مگرقرار است به «ایران!» حمله شود؟

Share Button

احتمال حمله یا عدم حمله اسرائیل به سایتهای اتمی و مراکز نظامی رژیم به شرایط سیاسی «واقعی» بستگی دارد. کمتر احتمال دارد که دولت اسرائیل بعنوان یک دولت عقلگرا در ارزیابی سیاسی خود نسبت به عواقب سیاسی حمله هوایی به سایتهای اتمی ایران دوچار اشتباه محاسبه شود. اگراسرائیل دست به چنین حمله ایی بزند قطعاً آن هنگامی است که تمام پیش بینی های لازم را برای عدم بهره برداری سیاسی ایران از آن حمله کرده است.

کسی نمیتواند در ایران با شناختی که از حکومت دارد ادعا کند سیاسی است ولی بروی خود نیاورد که یکی از ستونهای اساسی دکترین امنیتِ حکومتی ( و نه ملی که در قاموس رژیم جایگاهی ندارد) بر این پایه گذاشته شده است که؛ رژیم سعی دارد با دشمن تراشی و اگر دشمن تراشی واقعی امکان پذیر نشد با «لولو» تراشی مردم را در اطراف خود، علیه آن «لو لو» متحد کند. رژیم بدون استثناء در تمام زمینه های توسعه؛ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تأمین امنیت اجتماعی شهروندان شکست خورده و ناتوان مانده است لذا دنبال عاملی خارجی و خارج از متن زندگی جامعه است تا همچنان به آن بهانه و انگیزه نقش مرکزی، مدیرت سیاسی و انسجام بخش خود را تحت هر شرایط و بهر قیمتی حفظ کند. دولتهایی نظیر: هند، ترکیه، قطریا مراکش، با تأمین رشد سالیانه ایی در حدود ۷% یا بیشتر که در تمامی عرصه ها خود را منعکس میکند هیچ احتیاجی به دشمن و تهدید خارجی برای کسب مشروعیت و توجیه علت وجودی خود ندارند.
رژیم بشار است بمدت ۴ دهه میلیادها میلیارد دلار، بنام محور«مقاومت» عربی خرج پروارکردن ارتشی کرد که بدون شلیک یک گلوله درطی ۴۰ سال، علیه آن دشمنی که مدعی داشتنش بود، امروزه به فعال ترین وجهی، از زمین و هوا و دریا علیه خودِ مردم سوریه بکار گرفته شده است. این ارتش برای سرکوب مردم ولی بنام مبارزه با اسرائیل، تا دندان مسلح و تجهیز شد. سئوال ساده این است که اولاً چرا گارد ریاست جمهوری که امروز مردم را سرکوب میکند باید به توپخانه ونیروی زرهی مجهز باشد؟ در تمام دنیا گارد سلطنتی و ریاست جمهوری یک واحد تشریفاتی است وحتی گارد شاهنشاهی هم تا «حدودی» چنین بود و تجهیزات آن بیشتر سبک بود و بهمین دلیل هم کمترین آمادگی برای رویارویی با مردمی که علیه رژیم برخاسته بودند نداشت. پهلوی ستیزان ایدئولوژیک قادر یا مایل نیستند این تفاوت های ظریف آن رژیم با این رژیم را ببینند و یا اگر می بینند دیدن آنرا بروی خود بیاورند.
در تمام دوران حکومت شاه و پدرش هیچ کس ندید و نشنید که نیروهای نظامی، انتطامی و گارد شاهنشاهی در شهر های بزرگ مانورها و تمرینات نظامی انجام داده باشند در حالی که سالی نیست که بسیج و سپاه در شهرهای مختلف ایران تمرینات عظیم نظامی انجام ندهند. این این تمرینات سپاه و بسیج در تهران و تبریز و مشهد و.. ، برای مبارزه با همان دشمن است یا آمادگی یافتن برای سرکوب مردم در صورت قیام احتمالی؟
گارد تا دندان مسلح ریاست جمهوری بشار اسد، ارتش سوریه بعنوان یک مملکت نیست، بلکه نیروی مسلح و گارد خانوادگی اسد و الیگارشی حاکم بعثی بر سوریه است. بر همین سیاق آن سایت اتمی که ۵ ـ ۶ سال پیش نیز توسط اسرائیل زیر و رو شد [و خونی هم از دماغ یک شهروند سوری در اثر آن به زمین نریخت] نه سایت اتمی سوریه بلکه سایت اتمی حزب بعث و خاندان اسد بود.
اگر نتایج سیاسی یک حمله هوایی [فرضی] اسرائیل درهمان موقع به همین گارد ریاست جمهوری را ندیده بگیریم و فرض کنیم اسرائیل در همان موقع ضربه نابود کننده ایی هم به نیروهای نظامی رژیم سوریه میزد و از قدرت آتش و سرکوب و توان رزمی آن میکاست، آیا چنین حمله ایی به چنین ارتشی به نفع مردم سوریه نبود تا آن، امروز نتواند روزی صد ها نفر را بکشد و بذر مرگ در مملکت بکارد؟
کدام انسانی میتواند از حقوق بشر و اخلاق مدرن و مدنی دم زند و چشم خویش را بروی این ببندد که رژیم بشار اسد ملت خود را بمباران هوایی کرده با توپخانه سنگین به گلوله می بندد. از قذافی بگذریم تاریخ پیدایش توپخانه و نیروی هوایی چنین کاربردی را از این دو نیرو در هیچ کجا را به یاد ندارد.
بسیاری روشنفکران و تحلیل گران سیاسی ما چشم خود را بروی این واقعیت می بندند که هیئت حاکمه کنونی با سایت های اتمی و با سپاه پاسدارانش اگر از دولت نتانیاهو به ایران بیگانه تر نباشند خودی تر نیستند. اسرائیل اگر سایت اتمی رژیم و قرارگاه های نظامی آنرا بمباران کند (هرچند به لحاظ آثار جانبی چنان حملات احتمالی نباید از ان استقبال کرد و هرچند برای ملت هم هزینه خواهد داشت) ولی در هر حال این جنگ، جنگی است بین هیئت حاکمه ایران و زیر مجموعه های نظامی آن با دولت اسرائیل که ملت ایران قربانی آن میشود، با این فرض که چنین جنگ یا یک حمله هوایی احتمالی به سایت های هسته ایی و قرار گاه های نظامی محدود شده و به مناطق مسکونی، تأسیاست ارتباطی و زیر ساختارهای اقتصادی کشور صدمه نزند. با این توضیح که؛ رژیم حاکم بر ایران است که برافروزنده یک چنین جنگی است نه اسرائیل.
اگر شیخ نشینهای خلیج فارس دعاوی ارضی نسبت بما دارند و با این حال، دولت ما تن به همه نوع فروتنی و تحقیر میدهد تا روابط خود را با آنها عادی نگاه دارد، دولت اسرائیل نه دعاوی ارضی علیه ایران دارد نه منافع خاص اقتصادی و سیاسی در کشور ما. این؛ حکومت ایران به رهبری خامنه ایست که به یک دشمن از نوع اسرائیل نیاز دارد تا بتواند خود را رهبر محور مقاومت جهان عرب و اسلام نشان دهد تا با غرور آفرینی کاذب از آن، هرچه محکمتر تسمه از پشت مردم خودمان بکشد.
حکومت اسرائیل هیچ طمعی به چیز چیز ما نداشته و لذا انگیزه ایی هم برای دشمنی با ملت ایران ندارد ولی در مقابل؛ این«چند»هزار فامیل جدیدی که بر روی همه ثروت این مملکت چنگ انداخته اند می باشند که انگیزه کافی دارند تا از همه قدرت نظامی و شبه نظامی اشان، بدتر از رژیم بشار اسد به جنگ با مردم ایران برخیزند تا از غنائیم بادِ «انقلاب» آورده خود، با چنگ و دندان در برابر حق طلبی مردم دفاع کند.
این رژیم با سرقت و چاپیدن همه مملکت، دشمنی خود را با ملت ایران نهادینه کرده است در حالیکه چنین وضعی مابین ملت ایران و ملت و حکومت اسرائیل ابداً وجود ندارد. دشمن مردم ایران نه حکومت و ملت اسرائیل بلکه همین رژیم است. بقول یک ضرب المثل اروپایی به پرنده اشتباهی نباید شلیک کرد. معنی این ضرب المثل را میتوان این چنین فهمید که دشمن اصلی را نباید با افسون شدنِ دینی یا سیاسی با کس دیگری اشتباه گرفت.
طی ۷۰ سال حکومت کمونیستی شوروی که پایه های بسیار مدرنتری از ایران آخوند زده ما داشت، آن رژیم با موشک پرانی به هوا و سفینه سازی و غرب ستیزی، عقب ماندگی همه جانبه و فروپاشی اقتصادی، اجتماعی کشور سوسیالیستی را از نگاه مردم خود و بخش وسیعی از جهان پنهان نگاه داشت. در آن زمانی که رسانه های تصویری و نوشتاری اتحاد جماهیر شوری فتح فضا توسط یوری گاگارین را برای نخستین بار به جهانیان اعلام میکردند، یک شهروند روسی باید برای یک شانه تخم مرغ ساعتها در صف و نوبت می ایستاد و زمان انتظار برای خرید یک یخچال، چند سال و برای یک اتوموبیل مُسکویچ روسی، که از پیکانهای ۴۰سال پیش خودمان ۴۰ سال عقبتر هم بود تا ۱۵ سال، البته اگر بضاعتش فراهم میشد.
اگر اسرائیل و یا آمریکا مجبور شوند سایت ها و تأسیسات نطامی رژیم ایران را بکوبند، صرفنظر از اینکه ما چه قضاوتی در این باره داشته باشیم این؛ آنها نیستند که مقصرند و باید اینرا به صراحت اعلام داشت. رهبری ایران؛ هم در برخورد با مردم خود ایران و هم مردم منطقه نشان داده است که قابل اعتماد نیست. رژیمی است که بخاطر حفظ موقعیت خود در درون کشور از یکسو و بین بخشی از جوامع اسلامی از سوی دیگر حاضر است پیه هر ماجراجویی را به تن «ملت» و نه خودش، بمالد. این رژیم روی جهت گیری مرددانه و دو پهلوی جامعه سیاسی و روشنفکری ایران حساب میکند و این محاسبه یک محاسبه استراتژیک است. رژیم فکر میکند که در صورت حمله اسرائیل اگر جامعه سیاسی غیر حکومتی موضع جانبداری از رژیم را هم نگیرد حد اقل موضعی مقابل آمریکا و اسرائیل خواهد گرفت و همین هم برای رژیم کافیست. رژیم می اندیشد که بخش وسیعی از این جامعه سیاسی جرئت اینرا ندارد تا علناً ؛ حق را به حمله کننده بدهد یا موضعی به یکسان، بی طرف و منتقدانه نسبت به هر دو طرف اتخاذ کند. و همین امر است که به رژیم جرئت ماجرا جویی را میدهد. و این محاسبه رژیم تنها شامل جامعه سیاسی ایران نمیشود بلکه رهبری ایران روی؛ در امپاسِ«صهیونیسم و امپرایالیسم» ستیزی گذاردن دولتها و ملل مسلمان منطقه نیز حساب میکند. چندی پیش عربستان سعودی به اسرائیل هشدار داد که نه تنها اجازه عبور جنگنده بمب افکن های اسرائیل را از خاک خود برای حمله به ایران نخواهد داد بلکه آنها را هدف قرار خواهد داد. رسانه های حکومتی این خبر را وسیعاً منعکس کردند زیرا میدانند که باید دولت عربستان را در این موضع طلسم کنند وافکار عمومی را چنان در داخل کشور و منطقه مهیا کنند که در صورت حمله اسرائیل یا آمریکا به تأسیسات هسته ایی رژیم، موج همبستگی با ایران مسلمان و مظلوم واقع شده چنان بالا بگیرد که حتی آن دولتهای متحد غرب در منطقه را هم وادار به همبستگی با رژیم ایران کند.
بنابراین، باید به صراحت گفت: انتقادات تکراری و بدیهی شده از رژیم را نمیتوان به زرورق چنان موضع گیری های دوپهلوی سیاسی تبدیل کرد که لبه تیز آن در بحث از حمله احتمالی به سایت های هسته ایی رژیم، متوجه طبع تجاوزگرانه اسرائیل باشد و نه جنگ طلبیِ تحریک آمیز رژیم ایران..
با نگاهی به سایت های حکومتی میتوان متوجه شد که تبلیغاتچی های رژیم، به نحوی زیرکانه و معصوم نمایانه میکوشند به خواننده و یا شنونده القاء کنند که به این یا آن دلیل: اختلاف نظر در دستگاه رهبر اسرائیل، پرهزینه بودن چنین حمله ایی، یا عدم پیش بینی نتایج حاصله و یا اختلاف نظر با آمریکا، دولت اسرائیل دست به حمله به سایت های اتمی ایران نخواهد زد. و در این بحثها، این مسئله که حتی ایران چقدر توان و قدرت بازدارنگی دارد عمداً بطور جدی مطرح نمیشود بلکه تأکید بر اینست که اسرائیل حمله نخواهد کرد! آیا این رویکرد تبلیغاتی و ذهنیت سازانه، تصادفی و از روی صداقت است، آنچنانکه سعی میشود نمایانده شود؟ پاسخ نه! است.
مسئله این است که اگر رژیم اعتراف کند که خطر حمله اسرائیل به سایتهای هسته ایی و قرارگاههای آن جدی است تَبَعاً این سئوال برای مردم پیش میاید که رژیم برای جلوگیری از این خطر چه کرده است و چه باید بکند؟ آیا منافع و مصلحت ملی ایجاب نمیکند که بهتر است مثل آیتالله خمینی در جریان خاتمه دادن به جنگ، خامنه ایی هم جام زهر کوتاه آمدن را تا دیر نشده است در مسئله هسته ایی بنوشد تا اینکه مملکت را ویران نسازد؟ مگر مقام خامنه ایی از خمینی بالاتر است؟ یا خطر درگیری با اسرائیل و آمریکا از درگیری با صدام کمتر می باشد؟
عین همین سیاست را رژیم در مقابل گروگانها در سوریه دارد. دیروز صالحی وزیر خارجه برای چندمین بار گفت که از امیر قطر و داود اغلو برای آزادی و سلامت گروگانها قول گرفته است!
به این میگویند دروغگویی بی شرمانه! مگر امیر قطر و داود اغلو توانستند آن ۱۱ نفر گروگان لبنانی را که به سپاهی بودن و کمک به رژیم اسد هم متهم نشده بودند آزاد کنند تا در مورد ۴۸ گروگان ایرانی که معلوم شده از فرماندهان سپاه بوده اند کاری بکنند؟ این در حالی است که هم امیر قطر و هم دولت ترکیه در ظاهر و باطن رابطه بسیار خوبی با دولت لبنان دارند و در رابطه با آن ۱۱ لبنانی زائر، نه تنها رئیس جمهور و نخست وزیر لبنان که مورد خصومت ارتش آزاد سوریه هم نیستند پا درمیانی کردند بلکه چند چهره معتبر سُنی نیز واسطه شدند که تا کنون نتیجه نداده است. رژیم ایران و صالحی میدانند که اگر دولت ایران با شورشیان ضد اسد مصالحه نکنند این ۴۸ نفر، زنده به ایران برنخواهند گشت و برایشان مهم هم نیست که آنها زنده برگردند یا بعد از چند سال در تابوت به ایران منتقل شوند. برای اینها این مهم است که در موقعیتی قرار نگیرند که خانواده این اسیران، رژیم را برای مصالحه با مخالفین اسد زیر فشار بگذارند. فردا هم که این ۴۸ تن بصورت شهید با مارش رزمی در تابوت های پیچیده در پرچمِ «الله» نشان تا قبرستان شهدا بدرقه شوند، گفته خواهد شد که دولتهای قطر و ترکیه موفق نشدند و تقصیر به گردن امیر قطر، داود اغلو و باند های تروریستی ارتش آزاد سوریه خواهد افتاد.!
و اما ورای همه این جنبه ها ی بحران کنونی که توضیح داده شد ببینیم احتمال حمله اسرائیل به سایتها و مرکز نظامی رژیم واقعاً چقدر است؟
بنظر من؛ برای ارتش و نیروی هوایی اسرائیل کوبیدن سایتهای هسته ایی ایران نه یک مسئله لوژیستیک یا صرفاً نظامی بلکه در درجه اول و اول یک مسئله سیاسی است. کما اینکه برای رژیم ایران هم مسئله بجهت نتایج سیاسی آن مهم است و نه ضایعات آن. من تردید ندارم اگر رژیم حس کند که نمیتواند از یک حمله نظامی و هوایی اسرائیل آن بهره برداریهای سیاسی و استراتژیک را که روی آنها حساب کرده است ببرد بی هیچ تردیدی در مقابل اسرائیل و آمریکا کوتاه خواهد آمد و به همین ترتیب هم؛ اگر اسرائیل یقین قطعی داشته باشد که قادر است حتی تمام سایتهای هسته ایی رژیم را با خاک یکسان کند ولی جنگ سیاسی ناشی از آنرا خواهد باخت چنین حمله ایی را نخواهد کرد. مطرح شدن ایران اسلامی به عنوان یک قربانی تجاوز دیگر اسرائیل، برای آن کشور خطری بالاتر از ایران اتمی است. لذا بگمان من، استراتژی رهبری ایران، قربانی شدن قهرمانانه و عاشورا آفرینی است نه امید بستن به یک پیروزی نظامی.
بنا به دلایل فوق، احتمال حمله یا عدم حمله اسرائیل به سایتهای اتمی و مراکز نظامی رژیم به شرایط سیاسی «واقعی» بستگی دارد. کمتر احتمال دارد که دولت اسرائیل بعنوان یک دولت عقلگرا در ارزیابی سیاسی خود نسبت به عواقب سیاسی حمله هوایی به سایتهای اتمی ایران دوچار اشتباه محاسبه شود. اگراسرائیل دست به چنین حمله ایی بزند قطعاً آن هنگامی است که تمام پیش بینی های لازم را برای عدم بهره برداری سیاسی ایران از آن حمله کرده است. ولی برعکس اسرائیل، رهبری ایران ممکن است در دامِ داوری اشباه آمیز سیاسی خود بیفتند و از این بدتر، ممکن حتی بعلت دریافت اطلاعات غلط و حتی دیس اینفرماتیو به این وسوسه بیفتد که هرچه بیشتر به رجز خوانی بپردازد و با اینکار زمینه سیاسی چنان حمله ایی را فراهم کند. اظهاراتی از قبیل آن اعلامیه دولت سعودی که؛ ما به هواپیماهای اسرا ئیلی اجازه نخواهیم داد و… ، دقیقاً میتواند رهبری ایران را به این قضاوت اشتباه آمیز بیاندازد که تاکتیک آن برای در محذور قراردادن دول محافظه کار عرب مؤثر واقع شده و این محظوریت میتواند با فشار اجتماعی از پائین توسط عوامل ایران یا سایر بنیادگرایان به تقابل این کشورها با اسرائیل و همبستگی با ایران بیانجامد..
وظیفه جامعه سیاسی میهنمان اینست که با موضع گیری شفاف علیه ماجرا جویی رژیم آنرا از اشتباه محاسبه در آورند.
اینست! آن موضعگیری صادقانه و واقعبینانه در برابر جنگ افروزی چه جنگ طلبان ایران باشد و چه عقابهای اسرائیلی و نه، چنان موضعگیری دوپهلویانه و گمراه کننده ای که رژیم را بسوی چالش طلبی بیشتر سوق دهد. رژیم باید متقاعد شود که مردم ایران از ماجراجوئیهای آن حمایت نکرده و درپشت سر چنین ماجرا جوئیهایی نخواهند ایستاد. رهبری ایران باید بداند اگر به ماجراجویی دست زند خود و سپاه پاسدارانش باید هزینه آنرا پرداخته و به مردم ایران هم پاسخ دهند.

No Comments