نگاهی به خطوط عمده بیانیه ۱۸ موسوی

Share Button

میر حسین موسوی هیجدهمین   بیاانیه خود را ـ و چه بهنگام ـ دیروز انتشار داد. بهنگام، از آنرو که کودتا گران با بکار گیری  جنگ روانی کوشش داشته و دارند تا جنبش سبز را مشرف به موت نشان دهند و روحیه یأس را بر جنبش سبز چیره سازن لذا صدور بیانیه در چنین شرایطی مهر باطل بر این آرزوی محال کودتا چیان است.
 و اما هدف از این یاداشت کوتاه، نه پرداختن به تاکتیک جنگ روانی رژیم است و نه نقد و تحلیلی موشکافانه از خود بیانیه. هدف، نگاهی کلی به عمده ترین خطوط ترسیم شده در این پیش نویس نقشه راهی است که آقای موسوی انتشار داده است.
همانطور که در متن بیانیه آمده است این طرح یا بیانیه باید در کوره نقد و بحث صیقل خورده و ظریف کاری شده و  ناهمخوانیهای  آن تصحیح گردد.
 اما در یک نگاه کلی که مراد این یاداشت است میتوان گفت که:  بیانیه  برآیند نسبی توازن قوای سیاسی و بیان «حد اکثر ظرفیت جنبش سبز است». تصور اینکه بتوان مواد اصلی آنرا ریشه ای تغیر داد در حکم تن دادن به ریزش از چپ و راست  و حاشیه های جنبش است.
 در شرایط ویژه کنونی میهنمان، طرح برنامه ای جامع و مانع  که بتواند « از همه ظرفیت استراتزیک  و حتی تاکتیکی» جنبش و تمامی ذخیره بدنه اجتماعی آن استفاده کند، و بستر همه نیروهای همسو، برای آزادی از قید استبداد دین ابزارانه باشد کاری بس سترگ و دشوار است و نقطه ضعف طبیعی و آسیب شناختی چنین طرحی، دقیقاً در این همین جاست.
باید منتظر بود که در کنار حداکثر خواهان صاف و ساده و ساده اندیشان سیاسی ، چپ و راستِ  رژیم ساخته نیز فریاد برآورد که این بیانیه این و یا آن عیب راهبردی را دارست، وزن جمهوریت را کم و اسلامیت را سنگین کرده است و یا بالعکس و یا چرا فاقد شعار های ساختار شکنانه است.
واقعیت اینست که بیانیه هیجدهم موسوی، نه یک بیانیه معمولی بلکه پیام سی میلیونی مردمی است که در چهار چوب همین نظام و مقتضیات کنونی، به کاندید هایی بجز کاندیدای حاکمیت رأی دادند.
در یکسر این طیف وسیع سی میلیونی ، روحانیتی قرار داشت که هم اسلام و هم روحانیت، و هم مملکت و نظام را درخطر میدید و در سوی دیگر نسل جوانی که مطالبات سیاسی دیگری و بسا فراتر داشت. در یکسو اصلاح طلبان معتدل و اصول گرایانی  بواقع اصول گرا و نگران اسلام و اصول و نظام و در سوی دیگر مطالبه گرانی که اصلاح بنیادین نظم موجود را می طلبند. هنر رهبری جنبش سبز و در درجه نخست، آقایان موسوی و کروبی در این بود که  طی یکسال نه تنها مانع واگرایی این جنبش سترگ ملی شدند  بلکه آنچنان زمینه و آنچنان فضایی را مدیریت کرده و فراهم ساختند که عملاً « پل بزرگ دوستی  و همبستگی ملی» از روی همه تعارضات اعتقادی سیاسی ، مذهبی و قومی گذشت و در کوره پیکار سبز انسجامی گسست ناپذیر یافت و صفوف جنبش را هم گسترش داد، هم تعمیق کرد و هم از رژیم کودتائی بطور کامل مشروعیت زدایی کرد.
چه کسی میتوانست باور کند که میلیونها تن ایرانیِ از روحانیت و مذهب گریخته و دلزده دین، در سوگ درگذشت پیشوای دینی، فقیه بزرگ، آیت الله العظمی منتظری آنچنان زار بگرید که میلیونها تن معتقد دینی و مقلدین وی! امروز آیات عظامی نظیر صانعی، دست غیب، طاهری، بیات و… تنها مرجع مورد احترام نیروهای مذهبی سالم نیستند بلکه پیشوایان دینی مورد احترام جامعه روشنفکری ما نیز هستند حتی اگر این جامعه روشنفکری با دین و مذهب فاصله ائی بعید داشته باشد. ایجاد این پل اعتماد به معماری  و مهندسی ای هنرمندانه نیاز داشت و کاری بس دشوار بود که رهبری جنبش سبز از پس آن برامد.
بیانیه هیجدهم موسوی در خطوط عمده اش آن پل و شاید یگانه پلی است که جریانهای متنوع سیاسی، اجتماعی، قومی و فرهنگی  میهنمان را میتواند در بستری واحد به سر منزلِ «حد ممکن ترین» مرحله دموکراسی برساند.
بیانیه در خطوط عمده خود از آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال ملی، حرمت و کرامت انسانی، قانونگرائی، مسئولیت پذیری و پاسخگوئی و..  سخن گفته است و راه های وصول این اهداف  را، که همه جزء  مؤلفه های اساسی دموکراسی هستند، نیز توضیح داده است. بیانیه، حق مردم را برای تغیر قانون اساسی از طریق اجماع ملی به رسمیت شناخته است. نمیتوان گفت نکته مهمی  وجود داشته که در زمره مطالبات مردم هست ولی در این بیانیه طرح نشده باقی مانده باشد.
تبعاً این بیانیه در کوره نقد و بحث صیقل خواهد خورد و به حاصل خرد جمعی ـ ملی تبدیل و تا سطح  منشور و میثاق ملی ما  ارتقاء خواهد یافت. هنرمندیِ کنش گران سیاسی و فکرسازان است تا  با توضیح  پیچیدگی تنوع وسیع نیروهای درونی جنبش سبز، مانع نقد هدفدارانه ی تخریبی شوند دشمنان آن شوند.
آخرین سخن اینکه بیانیه  ـ تأکید میکنم، در خطوط عمده اش ـ پاسخگوی مقطعی مطالبات  بدنه اجتماعی همه نیروهای تحت ستم میهنمان است و تا آنجا که به جریان های سیاسی مربوط میشود، این جریانها دو گروهند. گروهی که به لحاظ اعتقادی هیچ مشکلی با اسلامیت جنبش سبز ندارند و گروهی که به لحاظ بنیانهای فکری ،اعتقادی و یا سیاسی قابل جذب و حل درجنبش سبز نیستند. بیانیه در این مورد هم بدرستی اشاره دارد که جریان های سیاسی با حفظ هویت مستقل خود میتوانند بخشی از جنبش عام و ملی سبز باشند.
هیچ کس دست پای مارا نبسته است که در فردای حصول مطالبات مصر حه و مطروحه در این بیانیه ، برای استقرار نظم دلخواهمان پیکار را ادامه دهیم . ولی اگر کسی حتی برای لحظه ائی بیاندیشد که پیکار برا ی نظمی ایده ال و فرا تر از آنچه در این بیانه ترسیم شده است، از تخریب جنبش سبز میگذرد، آگاهانه و یا نا آگاهانه هیزم کش تنور استبداد گشته است.
حبیب تبرزیان
www.iranesaz.se

No Comments