آمرزش طلبی سیاسی تاجزاده و نقد گنجی بر آن

Share Button

 

تاریخ هرگزعرصه چیرگی حق وصواب ملت  ها نبوده است بلکه عرصه ی «الحق و ِلمن غَلبه» و زور بوده است. حال اگر زور و حق گاهی همسو بوده اند و در مقاطعی چیره گشته اند، مسئله دیگریست. کشور های برخوردار از دموکراسی امروز روزی با زور متحد شده اند و با زور زیسته اند تا آن لحظه تاریخی که به بیان مارکسیستی زور و اجبار مبتنی بر چماق جای خود را بر زور و اجبار مبتنی بر اشتراک منافع جمعی و مبتنی بر الزامات اقتصادی داده است که مضمون دموکراسی مدرن امروز است و یا به بیان افلاطون دیکتاتوری قانون به جای دیکتاتور ها نشسته است.
قریب ۶۱ سال پیش انقلاب چین به رهبری کمونیستها دولت مدرن و ملی چین را به رهبری کومین تانگ* و چیانکای چک برانداخت و ملی گرایان چین را به تایوان امروز متواری کرد. دولت ملی چیانکای از همان کاستی های رنج میبرد که حکومت پهلوی. حکومت طبقه متوسط مدرنی که ریشه در توسعه متوازن بومی نداشت و مثل بسیاری کشور های تازه توسعه یافته صنعتی امروز نظیر برزیل و کره جنوبی  محصول درآمیختگی فن آوری و سرمایه خارجی با سرمایه داخلی بود. انقلاب چین انقلاب روستا برعلیه شهر و شهری گری بود هرچند بنام کمونیسم و به رهبری روشنفکران چپ. و انقلاب اسلامی ما انقلاب روستا و اقشار پارازیت شهری بر علیه مدنیت و مدرنیت بود به رهبری بخشی از روحانیت برآمده از همان اقشار.شرکت وسیع روشنفکران و بخشی از طبقه متوسط هم در این انقلاب سرشت قهقرائی آنرا نمی توانست تغیر دهد.
اگر انقلاب چین نمی شد، چه میشد؟ چین نه تنها از سطح  توسعه ی اقتصادی کره جنوبی امروز، مدتها پیش، گذشته بود بلکه شاید به اولین قدرت سیاسی دنیا، برخوردار از نظامی دموکراتیک متناسب با استاندارد های اروپائی امروزنیز تبدیل شده بود. اگر انقلاب چین رخ نمیداد احتمالاً خود سیستم کمونیستی زود تر فرو می پاشید و ضایعات تاریخی کمتری از خود به جای میگذاشت، جنگ طولانی هندوچین  و کره اتفاق نمی افتاد و از هزینه بس سنگینِ تربیت و پرورش اقشار اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی ـ دیوانی  جدید و نظام آفرینی  اجتناب میشد.
همین را هم؛ راجع به سرنگونی حکومت پهلوی با پیامد های فلاکت بارش میتوان گفت: دو جنگ خلیج فارس، جنگ طولانی ایران عراق، ظهور طالبان در افغانستان، از هم پاشیدگی و مافیا زدگی آسیای میانه پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و از همه مهمتر نکبت گرفتگی همه سویه ی میهن خودمان.
پس اگر غَرض بر نقدی صادقانه و دور از طفره روی سیاسی است همه نیروهایی که بنحوی از انحاء در آن انقلاب شرکت کردند بی هیچ طفره ائی باید بپذیرند که رژیم محمد رضا شاهی ، برغم ساواکش، برغم هم پیمانی اش با غرب ، برغم سرکوبگری هایش، نسبت به همه مدعیان خود ، به لحاظ تاریخی محق تر بود و در راستای توسعه تاریخی متناسب با دنیای امروز قرار داشت. اما نظیر انقلاب چین و بدتر از آن بلشویکی اکتبر در روسیه، انقلاب اسلامی، تنها سپهر قدرت سیاسی را تغیر نداد بلکه تمام توسعه ی فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی و حتی سیاسی چند دهه را  کاملاً متوقف و بدنه اجتماعی این توسعه را از سطح هستی جامعه حذف کرد و نظم تاریخی دلخواه خود را با همه زیر مجموعه های خود ویژه اش آفرید. بدنبال طبقه متوسط نوپای عصر پهلوی؛ هیئت چی ها، میدانی ها، بازاریها، معرکه گیران، دعا نویسان، تعزیه گران، و در رأس آنها، آن بخشی از روحانیت که دغدغه ائی جز قدرت و ثروت نداشت و ضد مدنیت بود به قدرت رسید، به قدرت رسید تا حوزه هارا به دانشگاه و دانشگاه ها را به حوزه های دینی تبدیل کند و آن دینی هم که در خدمت نظم جدید باشد.
از درون انقلاب اسلامی بجای سرمایه داران تحصیل کرده و اروپا و امریکا دیده عصر پهلوی، نخود لوبیا فروشهایی به قدرت رسیدند که قدرت اقتصادیشان ریشه در رانتخواری و بازاریگری داشت نه تولید گری. بهزاد نبوی در یکی از مقالات خود به خاطره ایی از مصادره های اول انقلاب میپردازد که چگونه یک بازاری نخود لوبیا فروش با واسطه تراشی میخواست ایران ناسیونال را تصاحب کند و آنهم با این نیت که ماشینهای آنرا بفروشد و زمین های آنرا مستغلاتی کند. اغراق نیست اگر گناه ما انقلابیون را با گناه اودیپ شهریار( در تریلوژی سوفوکل) که پدر خود را کشت ، مادرش را به زنی گرفت و از او چهار بچه درست کرد و شهر تِب را، با این گناهان آلود و به فلاکت کشاند مقایسه کنیم. انقلابیون مسلمان نواندیش از طراز آقای تاجزاده و همه آن اصلاح طلبانی که جزء پیشگامان جنبش سبز امروزمان هستند، مثل سایر نیروهای تحول خواه ، ملی  یا چپ و همچنین مجاهدین خلق نه نانخوران این انقلاب بلکه هیزم و هیزمکش این انقلاب بوده اند. آقای تاجزاده در جائی ازنوشتار خود  با  اشاره به خشونت های آغاز انقلاب میگوید این هدف ما نبود و آن روشها ها با اهداف ما تطبیق نمیکرد و.. . باید به آقای تاجزاده گفت که خود روشها دینامیسم تحولی خود را داشته از خود قانون مندیها و سنتزها و برآیند های خود را می آفرینند و تابع اهداف و طرح های ذهنی ما خیالپردازان نمیشوند. مَثل معروفِ  : این ره که تو میروی به ترکستان است  و نه کعبه بیان عامیانه همین حکم منطقی است. ما همه میخواستیم به کعبه ای که وجود خارجی هم نداشت برویم و خیلی هم با سرعت! ولی از جهنم ترکستان سر  در آوردیم.
نقد آمرزش طلبانه سیاسی آقای تاجزاده نسبت به نقد اندر نقدِ آقای گنجی، با یک نقد حقیقت جویانه تاریخی فاصله دارد. و آقای گنجی نیز حق مطلب را نیمه تمام ادا کرده است. آنچه باید به نقد کشیده شود نقد خود انقلاب، نقد گفتمان ضد پهلوی و نقد گقتمان ضد امپریالیستی است. ما تا به این نقد ریشه ائی دست نزنیم با خود و وجدان تاریخی میهنمان به وحدت و آشتی نمیرسیم. این کار به جسارت اخلاقی و مدنی نیاز دارد.
اما نکته بسیار مهم و نتیجه گیرانه ایی که میتوان و باید از این دو نقد گرفت اینست که نقد آقای گنجی ارزشی تاریخی ـ سیاسی دارد و نقد آقا تاجزاده نقدی سیاست ورزانه  و کاربرد مبارزات عملی دارد. فضای سیاسی و موازنه قدرت سیاسی در میهنمان، به گونه ائی نیست که بتوان همه حق را یکباره مطالبه کرد و چه بسا مثل بسیاری موارد در تاریخ، بسیاری حقوق قربانی و تسلیم زور شود.
انقلاب اسلامی هر چقدرهم به لحاظ تاریخی ناصواب و نابحق، از خود پیکر سازی اجتماعی ـ اقتصادی ـ دیوانسالاری و.. کرده است و میلیونها نفر را نابحق به ثروت و مکنت و قدرتی رسانده است که با چنگ و دندان و باقدرت از هستی  و امتیازات خود دفاع میکنند.
آری! در حوزه نظری و بحث تاریخی میتوان رژیم را درکلیتش، انقلاب و امامش را نقد کرد و با تیزاب نقد شست، ولی این نقد را به عرصه سیاست ورزی عملی کشاندن یعنی  خودکشی سیاسی.
با این مقدمات میخواهم بگویم این، نقد نارسای آقای تاجزاده است که باید مبنای سیاست ورزی جنبش سبز قرار گیرد و نه نقدِ آقای گنجی بر نوشتار تاجزاده.
از منظر یک نقد سیاسی نظری، من از آقای گنجی جلوتر رفته و می گویم ادامه خط امام خمینی، نه حتی خامنه ایی بلکه احمدی نژاد، کردان، رادان، حسین شریعتمداری، تائب ها و.. هستند. ولی بهر حال، در این نظام زلزله افتاده است و جنبش سبز باید به دینامیسم گفتمانِ نهفته در این نوشتار و گسل های نمایان شده در ساختار قدرت توجه داشته باشد و جایگزین سازی رویکرد های آرام وگام به گام جنبش سبز با رویکرد های حداکثر خواهانه، جز خود کشی سیاسی برای جنبش سبز نیست.
بیانیه هیجدهم آقای موسوی برغم کاستی هایش، که درکوران بحث و نقد مرتفع خواهد شد، بهترین مبنا برای ترسیم نقشه راه تحول سبز است.
کسانی که پس از صدور این بیانیه شروع به ایراد گیریهای تکراری و تخریبی کردند اگر میخواهند آب به آسیاب دولت کودتا بریزند که هیچ  ولی اگر صادقانه به مسئله بر خورد میکنند باید بدانند که جنبش سبز بخش وسیعی از نیروهایی را که ساختار قدرت را تشکیل میدهند در برمیگیرد و بدون این دربرگیری کاری از پیش نمیرود. آلتر ناتیوسازی برای جنبش سبز یعنی تدارک برای انقلاب آنهم خارج از کشور! انقلاب برعلیه نظامی که قدرت واقعی دارد نه مجازی.
حبیب تبرزیان
www.iranesabz.se

 *کومین تانگ حزب ملی  در چین قبل از انقلاب دهقانی ـ کمونیستی بود که در جریان پیکار با سلطه انگلیس به رهبری دکتر سون یات سن از شخصیت های بزرگ ملی آغاز قرن بیستم و مورد احترم  پایه گذاری شد. بعدها ژنرال چیانکای چک رهبری انرا تا دم مرگ بعهده گرفت. کومین تانک هم نسل جبهه ملی ما است با فرهنگ سیاسی ای کاملتر.

No Comments