مُرسی رفتنی است، بر اخوان چه خواهد رفت؟ بخش ۲

Share Button


 مُرسی به شعارهایی که داده بود صادق نبود و جامعه حتی عقب مانده سیاسی مصر هم این را بموقع درک کرد نه بخاطر هوشیاری خود بلکه بخاطر عجله اسلامسیتها برای قبضه کردن کامل و تمام عیار قدرت

در فردای صدور فرمان ریاست جمهوری یا قانون اساسی، با عنوان مُرسی رفتنی است براخوان چه خواهد رفت؟ توضیح دادم که پس ازاین اشتباه، مُرسی ماندنی نیست و حالا این مانده است که اخوان با این میراث سنگین اشتباه سیاسی او چه میکند؟ رخدادهای این ۷ روزه آنقدر واضح هستند که بر اساس آنها میتوان گفت مُرسی رفتنی است. و در پاسخ به فراز دوم تیتر یعنی بر اخوان چه خود رفت، نتیجه گیری به این آسانی نیست.

من تحلیل جامع خود را از حوادث جاری مصر به پایان هفته وامیگذارم و دراین یاداشت، خطوط عمده و سمت و سوی سیر حوادث جاری
مصر را بشرح زیر طرازبندی میکنم و نخست؛ چند اشتباه مرگبار سیاسی مُرسی و تا همین لحظه آخر:
۱ ـ هر سیاستورز میانه حالی میداند و باید بداند اهداف استراتژیک و تاکتیکی را که دربرابر خود قرار میدهد باید براساس
برآورد امکانات واقعی و توان او باشد. مُرسی گامی برداشت که بنحوی«استراتژیک»، تأکید میکنم استراتژیک، موازنه سیاسی را در صحنه سیاسی مصر دگرگون میکرد بدون اینکه نیروی استراتژیک لازم را برای تحقق آن اهداف داشته باشد. برای این اهدف که بهیچ وجه کوچک نبودند او باید : الف ـ از حمایت فرماندهی نیروهای نظامی و انتظامی برخور دار میبود. ب ـ باید اجماع قاطع حزب حامی خود، و اخوان و حتی سلفیست ها را در پشت سر خود میداشت. [هرچند در سخنرانی خود بهنگام ادای سوگند از تعلق حزبی فاصله گرفت و خود را رئیس جمهور همه مصریان نامید و هم از حزب آزادی و عدالت و هم از اخوان استعفاء داد که همه حتی خود مصریان حالا این خلف وعده او را فراموش کرده اند].
ج ـ او باید یا چراغ سبز غرب را برای این حرکت میگرفت و یا حد اقل از بیطرفی آنها مطمئن میشد.
د ـ او باید به «نوعی»، نسبت به واکنش طرفدارانه یا حد اقل اتخاذ بیطرفی مثبت از سوی اپوزیسیون نسبت به اقدام خود اطمینان می یافت و یا اینکه میتوانست چنان جو خصومت و تفرقه ایی در داخل مخالفین و منتقدین خود [مثل داخل ما ایرانیها] بیافروزد که خیال او را از جانب آنها راحت میکرد.
واکنشها به حرکت او نشان داد که او نه تنها حمایت نظامیان و دستگاه انتظامی را، حتی اجماع اخوان و حزب آزادی و عدالت را هم در پشت سر خود نداشته است. و تا آنجا که به دنیای بیرون مربوط میشد در همان روز نخست، هم مقامات آمریکایی و هم اتحادیه اروپا از حرکت مُرسی بطور جدی ابراز نگرانی کردند. در مورد اپوزیسیون هم احتیاج به بحث نیست. چون پیکار یکپارچه مداوم برای سرنگون کردن او و اخوان که در حال شتابگیری است رابطه او را با اپوزیسیون نشان میدهد.
سه روز پیش، احمد فهمی عضو رهبری حزب آزادی و عدالت[بازوی سیاسی اخوان] و صدر پارلمان مشورتی [سنا ـ ح ت] که در آن اسلامیستها اکثریت ۷۳%ی دارند، و فامیل نزدیک خود مُرسی هم هست، با انتقاد شدید از مُرسی بخاطر صدور چنین فرمانی گفت اگر او میخواست چنین فرمانی صادر کند باید آنرا به همه پرسی میگذاشت.
با تظاهرات یکصد هزار نفری دیروز، تعداد بیشتری از اعضای فعلی و یا سابق اخوان حرکت مُرسی را به باد انتقاد گرفتند. در فیس بوک حسابی باز شده است که کالاهای تولیدی اخوان را بایکوت کرده که در جامعه بازخورد وسیعی یافته است. این رخداد، خیرات الشاطر رهبر اخوان را به انتقاد از مُرسی بخاطر نحوه[و نه اصل] طرح مسئله و مدیریت بحران واداشته است.[چنین بنظر میرسد که اخوان فعالیت تجاری وسیعی دارد و خیرات الشاطر آنرا مدیریت میکند] عبدل منعم ابولفتوح از رهبران شناخته شده سابق [ولی مستقل شده] اخوان، یکسره به مخالفین و «جبهه نجات ملی» علیه مُرسی پیوسته است حزب وفد از متحدین قدیمی اخوان نیز. در داخل هیئت رهبری اخوان هم ازنحوه مدیریت و زبان بکار گرفته شده مُرسی، در اجرایی ساختن این فرمان، انتقادهای زیادی شده است. موارد اعتراضی بیشتری در داخل اخوان هست که ذکر تک تک آنها را لازم نمیدانم.
۲ ـ از حلقه های داخلی و نزدیک به مُرسی خبر میرسد که به رئیس جمهور اطلاع داده شده است که برخی افسران پلیس و ارتش با معترضین همراهی نشان داده اند و حمله به دفاتر اخوان با مساعدت آنان انجام شده است. خود سخنگوی مرسی میگوید که وزارت کشور در حفاظت از دفاتر اخوان کوتاهی کرده است که مقداری از این کوتاهی را عمدی دانسته و به افسران پلیس نسبت میدهند. یک ژنرال ارتش در مورد موضع ارتش نسبت به اعتراضات علیه مُرسی، به خبرنگاری میگوید؛ ارتش بطور کلی هیچ رئیس جمهور غیر نظامی ایی را نمی پسندد. فراموش نکنیم که ارتش مصر در بین مردم از محبوبیت برخوردار است و سرهنگ عبد لناصر یکی از رهبران کودتای ۵۲ که سلطنت فاروق را سرنگون کرد هنوز از چهره محبوب جامعه است. ارتش مصر حتی درآنجا هم که در جنگ پیروز نشده حیثیت خود را از دست نداد و در جریان ساقط کردن حسنی مبارک نیز ارتش بجای تبعیت ازمبارک با مردم همران شد و خود به سرنگونی او پرداخت که از این طریق جای خود را در میان توده مردم[ و نه روشنفکرانی که نگاهی دیگر دارند] حفظ کرد. پس چنین نتیجه میشود که مُرسی در ارزیابی میزان حمایت و اطاعت ارتش و نیروهای انتظامی از خود نیز دوچار اشتباه محاسبه بوده است. من فکر میکنم این اشتباه محاسبه از اینجا ناشی شده است که در هفته های اخیر فریاد «اعدام باید گردد» با پلاکاردهای عکس افسران متهم به کشتن انقلابیون و ژنرال طنطاوی و عنان، این توهم خوشبینانه را در مُرسی بوجود آورده بوده است که رهبری ارتش و پلیس با مشاهده این رفتار و حرکات ممکنست طرف او را بگیرند حال آنکه این «اعدام خواهان» بخش قلیلی روشنفکر و یا خانواده قربانیان هستند و نه همه مردم.
هرچند اکثریت قریب به اتفاق افراد ارتش مصر، مثل خود جامعه کاملاً باورمند و مذهبی هستند ولی ساختار سازمانی ارتش، مثل ارتش ایران در زمان شاه ساختاری لائیک و حتی سکولار است. در ارتش مصر مذهب یک مسئله شخصی است.
۳ ـ باید گفت ریاست جمهوری مصری و یا در حقیقت ریاست جمهوری اخوان المسلمین و سلفیستها در عرصه تقسیم قدرت، از ۴ سو با چالش روبرو هستند دو چالش علنی و ۲ چالش نامرعی:
الف ـ همین احزاب سیاسی و جریانات مدنی و اتحادیه ایی، که در خیابانهای شهرهای مصر، آرامش را از حکومت اخوان المسلمین گرفته اند.
ب ـ جامعه قضایی که مُرسی با قراردادن خود بر فراز آن «نفسِ هویت و ماهیت و منزلت حقوقی و جایگاه مستقلِ» آنرا به چالش گرفته است. ارگانی که با کُد های حقوقی و مواد قانونی و نه سیاسی و سیاست، نقش خود را بازی کرده و میکند تمام این ارگان را به چالش کشیده است. این دوچالش آنهایی هستند که مُرسی را در پرتگاه سقوط قرار داده اند. اشتباه بزرگ دو روز گذشته مُرسی این بود که یکسره از چالش احزاب و نیروهای سیاسی گذشته آنها را نادیده گرفته و وقت خود را فقط صرف قانع کردن قضاتی کرد که فقط با زبان نظام حقوقی و نه با ابزار های حقیقی او را به چالش گرفته اند و به قسم آیه های او هم باوری ندارند بقول یک ژورنالیست عرب؛ کاغذها برای این قضات از وعدها؛ و قوانین از افراد معتبر ترند. او از«شورای عالی قضات» دعوت کرد تا نمایندگان خود را برای مذاکره پیش وی بفرستند و تازه در جلسه ایی هم که بین او و این نمایندگان برگزار شد مذاکره ایی در کار نبود، بلکه مُرسی توضیح داد که این «حکم حکومتی» فقط شامل « مسائل ساورین*» یعنی مسائلی که به کل مملکت و حاکمیت ملی مربوط است، میشود. هنوز کسی او را در این زمینه متهم به دروغگویی نکرده است ولی با نگاهی به متن و نحوه صدور فرمان، حتی با چشمان کورهم میتوان دید که او لبه تیز فرمان خود را بسوی دستگاه قضایی گرفته بوده است زیرا او با صراحت اعلام کرد؛ هیچ کس یا ارگانی حق ندارد احکام وی را مورد تجدید نظر قرار داده و روی آن حکم دهد و این خطاب او نه متوجه احزاب سیاسی[ که او آنها را دریده، برده و خورده میدانست که فعلاً سرگرم زد و خورد داخلی با خود هستند و هنوز با شعار «اعدام باید گردد» مشغول] بلکه متوجه عالیترین ارگان قضایی یعنی دادستانی کل کشور و دیوان عالی کشور بود. اولین اقدام همزمان او با صدور فرمان عزل دادستان کل مصر و جایگزینی یک اخوان المسلمینی بجای او بود، حال آنکه این کار را چند ماه پیش نیز آزموده بود که در آنموقع هم با مقاومت همین دادستان و امتناع او از ترک دفتر و پست خود و اعتراض مقامات عالی قضایی روبرو شد که مُرسی را واداشت تا فروتنانه با عذر خواهی حکم تغیر پست او را پس گرفته و مجدداً او را ابقاء کند.
حرکت بسیار ناکافی مُرسی در دلجویی از جامعه قضایی، حتی اگر ۱۰۰% موفق هم میشد باعث نمیگردید که اوضاع سیاسی خیابانها و بحران رابطه با احزاب سیاسی وجنبش های مدنی آرام و تنش سیاسی و اجتماعی برطرف شود. چالش حقوقی با دستگاه قضایی راه حل فقط حقوقی داشت در حالیکه چالش سیاسی، دو راه؛ یا سرکوب یا تعامل. بدبختی مُرسی در این بود که نه نیرو برای سرکوب مخالفین را داشت و نه آمادگی برای تعامل و داد و ستد سیاسی با آنها را. او در سخنرانیهای بعدی خود در رابطه با اعتراضات خیابانی، معترضین را« خس و خاشاک، اوباش تبه کار (به انگلیسی تاگ)» خواند که با دریافت پول، از محل منابع دزدیده شده توسط عوامل رژیم سابق، برای اغتشاش به خیابانها آمده اند. او با این ادبیات راهی نه برای بازگشت خود و نه حتی اخوان به میز مذاکراه باز گذاشت. ادبیات بکار برده شده در مورد مخالفین درک شخصی او نمیتواند باشد بلکه نگاه به مخالفین را دردرون اخوان منعکس میسازد.
حال این دو چالش متفاوت در مصر به یک بستر واحد افتاده اند. دنیا برای اولین بار می بیند که جامعه قضایی و حقوقی یک کشور با شعار «سرنگون باید گردد» به توده معترض خیابانی که منطقاً قانون شکن است پیوسته است. ژرفای تحول سیاسی، فرهنگی و دیکورسیو امروز مصر را نه با ادبیات خشک اکادمیک بلکه با زبان توصیفی و زیبایی شناسانه ادبیاتی، هومری و شکسپیری باید توصیف کرد و نه، توضیح داد.
۴ ـ سقوط ارزشی و دیسکورسیو انقلاب اسلامی خود ما نخست از آنجا شروع شد که اسلامگرایانِ سوار شده بر انقلاب به رهبری آیت الله خمینی، نه تنها خود را در برابر جریانهای سکولاری قرار دادند که [بنظرمن] موتورآغازین اصلی یا حد اقل یکی از موتورهای اعتراضاتی بودند که بعد به اعتراضات توده ای فرا روئید قرار داد، بلکه حذف لیبرال مذهبی های مثل بازرگان ودکتر سامی را هم نیز در دستور خود قرار داد. جای کراواتی های مثل قطب زاد، طباطبایی و هاشم صباقیان مرحوم فروهر و سنجابی ها را، گام بگام اصحاب ریش و پشم و عمامه تعویض کرد.
این توده ای شدن جنبش و ورود توده های میلیونی مردمی، که سیاست روز را از روضه خوان سیاسی شده محل یا سردسته هیئت سینه زنی محل می آموختند و نه از روشنفکران و زندان کشیدگان عصر استبداد پهلوی، بدرون انقلاب بود که با امواج خود، اسلام عامیانه را و نه اسلام رفرم شده و باصطلاح روشنفکری یا پروتستانیسی را، به درون انقلاب آورد و آنرا بر انقلابی که هدف اصلی اش آزدی بود حاکم کرد. روضه خوانان غیر سیاسی مملکت، در خوابهای خود هم نمی دیدند که روزی، سوار بر شانه های مردم کوچه بازار دسته دسته به پشت میزهای بزرگ دیوانسالاری کشوری و لشگری و دیوان دادگستری کشانده شده، نشانده و منصوب شوند و در اتوموبیلهای آخرین مدل و بعضاً ضد گلوله رفت آمد کنند. فاز دوم، در تکامل حکومت یا انقلاب اسلامی، اسلام زدایی از خود حکومت اسلامی بود که با به قدرت رسیدن آقای خامنه ایی آغاز شد. این حرف بدین معنا نیست که رژیمولایی، اسلام را انکار و آنرا بکنار نهاد. بلکه فقط بدین معناست که حلقه و باند آقای خامنه ایی با خودش یک اسلام ساخته و پرداخت شده ایی را آورد که با قراعت دیگر مسلمانان حکومتی و برخی پیشینیان تطبیق نمیکرد. در فاز اول، حکومت با حذف لیبرال مذهبی ها بیش از پیش به «راست مذهبی» (و نه الزماً بمعنای سیاسی) چرخید و واقعاً اسلامی شد که این اسلامی شدن به برخورد با نیروهای غیر اسلامی و سکولار و به بر پا کردن جرثقیل های بسیار و آبادکردن گورستانهایی نظیر لعنت آباد ختم شد. در این فاز رژیم بیش از پیش از جامعه مدرن شهری برید و به دامان جامعه سنتی، چه روستایی و چه شهری و بازار، کشیده شد و این یک نتیجه منطقی فاصله گیری از جامعه مدرن شهری بود. و اما با روی کار آمدن آقای خامنه ایی، چرخش دیگری رخ داد و این بار حکومت از جامعه سنتی شهری و روزستایی هم تقریباً برید و یکباره بدامن اقشار جدید وبرخاسته منجلاب لومپنیسم در عرصه اجتماعی و پارازیتیک در عرصه اقتصادی فرو افتاد. سیاستمدارن و دولتمردانی که در این مرحله قدرت یافتند ریشه در فاسد ترین بخشهای جامعه داشتند و از جامعه سنتی هم با اسلام نمایی خاص خود (ولایتمداری» برای پوشش مشروعیت ایدئو لوژیک ابزارگرایانه بهره برداری میکردند. نگارنده خود کمترین اعتقادی به مسلمان بودن باند مقام رهبری و بوابجمعی او ندارد. اینها حتی دیگر روحانی هم نیستند.
قصدم از این گریز کوتاه به سابقه انقلاب خودمان این بود که بگویم؛ هر زاویه گیری در جابجایی شاکله قدرت، مستلزم دوری از یکسو و نزدیکی بسوی دیگر است. در مصر پس از انقلاب همه اخوانی ها به یکباره کراواتی شدند، زبان و ادبیات جامعه مدرن را بکار بردند و چنان در این نمایش مدرن خود، ماهرانه رفتار کردند که حتی بسیاری از لائیست ها و سکولار های سفت و سخت مصری را چنان فریب دادند که در انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری از آنها که «منطقاً باید» جانب احمد شفیق را که برنامه شفاف لیبرال دموکراتیک داشت را میگرفتند و در برابر اخوان و سلفیستها می ایستادند، نه تنها اینکار را نکردند بلکه در کنار سلفیستها و اخوان المسلمین تا آخرین لحظات علیه احمدشفیق لیبرال دموکرات مبارزه کردند. هشیار ترین بخش آنها از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری خوداری کرد که این هم خود نوعی کمک به کاندید اخوان یعنی مُرسی بود.
این دوره از تحول سیاسی مصر یعنی، دور مغازله اخوان و سکولارها، یعنی فاصله گیری اخوان از سلفیستها و سایر بنیاد گرایان و نزدیکی «نشان دادن» به؛ قبطی های مسیحی، زنان، جنبش جوانان، لیبرالها،چپها و میلیون ناصری… است. اگر اخوان همین راه را صادقانه با پیگیری ادامه میداد، به نجات دهنده مصر و قهرمان توسعه سیاسی و مدنی کشور فراروئیده بود. اما همانجور که در یاداشت قبلی خود نوشتم: مُرسی در؛ برداشتن کراوات خود وکلفت ترکردن ریش خود خیلی عجله کرد.
چنین بنظر میرسد که بخش غیر منتقد اخوان المسلمین در آن راهی گام میگذارد که نیروهای اسلامی انقلاب ما. اخوان المسلمین بجای پذیرش اشتباه، که در واقع اشتباه هم نبوده است بلکه برونزایی ماهیت آن بوده است، بیش از از پیش به آغوش سلفیستها میغلطد و به ابزارسازی از دین در عزصه سیاسی ادامه میدهد. آنها برای همین امروز با سلفیستها برنامه تظاهرات در اسکندریه را دارند و بیش از پیش پیامهای جناحهای فوق کنسرواتیو اسلامی؛ نظیر الجماعت الاسلامیه و حزب نور و سلفیستها را برای نشان دادن پایگاه حمایتی خود باز تاب میدهند.
این ره به ترکستان فاصله گیری از نیروهای متوسط، لیبرال و مداراگرِ اجتماعی در داخل و فاصله گیری با جامعه جهانی در خارج منتهی میشود. هم اکنون علاوه بر هشدارهای مقامات آمریکایی و اتحادیه اروپا مقامات اقتصادی اروپانیز اعلام کردند که اگر اوضاع بدین منوال باشد معلوم نیست اتحادیه، همه آن وام ۴٫۶ میلیارد یورویی را مصر بدهد. قطر هم قول کمک مالی داده است و آن هم بعید است به قول خود عمل کند.
مُرسی به شعارهایی که داده بود صادق نبود و جامعه حتی عقب مانده سیاسی مصر هم این را بموقع درک کرد نه بخاطر هوشیاری خود بلکه بخاطر عجله اسلامسیتها برای قبضه کردن کامل و تمام عیار قدرت. ولی ما اینرانیها همین را هم نفهمیدم و هنوز هم نمی فهمیم
باید گفت:
گربه ی مسکین اگر پرداشتی
تخم گنجشک از زمین برداشتی
رخداد های سیاسی مصر مانند بسیاری رخداد های مشابه و از جمله انقلاب اسلامی شده خودمان نشان میدهد که انقلابات ایدئولوژیک سر از فساد، لومپنیسم و لومپنکراسی، استبداد و.. در می آوردند.
متاسفانه نمیتوانم به آن چالشهای پنهان دیگر مُرسی و اخوان بپردازم. به ترتیب آنها عبارتند از: ارتش، نیروهای سیاسی و اجتماعی رژیم سابق،
*
sovereign
دولتشهر. مملکت .

توجه:

اطلاعیه: از اول دسامبر (۱۰ آذر) تا اول ژانویه یعنی بمدت یک ماه بخاطر کنترل آماری از تعداد بازدید از سایت و چند و چون کیفی آن بمنظور بهینه سازی مطلب گذاری یا مطب نگاری، لینک سایت نه اِ میل خواهد شد و نه به بالاترین،گوگل،فیس بوک ارسال).

No Comments