در پس ماجری عزل و نصب مصلحی

Share Button

 

و اهمیت آن

 

مقامات عمده نظام هر یک بنوعی سعی دارند ماجرای عزل و بازگشت مصلحی، وزیر اطلاعات، را کم اهمیت جلوه دهند. صرف نظر از اینکه این مقامات به چه توجیحات و تفسیرهایی برای کم اهمیت نشان دادن این رخداد بخرج دهند، بنظر نگارنده این یاداشت این قضیه ماورای همه آن چیزیست که تا بحال نمودار و یا در اظهار نظرهای مقامات منعکس گشته است. تنها کسی که از میان مقامات حاکم،  موضوع را درست تشریح کرد سردار پاسدار« نقدی»* بود که در رابطه با موضوع، از خنثی شدن فتنه ایی بمراتب بزرگتر از فتنه ۸۸ نام برد. فتنه ای که بوی خون و کشت و کشتار میداد. در این اظهارت حساب نشده «نقدی» واقعیت توطعه ی باند احمدی نژاد/ مشاعی نهفته بوده است.

جناح احمدی نژاد ومشاعی و شبکه شبه فراماسونی آنها در دستگاه های امنیتی و نظامی مدتهاست به این نتیجه رسیده اند که روحانیت بطور اعم و رهبری و زیر مجموعه دستگاهش بطور اخص مشروعیت خود را از دست داده و تاریخ مصرف آنها به روزهای پایانی خود نزدیک  میشود. این باند بخوبی میداند که کودتای انتخاباتی هر چند حرکتی بنفع احمدیی نژاد بود ولی در عین حال تیر خلاص هم به مشروعیت دستگاه رهبری و مقام ولایی بود. این باند از مدتها پیش برآن بود تا «بدیل» خود را برای رهبری فعلی و حتی نظام فعلی که آنرا در احتضار می بیند بیافریند. ملقمه ایی از ناسیونالیسم جعلی، مدرن گرائی سطحی و پوپولیستی و امنیت شبه پادگانی در داخل و معامله با خارج.

تلاش هیستریک برای اتمی شدن هم دقیقاً در این راستا بوده و هست. باند احمدی نژاد میخواهد تا از خود چیزی برای معامله با غرب در دست داشته باشد تا بتواند به ازای دریافت تضمین های امنیتی از غرب و بوِیژه امریکا آنرا بدهد و آن چیزی که میتوانست به غرب داده شود تا به آسانی حاضر به تعامل با مجموعه دارو دسته احمدی نژاد شود: اول انصراف از تلاش هسته ای بود که آوازه خطر آن طی این چند سال برای جهانیان از آن، مورد و موضوع معامله ایی همه پسند و آرزومندانه ساخته است و دوم فروختن حماس و حزب الله به غرب و معامله روی این متحدین ایمانی و استراتژیک. احمدی نژاد و شرکاء با چنین دست ُپری میتوانستند با امریکا روی میز مذاکره نشسته و تضمن های امنیتی لازم را برای ادامه حکومت خود بگیرند. چنین پروژه  عملی نبود مگر با حذف سید علی خامنه ایی از کل معادله  سیاست ایران؛ بصورتِ سلب اختیارات وی  یا کلاً برکناری و یا حتی حذف فیزیکی اش. و چنین پروژه ای نیازمند آن بود که احمدی نژاد بعنوان یک دولتمرد و چهره سیاسی از یک نوچه پرورش یافته و گوش بفرمان مقام معظم رهبری به شخصی قائم بخود با یک پایگاه اجتماعی واقعی و نیرومند از یکسو و جایگاه مستقل حقوقی، بی نیاز از تحت الحمایتی رهبری، از سوی دیگر تبدیل شود.

تا قبل از جریان اسعفای مصلحی؛ احمدی نژاد، در نگاه همگان، چیزی جز یکی از گماشتگان مقام رهبر ی نبود. احمدی نژاد برای اینکه از یک زائده مقام رهبری به آن شخصیت پیش گفته  مورد نظربرسد، به یک نمایش قدرت سیاسی و اجتماعی نیاز داشته و دارد تا مستقلاً بسیج نیرو کرده و به صحنه آید.

ارائه یک لیست انتخاباتی  مستقل از اصول گرایان و فارغ از خواست و تأئید رهبری برای انتخابات آینده مجلس و نشان دادن نمایشی و علنی چالش طلبی خود رهبری  و حاشیه های قدرت او در جریان انتخابات مجلس آینده، مستقیماً آن میدان عمل و فرصتی بود که میتوانست اقتدار و ابهت صوری رئیس جمهور را  به اقتداری واقعی تبدیل کند. چنین فرصتی در چینن شرایطی از احمدی نژاد آنچنان شخصیت قدرتمندی میسازد که کسی نمیتواند جلو دار آن باشد**.  برنده شدن چنین لیست انتخاباتی ای، برغم تأئید رهبری و در تقابل با روحانیت حکومتی و جبهه اصولگرایان، چنان بادی در بادبان قدرت ریاست جمهوری می انداخت که او میتوانست به راحتی فرمان «خفه شوی» مقام معظم را توسط آبدارچی خود برای رهبر بفرستد بدون اینکه مقام رهبری جرئت کند دم برآورد.

برای پیروزشدن چنین لیست مستقلی، احمدی نژاد و شرکاء نیازمند این بودند تا ارگانهای تأثیر گذار بر روند انتخاباتی را تسخیر کنند.

در جریان« فتنه ۸۸» سبز که در آن خطر عمده برای نظام و رهبری؛ جنبش سبز برهبری موسوی، کروبی بودند، مقام رهبری آسوده خاطر بود زیرا با احمدی بطور مطلق در یک جبهه قرار داشته و دلیلی برای شکاکیت و دلواپسی نبود و لذا باز گذاردن دست باند احمدی نژاد مشاعی در دستگاه های امنیتی و نظامی برای تقلب و سرکوب مردم، برای ساحت رهبری اصلاً خطری بحساب نمی آمد ولی جبهه بندی  انتخابات  مجلس  آینده، بنیاداً متفاوت است زیرا یک صف بندی در مقابل رهبری و تدارک نیرو برایی ساقط کردن اوست و اینست راز اهمیت عزل یک معاون وزیر برگمارده شده توسط مشاعی در وزارت اطلاعات و جریانهایی پس از آن که اینهمه ولوله سیاسی و واکنش ایجاد کرده است و  . ارهبر هم کوشش دارد آنرا مسئله ایی کوچک جلوه دهد.

اگر گمانه زنی های فوق را بپذیریم، سخنان ناخود آگاه افشاء گرانه سردار سپاه «نقدی» را،  که از فتنه ای بمراتب خطرناک تر از فتنه ۸۸  که آبستن خون و خون ریزی بوده، پرده برداشت، خوب درک میکنیم. با پذیرش این سناریو، انسان باید خیلی ساده اندیش باشد تا نداند که، آشتی بین دوجبهه قدرتی که فقط روشدن دستهایشان آنها را از قلع و قمع همدیگر «موقتاً» باز داشته است امکان پذیر است.  این آشتی بزودی جایی خود را به نبردی خونین خواهد داد و تصوری غیر از این غیر منطقی مینماید.  «بودن یا نبودن اینست مسئله».

بعنوان توضیح باید ضافه کنم که هرچند در شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی اشان پس از کودتای انتخاباتی، علیه باند احمدی نژاد بود ولی کیست که نداند شخص مقام معظم رهبری پشت سر تقلب انتخاباتی و پروژه سرکوب مردم بود و احمدی نژاد و شرکاء کمتر از آن بودند که بتوانند این پروژه را خود به صحنه بیاورند. اما ظرافت کار در این بوده است که در جریان این تقلب بزرگ و آن سرکوب سنگین؛ آن توده  عوامی که بخاطر اعانات و بخشش های دولت احمدی نژاد به او دلبسته بودند و بخش بزرگی از آنان همچنان دلبسته اند، نه ککشان از تقلب و کودتای انتخاباتی گزید و نه کلاً سیاست را از منظره آرمان و اعتقاد مینگرند تا با این کژکرداریها به این یا آنسو شوند. اما در جبهه هواداران رهبر قضیه این چنین نبود. بخش زیادی از مردم ساده و باورمند به قداست جایگاه رهبری از آن ریزش کردند. لذا بازنده اصلی کودتای انتخاباتی درحقیقت به لحاظ حیثیتی شخص آقای خامنه ایی بود. بانداحمدی نژاد هرگز روی شرافتمندی سیاسی سرمایه ای نگذاشته بود تا بدلیل رو شدن کلاه برداریش ضرری کرده باشد. و اینهم نکته ای بود که احمدی نژاد و مشاوران او خوب میدانند.

*

شاید در نام سردار نقدر اشتباه کنم ولی در اصل قضیه تفاوتی نمی کند چون یکی از سران اصلی سپاه اینرا گفت و بطور وسیع هم انعکاس یافت.

**

قضیه رابطه احمدیی نژاد با مقام رهبری رابطه باریس یلتسین رهبر روسیه را که سرهنگ ولادیمیر پوتین را با اقتدار خود بالا کشید ولی پوتین امروز خود را در جای تزاربی تاج روس می بیند و واقعاً هم هست و در روزهای پایانی عمر یلتسین، پوتین به آو شرف حضور هم

.نمیداد

 

حبیب تبریزیان

 

 

 

 

No Comments