دشمنِ کیست؟ سرمایه خواری حاکم یا سرمایه داری محکوم؟

Share Button

کار گر ایرانی باید در پس آن کارفرمایی که به ظاهر دستمزد و حق بیمه او را نپرداخته است ساختار قدرتی را ببیند که هم او و هم کارفرمایش را چاپیده و چیزی برای دریافت این یک و پرداخت آن یک باقی نگذارده است.
کارگر ایرانی مانند کارگر قرن ۱۷ اروپا که دوش بدوش بورژوازی علیه اشرافیت فئودالی و سلطنت برآمده از آن پیکار میکرد، امروز با اشرافیت حکومتی و سرمایه خواری روبروست که ساختار قدرت و دستگاه ولایی برآمده از آن؛ هم کارگر و هم سرمایه دار، هردو را تا سرحد مرگ می چاپد.

سایت کلمه گزارشی از اعتراض و تجمع نمایندگان کارگران صنایع فلزی در برابر وزارت کار با عنوان: « بی نتیجه ماندن مذاکرات نمایندگان کارگران صنایع فلزی ایران با مسئولان وزارت کار» دارد که موضوع آن جای تعمق بسیار دارد.
کلمه مینویسد: در آخرین تجمع کارگران، با حضور یکی از مالکان کارخانه در وزارت صنایع و دادن چک برای پرداخت بدهیهای کارخانه به کارگران، این تجمع خاتمه یافت اما متاسفانه چک دریافتی نقد نشد و کارگران به بخش اعظمی از مطالبات حقوقی خود نرسیدند.»
من قبلاً هم نوشته ام که جنبش مزدهای پرداخت نشده و حق بیمه خواهی کارگران که امروز در کشور ما به یک پدیده عادی تبدیل شده است بهیچ عنوان جنبه مبارزه طبقاتی ندارد بلکه اعتراض میلیونها «دزد» زده است که نیروی کارشان به سرقت رفته است و آنچه به ازای آن بایستی بدانها پرداخت شود نشده است.
اولاً این پدیده، حد اقل در این سطح و این دامنه یک پدیده ایی استثنایی در تاریخ رابطه کارگری و سرمایه داری در کل دنیا است. اینکه کارگر کار کند ولی مزدش پرداخت نشود حتی در مراحل آغازین سرمایه داری که کارگران نساجی لیون یا منچستر روزی بیش از ۱۴ ساعت برای نان و بخور نمیری و گاه همه خانواده کار میکردند سابقه نداشته است. دوماً باید پرسید، آیا این؛ کارفرما و سرمایه دار است که با میل یا از روی حرص حاضر به تعطیل کار و کارخانه خود شده است تا مزد کارگران را بالا بکشد؟ آیا سود کارفرما در ادامه طبیعی روند تولید است یا بالا کشیدن مزد کارگران؟
پاسخ این دو سئوال را در یک جمله میتوان داد. پاسخ اینستکه در ایران امروز، این؛ طبقه یا قشر سرمایه خوار، و نه سرمایه دار است که چون زالو هم خون کارگر را میخورد و هم خون کارفرمایی که کارگر را بکار گرفته است.
روند تولید و نظم یابی کار در مملکت ما، تحت اتوریته کس یا کسانی بنام مدیر یا مدیریت، فقط یک مکانیسم یا تنظیمات واسطه ایست برای چاپیدن هردو ـ هم کارگر هم کارفرما ـ بنفع اقشار سرمایه خوار؛ یعنی سرمایه خواری حکومتی: دولت، نهادها، سپاه، وامخواران از سیستم بانکی، سرمایه مالی، سرمایه سفته بازانه و انگلی.
چرخ و فلک تولید و توزیع میچرخد تا مؤسسات دولتی، مؤسسات وابسته به دولت، به سپاه، به بیت رهبری و حواشی آنان بتوانند با استفاده ازاِعمال کنترول برمواضع کلیدی در اقتصاد کشور: کنترول سیستم بانکی، گمرک، اطاق بازرگانی، وزارت اقتصاد و دارایی، وزارت صنایع و معادن، بانک مرکزی و بازی با نرخ برابری ریال و دلار، نه تنها همه ارزش افزوده در پروسه تولید و توزیع در جامعه را بالا بکشند بلکه از خودِ سر«مایه» کار، یعنی آنچه کارگر از محل قرض یا اندوخته های پیشین خود داشته تا بخورد که بتواند مدتی را کار کند و نیرویش را بازسازی کند، بالا بکشند و، نه تنها سر«مایه» کار یعنی نیروی کار بلکه «سرمایه» کارفرما یا «سرمایه داری» را هم که جرئت کرده است تن به ریسک تولید بدهد بالا بکشند. مکانیسم اصلی این بالا کشیدن حاصل کار و سرمایه سرمایه دار، تورم، سیستم ونوع تخصیص منابع بانکی، بهره بالای وام و اعتبار، رشوه خواهی و رشوه خواری، قرار دادن کارفرما یا سرمایه دار در موضع ضعیف رقابتی در چانه زنی روی قیمت، انحصاری شدنِ سفارشات و قراردادها و پیمانهای عمده توسط سپاه، ارگانها دولتی و امنیتی، استفاده از دمپینگ( وارد کردن جنس از خارج با ارز ارزان و قرار دادن آن در برابر کالای مشابه داخلی با قیمت های پائینتر)در حوزه های خارج از اقتصاد حکومتی، سرمایه سفته بازانه ایی که لاجرم و حتی برخلاف میل نظام در کنار این نظام سرمایه خوارانه لزوماً شکل گرفته است؛ اینها هستند آن مکانیسمی که از مجرای آن، هم کار فرمای خارج از گردونه نظام چاپیده میشود و هم کارگری که ازجیب خورده و کارکرده است تا بعد مزدش را بگیرد.
خلاصه بگویم طبقه کارگر ایران امروز با طبقه سرمایه خوار، با دولت سرمایه خوار، با رهبر و بیت رهبری سرمایه خوار، با سپاه و بسیج و بنیاد های گوناگون سرمایه خواری روبرویند که منشاء سرمایه«خوردن» آنها نه یک فرایند تولیدی ارزش افزایانه طبیعی بر حسب قوانین بازار بلکه قدرت سیاسی و ابزار قدرت حکومتی است. «سرمایه دار» معمولی سود و ارزش اضافی خود را؛ در جریان رقابت و با مدیریت بهینه نیروی کار مصرف شده برای یک محصول بدست می آورد که تبعاً با کارگر بر سر میزان توزیع ارزش افزوده حاصله، در جریان تولید طناب کشی دارد ولی مکانیسم مورد استفاده «سرمایه خوار» در بهره وریش، نه فرایند طبیعی تولید و توزیع در شرایط رقابتی بلکه جایگاهش در ساختار قدرت و رانت نفتی و حکومتی است که بدان اجازه میدهد تا خود و شرایطش را به بخشِ تولید و توزیع خارج از ساختار قدرت تحمیل کرده سودهای هنگفت ببرد.
لذا اشتباده بزرگی است اگر حرکت های اعتراضی کارگری میهنمان را طی این سالهای پس از انقلاب، تحت عنوان مبارزه کارگری و علیه سرمایه داری طبقه بندی کنیم.
سرمایه دار، در آغاز رشد سرمایه داری و در جوامعی که اشرافیت فئوادلی حاکمیت داشت، تا آنجا که میتوانست کارگر را استثمار میکرد تا خود نیز زنده بماند و به رشد خود ادامه دهد ولی سرشیرِ این استثمار بی رحمانه ساعات کاری ۱۴ تا ۱۶ ساعته، نه به جیب خود سرمایه دار بلکه به شکم اشرافیتی سرا زیر میشد که قدرت سیاسی و زمین را در اختیار داشت. کارفرما از طریق و در روند تولید ارزش می آفرید و اشرافیت فتودال بیشترین سرشیر را از آن ارزش افزایی میگرفت. مهم نبود که سرمایه دار چقدر کارگر را استثمار کند، فئودل منطقه با وضع یک مالیات یا عوارض همه آنرا از حلقوم او بیرون میکشید و غیر مستقیم او را وادار به فشار بیشتر به کارگر میکرد. ولی موازنه قدرت یا عقلانیت اقتصادی اشرافیت آن زمان اروپا حد اقل اینقدر بود که خون سرمایه دار و کارگر را تا آنجا بمکد که آنها از پای در نیایند، تا به فرایند تولید و ارزش افزایی لطمه نزند و اقتصاد را فلج نکند و سیکل تولید تکرار شود. ولی اقشار سرمایه خوار ایرانی ما که به یمن انقلاب اسلامی به با سلاح تکبیر و ریش و پشم به مال مفت رسیده اند آنقدر دور اندیشی ندارند تا پروسه تولید را آنقدر رمق کشی نکنند که از پای درآمده فلج شود.
طبقه کارگر ایران امروز باید در کنار «سرمایه دار»ی که سرمایه اش توسط سرمایه خواران متکی به ساختار قدرت چاپیده شده است و خود نیز، جز واسطه ی مغبون شده ایی برای چاپیدن دسترنج کارگران نیست، قرار گیرد. طبقه کارگر ایران امروز، فرصتی یافته است تا در پیکارش علیه سرمایه خواری حاکم، حمایت سرمایداری و نظر مساعد او را به پیکار عادلانه خود جلب کند و شرط این امر اینست که لبه تیز مبارزه؛ علیه دولت و نظام و نه کارفرمایی که خود بیچاره شده نظام است، متوجه باشد.
کار گر ایرانی باید در پس آن کارفرمایی که به ظاهر دستمزد و حق بیمه او را نپرداخته است ساختار قدرتی را ببیند که هم او و هم کارفرمایش را چاپیده و چیزی برای دریافت این یک و پرداخت آن یک باقی نگذارده است.
کارگر ایرانی مانند کارگر قرن ۱۷ اروپا که دوش بدوش بورژوازی علیه اشرافیت فئودالی و سلطنت برآمده از آن پیکار میکرد، امروز با اشرافیت حکومتی و سرمایه خواری روبروست که ساختار قدرت و دستگاه ولایی برآمده از آن؛ هم کارگر و هم سرمایه دار، هردو را تا سرحد مرگ می چاپد.
این توضیح تأکید آمیز را لازم میدانم که در بخش اقتصادی تحت کنترول مستقیم حکومت؛ ما، نه تولید سرمایه داری (به معنای ارزش آفرینی و سود واقعی) بلکه ارزشخواری از طریق قدرت انحصاری و سیاسی و نظام قیمت گذاری سیاسی داریم هرچند بخشی از این اقتصاد را به لحاظ تولیدش برای فروش و بازار میتوان تولید نوع سرمایه داری یا تولید کالایی دانست.
بنظرمن؛ روشنفکران، کنشگران سیاسی، بویژه آنهایی اشان که ادعای چپ بودن دارند وظیفه دارند آدرس درست دشمن طبقاتی کارگردان در مقطع فعلی را بدانها بدهند. مبارزه علیه سرمایه داری و سرمایه دار و کارفرما آدرس درستی نیست. و این چیزی جز درک خلاق از همان مارکسیسمی که آنها بدان معتقدند نیست.
طبقه کار گر ایران این فرصت تاریخی را بدست آورده است که با برخورداری از همدردی و حسن نظر سرمایه دار و کارفرما سریعتر خود را علیه ساختار قدرت و نماد اصلی آن؛ نظام ولایی بسیج و متحد کند.
…………….
در مصر انقلاب ادامه دارد. یاداشتی است که بعد از این خواهد آمد.

No Comments