عباس عبدی: اندکی با صراحت سخن باید گفت

Share Button

در همین رابطه باید متذکر شد که همپوشانی داشتن اصلاحات، با سایر جریانات، دلیل نمی‌شود که آنها یکسان دانسته شوند، زیرا یکسان دانستن، چیزی متفاوت از همپوشانی نسبی داشتن است. بویژه آنکه بیشتر نیروهای اجتماعی و سیاسی کمابیش و در مواردی با یکدیگر همپوشانی دارند.

عبدی
برگرفته از سایت آینده ۲۳-۱۰-۱۳۹۱
این روزها بیش از گذشته مباحث مربوط به انتخابات و سیاست انتخاباتی اصلاح‌طلبان مطرح می‌شود، ولی هرچه در این موضوع جلوتر می‌رویم، بجای آنکه چشم‌انداز موضع آنان درباره انتخابات روشن‌تر و یکدست‌تر شود، گوناگون‌تر می‌شود. ریشه این تشتّت در چیست؟ چرا هرازگاهی یکی به میخ زده می‌شود و یکی به نعل؟ و البته در نهایت هم این چکش سرگردان بر دستان نعل‌بند فرود خواهد آمد و هیچ اسبی را نعل نخواهد کرد. واقعیت این است که مسأله و مشکل اصلاح‌طلبان، انتخابات و شرکت یا عدم شرکت در آن نیست. همچنان که سال گذشته هم که نتوانستند در این مورد تصمیم موثری بگیرند، نه تنها هیچ مشکلی حل نشد، که بر اختلافات افزوده گشت. مسأله اصلی آنان تعهد و التزام به یک راهبرد مشخص و آمادگی پذیرش نتایج و تبعات چنین راهبردی است. تا وقتی که تناقضات موجود در ذهنیت و رفتار کلیت اصلاح‌طلبان حل نشود، قابل تصور نخواهد بود که شاهد شکل‌گیری راهبردی عملی و معقول از سوی آنان باشیم. صاحبان ذهنیت‌های متناقض که درصدد بهره‌مند شدن از منافع راهبردهای متضاد هستند، باید بدانند که در بهترین حالت منافع هیچ یک از دو راهبرد متضاد را به دست نمی‌آورند، و در بدترین حالت هزینه و ضررهای هر دو راهبرد نصیب آنان خواهد شد.
برای اینکه از کلی‌گویی پرهیز کنیم، بهتر است که به موضوعات مطرح در میان اصلاح‌طلبان اشاره کرد، و برای نمونه بخشی از سخنان آقای عبدالله نوری که اخیراً در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بیان شده را مرور می‌کنیم شاید به درک بهتری از وضعیت اصلاح‌طلبان و مسایل و مشکلات پیش روی آنان دست یابیم. شاید چنین افرادی در موقعیتی نباشند که بتوانند یا بخواهند که هر آنچه را که فکر می‌کنند اظهار نمایند، ولی به گمان من باید با صراحت بیشتری سخن گفت و از شفافیت نسبی نگران نبود، حداقل در درون یک مجموعه‌ای که داعیه دفاع از عقلانیت، آزادی، شفافیت و گفتگو دارند.
۱ـ اولین نکته‌ای که در سخنان ایشان به چشم می‌آید تأکید بر این موضوع است که تعریف روشنی از اصلاح‌طلبان و جنبش سبز ارایه نشده است. آیا واقعاً چنین است؟ اگر این گزاره درست باشد، آیا دیگران حق ندارند از اصلاح‌طلبان بپرسند که شما تاکنون براساس چه چارچوب تعریف شده‌ای رفتار کرده‌اید و یا در ادامه رفتار خواهید کرد؟ شاید گفته شود که بله چیزهایی هست، اما تعریف روشن نیست. پاسخ این خواهد بود که اگر، منظور از تعریف روشن، آنگونه تعاریفی است که در منطق صورت می‌گیرد و جامع و مانع همه موارد می‌شود، در این صورت باید گفت که چنین تعریفی در دانش اجتماعی وجود ندارد چه رسد به اینکه در عمل سیاسی بخواهیم به اینگونه تعاریف دست یابیم. ولی این بدان معنا نیست که اصلاح‌طلبی فاقد تعریف روشن (به معنای سیاسی و اجتماعی) است. و اگر فاقد چنین تعریفی بود، همه این مباحث بیهوده است.
اگر این گمان ایجاد شده که تعریف روشنی از اصلاحات وجود ندارد، از آنجا ناشی می‌شود که در چهار سال گذشته نوعی تغییر خط‌مشی (آگاهانه یا ناآگاهانه) در این مجموعه بوجود آمده، که آنان را در حالت برزخ سیاسی و تعلیق نگه داشته است، و به قول معروف یک دل آنان در گرو یک رفتار و راهبرد است، همان خط‌مشی که آقای نوری به درستی از آن به قهرمان‌بازی و قهرمان‌سازی تعبیر و آن را نقد کرده‌اند و یک دل دیگر در گرو نشان دادن یک کنش خردورزانه و عقلایی و مبتنی به اصول اصلاحات است. این دودلی است، که موجب بروز این ذهنیت شده که گویی اصلاحات تعریف روشنی نداشته است.
در همین رابطه باید متذکر شد که همپوشانی داشتن اصلاحات، با سایر جریانات، دلیل نمی‌شود که آنها یکسان دانسته شوند، زیرا یکسان دانستن، چیزی متفاوت از همپوشانی نسبی داشتن است. بویژه آنکه بیشتر نیروهای اجتماعی و سیاسی کمابیش و در مواردی با یکدیگر همپوشانی دارند.
۲ـ نکته بعدی که به درستی در سخنان آقای نوری دیده می‌شود این است که نوع عمل و برنامه حاکمیت نشان می‌دهد که هنوز برای رجوع به جریان اصلاح‌طلبی ضرورتی احساس نمی‌کند. این درست است، ولی مگر قرار است غیر از این باشد؟ یعنی اصلاح‌طلبان بنشینند که روزی روزگاری برسد که جریان حاکم به آنان رجوع کند؟ در این صورت حتماً افتادن حکومت به چنان روزی مطلوب بوده و از سوی اصلاح‌طلبان استقبال خواهد شد. آیا گمان نمی‌کنیم که مطلوبیت افتادن حکومت به چنین روزی، برای منتقدین، بهترین دلیل برای حکومت است که هیچگاه به این منتقدان روی خوش نشان ندهد؟ بعلاوه آیا اصلاح‌طلبان در شکل‌گیری آن وضعیت مطلوب برای حکومت هم مشارکت خواهند داشت یا فقط نظاره‌گر خواهند بود؟ اگر آنان در شکل‌گیری این وضع مشارکت داشته باشند و برای تحقق آن بکوشند، این همان ادعایی است که حکومت علیه آنان خواهد داشت. و اگر آنان چنین کوششی را نکنند، در این صورت چه تضمینی دارد که این وضع مطلوب، محقق شود. ضمن اینکه اگر کسانی هستند که می‌توانند این وضع را برای حکومت ایجاد کنند، خودشان هم بهره آن را خواهند برد و اجازه نمی‌دهند که اصلاح‌طلبان در این میان نقشی ایفا کنند.
واقعیت این است که با ادامه سیاست سال ۱۳۸۸، امکان بازگشت به عرصه انتخابات وجود ندارد. یا حداقل در شرایط حاضر چنین امکانی قابل تصور نیست، و نه تنها نشان ندادن اقدامی از سوی حکومت برای حضور اصلاح‌طلبان، غیر منتظره نیست، بلکه حالت عکس آن غیر قابل انتظار است. شاید اصلاح‌طلبان رأی دادن آقای خاتمی را نشانه‌ای مثبت از جانب اصلاح‌طلبان بدانند، در حالی که این کار هیچ اهمیتی نداشت. اگر آقای خاتمی خود را در مقام رهبر اصلاحات می‌شناسد، می‌بایست این کار را با اعلام قبلی و درخواست از طرفدارانش برای حضور در پای صندوق‌ها، آن هم جلوی خبرنگاران و در تهران انجام می‌داد، و در ادامه هم به هیچ وجه از آن کوتاه نمی‌آمد، نه آنکه در دماوند و یک صندوق دورافتاده و به دور از چشم دیگران و در بعد از ظهر روز رأی‌گیری و بدون اعلام قبلی رأی دهد. و جالب اینکه انتظار داشته‌اند، حکومت در برابر این اقدام احتمالاً انتحاری! واکنشی در خور نشان دهد، در حالی که بجز مشکلاتی که گفته شد، این اقدام نشان داد که طرفِ اصلاحات، فاقد رهبری و اراده و حتی تحلیل درست از شرایط سیاسی است و هیچ کس حاضر نیست روی چنین نیرویی حساب کند. نیرویی که قادر به رهبری و هدایت طرفدارانش نیست، بیش از آنکه، آنان را رهبری کنند، تابع نظرات احساسی و شعاری آنان است. رای دادن آقای خاتمی نشانه‌ی ‌بارزی از عمل بدون پشتوانه‌ی تحلیلی بود، که هزینه‌هایش نصیب شد ولی منافعی از آن حاصل نگردید.
مشکل اصلی اصلاح‌طلبان در کجاست؟ در اینجاست که اگر فکر می‌کنند مشارکت انتخاباتی در ایران فقط و فقط برای انتخاب شدن رییس جمهور است و در هیچ زمینه دیگری اهمیت ندارد و نیز اگر معتقدند که در انتخابات ۱۳۸۸ تقلب موثر شده است و پس از این هم، در بر همین پاشنه می‌گردد، در این صورت سخن گفتن از انتخابات آینده و پیش‌شرط و پس‌شرط گذاشتن، و درخواست ایجاد شرایط کردن و امثال اینها، جملگی بیهوده است. هیچ راهی ندارند جز اینکه خیلی صریح و روشن بگویند تا اطلاع ثانوی (که معلوم نیست چه موقع خواهد بود) ما نیستیم. و در این صورت جلسه گذاشتن و صحبت کردن و همه اینها بیهوده و اضافی است. ولی اگر نگاه آنان به انتخابات موضوعیت داشتن انتخابات است و برداشت آنان از انتخابات سال ۱۳۸۸ نیز، چنان که شایع شده نیست، و نسبت به روند چهار سال گذشته خود انتقاد دارند، در این صورت ترجیح دارد که نگاه انتقادی را ابتدا متوجه خود کنند و فرض را بر این بگذارند، تا هنگامی که این اتفاق و نقد درونی رخ ندهد، تغییری در وضع آنان حاصل نخواهد شد.
اینها بدان معنا نیست که اشکالی در طرف مقابل نیست، که هست و زیاد هم هست، ولی اصلاح‌طلبان در درجه اول مسئول رفع اشتباه‌های خودشان هستند و اشتباهات طرف مقابل هم با نصیحت رفع نخواهد شد، بلکه از طریق کنش کم عیب و نقص اصلاح‌طلبان است که آنان هم اصلاح خواهند شد، نه آنکه کنش اصلاح‌طلبان معطوف به تغییر رویه طرف مقابل شود. این عجیب‌ترین ذهنیتی است که نزد برخی از اصلاح‌طلبان است، ذهنیتی که بروز عمل خود را مشروط به تحقق نتیجه و هدف این عمل می‌کند!!
۳ـ آقای نوری در ادامه به این نکته درست اشاره می‌کند که رسانه‌های رسمی رهبران اصلاحات را مورد تهاجم جملات غیر اخلاقی قرار می‌دهند. این درست است ولی باید متوجه باشیم که چه نتیجه‌ای از آن می‌خواهیم بگیریم. خوب! برنامه اصلاحات برای حل چنین مشکلاتی است، و حضور اصلاح‌طلبان را نمی‌توان مشروط به حل این موارد کرد. چندی پیش روزنامه‌ای که سخنگوی رسمی ضد اصلاحات است، متنی را از من نقل کرد و در ابتدای آن دو مورد درباره من گفته است که، فقط مانده‌ام که این دروغ‌ها را چگونه جعل می‌کنند! ولی چه نتیجه‌ای از این باید گرفت؟ آیا جز اینکه برای تغییر این وضع باید کوشید؟ آیا جز اینکه در اولین گام خودمان اسیر خبرسازی‌های اینگونه رسانه‌ها نشویم؟ و مهمتر از همه اینکه آیا نباید خودمان را از انجام رفتارهای مشابه پرهیز دهیم؟ انجام ندادن این رفتارها از سوی ما تا هنگامی که تحت نظارت قضایی طرف مقابل هستیم، چندان اهمیتی ندارد، مسأله وقتی مهم است که بدانیم آیا افراد منتسب به منتقدین در غیاب این نوع نظارت‌ها، از انجام رفتار مشابه پرهیز می‌کنند یا خیر؟ گمان نمی‌کنم.
۴ـ نکته دیگری که به درستی در سخنان آقای نوری مطرح شده، فراگیر شدن حالت یأس و ناامیدی و انفعال در میان اصلاح‌طلبان است. ولی باید توجه داشت که بحث اصلی ما در چرایی بروز این یأس و نیز راه درمان آن است. یأس و ناامیدی در فرد، یک مسأله روحی و روان‌شناسانه است، در حالی که بروز این ویژگی در یک مجموعه بزرگ سیاسی، ناشی از یک مسأله جامعه شناختی و سیاسی است و با توصیه‌های اخلاقی و روحیه دادن به افراد درمان نمی‌شود. علت بروز چنین پدیده‌ای نزد اصلاح‌طلبان، همان دوگانگی و تضادی است که در بند ۱ به آن اشاره شده است، و تا وقتی که این دوگانگی حل نشود، امیدی به درمان یأس و ناامیدی هم نمی‌توان داشت.
۵ـ یکی از مهم‌ترین فرازهای اظهارات آقای نوری اشاره درست به فقدان اعتماد میان اصلاح‌طلبان و حکومت است، بی‌اعتمادی میان طرفین، هرگونه اقدامی را زمین‌گیر کرده است. روشن است که در فضای بی‌اعتمادی نمی‌توان اقدامی موثر انجام داد، و تا وقتی که یکی از طرفین جان به لب نشود، دلیلی ندارد که گامی برای رفع بی‌اعتمادی بردارد. پرسش این است که چگونه می‌توان بی‌اعتمادی را کاهش داد، یا حداقل در مسیری گام برداشت که به مرور کم شود؟ پاسخ ساده این است که طرف مقابل کوتاه بیاید. ولی مشکل اینجاست که طرف مقابل هم همین را می‌گوید. پس راه‌حل این است که هر طرف، مستقل از طرف مقابل خود گام‌های لازم را بردارد، و برداشتن گام را منوط به هیچ شرطی نکند. نه یک گام را که چند گام را بردارد. این قدم‌ها باید مبتنی بر منطقی استوار باشد که بی‌اعتمادی را کاهش دهد. افتخار سیاسی با طرفی است که ابتدا این گام‌ها را برمی‌دارد. او با برداشتن این گام‌ها نشان می‌دهد که تا چه حد مسئولیت‌پذیر است. اگر از این منظر نگاه کنیم وقتی مخاطب ما حکومت است، خواهیم گفت که حکومت گام اول و حتی گام دوم را بردارد، و هنگامی که مخاطب ما اصلاح‌طلبان هستند، همین را خطاب به آنان خواهیم گفت. به طور طبیعی انتظار نباید داشته باشیم که برداشتن گام، بی‌هزینه است، اگر بی‌هزینه بود و یا در کوتاه‌مدت منفعت داشت که نیازی به توصیه برای انجام آن نبود.
۶ـ بخش دیگری از سخنان آقای نوری که آن نیز به درستی مطرح شده، لزوم رسیدن اصلاح‌طلبان به تصمیمی جمعی درباره انتخابات است. ولی مقدمه لازم این هدف، از یک سو بحث و گفتگوی آزاد درباره موضوع و پرداختن به نظرات انتقادی است و از سوی دیگر وجود مرجعیتی مسئولیت‌پذیر در برابر تصمیمات اخذ شده، است. تجربه نشان داده که در غیاب این دو شرط نتیجه مفیدی برون نمی‌آید، و آنچه که به دست می‌آید، تحمیل ذهنیت برخی افراد و سپس شکست و عمیق‌تر شدن ناامیدی و یأس موجود است. آقای نوری به درستی اشاره می‌کنند که میان اصلاح‌طلبان نظرات گوناگونی درباره انتخابات وجود دارد، ولی چرا این نظرات گوناگون در سال ۱۳۷۶ نبود؟ و چرا اکنون پس از گذشت ۴ سال، باز هم از گوناگونی‌ها کاسته نشده است؟ وقتی که آقای نوری حصر مرحوم آیت‌الله منتظری را با آقایان موسوی و کروبی مقایسه می‌کنند و دو نوع رفتار متضاد را از برخی از اصلاح‌طلبان گوشزد می‌کنند، به این معناست که ریشه اشکالات در جای دیگری است، که از سوی برخی افراد تناقضاتی به این آشکاری، دیده نمی‌شود. نه تنها در این مورد که در موارد دیگر هم می‌توان این تناقضات گفتاری و رفتاری را برشمرد، و تا وقتی که به چرایی وجود این حد از تناقضات آشکار و ساده پرداخته نشود، نمی‌توان در موضوعات اصلی به تفاهم و اشتراک نظر رسید.
۷ـ آخرین نکته‌ای که در سخنان آقای نوری به درستی مطرح شده، این است که در شرایط کنونی با چه مشکلی مواجهیم؟ آیا مسأله ما موضوعات خاص اصلاح‌طلبان و جنبش اصلاحات است یا مشکلات ملی و مردم و کشور در اولویت است؟ هرچند تمایز قائل شدن میان انواع مسایل جامعه کاری دشوار است، ولی پاسخ به این پرسش آقای نوری بسیار مهم است. اگر از منظر کشور و منافع ملی و مشکلاتِ مردم که به دلیل سوء مدیریت‌های متعدد در سال‌های اخیر ایجاد شده، به جامعه و سیاست نگاه کنیم، نحوه رفتار و حتی گفتار ما فرق خواهد کرد با هنگامی که فقط و فقط به مشکلات و رابطه یک گروه یا جمع یا جناح سیاسی به حکومت نگریسته شود. نحوه رفتار اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر، نه از منطق استوار سیاسی برخوردار است و نه اینکه می‌تواند با مردم و مسایل جامعه تعامل کند، حداکثر کارآیی آن در برخی شبکه‌های اینترنتی و برای لقلقه زبانی غیر مسئولانه، کارآیی دارد.
اصلاح‌طلبان اگر گمان می‌کنند که کشور در شرایط خطیری است و اگر گمان می‌کنند که آینده کشور جز با مشارکت همه نیروها و از جمله آنان در مسیر درست و سازنده قرار نخواهد گرفت، و اگر گمان می‌کنند که انتخابات زمینه‌ای مناسب برای بازسازی همه نیروهای سیاسی است، و اگر گمان می‌کنند که با وجود فضای بی‌اعتمادی متقابل کنونی گام موثری نمی‌توان برداشت، در این صورت چاره‌ای ندارند جز اینکه وارد یک بازی برد ـ برد شوند، و با برداشتن گام‌های معنادار و ضمن نقد گذشته، خود را برای انتخاباتی آماده کنند که موضوعیت دارد، و نشان دهند که افزایش پایه‌های مشارکت برای حکومت، امتیازی نیست که به آن داده شود، بلکه این هدف است و اثرات مثبت خود را خواهد داشت.
برای انجام این کار زمان از دست رفته است. اینکه آقای نوری گفته‌اند «این بحث‌ها فعلاً در مرحله مقدماتی است»، این سوال را پیش می‌آورد که مگر امروز معلوم شده که انتخابات در راه است که بحث‌های آن در مرحله مقدماتی است؟ قضیه چندان پیچیده نیست، برخی از جناح‌های اصلاحات علاقه‌ای به ورود به این بحث ندارند، و آن را کش می‌دهند که نظر خودشان را به عنوان تنها گزینه مطرح کنند. و به احتمال فراوان می‌توان گفت که این بحث‌ها همواره در مرحله مقدماتی باقی خواهد ماند، راه‌حل اصلاح‌طلبان پذیرش رهبری جمعی و با ایده روشن است، رفتارهای موجود نه درشان اصلاح‌طلبی است که ادعاهای بزرگی دارد، بلکه حتی در سطح نیروهایی که قصد اصلاح آنان را دارند هم نیست. اینکه آقای خاتمی می‌گویند هنوز نشانه‌ای برای حضور اصلاح‌طلبان نمی‌بینند، به شرطی درست است که بدون هیچ اقدامی و هزینه‌ای بخواهند، خودشان نامزد انتخابات شوند! گمان نمی‌کنم که چنین سیاستی در جهان خلقت وجود داشته باشد. مشکل اصلی پیدا کردن درکی درست از مفهوم و کارکرد سیاست است و به نظر نمی‌رسد که برای اصلاح‌طلبان وقت چندانی برای این کار باقی مانده باشد.
منتشر شده در آسمان ۲۴-۱۰-۱۳۹۱

No Comments