مناجات!

Share Button

بیاد دو گُردِ جاودانیادِ جنبش سبز، میر حسین و کروبی که  آزادی و کرامت آنسانی را با  مدارا گری و دوستی آحاد ملت را سرفصل پیام انتخاباتی خود و پیکار پس از آن کردند!

در عکس العملی اعتراضی به یکی از محاکمات ِ همزمانِ خویش؛ که در آن خانواده ای پرتستان به نا روا متهم میشود که با ممانعتِ پسرِخانواده از گرویدنش به کاتولیسیسم؛ اورا به خود کشی  وادار کرده اند, ولتر, میثاق مداراگری را مینگارد. او در میثاق مداراگری علیه اشکال گوناگون فناتیسم، ایدۀ مداراگری را بمیان کشیده و مطرح میکند. مناجات قطعه ای از این نوشتار است.

بر گرفته از:

Från Bibeln till Blanche (Antologi)

Ur Traktat om toleransen

                                                  مناجات (میثاق مداراگری)

من دیگر به انسانها رو نمیکنم؛ به تو! توئی که جوهر و جانمایۀ همۀ  زنده ـ گانی، توئی که خدای همۀ جهان ها  و زمانها هستی روی میکنم.

اگر برای موجوداتِ ضعیفت؛ خَردگانِ فانی در این گسترۀ  گیتی  مجاز است, جسارتِ  از تو خواستن را !

از تو؛  که همۀ چیزها از توست؛  از تو؛  که حُکمت ابدی و لا تغیر است میخواهم :

تا کریمانه و شفقت آمیز به کاستی های سِرشته در طبیعتِ ما بما بنگری تا اشتبباهات ناچیزمان ما را به تباهی نکشاند؛ .

تو این قلب را بما ندادی تا با آن به یکدیگر نفرت  بورزیم ؛  تو این دستها را بما ندادی تا همدیگر را بکشیم؛ این ها را دادی تا همیارانه بهم کمک کنیم ؛ تا بار جانکاه این زندگی را سبکبالانه بر دوش کشیم .

بگو! که: این تفاوت های جزئی در نوع پوششی که پیکر نزارمان را میپوشاند، آن تفاوتهای زبانهای نارسایمان؛ تفاوت های رسم و رسوماتِ عجیب  و غریبمان،  تفاوتهای قوانین ناقصمان و اندیشه های حماقت آمیزمان، گونه گونگی شرایطِ زیست وشیوۀ زندگیمان که بنظر خودمان سرشار از تباین و تخالف است ولی در پیش تو همگونه؛  تمامی این تفاوتهای ناچیز که آن اتمها ئی را که انسانها نامیده میشوند تقسیم  و از هم  تفکیک میکنند، تبدیل به وجوه  تمایزاتِ  مولد نفرت و موجب پیگرد نشوند.

بگو تا آنها که در روزهنگام  به دُعایت  شمع میافروزند آنانی را که به  برگرفتی از انوارِ خورشیدت بسنده میکنند تحمل کنند، تا آنهائی که چلواری سفید بر روی  جامۀ هایشان میکشند، تا از این طریق، بگویند دوستت میدارند به آنها ئی که با همین معنا و منظور پشمینه خرقه ای  سیاه در برِ خویش میکشند نفرت نورزند.

بگو! علی السویه است که  انسانها  به  چه زبانی به دعا و نیایشت بر خیزند و اینکه توفیری بین آنها که بزبانِ جدید عبادتت میکنند با آنهائیکه با زبانِ قدیم اینکار را میکنند نیست.

بگو! که آنهائی که جامۀ ای قرمز یا  ارغوانی میپوشند و نعمت داشتن چند سکه گردِ فلزی از این نوع یا آن نوع را دارند میتوانند، دلخوش از آنچه آنان مکنت وبزرگیش میپندارندش، بی تبختر و تفا خر مطمطع شوند بی آنکه دیگران با حسد به آنان بنگرند، زیرا که در این زرق و برق ها نه چیز حسادت انگیزی وجود دارد و نه تفاخر آمیز.

 میباید انسانها بیاد داشته باشند که باهم برادرند! میباید آنها از قلدرسالاری بر انسانها  به همان سان و میزان بیزاری جویند که ازتالانگرئ راهزنانی که ثمره کاروکسبِ صلح آمیزمردمان راخشونت بار و هراس انگیزانه میربایند، میجویند!

اگرتازیانه جنگها اجتناب ناپذیر است مگذار از همدیگر متنفر باشیم ، مگذار در میانۀ عمیق ترینِ ادوار صلح همدیگر را تکه پاره کنیم  و بگذار تا از لحظه های گذرنده عمر بهمان میزان ، وبا هزاران زبان گونا گون، از سیامی گرفته تا کالیفرنیائی بهره گیریم، سپاس از کرامتت که این این لحظات را بما عطا کردی!

حبیب تبریزیان

www.iranesabz.se

No Comments