد. تصوری که آمریکا تظاهر به درک و داشتن آن کرده بود. همین عملیات تبلیغی انحراف آمیزِ خام سازانه و اغفال آمیز غرب  بود که پسر قذافی را به چنان رجز خوانی هایی نمایشی تلویزیونی کشاند که با تهدیدی تبختر آمیز و مکرر گفت : ـ ما فرداشب در بنغازی هستیم و خانه بخانه خواهیم گشت و مخالفین را حتی از کمدها و گنجه ها بیرون خواهیم کشید و مجازات خواهیم کرد. او نمیدانست که با این تهدیدات به تله ایی که برای او پهن شده است میرود و فقط زمینه را برای تصویب قطعنامه شورای امنیت علیه رژیم پدر خود فراهم ساخته و برای حملات مرگبار هوایی در شرف وقوع غرب  زمینه و توجیه انسانی و اخلاقی میآفریند. عملیات گمراه سازی و دیس اینفرماتیو برای زمینه سازی حمله حاکم لیبی و به انحراف کشاندن قذافی چنان ماهرانه** تنظم شده بود که همانطور که در بالا گفتم در تاریخ بعنوان شاهکاری از جنگ روانی و فریب جنگی ثبت خواهد شد.

بهر رو، دیروز هنگامیکه جهانیان  و بویژه مردم منطقه که از خواب بیدار شدند، نه با آمریکائی که دیوی جهانخواره است بلکه با آمریکائی که فرشته نجات وآزادی است روبرو بودند. البته نمیتوان گفت که یکشبه و به ِصرف عملیات آزادی ساز در لیبی این نگاه  به آسانی در ذهن  تمام مردم  این منطقه جا افتاده و نهادینه خواهد شد ولی این راهی است که آمریکا در پیش گرفته است و در این جهت به پیش خواهد رفت. استراتژی خیلی ساده است:

مردم تحت ستم استبدادی به اعتراض برمیخیزند، از طرف حکام مستبد و دیکتاتور خود سرکوب میشوند و بعد به کمک مستقیم و یا غیر مستقیم امریکا، انگلیس و فرانسه  از مهلکه سرکوب نجات یافته به آزادی میرسند. پس از چند عملیات این چنینی، این نقشها، هنجاری و طبیعی میشوند.

درجریان جنگ سرد، اگر امریکا این سیاست را در پیش میگرفت عملاً آزادی ای را فراهم میکرد که در سایه آن فقط نیروهای ضد غرب و ضد آمریکایی رشد و نمو میکردند. پس از فروپاشی کمونیسم هم اگر آمریکا دولت های استبدادی را برای گشایش فضای سیاسی زیر فشار میگذاشت، حتی آنهایی که ضد خود او بودند عملاً میدان را برای بنیاد گرایان دینی فر اهم میساخت و نه نیروهای دموکراسی خواه زیرا ابتکار جنبش اعتراضی درهمه این کشور ها در دست بنیاید گرایان دینی بود. این تنگنای تاکتیکی راه مانوری برای آمریکا و غرب باقی نمیگذاشت مگر اینکه یا از بسیاری حکومت های استبدادی حمایت و یا با آنها تعامل برقرار کنند. ولی پس از رویدادهای مصر و تونس و بویژه لیبی، غرب و آمریکا توانست تا حدود زیادی ابتکار تحول را بدست گرفته و میدان عمل گرایشهای بنیاد گرایانه را تا حد بسیاری تنگ کند آنچنانکه آنها درفردای این تحولات شانس چندانی برای کشاندن سیاست در جهت تمایلات خود  نداشته  و راهی جز جذب شدن تدریجی در فرایند دموکراسی در این کشورها نداشته باشند . کافیست در نظر گیریم در روزهای آغاز جنبش اعتراضی در لیبی که رژیم قذافی را غافلگیر کرده و موجب پیشروی سریع نیروهای ضد حکومتی شده بود، اولین چیزی که مخالفین قذافی با قاطعیت آنرا اعلام کردند خواست عدم مداخله خارجیان در امور داخلی لیبی بود. و این امتناع اکید از توسل به کمک خارجی نشان از این داشت که نیروهای بنیاد گرا( و در کنار آنها، البته ستون پنجم رژیم قذافی در درون آنها) گرایش غالب را داشتند. با پیشرفت نیروهای رژیم قذافی و پس گرفتن شهرهای معترض نه تنها این بنیاد گرایان اسلامی و ناسیونالیستهای ضد غربی به مخمصه جدی افتادند بلکه ستون پنجم قذافی هم که فکر میکرد کار جنبش اعتراضی تمام است عریان تر بنفع رژیم عمل میکرد تا آنجا که شبی که قرار بود نیروهای قذافی بنغازی را بگیرند ژنرالی که با سرو صدا به نیروهای مخالف پیوسته  و فرماندهی آنها را هم بعهده گرفته بود بنغازی را ترک و پیش قذافی بازگشت. و خود این برملاء شدن فعالیت مخرب ستون پنجم رژیم قذافی روحیه رزمی مخالفین را تحلیل برد و آنها  را به امداد خواهی از آمریکا واداشت و این همان چیزی بود که باید میشد. تابوئی که طبق آن تقاضای کمک از آمریکا برای آزادی وجود داشت  با رویداد های لیبی برای همیشه در هم شکست هر چند خرافه پرستان سیاسی سعی خواهند داشت آنرا همچنان زنده نگاه دارند.

تحلیل تفصیلی همه جنبه های جنگ و بحران لیبی به حجمی بس بیشتر از یک یاداشت نیازمند است لذا به اختصار بقیه تحلیل را ذیلاً می آورم و سبک و سنگین کردن قضیه را به خواننده وا میگذارم.

اگر در انقلاب اسلامی ما عمدتاً، اعتراض تهاجمی به رژیم شاه از دانشگاه ها، ادارات و موسسات دولتی، کارخانجات شروع شد و با قدرت ناشی از نقش« اجتماعی اقتصادی» این اقشار در آرایش اجتماعی و حرفه ای اشان به پیروزی رسید و سرانجام در مساجد، تکایا و هیئت های عزاداری لنگر انداخته و پرچم پیکار را بدست روحانیون و هیئت چی ها داد که با گفتمان دینی سلطه آنان نهادینه شد؛ ویژگی تحولات شمال آفریق که قطعاً در آینده نزدیک؛  یمن، سوریه، سودان، و حتی لبنان وعراق را هم شامل خواهدشد اینست که در این کشورها اعتراضات با استفاده از امکان اجتماعات نماز جمعه شروع میشود ولی به دانشگاها، کارخانجات، ادارات،  محیط هایی با ویژگی عرفی و آرایش اجتماعی و طبقاتی و تا حدود بسیارزیادی سکولار ختم میشوند. هنر غرب در لیبی این بود که این سیاست را به نحوی هنرمندانه به اجرا گذارد و  تجربه قابل کاربردی بسیار مفیدی از آن بدست آورد.

بنظرنگارنده این یاداشت، سونامی سیاسی  برخاسته از تونس که مصر و لیبی را دربر گرفت همچنان توسعه خواهد یافت ونشانه های نخستین آن در تمامی منطقه بچشم میخورد. یمن، سوریه ،سودان، لبنان، عراق*** در مسیر این سونامی هستنند که در میهن ما با ویژگی دیگری به بار خواهد نشست و خود را نشان خواهد داد.

 

*

عملیات نرماندی در جنگ جهانی دوم یکی از شاهکار های ثبت شده در تاریخ فریب دهی و یا اغوای دشمن بود که MI6،  سازمان اطلاعاتی انگلیس، با کار و هزینه زیاد موفق شده بود طی دو سال کار اطلاعاتی فریب آمیز، فرمانده عالی نظامی آلمان را متقاعد کند که از جنوب مانش(کاله)، حمله تعرضی  وسیع خود را آغاز خواهد کرد حال آنکه برنامه حمله از نُرماندی و هدف، پشت جبهه نیروهای آلمان بود. متفقین در سواحل نرماندی پیاده شده و ارتش المان را غافلگیر و خُرد کردند.

 

**

پس از شروع اعتراضات مردمی، نیروهای اطلاعاتی رژیم قذافی و تعدادی از نظامیان او  بفرمان مراکز ستادی خود، به اردوی مخالفین و معترضین پیوستند تا کنترول آنرا بدست گیرند و چون معترضین از خود افراد آزموده نظامی نداشتند این خیل ستون پنجم رژیم قذافی را نه تنها با آغوش باز بدون اینکه بدانند آنها مأموریت خود را انجام میدهد پذیرفتند بلکه فرماندهی خود را نیز بدست آنان دادند. همین کنترل از راه دور معترضین توسط مراکز اطلاعاتی رژیم بود که به قذافی اطمینان خاطرکاذب داده و مبنای راهبرد استراتژیک عملیات سرکوبگری اوشد.

دول غربی که چند صده با بازیهای این چنینی آشنایی دارند، روی نیروی اعتراض مردمی برای ساقط کردن قذافی ابداً حساب نمیکردند چون میدانستند که این جنبش به آسانی حریف ماشین جنگی و لوچیستیک اطلاعاتی قذافی نمیشوند. آنها حتی برای یک لحظه در ماهیت و رخنه وسیع ستون پنجم  قذافی  در درون اردوی معترضین تردید نمیکرند. آنها نه روی این ملیشیای چند روزه درست شده، بی سازمان، ناآزموده و تسخیر شده، بلکه روی آتش موشکی و قدرت سهمگین بمب افکن های خود حساب میکردند.  دول غربی  با آگاهی از رخنه گری وسیع ستون پنجم قذافی و وانمود کردن به عدم آگاهی برآن قذافی را به تله خود ساخته اش  راندند. بی جا نیست بگوئیم:

بهرام گور کو همی گور میگرفت ـ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

 

***

علاتم بسیاری وجود دارد که در لبنان سوریه و بعد لبنان  و عراق هم، که در آنجا زخمهای التیام نیافته انتخابات مارس گذشته عفونت کرده است، جنبش اعتراضی در حال نطفه بستن است. رویداد های لیبی در تشجیع مردم منطقه به پیوستن  به این جنبش اعتراضی خیلی موثر است و مخصوصاً موضع آمریکا  و غرب که به مردم معترض منطقه دلگرمی میدهد.

 

 

حبیب تبریزیان

 

www.iranesabz.se

 

 

 

 

 

No Comments