نسیم بهار آزادی یا وزش خزان استبداد دینی؟

Share Button

 

بنا به گزارش خبرگزاریها، صدها تن از افراد زندانی وابسته به طالبان دیشب از زندان قندهار فرار کردند. بنا به همین گزارشها در نقطه ایی دیگر از این منطقه، ارتش سوریه با تانک و زره پوش و نیروهای وِیژه وارد «درعا» و یک شهر دیگر سوریه شده و مقصر و نامقصر، تظاهر کننده یا غیر تظاهر کننده را به رگبار بستند. در گوشه ای دیگری در مصر، با اینکه حکومت جدید هنوز هم  از جنس همان نهاد های پیشین عصر مبارک بوده و از درون همان ارتش وبوروکراسی سابق برآمده  و عملاً هنوز قدرتی انتقال نیافته است، جناحهایی از اخوان المسلمین شتابزده، برنامه الغای برخی قوانین نیم بندی را دارند که به همت همسرمبارک بنفع زنان تصویب گشته است و این تنها بخشی از برنامه وسیع آنان برای اجرای همه جانبه « شریعه» است.

در همسایگی ما، دولت عراق از یکسو به مجاهدین خلق التیماتوم داده است که باید سریعاً عراق را ترک کنند و از طرفی دیروز با دولت ایران قرار داد تحویل مجرمان و زندانیان یکدیگر را امضاء کردند که هدف این قرارداد هم باز متوجه مجاهدین است. ابعاد این رویداد بظاهر بسیار کوچک را زمانی میتوان بخوبی دید که تا چند ماه دیگر امریکا باید تمام نیروهایش را از عراق بیرون بکشد و این یعنی حذف شدن آخرین نیرویی که میتوانست و میتواند مانع استقرار یک دیکتاتوری شبه حزب الهی و شبه ولایی در این کشور باشد.

فرماندهی عالی نیروهای آمریکا چندیست که به دولت عراق اطلاع داده است که  در صورت درخواست دولت عراق ظرف دو سه هفته اینده و قبل از اینکه برنامه خروج آنها شروع شود، آنها آماده اند تعدادی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر از نیروهای خود را تا چند سال آینده در عراق نگاه دارند. بنظر میرسد که هم دولت آمریکا و هم بخشی از جریانات سیاسی عراق مایلند که این نیروها همچنان حضورشان را حفظ کنند زیرا حضور آنها بالانس شکننده قدرت را در عراق حفظ کرده و خطر سلطه نیروهای مطیع و وابسته (پروکسی ها)  به حکومت ایران را کاهش میدهند.  دولت مالکی بهیچوجه مایل به «بله» گفتن  به ماندن این نیروها نیست زیرا حضور نیروهای آمریکا مانعی بر سر راه قدرت طلبی انحصاری اوست و از طرفی وی در وضعی نیست که در برابر طرف امریکا علناً بایستد و لذا طفره میرود و ترجیح میدهد در سکوت زمان بگذرد و آمریکا عملاً مجبور به رعایت زمانبندی خروج نیروهای خود شود. او با کارت« جییش المهدی مقتدا صدر» بازی کرده و خطر بروز مجدد تنش فرقه گرایی در صورت ادامه حضور امریکائیان را بهانه قرار میدهد. از آنطرف بعلت  تابوی «امریکا گرائی و امریکا زدگی» جریانات دیگری که در معرض خطر قرار دارند، جرئت ندارند رسماً خواهان ماندن نیروهای آمریکا شوند. ماندنی که تضمینی برای آزادیهای نسبی سیاسی کنونی است. خطر خوردنِ «انگ وابستگی به آمریکا» آن شمشیر داموکلوسی است که نیروهای تمامیت خواه  طرفدار ایران و ائتلاف  شیعه عراق، بالای سر دیگر نیروهای سیاسی نگاه داشته اند و با تکان دادن آن، ژست و موضع ضد آمریکائی را به دیگر جریانهای سیاسی  تحمیل کرده و یا آنها را به سکوت وا میدارند.

از اینسو اخراج مجاهدین خلق از عراق تنها به این معنی نیست که رژیم ایران با خُرد کردن آنها یک پیروزی روانی ـ سیاسی کسب میکند بلکه میخواهد خطرِ کمک آنها را، در یک تحول غیر قابل پیش بینی در آینده نزدیک، به نفع جریانهای ضد حکومتی ایران در آنجا از بین میبرد. دوسه ماه آینده برای تجدید آرایش نظام و قدرت سیاسی در عراق ماههایی سرنوشت ساز است چه بعلت طوفان سیاسی منطقه و چه بعلت بیرون رفتن نیروهای آمریکا از عراق.

مجاهدین خلق در صحنه سیاسی ایران بقول معرف عددی نیستند ولی در صحنه عراق بعلت آشنایی اشان به رفتار سیاسی حکومت ایران میتوانند برای اردوی مقابل نوری المالکی یک کمک اطلاعاتی و خدماتی مهم باشند. ازینروست که فشار بر مجاهدین را باید بخشی از تدارکات دولت نورالمالکی برای قبضه کردن تمای قدرت در عراق دانست. بعلت خطرفوران حرکت های فرقه ایی  و ضد امریکایی، آمریکا دستِ بازی برای مانور ندارد هرچندد ممکنست طبق این ِیا آن پاراگراف از قرادادهای دوجانبه، حقوق و یا اختیاراتی برای محدود کردن دولت عراق داشته باشد. شرایط فعلی منطقه بگونه ای نیست که بتوان زیاد به این قراردادها اطمینان و تکیه کرد زیرا جنبشهای خیابانی جایی برای اعتبارِ قراردادهای بسته  شده سالنهای سیاسی و دولتی باقی نمی گذارند.

سخن کوتاه سرمایه گذاری سنگینی که، بحق و یا نا بحق طی چند ده سال، برای آمریکا ستیزی از طرف نیروهای چپ، دموکراسی خواه و یا مذهبی در دنیا و بویژه در این منطقه خاورمیانه ایی ما شده است، امروزه چون بومرانگی(نیزه برگشت کننده بومیان استرالیائی)، به خود جنبش آزادیخواهانه ملل منطقه برگشته و چون عصای موسی در خدمت قدرت طلبانی قرار گرفته است که هیچ مرام و مسلکی جز مصادره همه قدرت و کامیابی حد اکثر از آن ندارند.

دنیا باید بجای واژه بنیاد گرایی دینی یا بنیاد گرائی بطورعام،  واژه «قدرت طلبی» را بگذارد زیرا آنچه امروز بنام بنیاد گرایی دینی و ملی رایج شده است در حقیقت پوششی ابزاری و ابزارگرایانه برای شهوت سیری ناپذیر قدرت طلبان تازه به قدرت رسیده یا در آستانه قدرت یافتگی ای است که میدانند چگونه از عادات، رسوم سنتی و اعتقادات مردم عادی فرصت طلبانه و ابزاری سوء استفاده کنند و با بسیج و خدمت گیری نیروی مخرب خفته این کهنه پرستی در برابر دنیای مدرن بایستند. شارالاتانیسم سیاسی معرکه گیران دیروز، امروزه بر منطق سیاسی و آرمانی نیروهای پایبند به اصول اخلاقی، سیاسی و آرمانی چیرگی یافته است و از امریکای مرکزی گرفته تا خاور میانه ما، آسیای میانه یا نپال و برمه را در بر گرفته و به خطری هراس انگیز برای بشریت تبدیل گردیده است. یک روی سکه این شارلاتانیسم شریعت گرایی، ایدئولوژی زدگی، قبیله و قومگرایی افراطی است  و روی دیگر آن امریکا وغرب ستیزی است. شکستن این بت و تابوی برپا شده توسط نیروهای چپ، مذهبی و ناسیونالیسم جهانِ سومی عصراستعماری فقط از عهده همان نیروهایی  بر می آید که آنرا ساخته و پرداخته اند و قداست زدایی از آن نیز وظیفه اخلاقی و تاریخی آنهاست. هرچه در این زمینه کوتاهی شود خدمتی است به آن شارلاتانیسم «قدرت طلبی» که دنیا را تهدید میکند. امروز برخلاف عصر استعمار و امپریالسم شعار مرگ برامریکا و یا ژست ضد امریکائی گرفتن، نه هنراست و نه نشانه شجاعت  و نه آزادی و استقلال دوستی بلکه فقط نشان از یک محافظه کاری فرصت طلبانه است که به انسان تلقین میکند که: مبادا چیزی بگویی  که با رسم زمانه نمی خواند!. شارلاتانیسم پنهان در پشت گفتمان بنیاد گرائی دینی و یا ناسیونالیسم قبیله ایی افریقائی و یا ناسیونالیسم جهان سومیِ نوع برمه ایی و یا سوسیالیسم «چاوزی» میخواهند و تلاش میکنند تا کوره  گفتمان امریکا و غرب ستیزی را همچنان داغ و شعله ور نگاه دارند تا در آن نان قندی خود را بپزند؛ تا در گرمای تخدیر کننده این گفتمان، توجیه و حقانیت دینی، ایدئولوژیکی، تاریخی و سیاسی، فرقه ایی و قبیله ایی برای خویش بیافرینند، مشروعیت و حقانیتی کاذب که از آن نه بنفع مردم  و برای بسیج آنان در راه سازندگی و غرور و سرافرازی ملی بلکه علیه خود آنان و جنبش آزادیخواهانه اشان بهره برداری میکنند.

محوری ترین پایه توجیه اقتدارگرایان میهن خود ما« دشمن» است که رژیم و نو قدرتان برآمده از آن، با «لولوی»ترس آفرین آن سی دوسال است نَفَسِ آزادی را تا مرز خفگی کامل از مردم ما گرفته  و به یُمن آن بر ثروت و مکنت خود افزوده اند.

امروز جنبش آزادی خواهانه  جهان و بویژه منطقه خاورمیانه ایی ما، با مصالح سیاسیِ همان امریکائی که روزی دیکتاتور پرور، امپریالیست و.. ، بود از بسیاری لحاظ همپوش است و این همپوشی را، هم باید درک کرد و هم از آن، تابو زدایی نمود. جسارت و احساس مسئولیت سیاسی و ملی «اینرا» اقتضاء میکند.

یک تحلیلگر عرب درنشریه «الحیات ۲۴ آوریل»* در مورد اوضاع لیبی و اینکه نیروهای مردمی بتنهایی قادر نیستند به صرفِ نیروی خود بر ماشین جنگی قذافی چیره شوند، مینویسد: « مردم میخواهند به دوران استعمار برگردند».

اگر مردم لیبی نمیخواستند از همین« شیاطین» غربی علیه قداره بندی تا دندان مسلح و مسلط بر سرزمینشان که با آنها رسماً به جنگ پرداخته است کمک بخواهند کدامین فرشته نجات، از کدامین سو بفریاد آنان میرسید؟

رژیمی مشابه قذافی و شاید بدتر از آن، در سوریه سالهاست بخش عظیم منابع مملکت خود را بقیمت فقر و بیکاری مردم به مسلح کردن خود اختصاص داده است و امروز می بینیم که این رژیم که بنام مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی، برغم فربهی مضاعف الیگارشی حکومتی، بیش از چهل سال گلوی مردم خویش را فشرده است،  امروزه همه آن زراد خانه جهنمی را علیه مردم بی سلاح وبی دفاع خود بکار میبرد.

طوطی وار برسم مُد و اسیر تقلید،  شعار زمانه را تکرار کردن با روح نقادی سیاسی هیچ وجه اشتراکی ندارد بلکه بیان یک فرصت طلبی پنهان در شخصیت آدمی است. هنگام آنست تا از شعاَر آمریکا ستیزی قداست زدایی شود. همین!

فاش میگوم از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از دو جهان آزادم

حبیب تبریزیان

دوشنبه پنجم اردیبشت ۹۰

*

“And in a manner reminiscent of the Iraqi opposition’s situation before the US invasion in 2003, some of those who speak in the name of the Libyan opposition clamor of the need for direct intervention by allied ground forces with the aim of settling the battle to its advantage, and criticize the poor performance of the North Atlantic Alliance (NATO) and its slowness. In fact, some of them find no shame in saying that they would prefer “the temporary return of colonialism” over dividing the country between the youth of the revolution and the elderly Colonel, or over merely acknowledging the legitimacy, even incomplete, of the collapsing regime”

 

 

 

 

 

No Comments